محبوبترین آثار ماه
Magic Emperor
Blue Lock
Jujutsu Kaisen
Who Made Me a Princess
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
Solo Leveling
The Beginning After the End
SPY×FAMILY
The Swordmaster’s Son
Boruto: Two Blue Vortex
همه آثار (400 اثر)
Volcanic Age
چو سئو چئون با این که با خوش شانسی از دوران جنگ عبور کرد و به رهبر قبیله هواسان تبدیل شد اما باز تمام زندگی اش را با پشیمانی و تردید گذراند. زمانی که در تخت خود منتظر مرگ اجتناب ناپذیرش دراز کشیده بود، با باز کردن چشمان خود می دید که به گذشته خود برگشته است...
چو سئو چئون با این که با خوش شانسی از دوران جنگ عبور کرد و به رهبر قبیله هواسان تبدیل شد اما باز تمام زندگی اش را با پشیمانی و تردید گذراند. زمانی که در تخت خود منتظر مرگ اجتناب ناپذیرش دراز کشیده بود، با باز کردن چشمان خود می دید که به گذشته خود برگشته است...
There Must Be Happy Endings
روزی که دیگر به زوج نمایشی بودن پایان دادن ، شوهرش کشته شد . به همسرش لی یئون وو که در ناراحتی فرو رفته بود ، یک فرصت دوباره ۱۰۰ روزه داده میشود ! یئون وو برای جلوگیری از مرگ همسرش سونجه به خودش تکیه میکند …… بالاخره در دومین زنگیش یک زندگی متاهلی ” واقعی ” را شروع میکند . عاشقانه آرام و پرهرج و مرج درباره زن و شوهری که بالاخره شروع به لاس زدن میکنند . ” تو این زندگی مطلقا پایانی شاد میسازم . “
روزی که دیگر به زوج نمایشی بودن پایان دادن ، شوهرش کشته شد . به همسرش لی یئون وو که در ناراحتی فرو رفته بود ، یک فرصت دوباره ۱۰۰ روزه داده میشود ! یئون وو برای جلوگیری از مرگ همسرش سونجه به خودش تکیه میکند …… بالاخره در دومین زنگیش یک زندگی متاهلی ” واقعی ” را شروع میکند . عاشقانه آرام و پرهرج و مرج درباره زن و شوهری که بالاخره شروع به لاس زدن میکنند . ” تو این زندگی مطلقا پایانی شاد میسازم . “
I Thought It Is A Common Possession
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
Heavenly Inquisition Sword
یئون جئوک-ها بچه همسر دوم بود و بطرز وحشیانه ای توسط همسر اول پدرش و خواهر برادرهاش اذیت میشد، بعد از مرگ پدرش به خاطر مریضی تو یه انباری حبس شد... بعد از 10 سال یادگیری هنرهای رزمی فراطبیعی توی اون انبار، تونست فرار کنه. " من خانواده یئون رو با نفرت زیاد به خاطر میسپرم." ماجراجویی توقف ناپذیر تنها وارث شمشیر عذاب آسمانی، یئون جئوک-ها هم اکنون آغاز میشه. اثری دیگر از استودیو Redice که کارهایی همچون "Solo leveling" و "Return of disaster-class hero" رو منتشر کرده اند
یئون جئوک-ها بچه همسر دوم بود و بطرز وحشیانه ای توسط همسر اول پدرش و خواهر برادرهاش اذیت میشد، بعد از مرگ پدرش به خاطر مریضی تو یه انباری حبس شد... بعد از 10 سال یادگیری هنرهای رزمی فراطبیعی توی اون انبار، تونست فرار کنه. " من خانواده یئون رو با نفرت زیاد به خاطر میسپرم." ماجراجویی توقف ناپذیر تنها وارث شمشیر عذاب آسمانی، یئون جئوک-ها هم اکنون آغاز میشه. اثری دیگر از استودیو Redice که کارهایی همچون "Solo leveling" و "Return of disaster-class hero" رو منتشر کرده اند
Half Prince
داستان درباره ی درختری ۲۰ ساله به نام فنگ لن هست که در سال ۲۱۰۰ همراه با برادرش قصد داره بازی واقع گریانه ی “زندگی دوم” رو انجام بده. برادر فنگ لن معتقده که دخترا خیلی بی عرضه ان و خودشون نمی تونن توی مبارزات از پس خودشون بر بیان واسه همین فنگ لن تصمیم می گیره تا به صورت یک پسر این بازی رو انجام بده. این منهوای قشنگ داستان اتفاقات جالبیه که واسه فنگ لن در طی بازی رخ میده ….
داستان درباره ی درختری ۲۰ ساله به نام فنگ لن هست که در سال ۲۱۰۰ همراه با برادرش قصد داره بازی واقع گریانه ی “زندگی دوم” رو انجام بده. برادر فنگ لن معتقده که دخترا خیلی بی عرضه ان و خودشون نمی تونن توی مبارزات از پس خودشون بر بیان واسه همین فنگ لن تصمیم می گیره تا به صورت یک پسر این بازی رو انجام بده. این منهوای قشنگ داستان اتفاقات جالبیه که واسه فنگ لن در طی بازی رخ میده ….
Duchess 50 Tea Recipes
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
در این دنیا، هرکودکی با یک خدا متولد میشود. کودکانی که خدایان آن ها ضعیف هستند فاقد ارزش وموجودیت در جامعه هستند وقادر نیستند وارد دبیرستان بشوند. در عوض باید بعد اتمام دوره راهنمایی سرکار بروند. دبیرستان در این دنیا مکانی است که دانش آموزان یادمیگیرند چطور از قدرت خدایان قوی استفاده کنند.یک چیز در همه ی آن ها مشترک هست: اگر بهای خوبی پرداخته شود ،می توانند به خواسته های بزرگی دست پیداکنند. لیرانگ برای چند ثانیه زمان را به عقب برمیگرداند و بهای سنگینی برای آن می پردازد.برای معکوس کردن خواسته اش باید وارد دبیرستان شود تا بتواند از قدرت خدای گربه خود یک بار دیگر استفاده کند.
در این دنیا، هرکودکی با یک خدا متولد میشود. کودکانی که خدایان آن ها ضعیف هستند فاقد ارزش وموجودیت در جامعه هستند وقادر نیستند وارد دبیرستان بشوند. در عوض باید بعد اتمام دوره راهنمایی سرکار بروند. دبیرستان در این دنیا مکانی است که دانش آموزان یادمیگیرند چطور از قدرت خدایان قوی استفاده کنند.یک چیز در همه ی آن ها مشترک هست: اگر بهای خوبی پرداخته شود ،می توانند به خواسته های بزرگی دست پیداکنند. لیرانگ برای چند ثانیه زمان را به عقب برمیگرداند و بهای سنگینی برای آن می پردازد.برای معکوس کردن خواسته اش باید وارد دبیرستان شود تا بتواند از قدرت خدای گربه خود یک بار دیگر استفاده کند.
I Choose the Emperor Ending
مارینا، کسی که توی فانتزیای قرون وسطایی خودش شناوره، کنسول واقعیت مجازیای رو توسعه میده که میتونه جهانهای تخیلی رو زنده کنه. زمانی که به لازناروک، جهانی که رمانش حول اون میگذره، وارد میشه، رویاهاش به واقعیت میپیوندن. اما مشکل اینه که نمیتونه ازش خارج بشه! با شکل و قیافه برده مذکر فراری به اسم رینو، با کرکتر اصلی رمانش که خودش خلق کرده روبهرو میشه، ادوارد آلن دیهاسِ بلند پرواز. آیا مارینا میتونه بهش کمک کنه تا امپراطور رو سرنگون کنه و از همه این قضایا جون سالم به در ببره؟
مارینا، کسی که توی فانتزیای قرون وسطایی خودش شناوره، کنسول واقعیت مجازیای رو توسعه میده که میتونه جهانهای تخیلی رو زنده کنه. زمانی که به لازناروک، جهانی که رمانش حول اون میگذره، وارد میشه، رویاهاش به واقعیت میپیوندن. اما مشکل اینه که نمیتونه ازش خارج بشه! با شکل و قیافه برده مذکر فراری به اسم رینو، با کرکتر اصلی رمانش که خودش خلق کرده روبهرو میشه، ادوارد آلن دیهاسِ بلند پرواز. آیا مارینا میتونه بهش کمک کنه تا امپراطور رو سرنگون کنه و از همه این قضایا جون سالم به در ببره؟
Annarasumanara
از همون اول بهمراه درد و بدبختی،سرسختانه جنگید و بزرگ شد. شین آ تصمیم گرفت که دیگر کاری به کار مردم نداشته باشد هیچوقتم سراغ چیزی به نام عشق نرود. اگرچه وجود سرنوشت، زندگیه غیر قابل انعطاف و خسته کننده اون باعث تغییر دادن سبک زندگیش شد و بعد از اینکه همه چیز رو ازش گرفت، اونو به چالش های مختلف دعوت کرد.
از همون اول بهمراه درد و بدبختی،سرسختانه جنگید و بزرگ شد. شین آ تصمیم گرفت که دیگر کاری به کار مردم نداشته باشد هیچوقتم سراغ چیزی به نام عشق نرود. اگرچه وجود سرنوشت، زندگیه غیر قابل انعطاف و خسته کننده اون باعث تغییر دادن سبک زندگیش شد و بعد از اینکه همه چیز رو ازش گرفت، اونو به چالش های مختلف دعوت کرد.
How to Hide the Emperor Child
به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟" زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید. از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود. توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه. "آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!» آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما... "من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"
به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟" زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید. از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود. توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه. "آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!» آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما... "من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"
The Extra s Touch
من به عنوان کوچکترین دختر یک کنتس تناسخ پیدا کردم. به هر حال ، من در حال نوشیدن یک فنجان چای در تلاش بودم که نبرد بین یئو جو و دختر شرور را تماشا کنم علاوه بر این ، حتی دوست دوران کودکی ام که همیشه کنارم بود و فکر می کرد تا آخر عمر کنارم خواهد بود ، جایی تغییر کرده است. “شما همسر من خواهید بود.” “چی؟” او با چهره ای به من نگاه کرد که یک داستان واقعاً شگفت انگیز شنیده است. اما عجیب ، واکنش او ناخوشایند بود. با اخم از روی من افتاد. “ما دوست هستیم ، مویزل.” ما از کودکی با هم هستیم. او مرد خوبی بود ، و شوهر خوبی بود. بنابراین ، رد قاطعانه او برای من که فکر کردم نیازی به مرد دیگری ندارم یک شوک آور بود. به همین دلیل است که من قهرمان رمان هستم این داستان چطوری جهنم شد؟
من به عنوان کوچکترین دختر یک کنتس تناسخ پیدا کردم. به هر حال ، من در حال نوشیدن یک فنجان چای در تلاش بودم که نبرد بین یئو جو و دختر شرور را تماشا کنم علاوه بر این ، حتی دوست دوران کودکی ام که همیشه کنارم بود و فکر می کرد تا آخر عمر کنارم خواهد بود ، جایی تغییر کرده است. “شما همسر من خواهید بود.” “چی؟” او با چهره ای به من نگاه کرد که یک داستان واقعاً شگفت انگیز شنیده است. اما عجیب ، واکنش او ناخوشایند بود. با اخم از روی من افتاد. “ما دوست هستیم ، مویزل.” ما از کودکی با هم هستیم. او مرد خوبی بود ، و شوهر خوبی بود. بنابراین ، رد قاطعانه او برای من که فکر کردم نیازی به مرد دیگری ندارم یک شوک آور بود. به همین دلیل است که من قهرمان رمان هستم این داستان چطوری جهنم شد؟
Black Killer Whale Baby
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو اومده .. ولی فکرکنم این دختر .. دختر منه! و احتمالا خودش اینو نمیدونه [این چیزیه که بهش فکر میکنی مگه نه پدر؟!] اسم من کالیپسوعه من به این دنیای رمان تناسخ پیدا کردم، دنیایی که پر از حیوون هایی که توی خشکی زندگی میکنن و من بچه نهنگ قاتل سیاه هستم غول مرحله آخر! توی ۳ زندگی قبلیم توسط این خانواده شکست خوردم و اینبار دیگه اونا برام مهم نیستن ولی به نظرتون میتونم از طریق جناب اژدهای عزیز به دنیای خودم برگردم؟! اخه خیرسرم من عروس اژدهام ..
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو اومده .. ولی فکرکنم این دختر .. دختر منه! و احتمالا خودش اینو نمیدونه [این چیزیه که بهش فکر میکنی مگه نه پدر؟!] اسم من کالیپسوعه من به این دنیای رمان تناسخ پیدا کردم، دنیایی که پر از حیوون هایی که توی خشکی زندگی میکنن و من بچه نهنگ قاتل سیاه هستم غول مرحله آخر! توی ۳ زندگی قبلیم توسط این خانواده شکست خوردم و اینبار دیگه اونا برام مهم نیستن ولی به نظرتون میتونم از طریق جناب اژدهای عزیز به دنیای خودم برگردم؟! اخه خیرسرم من عروس اژدهام ..
I Am a Child of This House
به جز خاطراتم از زندگی گذشتهم، نسبتا زندگی نرمالی رو گذروندم. ولی یه روز، مادرم که یه فاحشه ست منو پیش پدرم برد.
به جز خاطراتم از زندگی گذشتهم، نسبتا زندگی نرمالی رو گذروندم. ولی یه روز، مادرم که یه فاحشه ست منو پیش پدرم برد.
Delivery Knight
در حالی که اکثر مردم از آلودگی خفه کننده ای که جهانو پوشونده اجتناب می کنند … افراد تحویل دهنده سعیشون رو میکنن تا شهروندان بتونند بسته های مورد نیازشون رو دریافت کنند. اونها به عنوان شوالیه های تحویل شناخته می شن.
در حالی که اکثر مردم از آلودگی خفه کننده ای که جهانو پوشونده اجتناب می کنند … افراد تحویل دهنده سعیشون رو میکنن تا شهروندان بتونند بسته های مورد نیازشون رو دریافت کنند. اونها به عنوان شوالیه های تحویل شناخته می شن.
The Moon Witch and the Sun King My Salvation
وقتی لی شانها تصادفا به یه دنیایه پر از زیبایی و فانتزی میره . ولی در کمال تاسف تو اون دنیا اون یه جادوگره که داره اعدام میشه ، قراره تو این سن که پر از اتفاقای شگفت انگیزه بمیره؟ نمیتونه بزاره همچین اتفاقی بیافته! مهم نیس چجوری باید فرار کنه ولی بعد از اینکه فرار میکنه اتفاقی ولیعهد و میرنجونه، بدتر از این چی میتونست اتفاق بیافته؟
وقتی لی شانها تصادفا به یه دنیایه پر از زیبایی و فانتزی میره . ولی در کمال تاسف تو اون دنیا اون یه جادوگره که داره اعدام میشه ، قراره تو این سن که پر از اتفاقای شگفت انگیزه بمیره؟ نمیتونه بزاره همچین اتفاقی بیافته! مهم نیس چجوری باید فرار کنه ولی بعد از اینکه فرار میکنه اتفاقی ولیعهد و میرنجونه، بدتر از این چی میتونست اتفاق بیافته؟