I Became a Renowed Familys Sword Prodigy
بک ووجین، کوچکترین پسر خانواده شمشیربازان مشهوری است که نه استعدادی در شمشیرزنی دارد و نه هاله ای چشمگیر. اگرچه او توسط خانواده خود مورد بی حرمتی قرار گرفت و کشته شد، اما او به عنوان صاحب یک شمشیر جادویی تناسخ یافت. تنها هدف او نابودی خانواده خودش است و....
بک ووجین، کوچکترین پسر خانواده شمشیربازان مشهوری است که نه استعدادی در شمشیرزنی دارد و نه هاله ای چشمگیر. اگرچه او توسط خانواده خود مورد بی حرمتی قرار گرفت و کشته شد، اما او به عنوان صاحب یک شمشیر جادویی تناسخ یافت. تنها هدف او نابودی خانواده خودش است و....
Spirit Sacrifice The Path to Godhoo
هانوو به دنیایی فرستاده میشه که همه میتونن موجود والا بشن. او توانایی فدا کردن زندگی رو به دست میاره. قبیلهاش در ابتدا ناچیز و کوچکه پس برای تغییر سرنوشت با بهشت، بدون هیچ قدرت، جایگاه، و پولی قرارداد میبنده. تا وقتی یاران کافی داشته باشه، میتونه قدرتش رو با قربانی کردن افزایش بده و یک موجود والا بشه
هانوو به دنیایی فرستاده میشه که همه میتونن موجود والا بشن. او توانایی فدا کردن زندگی رو به دست میاره. قبیلهاش در ابتدا ناچیز و کوچکه پس برای تغییر سرنوشت با بهشت، بدون هیچ قدرت، جایگاه، و پولی قرارداد میبنده. تا وقتی یاران کافی داشته باشه، میتونه قدرتش رو با قربانی کردن افزایش بده و یک موجود والا بشه
ریموند فرزند نامشروع پادشاه بود. بعد از شرمساری و تحقیر، فرار کرد تا شفادهنده بشه... ولی اونجا هم به خاطر رتبهی زیر F مورد تمسخر قرار گرفت. روزی معجزهای براش اتفاق افتاد. شما به عنوان یک بازیکن بیدار شدید. شغل: جراح (رتبهی SSS) ریموند دانش پزشکیای دریافت کرد که توی این دنیا وجود نداشت. افسانهی بزرگ رِیموند، اولین جراح، حالا شروع میشه!
ریموند فرزند نامشروع پادشاه بود. بعد از شرمساری و تحقیر، فرار کرد تا شفادهنده بشه... ولی اونجا هم به خاطر رتبهی زیر F مورد تمسخر قرار گرفت. روزی معجزهای براش اتفاق افتاد. شما به عنوان یک بازیکن بیدار شدید. شغل: جراح (رتبهی SSS) ریموند دانش پزشکیای دریافت کرد که توی این دنیا وجود نداشت. افسانهی بزرگ رِیموند، اولین جراح، حالا شروع میشه!
Can We Become Family
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
The Siren Becoming the Villains Family
آریا به دوک بزرگ ولنتاین که روح خود را به شیطان فروخته بود، برای محافظت از خودش پیشنهاد ازدواج داد!!!
آریا به دوک بزرگ ولنتاین که روح خود را به شیطان فروخته بود، برای محافظت از خودش پیشنهاد ازدواج داد!!!
The Flower With a Sword
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
Path of the shaman
من عاجزانه گیاه جاودانگی را قورت دادم و در کمال تعجب واقعاً زنده شدم! وقتی بالاخره چشمانم را باز کردم، فکر کردم همه این یک رویا است ... من توسط یک سری پیرمرد احاطه شده بودم؟! من پرسیدم که کجا هستم، کوه شامان؟!!!!!!!
من عاجزانه گیاه جاودانگی را قورت دادم و در کمال تعجب واقعاً زنده شدم! وقتی بالاخره چشمانم را باز کردم، فکر کردم همه این یک رویا است ... من توسط یک سری پیرمرد احاطه شده بودم؟! من پرسیدم که کجا هستم، کوه شامان؟!!!!!!!
Duke Pendragon
ریون والت که به عنوان وارث یک خاندان اشرافیِ سطح پایین زاده شده بود، بار گناه به پا کردن یک شورش علیه امپراتوری رو به دوش میکشه. برای بخشیده شدن، اون به همراه بدترین گروه سرزمین، گروه "شیطان" برای جنگیدن با شیاطین فرستاده شد. خیلیا میگن این مکان جاییه که هیچکس حتی یک سال هم زنده نمیمونه، ولی ریون به نحوی تونست ده سال زنده بمونه. وقتی که موعد بخشش اون درست جلو چشماش بود، اون در آخرین جنگش، وارث خاندان پندراگون، آلن پندراگون رو ملاقات میکنه.
ریون والت که به عنوان وارث یک خاندان اشرافیِ سطح پایین زاده شده بود، بار گناه به پا کردن یک شورش علیه امپراتوری رو به دوش میکشه. برای بخشیده شدن، اون به همراه بدترین گروه سرزمین، گروه "شیطان" برای جنگیدن با شیاطین فرستاده شد. خیلیا میگن این مکان جاییه که هیچکس حتی یک سال هم زنده نمیمونه، ولی ریون به نحوی تونست ده سال زنده بمونه. وقتی که موعد بخشش اون درست جلو چشماش بود، اون در آخرین جنگش، وارث خاندان پندراگون، آلن پندراگون رو ملاقات میکنه.
Archmage transcending Through regression
مایکل والپورگیس، تنها جادوگر دایره نهم در جهان، به دلیل یک قهرمان نفرین شده در نبرد سقوط کرد، موفق می شود آخرین نفر را انتخاب کند. طلسم جادویی با این قابلیت به 20 سال پیش بازگشت. "خوب، من قهرمان می شوم
مایکل والپورگیس، تنها جادوگر دایره نهم در جهان، به دلیل یک قهرمان نفرین شده در نبرد سقوط کرد، موفق می شود آخرین نفر را انتخاب کند. طلسم جادویی با این قابلیت به 20 سال پیش بازگشت. "خوب، من قهرمان می شوم
The Tears Of A Jester
دو شاهزاده خانم، یک تاج و تخت. زندگی برای یک شوخی دادگاه سخته. من نه فقط به عنوان یه کیسه بوکس عاطفی برای خاندان سلطنتی و اشراف خدمت می کنم و مجبورم هر هوس اونارو انجام بدم، بلکه حالا بین دو شاهزاده خانمم گیر افتادم. یعنی این یه کمدیه؟ یا این داستان به تراژدی ختم میشه؟
دو شاهزاده خانم، یک تاج و تخت. زندگی برای یک شوخی دادگاه سخته. من نه فقط به عنوان یه کیسه بوکس عاطفی برای خاندان سلطنتی و اشراف خدمت می کنم و مجبورم هر هوس اونارو انجام بدم، بلکه حالا بین دو شاهزاده خانمم گیر افتادم. یعنی این یه کمدیه؟ یا این داستان به تراژدی ختم میشه؟
The Deathless
جوری به نظر میاد که یه دختر معمولیه اما اینطور نیست ! اون دختر چشمای مرگ رو داره!! چشمان مرگی که باعث میشن ثانیه شمار رسیدن مرگ بقیه رو ببینه! حتی اگه از زمان مرگ بقیه ناراحت بشه بازم نمیتونه براشون کاری کنه حتی نمیتونه زندگی خودش رو تموم کنه! اما زندگیش قرار تغییر کنه!
جوری به نظر میاد که یه دختر معمولیه اما اینطور نیست ! اون دختر چشمای مرگ رو داره!! چشمان مرگی که باعث میشن ثانیه شمار رسیدن مرگ بقیه رو ببینه! حتی اگه از زمان مرگ بقیه ناراحت بشه بازم نمیتونه براشون کاری کنه حتی نمیتونه زندگی خودش رو تموم کنه! اما زندگیش قرار تغییر کنه!
The Blood of Butterfly
توی جهانی پر از موجوداتی به نام حشره که بشریت رو تهدید به نابودی میکنه، هیچکس به جز یک گروه انسانی که قدرتی به اسم پروانه دارن نمیتونه با اونها مقابله کنه. بک میهوا کسی که با خواهرش هیونا زندگی میکنه و دوست داره توسط مردم دوست داشته بشه و تنها نباشه طی یک اتفاق ناگوار سرنوشتش به دانشمندانی که پروانه ها رو به وجود آوردن گره میخوره. آیا اون میتونه راجب خودش چیزی بفهمه؟ اینکه چرا با دیدن خون خودش کنترلش رو از دست میده یا اینکه چرا خاطرهای از بچگیش تا سیزده سالگیش نداره؟ اون میتونه چیزی از گذشتش به یاد بیاره؟
توی جهانی پر از موجوداتی به نام حشره که بشریت رو تهدید به نابودی میکنه، هیچکس به جز یک گروه انسانی که قدرتی به اسم پروانه دارن نمیتونه با اونها مقابله کنه. بک میهوا کسی که با خواهرش هیونا زندگی میکنه و دوست داره توسط مردم دوست داشته بشه و تنها نباشه طی یک اتفاق ناگوار سرنوشتش به دانشمندانی که پروانه ها رو به وجود آوردن گره میخوره. آیا اون میتونه راجب خودش چیزی بفهمه؟ اینکه چرا با دیدن خون خودش کنترلش رو از دست میده یا اینکه چرا خاطرهای از بچگیش تا سیزده سالگیش نداره؟ اون میتونه چیزی از گذشتش به یاد بیاره؟
I will Seduce the Northern Duke
تظاهر کن که معشوقه منی و تو اجتماعات با من باش. سلنا یه ستاره مشهور که توجه جهان رو داره، خیلی اتفاقی وقتی درحال فیلمبرداری بود وارد سرزمین دوک شمالی شد. کالسیون دوک شمالی، که جون سلنا رو از دست هیولاها نجات داد،پیشنهاد یه معامله در ازای برگردوندنش به خونه داد، اینکه وارد مجالس اجتماعی شه و تظاهر کنه معشوقه اونه تااطلاعات جمع کنه.سلنا پیشنهاد رو سریع قبول کرد اما...
تظاهر کن که معشوقه منی و تو اجتماعات با من باش. سلنا یه ستاره مشهور که توجه جهان رو داره، خیلی اتفاقی وقتی درحال فیلمبرداری بود وارد سرزمین دوک شمالی شد. کالسیون دوک شمالی، که جون سلنا رو از دست هیولاها نجات داد،پیشنهاد یه معامله در ازای برگردوندنش به خونه داد، اینکه وارد مجالس اجتماعی شه و تظاهر کنه معشوقه اونه تااطلاعات جمع کنه.سلنا پیشنهاد رو سریع قبول کرد اما...
After Tasting It Gulp
تو این شرایط غذا میخوری؟ البته تا زمانی که بمیرم باید طعمشو بچشم یکی میخوای؟ اون در رمانی به عنوان لوانا شاهزاده خانم رها شده تناسخ یافت و مرگ اون از قبل قطعی شده بود اون فقط میخواست مردم رو در مورد استعداد آشپزیش مطلع کنه اما به دلیل گوشت پنیری اونو به عنوان یک جادوگر اشتباه نگرفتند ژنرال ارتش فاتح دوک لژیون که حس چشایی خودشو از دست داده بود اونو به خاطر تند تندهای خارق العادش و شکستن نفرینی که نسل به نسل نازل شده بود به امپراتوری برد خوشمزست نه ؟ همونو برای شام آماده کن اون خوشحال بود که می تونست به اندازه دلخواه غذای خوشمزه بپزه و بخوره... اما حالا می خواست از لژیون نیز مراقبت کنه سه وعده در روز بخور و حتما دسر درست کن............
تو این شرایط غذا میخوری؟ البته تا زمانی که بمیرم باید طعمشو بچشم یکی میخوای؟ اون در رمانی به عنوان لوانا شاهزاده خانم رها شده تناسخ یافت و مرگ اون از قبل قطعی شده بود اون فقط میخواست مردم رو در مورد استعداد آشپزیش مطلع کنه اما به دلیل گوشت پنیری اونو به عنوان یک جادوگر اشتباه نگرفتند ژنرال ارتش فاتح دوک لژیون که حس چشایی خودشو از دست داده بود اونو به خاطر تند تندهای خارق العادش و شکستن نفرینی که نسل به نسل نازل شده بود به امپراتوری برد خوشمزست نه ؟ همونو برای شام آماده کن اون خوشحال بود که می تونست به اندازه دلخواه غذای خوشمزه بپزه و بخوره... اما حالا می خواست از لژیون نیز مراقبت کنه سه وعده در روز بخور و حتما دسر درست کن............
Adelaides La Dolce
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...