محبوبترین آثار درام
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
Who Made Me a Princess
Death is the only ending for a villainess
Reborn as the Enemy Prince
Father I Dont Want to Get Married
Oshi no Ko
The Viliainess Is A Marionette
I Killed An Academy Player
I Plan To Divorce My Villain Husband, but We Have A Child
درام (172 اثر)
اینا میخواهد با یک پسر معمولی آشنا شود، بنابراین از بهترین دوستش، ماکو، کمک میگیرد. ابتدا برای خرید به فروشگاه تازهافتتاحشدهی «Se Rejouir» میروند. در آنجا، اینا ناگهان عشقش را به مدیر فروشگاه اعتراف میکند. آیا این آغاز رمانتیک یک داستان عاشقانه خواهد بود؟
اینا میخواهد با یک پسر معمولی آشنا شود، بنابراین از بهترین دوستش، ماکو، کمک میگیرد. ابتدا برای خرید به فروشگاه تازهافتتاحشدهی «Se Rejouir» میروند. در آنجا، اینا ناگهان عشقش را به مدیر فروشگاه اعتراف میکند. آیا این آغاز رمانتیک یک داستان عاشقانه خواهد بود؟
Sugar Dark: Umerareta Yami to Shoujo
داستان پسری به نام «موارو» را دنبال میکند که به ناحق دستگیر شده و برای انجام کار اجباری به قبرستانی فرستاده میشود. او خود را «نگهبان گور» مینامد و با دختری زیبا به نام «مِریا» ملاقات میکند. موارو در حالی که روزهایش را به کندن گودالی مشغول است که هیولایی مردهزنده به نام «تاریکی» در آن قرار دارد، به مریا دلباخته میشود.
داستان پسری به نام «موارو» را دنبال میکند که به ناحق دستگیر شده و برای انجام کار اجباری به قبرستانی فرستاده میشود. او خود را «نگهبان گور» مینامد و با دختری زیبا به نام «مِریا» ملاقات میکند. موارو در حالی که روزهایش را به کندن گودالی مشغول است که هیولایی مردهزنده به نام «تاریکی» در آن قرار دارد، به مریا دلباخته میشود.
داستان در زمستان سال ۱۹۴۲ در جبهه شرقی جنگ جهانی دوم رخ میدهد. تیمی از تکتیراندازان زن روسی علیه تهاجم نازیها میجنگند. در حالی که مبارزه شدت میگیرد، سؤال این است که آیا این گروه میتواند زنده بماند یا خیر .
توضیح تکمیلی: در برخی منابع آمده که این داستان از «واقعیتهای حقیقی» الهام گرفته شده.
داستان در زمستان سال ۱۹۴۲ در جبهه شرقی جنگ جهانی دوم رخ میدهد. تیمی از تکتیراندازان زن روسی علیه تهاجم نازیها میجنگند. در حالی که مبارزه شدت میگیرد، سؤال این است که آیا این گروه میتواند زنده بماند یا خیر .
توضیح تکمیلی: در برخی منابع آمده که این داستان از «واقعیتهای حقیقی» الهام گرفته شده.
ماهیرو شیروتا، نوجوان پرانرژی پانزدهساله، زندگی سادهای دارد. اما همهچیز تغییر میکند وقتی گربهی سیاه ولگردی را نجات میدهد و نامش را «کورو» میگذارد. گربهای که در ظاهر عادی به نظر میرسد، ماهیرو را شگفتزده میکند وقتی به یک انسان تبدیل میشود! معلوم میشود کورو یک خونآشام چندصدساله بهطرز عجیبی تنبل و کُند است که خون نمینوشد و از هرگونه فعالیتی بیزار است.
بیآنکه بداند، تنها کاری که نباید انجام دهد گفتن نام کورو با صدای بلند است؛ اما دقیقاً همین کار را میکند. همین باعث پیوندی میان آنها میشود، به این معنا که کورو میتواند به خونآشام خدمتکار ماهیرو، یا همان «سروَمپ»، تبدیل شود. اما سرنوشت طور دیگری رقم میخورد؛ پس از حملهی وحشیانهای که توسط خونآشامی به نام تسوباکی ترتیب داده شده، کورو خون ماهیرو را مینوشد و پیمان میانشان قطعی میشود و ماهیرو به ارباب او، یعنی «ایو»، بدل میگردد.
خونآشام مرموز تسوباکی نام واقعی کورو را آشکار میکند: «اش خوابآلود»، نماد تنبلی و بزرگترین برادر از هفت خونآشام که هرکدام نماینده یکی از گناهان کبیرهاند. تسوباکی، بهعنوان برادر هشتم فراموششده و نماد «اندوه»، جنگی را علیه همهی خونآشامها و انسانها آغاز میکند. برای جلوگیری از خونریزی، حالا ماهیرو و کورو باید دیگر سروَمپها و ایوهایشان را آگاه کنند، پیش از آنکه خیلی دیر شود.
ماهیرو شیروتا، نوجوان پرانرژی پانزدهساله، زندگی سادهای دارد. اما همهچیز تغییر میکند وقتی گربهی سیاه ولگردی را نجات میدهد و نامش را «کورو» میگذارد. گربهای که در ظاهر عادی به نظر میرسد، ماهیرو را شگفتزده میکند وقتی به یک انسان تبدیل میشود! معلوم میشود کورو یک خونآشام چندصدساله بهطرز عجیبی تنبل و کُند است که خون نمینوشد و از هرگونه فعالیتی بیزار است.
بیآنکه بداند، تنها کاری که نباید انجام دهد گفتن نام کورو با صدای بلند است؛ اما دقیقاً همین کار را میکند. همین باعث پیوندی میان آنها میشود، به این معنا که کورو میتواند به خونآشام خدمتکار ماهیرو، یا همان «سروَمپ»، تبدیل شود. اما سرنوشت طور دیگری رقم میخورد؛ پس از حملهی وحشیانهای که توسط خونآشامی به نام تسوباکی ترتیب داده شده، کورو خون ماهیرو را مینوشد و پیمان میانشان قطعی میشود و ماهیرو به ارباب او، یعنی «ایو»، بدل میگردد.
خونآشام مرموز تسوباکی نام واقعی کورو را آشکار میکند: «اش خوابآلود»، نماد تنبلی و بزرگترین برادر از هفت خونآشام که هرکدام نماینده یکی از گناهان کبیرهاند. تسوباکی، بهعنوان برادر هشتم فراموششده و نماد «اندوه»، جنگی را علیه همهی خونآشامها و انسانها آغاز میکند. برای جلوگیری از خونریزی، حالا ماهیرو و کورو باید دیگر سروَمپها و ایوهایشان را آگاه کنند، پیش از آنکه خیلی دیر شود.
Who Made Me a Princess
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.
Teenage Mutant Ninja Turtles – The Last Ronin
در آیندهای تاریک و پُر از ناامیدی، تنها یکی از لاکپشتهای نینجا باقی مانده است. او در دنیایی که همهچیز تغییر کرده، مأموریتی شخصی و مهم را دنبال میکند. با شهری تحت سلطه ظلم و فساد، این لاکپشت آخرین بازمانده، در تلاش است تا میراث برادرانش را حفظ کند و عدالت را برپا سازد
در آیندهای تاریک و پُر از ناامیدی، تنها یکی از لاکپشتهای نینجا باقی مانده است. او در دنیایی که همهچیز تغییر کرده، مأموریتی شخصی و مهم را دنبال میکند. با شهری تحت سلطه ظلم و فساد، این لاکپشت آخرین بازمانده، در تلاش است تا میراث برادرانش را حفظ کند و عدالت را برپا سازد
داستان در کرهجنوبی معاصر جریان دارد. حدود ۳۰ سال پیش، موجودات ناشناختهای ناگهان ظاهر شدند و به مردم حمله کردند. آنها هر جا که میرفتند ویرانی گستردهای به بار میآوردند. این هیولاها «ترابل» نام گرفتند و جهان را در هرجومرج فرو بردند. همزمان با نخستین ظهور «ترابلها»، تعدادی از انسانها با تواناییهای ماوراءطبیعی به دنیا آمدند یا بعدها آنها را به دست آوردند. این جهشیافتهها که «تریس» نامیده میشوند، تنها کسانی هستند که قادرند با «ترابلها» مبارزه کنند.
با این حال، «تریسها» نیز بهعنوان موجوداتی عجیبوغریب شناخته شده و عموماً توسط جامعه طرد میشوند، زیرا برخی از آنها قدرتهایشان را برای منافع شخصی خود سوءاستفاده کردهاند. خط داستانی حول دو شخصیت اصلی میچرخد: «سا گانگ-کون»، دانشآموز دبیرستانی که بهعنوان یک «تریس» متولد شده اما تلاش میکند تواناییاش را پنهان کند؛ و دیگری «کیم یون-سونگ»، مردی که در اوایل دهه سی زندگیاش قدرتهای «تریس» را به دست آورده است. اندکی پس از این اتفاق، همسر و دخترش برای مقاصد آزمایشی از او گرفته میشوند.
داستان در کرهجنوبی معاصر جریان دارد. حدود ۳۰ سال پیش، موجودات ناشناختهای ناگهان ظاهر شدند و به مردم حمله کردند. آنها هر جا که میرفتند ویرانی گستردهای به بار میآوردند. این هیولاها «ترابل» نام گرفتند و جهان را در هرجومرج فرو بردند. همزمان با نخستین ظهور «ترابلها»، تعدادی از انسانها با تواناییهای ماوراءطبیعی به دنیا آمدند یا بعدها آنها را به دست آوردند. این جهشیافتهها که «تریس» نامیده میشوند، تنها کسانی هستند که قادرند با «ترابلها» مبارزه کنند.
با این حال، «تریسها» نیز بهعنوان موجوداتی عجیبوغریب شناخته شده و عموماً توسط جامعه طرد میشوند، زیرا برخی از آنها قدرتهایشان را برای منافع شخصی خود سوءاستفاده کردهاند. خط داستانی حول دو شخصیت اصلی میچرخد: «سا گانگ-کون»، دانشآموز دبیرستانی که بهعنوان یک «تریس» متولد شده اما تلاش میکند تواناییاش را پنهان کند؛ و دیگری «کیم یون-سونگ»، مردی که در اوایل دهه سی زندگیاش قدرتهای «تریس» را به دست آورده است. اندکی پس از این اتفاق، همسر و دخترش برای مقاصد آزمایشی از او گرفته میشوند.
Shaman King Zero
مجموعهای از وانشاتها که شامل داستانهای مختلف شخصیتهای شاه شمن پیش از آغاز مجموعه اصلی است.
مجموعهای از وانشاتها که شامل داستانهای مختلف شخصیتهای شاه شمن پیش از آغاز مجموعه اصلی است.
Shirahimeshou
افسانهها میگویند وقتی برف میبارد، دلیلش گریهی شاهزادهخانم برف است. این اثر مجموعهای از سه داستان تراژیک است که همگی با پیوندی به نام برف به هم متصل میشوند. «شیراهیمهشو» ادای احترام CLAMP به فرم و روایت سنتی ژاپنی است. با آبرنگهای دلنشین و ضربهقلمهای لطیف، این اثر جدایی زیبایی از آثار معمول CLAMP به شمار میرود. راز پشت پردهی برف را خودتان کشف کنید...
افسانهها میگویند وقتی برف میبارد، دلیلش گریهی شاهزادهخانم برف است. این اثر مجموعهای از سه داستان تراژیک است که همگی با پیوندی به نام برف به هم متصل میشوند. «شیراهیمهشو» ادای احترام CLAMP به فرم و روایت سنتی ژاپنی است. با آبرنگهای دلنشین و ضربهقلمهای لطیف، این اثر جدایی زیبایی از آثار معمول CLAMP به شمار میرود. راز پشت پردهی برف را خودتان کشف کنید...
Stigmata: Sekiren no Seija
پایان جنگ مقدس. پاپ برای سرکوب شاهدان باقیماندهای که با قدرت او مخالفت میکردند، دستور میدهد سکوت خبری درباره «معجزهای» که جنگ را پایان داد اعمال شود: ظهور پنج نفری که داغ مقدس—نشانهای خدا—را بر تن داشتند.
ده سال بعد... جناح شیطانی که در گذشته با قدرت واتیکان مخالفت کرده و جنگ مقدس را به راه انداخته بود، دوباره بیدار شده و شروع به ترور قهرمانان پیشین جنگ مقدس کرده است. واتیکان از به رسمیت شناختن این وضعیت سر باز میزند و هر حادثه را چیزی جز یک تصادف ساده قلمداد نمیکند. اما در سالهایی که از پایان جنگ مقدس گذشته، شایعه شده پاپ سازمانی مخفی به نام رادم (RADEM) ایجاد کرده است؛ سازمانی که دستور دارد با شیاطین بجنگد، هرچند به نظر میرسد مأموریت دیگری دارد—مأموریتی بسیار پنهانتر...
کاردینال به نام پاپ، روحانیون منطقه را برای مجلسی فرا میخواند تا درباره این وضعیت گفتوگو کنند. در همین راستا، راهبهای جاهطلب به نام «خواهر رز» به استان تئاتلا فرستاده میشود تا پدر «گابریل آیوتا»—کشیشی که مظنون به داشتن قدرت مقدس بسیار نیرومند است—را پیدا کند...
پایان جنگ مقدس. پاپ برای سرکوب شاهدان باقیماندهای که با قدرت او مخالفت میکردند، دستور میدهد سکوت خبری درباره «معجزهای» که جنگ را پایان داد اعمال شود: ظهور پنج نفری که داغ مقدس—نشانهای خدا—را بر تن داشتند.
ده سال بعد... جناح شیطانی که در گذشته با قدرت واتیکان مخالفت کرده و جنگ مقدس را به راه انداخته بود، دوباره بیدار شده و شروع به ترور قهرمانان پیشین جنگ مقدس کرده است. واتیکان از به رسمیت شناختن این وضعیت سر باز میزند و هر حادثه را چیزی جز یک تصادف ساده قلمداد نمیکند. اما در سالهایی که از پایان جنگ مقدس گذشته، شایعه شده پاپ سازمانی مخفی به نام رادم (RADEM) ایجاد کرده است؛ سازمانی که دستور دارد با شیاطین بجنگد، هرچند به نظر میرسد مأموریت دیگری دارد—مأموریتی بسیار پنهانتر...
کاردینال به نام پاپ، روحانیون منطقه را برای مجلسی فرا میخواند تا درباره این وضعیت گفتوگو کنند. در همین راستا، راهبهای جاهطلب به نام «خواهر رز» به استان تئاتلا فرستاده میشود تا پدر «گابریل آیوتا»—کشیشی که مظنون به داشتن قدرت مقدس بسیار نیرومند است—را پیدا کند...
Black★Rock Shooter: Innocent Soul
در «هازاما»، جهانی میان بهشت و زمین، ارواح متکبر انسانها در وضعیتی شبیه برزخ وجود دارند. افراد خودخواهی که نمیتوانند فراتر از توهمات خود را ببینند، «فانتوم»های منحصربهفردی پدید میآورند که میتوانند شکل هر چیزی از یک مدرسه تا یک شهر کامل را به خود بگیرند. دیگر ارواح بداقبال به سمت فانتومهای تنها کشیده شده و درون آنها گرفتار میشوند، محکوم به آنکه در نهایت در خودبینی روح خودخواه مستحیل شوند.
«راک» یک سرباز در ارتش بلک راک شوتر است و شریک او «رون»، سلاحی مارگونه، هوشمند و دگرگونشونده است. مأموریت آنها نفوذ به فانتومها و بازپسگیری ارواح از سرچشمههایشان است تا آنها را به جایی ببرند که بتوانند پاک شوند و در نهایت به بهشت عروج کنند. با این حال، تلاشهای این دو توسط «دد»، یکی دیگر از بلک راک شوترها، مختل میشود—کسی که از کمک به گناهکاران برای رستگاری بیزار است و در عوض، ارواح را میبلعد و نابودشان میکند.
در «هازاما»، جهانی میان بهشت و زمین، ارواح متکبر انسانها در وضعیتی شبیه برزخ وجود دارند. افراد خودخواهی که نمیتوانند فراتر از توهمات خود را ببینند، «فانتوم»های منحصربهفردی پدید میآورند که میتوانند شکل هر چیزی از یک مدرسه تا یک شهر کامل را به خود بگیرند. دیگر ارواح بداقبال به سمت فانتومهای تنها کشیده شده و درون آنها گرفتار میشوند، محکوم به آنکه در نهایت در خودبینی روح خودخواه مستحیل شوند.
«راک» یک سرباز در ارتش بلک راک شوتر است و شریک او «رون»، سلاحی مارگونه، هوشمند و دگرگونشونده است. مأموریت آنها نفوذ به فانتومها و بازپسگیری ارواح از سرچشمههایشان است تا آنها را به جایی ببرند که بتوانند پاک شوند و در نهایت به بهشت عروج کنند. با این حال، تلاشهای این دو توسط «دد»، یکی دیگر از بلک راک شوترها، مختل میشود—کسی که از کمک به گناهکاران برای رستگاری بیزار است و در عوض، ارواح را میبلعد و نابودشان میکند.
Ori no Naka no Soloist
شهر زندان، که بیش از پانصد هزار نفر را در خود جای داده است، غیرقابل فرار است. با نظارت دائمی هزاران نگهبان ربات، ساکنان آن شانس اندکی برای فرار دارند. «کلویی»، دختری هفتساله، تمام عمرش را در این شهر دلگیر گذرانده است. او که توسط والدینش رها شده، روزهایش را همراه با برادر کوچکش «راک» میگذراند. از آنجا که خیابانها پر از جنایتکاران خطرناک است، او هرگز از خانه بیرون نرفته و هدف زندگیاش را در مراقبت از برادرش یافته است. شبی، پس از آنکه متوجه میشود همسایههایش قصد فرار دارند، کلویی در حالی که راک را در آغوش دارد، پنهانی آنها را دنبال میکند. اما زمانی که اوضاع در جریان فرار خراب میشود، از برادرش جدا میشود. در مواجهه با واقعیت تلخ، او ناخواسته بدون برادرش میگریزد و به این امید دل میبندد که او زنده بماند تا روزی که بتواند بازگردد. یازده سال بعد، پس از صیقل دادن تواناییهای رزمیاش، کلویی با عزمی راسخ به شهر زندان بازمیگردد تا برادری را که سالها پیش قول داده بود از او محافظت کند، جستجو کند.
شهر زندان، که بیش از پانصد هزار نفر را در خود جای داده است، غیرقابل فرار است. با نظارت دائمی هزاران نگهبان ربات، ساکنان آن شانس اندکی برای فرار دارند. «کلویی»، دختری هفتساله، تمام عمرش را در این شهر دلگیر گذرانده است. او که توسط والدینش رها شده، روزهایش را همراه با برادر کوچکش «راک» میگذراند. از آنجا که خیابانها پر از جنایتکاران خطرناک است، او هرگز از خانه بیرون نرفته و هدف زندگیاش را در مراقبت از برادرش یافته است. شبی، پس از آنکه متوجه میشود همسایههایش قصد فرار دارند، کلویی در حالی که راک را در آغوش دارد، پنهانی آنها را دنبال میکند. اما زمانی که اوضاع در جریان فرار خراب میشود، از برادرش جدا میشود. در مواجهه با واقعیت تلخ، او ناخواسته بدون برادرش میگریزد و به این امید دل میبندد که او زنده بماند تا روزی که بتواند بازگردد. یازده سال بعد، پس از صیقل دادن تواناییهای رزمیاش، کلویی با عزمی راسخ به شهر زندان بازمیگردد تا برادری را که سالها پیش قول داده بود از او محافظت کند، جستجو کند.
Mononoke Hime
آشیتاکا، شاهزادهای از قبیلهای دور، میگردد که در اثر نفرین یک گراز خبیث (تاتاریگامی) دچار بیماری مرگبار میشود. او برای یافتن درمان، به سمت غرب ژاپن سفر میکند و در آنجا وارد درگیری میان انسانها (رهبرشان خانم ابوشی و شهر آهن) و ارواح جنگل (به رهبری گرگها و دختر جنگل، سان/شاهزاده مونونوکه) میشود.
آشیتاکا، شاهزادهای از قبیلهای دور، میگردد که در اثر نفرین یک گراز خبیث (تاتاریگامی) دچار بیماری مرگبار میشود. او برای یافتن درمان، به سمت غرب ژاپن سفر میکند و در آنجا وارد درگیری میان انسانها (رهبرشان خانم ابوشی و شهر آهن) و ارواح جنگل (به رهبری گرگها و دختر جنگل، سان/شاهزاده مونونوکه) میشود.
Shingeki no Kyojin: Lost Girls
پیوستن به پلیس نظامی زندگی آرامی را برای آنی لئونهارت در داخل دیوارها فراهم کرده است. با این حال، همهچیز آنطور که به نظر میرسد آرام نیست. در حالی که از گناهان گذشتهاش عذاب میکشد، آنی باید مأموریتی شخصی را به انجام برساند—و شکست در آن گزینهای نیست. هنگام تلاش برای کنار آمدن با فشار فزاینده، هماتاقیاش «هیچ درایس» از او میخواهد لطف قدیمیای را جبران کند و پرونده «کارلی استراتمن»، دختر گمشده رئیس یک شرکت بازرگانی بانفوذ را بررسی کند. با وجود بیمیلی اولیه، آنی درخواست را میپذیرد، زیرا باور دارد این تحقیق میتواند حواسش را از کشمکشهای درونیاش پرت کند. در همین حال، «میکاسا آکرمن» شروع به مرور گذشتهاش میکند و به این میاندیشد که دوران کودکیاش در دنیایی عاری از تایتانها چگونه میتوانست باشد.
پیوستن به پلیس نظامی زندگی آرامی را برای آنی لئونهارت در داخل دیوارها فراهم کرده است. با این حال، همهچیز آنطور که به نظر میرسد آرام نیست. در حالی که از گناهان گذشتهاش عذاب میکشد، آنی باید مأموریتی شخصی را به انجام برساند—و شکست در آن گزینهای نیست. هنگام تلاش برای کنار آمدن با فشار فزاینده، هماتاقیاش «هیچ درایس» از او میخواهد لطف قدیمیای را جبران کند و پرونده «کارلی استراتمن»، دختر گمشده رئیس یک شرکت بازرگانی بانفوذ را بررسی کند. با وجود بیمیلی اولیه، آنی درخواست را میپذیرد، زیرا باور دارد این تحقیق میتواند حواسش را از کشمکشهای درونیاش پرت کند. در همین حال، «میکاسا آکرمن» شروع به مرور گذشتهاش میکند و به این میاندیشد که دوران کودکیاش در دنیایی عاری از تایتانها چگونه میتوانست باشد.
Shingeki no Kyojin: Before the Fall
یک نوزاد در میان تودهای از استفراغ تایتان و میان شعلههای تایتانهای مرده در حال گریه پیدا میشود. این کودک «فرزند تایتان» نامیده میشود و در واقع توسط مردم داخل دیوارها مورد نفرت قرار میگیرد. او همچنین بهطور غیرطبیعی سریع رشد میکند. این نوزاد که «کولو» نامگذاری میشود، خود را از گذشته و تربیتش جدا میسازد و با پیوستن به لژیون شناسایی، بر سر سرنوشت بشریت قمار میکند.
یک نوزاد در میان تودهای از استفراغ تایتان و میان شعلههای تایتانهای مرده در حال گریه پیدا میشود. این کودک «فرزند تایتان» نامیده میشود و در واقع توسط مردم داخل دیوارها مورد نفرت قرار میگیرد. او همچنین بهطور غیرطبیعی سریع رشد میکند. این نوزاد که «کولو» نامگذاری میشود، خود را از گذشته و تربیتش جدا میسازد و با پیوستن به لژیون شناسایی، بر سر سرنوشت بشریت قمار میکند.