The Reason Why Raeliana Ended up at the Dukes Mansion
پارک ایون ها طی یک اتفاق مرموز کشته می شه و وقتی چشم هاشو باز می کنه متوجه می شه که داخل یکی از رمان های معروفیه که قبلا خونده و الآن یکی از شخصیت های رمان به نام ریلیانا مک میلانه، ایون ها فکر می کنه که مرگش به نوعی با دنیای درون رمان مرتبطه و سعی داره این ارتباط رو پیدا کنه تا بتونه به دنیای خودش برگرده ولی در این بین ریلیانا هم برخلاف ظاهرش شخصیت عادی ای نیست و خطراتی تهدیدش می کنه که فقط ایون ها از اونا خبر داره.…
پارک ایون ها طی یک اتفاق مرموز کشته می شه و وقتی چشم هاشو باز می کنه متوجه می شه که داخل یکی از رمان های معروفیه که قبلا خونده و الآن یکی از شخصیت های رمان به نام ریلیانا مک میلانه، ایون ها فکر می کنه که مرگش به نوعی با دنیای درون رمان مرتبطه و سعی داره این ارتباط رو پیدا کنه تا بتونه به دنیای خودش برگرده ولی در این بین ریلیانا هم برخلاف ظاهرش شخصیت عادی ای نیست و خطراتی تهدیدش می کنه که فقط ایون ها از اونا خبر داره.…
Lies Become You
به هیچ عنوان عاشق دروغ نشو. لِیسی بعد از اتمام آخرین حیله اش آماده بود که از زندگی عالیش لذت ببره. اما متأسفانه، آخرین مشتریش به اون خیانت کرد، و الان جایزه ای برای سر اون در نظر گرفته شده! لیسی برای فرار از یه کشتی بالا رفت، غافل از اینکه اون کشتی متعلق به پرنس هالید بود.
به هیچ عنوان عاشق دروغ نشو. لِیسی بعد از اتمام آخرین حیله اش آماده بود که از زندگی عالیش لذت ببره. اما متأسفانه، آخرین مشتریش به اون خیانت کرد، و الان جایزه ای برای سر اون در نظر گرفته شده! لیسی برای فرار از یه کشتی بالا رفت، غافل از اینکه اون کشتی متعلق به پرنس هالید بود.
Foam Of The Waves
لطفا منو نبخش "بعد از اینکه وحشیانه توسط معشوقهاش به قتل رسید، هفت سال بعدش مارگارت به عنوان"مَگ" متولد شد کسی که هیچ ایدهای نداره دنیای اون بیرون چجوریه، میتونه زندگی جدیدشو بپذیره....؟ حقیقت پشت مرگش رو چطور؟
لطفا منو نبخش "بعد از اینکه وحشیانه توسط معشوقهاش به قتل رسید، هفت سال بعدش مارگارت به عنوان"مَگ" متولد شد کسی که هیچ ایدهای نداره دنیای اون بیرون چجوریه، میتونه زندگی جدیدشو بپذیره....؟ حقیقت پشت مرگش رو چطور؟
Blue Sky Song
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
Kind fairy bird
"تو عروس جن نمیشی؟" در یانگ آن ، پایتخت امپراتوری سلسله شون ، شایعات از الهه ای وجود دارد که آواز می خواند که آرزو های شما را در رویاهایتان برآورده میکند ، اگر از یک فروشگاه داروی خاص بازدید کنید. برای تأیید این ، سا هئون یونگ ، که وضعیت خود را به عنوان عضو خانواده سلطنتی پنهان می کند ، می رود تا الهه شایعات را پیدا کند. پس از گوش دادن به آهنگ او ، او مشتاق میشود ، به طوری که انگار از یک بیماری رنج می برد ... مردی که باید هویت خود را زیر یک ماسک جن بکشد ؛ و یک زن که هیچ نام یا عاشقی ندارد و تنها برای انتقامی به اراده مادرش زندگی می کند. یک داستان عاشقانه بین یک مرد و یک زن که تنها کسانی هستند که می توانند به طور کامل یکدیگر را درک کنند...
"تو عروس جن نمیشی؟" در یانگ آن ، پایتخت امپراتوری سلسله شون ، شایعات از الهه ای وجود دارد که آواز می خواند که آرزو های شما را در رویاهایتان برآورده میکند ، اگر از یک فروشگاه داروی خاص بازدید کنید. برای تأیید این ، سا هئون یونگ ، که وضعیت خود را به عنوان عضو خانواده سلطنتی پنهان می کند ، می رود تا الهه شایعات را پیدا کند. پس از گوش دادن به آهنگ او ، او مشتاق میشود ، به طوری که انگار از یک بیماری رنج می برد ... مردی که باید هویت خود را زیر یک ماسک جن بکشد ؛ و یک زن که هیچ نام یا عاشقی ندارد و تنها برای انتقامی به اراده مادرش زندگی می کند. یک داستان عاشقانه بین یک مرد و یک زن که تنها کسانی هستند که می توانند به طور کامل یکدیگر را درک کنند...
آیدن’ شخصیت آهنگر بازی. یک روز، روستاش به دست مدیر سیستم پاک میشه اون و خواهر کوچیکش ‘آلیس’ کشته میشن، او با خودش عهد میبندد. “این سیستم رو با همین دستام نابودش میکنم.” و سپس…! “شما دسترسیهای مدیریتی را باز کردید، مدیر لول.۱” آیدن با قدرتی جدید بیدار میشه، سپس سفرش را بعنوان یک مدیر آغاز میکند…! چه اتفاقی برای آیدن میوفتد ؟
آیدن’ شخصیت آهنگر بازی. یک روز، روستاش به دست مدیر سیستم پاک میشه اون و خواهر کوچیکش ‘آلیس’ کشته میشن، او با خودش عهد میبندد. “این سیستم رو با همین دستام نابودش میکنم.” و سپس…! “شما دسترسیهای مدیریتی را باز کردید، مدیر لول.۱” آیدن با قدرتی جدید بیدار میشه، سپس سفرش را بعنوان یک مدیر آغاز میکند…! چه اتفاقی برای آیدن میوفتد ؟
I Became the Tyrant Translator
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
This Villainess Wants a Divorce!
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
Trapped in a Cursed Game
شری ازریل، داروساز روستای دوور یک زندگی عادی داره. یه دفعه یه روز، متوجه میشه که دو ساله تو یه بازی ویدیویی NPC (کاراکتر غیرقابل بازی) هست! اگه نتونه از بازی خارج بشه جسمش بیرون بازی از گرسنگی می میره این یعنی تنها راه نجات نزدیک شدن به نقش اول مرد، "ارباب کابوس ها" و کمک به دوستاش برای شکست دادن شرور نهاییه. پس چاره ای نداره جز اینکه منتظر بمونه تا بازی تموم بشه... سطح سختی، داستان، در این حده که قبلاً هیچکس توش برنده نشده... "ارباب کابوس ها میل شدیدی برای کشتن من داره." به نوعی، شری باور داره که مردن به دست نقش اصلی مرد سریعتره
شری ازریل، داروساز روستای دوور یک زندگی عادی داره. یه دفعه یه روز، متوجه میشه که دو ساله تو یه بازی ویدیویی NPC (کاراکتر غیرقابل بازی) هست! اگه نتونه از بازی خارج بشه جسمش بیرون بازی از گرسنگی می میره این یعنی تنها راه نجات نزدیک شدن به نقش اول مرد، "ارباب کابوس ها" و کمک به دوستاش برای شکست دادن شرور نهاییه. پس چاره ای نداره جز اینکه منتظر بمونه تا بازی تموم بشه... سطح سختی، داستان، در این حده که قبلاً هیچکس توش برنده نشده... "ارباب کابوس ها میل شدیدی برای کشتن من داره." به نوعی، شری باور داره که مردن به دست نقش اصلی مرد سریعتره
Perfect Secret Love The Bad New Wife Is A Little Sweet
یه وان وان قبل از تولد دوباره اش دیوانه وار عاشق نامزدش بود و از اینکه سی یه هان اونو توی عمارتش زندانی کرده بود متنفر بود ولی بعد از تولد دوباره اش، دیدش نسبت به سی یه هان کاملا عوض شد. با خودش فکر کرد که شاید این مرد واقعا میتونه تغییر کنه؟ توی زندگی گذشته اش نامزد جذاب و عوضی اش بهش خیانت کرد و مهمتر از همه، فهمید بهترین و تنها دوستش که همیشه هواشو داشت تموم مدت داشته پشت سرش براش دسیسه می چیده حالا این ملکه برای انتقام برگشته
یه وان وان قبل از تولد دوباره اش دیوانه وار عاشق نامزدش بود و از اینکه سی یه هان اونو توی عمارتش زندانی کرده بود متنفر بود ولی بعد از تولد دوباره اش، دیدش نسبت به سی یه هان کاملا عوض شد. با خودش فکر کرد که شاید این مرد واقعا میتونه تغییر کنه؟ توی زندگی گذشته اش نامزد جذاب و عوضی اش بهش خیانت کرد و مهمتر از همه، فهمید بهترین و تنها دوستش که همیشه هواشو داشت تموم مدت داشته پشت سرش براش دسیسه می چیده حالا این ملکه برای انتقام برگشته
The Dark Mage s Return to Enlistment
همه چی با احضار شدن شروع میشه و با گرفتن قدرت بقیه صاحاب دنیاها میشن ولی من باید کثیف کاری های امپراطوری رو انجام بدم و تمام مقام و اعتبار احترام اون قهرمان های قلابی و احمق دریافت میکنن.. دیگه بسه برده بودن این امپراطوری بسه من باید…
همه چی با احضار شدن شروع میشه و با گرفتن قدرت بقیه صاحاب دنیاها میشن ولی من باید کثیف کاری های امپراطوری رو انجام بدم و تمام مقام و اعتبار احترام اون قهرمان های قلابی و احمق دریافت میکنن.. دیگه بسه برده بودن این امپراطوری بسه من باید…
Fated To Be Loved By Villains
قهرمان داستان تبدیل به شخصیت داود کمبل توی "ظهور ناجی" شد، بازی ای که از اون لذت میبرد و توی اون یه کهنه کار شده بود. اون وارد بدن یه اشراف زاده ی ضعیف میشه که توی حومه کشور زندگی میکرده و تصمیم میگیره زندگی آرومی رو از سر بگذرونه و توجه بقیه رو جلب نکنه. توی اولین روز شروع زندگی آکادمیکش، اون با رئیس نهایی، که به عنوان کالبد شیطان خاکستری هم شناخته میشه یعنی "النور الیناریز لا تریستان" رو به رو میشه. بعد از رویارویی شون، قهرمان داستان دوتا مهارت ویژه بدست میاره: «بقای ناامیدانه» که وقتی زندگیش تو خطر میوفته اونو قویتر میکنه و «جذابیت کشنده» که کسایی رو که دارای ویژگی های شیطانی هستن رو مجذوب خودش میکنه. این دوتا مهارت نه تنها اونو با رئیس نهایی درگیر میکنه، بلکه اونو با شخصیت های شرور دیگه هم درگیر میکنه. با اینحال اون با استفاده از مهارت هاش و با تخصصی که به عنوان یه بازیکن کارکشته داره با آرامش به چالش ها غلبه میکنه. ولی هر بار که به یه چالش غلبه میکنه، کسایی که ویژگی های شیطانی دارن بیشتر بهش علاقه مند میشن...
قهرمان داستان تبدیل به شخصیت داود کمبل توی "ظهور ناجی" شد، بازی ای که از اون لذت میبرد و توی اون یه کهنه کار شده بود. اون وارد بدن یه اشراف زاده ی ضعیف میشه که توی حومه کشور زندگی میکرده و تصمیم میگیره زندگی آرومی رو از سر بگذرونه و توجه بقیه رو جلب نکنه. توی اولین روز شروع زندگی آکادمیکش، اون با رئیس نهایی، که به عنوان کالبد شیطان خاکستری هم شناخته میشه یعنی "النور الیناریز لا تریستان" رو به رو میشه. بعد از رویارویی شون، قهرمان داستان دوتا مهارت ویژه بدست میاره: «بقای ناامیدانه» که وقتی زندگیش تو خطر میوفته اونو قویتر میکنه و «جذابیت کشنده» که کسایی رو که دارای ویژگی های شیطانی هستن رو مجذوب خودش میکنه. این دوتا مهارت نه تنها اونو با رئیس نهایی درگیر میکنه، بلکه اونو با شخصیت های شرور دیگه هم درگیر میکنه. با اینحال اون با استفاده از مهارت هاش و با تخصصی که به عنوان یه بازیکن کارکشته داره با آرامش به چالش ها غلبه میکنه. ولی هر بار که به یه چالش غلبه میکنه، کسایی که ویژگی های شیطانی دارن بیشتر بهش علاقه مند میشن...
The Novels Extra Remake
بعد از بیدار شدن، کیم هاجین خودش رو توی یک دنیای آشنا ولی در بدنی نا آشنا پیدا میکنه. دنیایی که خودش خلقش کرده و داستانی که خودش اون رو نوشته، ولی هیچوقت به اتمام نرسوندتش. اون تبدیل به سیاهی لشکر ناول خودش شده بود، یه شخصیت فیلر بدون کوچیک ترین اهمیتی توی داستان. تنها سرنخش برای فرار اینکه به خط اصلی داستان نزدیک بمونه. هرچند، اون بزودی متوجه میشه که اون دنیا، کاملا شبیه به دنیایی که خودش خلق کرده نیست.
بعد از بیدار شدن، کیم هاجین خودش رو توی یک دنیای آشنا ولی در بدنی نا آشنا پیدا میکنه. دنیایی که خودش خلقش کرده و داستانی که خودش اون رو نوشته، ولی هیچوقت به اتمام نرسوندتش. اون تبدیل به سیاهی لشکر ناول خودش شده بود، یه شخصیت فیلر بدون کوچیک ترین اهمیتی توی داستان. تنها سرنخش برای فرار اینکه به خط اصلی داستان نزدیک بمونه. هرچند، اون بزودی متوجه میشه که اون دنیا، کاملا شبیه به دنیایی که خودش خلق کرده نیست.
Strongest Curse Master
یه لین یک دفعه توی دنیایی پر از شیطان و هیولا منتقل میشه. روزه تغییر سطحش شد یه "جادوگر ممنوعه درجه SSS"—همون لحظه، همه شروع کردن به مسخره کردنش. چرا؟! چون اجرای این نوع جادوها عمر آدم رو کم میکنه، و بیشتر جادوگرهای ممنوعه در جوونی می میرن ولی فقط خود یه لین می دونست که اون بدنش جاودانه ست، پس نقطه ضعف مرگبارش براش بی معنی شد. وقتی یه لین خیلی ریلکسی صدها جادوی ممنوعه رو با یه حرکت اجرا کرد، همه دهنشون باز موند: «چند تا جون داری؟!» «جادوی ممنوعه رو مثل ضربه معمولی اجرا میکنی؟!» چطوری......
یه لین یک دفعه توی دنیایی پر از شیطان و هیولا منتقل میشه. روزه تغییر سطحش شد یه "جادوگر ممنوعه درجه SSS"—همون لحظه، همه شروع کردن به مسخره کردنش. چرا؟! چون اجرای این نوع جادوها عمر آدم رو کم میکنه، و بیشتر جادوگرهای ممنوعه در جوونی می میرن ولی فقط خود یه لین می دونست که اون بدنش جاودانه ست، پس نقطه ضعف مرگبارش براش بی معنی شد. وقتی یه لین خیلی ریلکسی صدها جادوی ممنوعه رو با یه حرکت اجرا کرد، همه دهنشون باز موند: «چند تا جون داری؟!» «جادوی ممنوعه رو مثل ضربه معمولی اجرا میکنی؟!» چطوری......