محبوبترین آثار ماه
Magic Emperor
Blue Lock
Jujutsu Kaisen
Who Made Me a Princess
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
The Beginning After the End
Solo Leveling
SPY×FAMILY
The Swordmaster’s Son
Boruto: Two Blue Vortex
همه آثار (400 اثر)
The Extra’s Academy Survival Guide
اد راثتیلور یک ضدقهرمان درجهسه در یک بازی است که بهخاطر خلافکاریهایش از سوی خانوادهاش طرد شده و از خوابگاه هم اخراج شده است.
روزی شخصیت اصلی داستان در قالب همین اد از خواب بیدار میشود و میفهمد که باید یک بورسیه تحصیلی به دست بیاورد تا بتواند فارغالتحصیل شود و آیندهاش را تضمین کند.
او که حالا در جنگل زندگی میکند، تصمیم میگیرد از قهرمانان داستان دوری کند؛ اما چهار نفر از شخصیتهای زن اصلی دست از سرش برنمیدارند.
از آن بدتر، حضور او کمکم باعث تغییر خط زمانی و اتفاقات بازی میشود!
آیا اد میتواند به پیشرفت داستان کمک کند، در حالی که خودش در حاشیه بماند؟
اد راثتیلور یک ضدقهرمان درجهسه در یک بازی است که بهخاطر خلافکاریهایش از سوی خانوادهاش طرد شده و از خوابگاه هم اخراج شده است.
روزی شخصیت اصلی داستان در قالب همین اد از خواب بیدار میشود و میفهمد که باید یک بورسیه تحصیلی به دست بیاورد تا بتواند فارغالتحصیل شود و آیندهاش را تضمین کند.
او که حالا در جنگل زندگی میکند، تصمیم میگیرد از قهرمانان داستان دوری کند؛ اما چهار نفر از شخصیتهای زن اصلی دست از سرش برنمیدارند.
از آن بدتر، حضور او کمکم باعث تغییر خط زمانی و اتفاقات بازی میشود!
آیا اد میتواند به پیشرفت داستان کمک کند، در حالی که خودش در حاشیه بماند؟
The Stellar Swordmaster
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
Absolute Reign
میگویند پسر مرموز یک تاجر میوه، شمشیر پادشاه را در دست چپ و تیغهٔ جهنمی را در دست راست میگیرد. او نهتنها زبانی تیز و هوشی بالا دارد، بلکه در هنرهای رزمی نیز استعداد خارقالعادهای از خود نشان میدهد.
داستان، سفر جوانی بیستساله به نام جئوک لیجون را روایت میکند؛ کسی که پا به دنیای خشن و بیرحم هنرهای رزمی میگذارد و در مسیر پیشرفت و سلطه، توجه همگان را به خود جلب میکند. اما هدف نهایی او چیست؟ این سفری است برای رسیدن به قدرت و فتح دنیایی که تنها قانونش، برتری مطلق است.
میگویند پسر مرموز یک تاجر میوه، شمشیر پادشاه را در دست چپ و تیغهٔ جهنمی را در دست راست میگیرد. او نهتنها زبانی تیز و هوشی بالا دارد، بلکه در هنرهای رزمی نیز استعداد خارقالعادهای از خود نشان میدهد.
داستان، سفر جوانی بیستساله به نام جئوک لیجون را روایت میکند؛ کسی که پا به دنیای خشن و بیرحم هنرهای رزمی میگذارد و در مسیر پیشرفت و سلطه، توجه همگان را به خود جلب میکند. اما هدف نهایی او چیست؟ این سفری است برای رسیدن به قدرت و فتح دنیایی که تنها قانونش، برتری مطلق است.
Sandmancer of the Scorched Desert
اثری از خالق آثار «Legend of the Northern Blade» و «Reaper of the Drifting Moon»
«اسم من زئونه و تمام این بیابون سلاح منه»
کره زمین به اجبار دچار دگرگونی شده. اقیانوسها خشک شدن و سطح زمین تبدیل به بیابان شده.
زئون، تنها شنگردانِ بیابان سوزانیه که زمین بهش بدل شده.
مردم جهان اون رو به اسم «شبح شن» میشناسن.
اثری از خالق آثار «Legend of the Northern Blade» و «Reaper of the Drifting Moon»
«اسم من زئونه و تمام این بیابون سلاح منه»
کره زمین به اجبار دچار دگرگونی شده. اقیانوسها خشک شدن و سطح زمین تبدیل به بیابان شده.
زئون، تنها شنگردانِ بیابان سوزانیه که زمین بهش بدل شده.
مردم جهان اون رو به اسم «شبح شن» میشناسن.
Act Like a Boss Monster, Mr. Swallow!
در عصری که حملات سیاهچالها جهان را در بر گرفته، هفت سیاهچال اعظم شیطانی ظهور میکنند؛ سیاهچالهایی که تسخیر آنها غیرممکن به نظر میرسد. در اعماق خطرناکترین آنها، یعنی هسته باستانی، موجودی زندگی میکند که برخلاف انتظار همه، نه یک رئیس ترسناک و بیرحم، بلکه «بدترین و تنبلترین باس تاریخ» است؛ هیولایی به نام بلعنده.
در حالی که انسانها بیوقفه به سیاهچال هجوم میآورند و درهای آن هرگز بسته نمیشود، بلعنده هیچ علاقهای به ایفای نقش یک رئیس نهایی ندارد. او نه تشنه قدرت است و نه مشتاق نابودی انسانها؛ تنها چیزی که میخواهد، آرامش و دوری از دردسر است.
اما در دنیایی که همه از او انتظار دارند مانند یک Final Boss واقعی رفتار کند، بلعنده ناخواسته وارد مسیری میشود که سرنوشت سیاهچالها و مهاجمان انسانی را تغییر میدهد.
در عصری که حملات سیاهچالها جهان را در بر گرفته، هفت سیاهچال اعظم شیطانی ظهور میکنند؛ سیاهچالهایی که تسخیر آنها غیرممکن به نظر میرسد. در اعماق خطرناکترین آنها، یعنی هسته باستانی، موجودی زندگی میکند که برخلاف انتظار همه، نه یک رئیس ترسناک و بیرحم، بلکه «بدترین و تنبلترین باس تاریخ» است؛ هیولایی به نام بلعنده.
در حالی که انسانها بیوقفه به سیاهچال هجوم میآورند و درهای آن هرگز بسته نمیشود، بلعنده هیچ علاقهای به ایفای نقش یک رئیس نهایی ندارد. او نه تشنه قدرت است و نه مشتاق نابودی انسانها؛ تنها چیزی که میخواهد، آرامش و دوری از دردسر است.
اما در دنیایی که همه از او انتظار دارند مانند یک Final Boss واقعی رفتار کند، بلعنده ناخواسته وارد مسیری میشود که سرنوشت سیاهچالها و مهاجمان انسانی را تغییر میدهد.
Chronicles of the Demon faction
استاد قاتل حاجین چئون که از یوغ اتحاد عدالت الهی خسته شده است، تلاش می کند تا فرار کند، اما با رزمی کاران از همه وفاداری ها، اعم از ارتدکس و منحرف مواجه می شود. تسلیم زخم های مبارزه وحشیانه اش برای آزادی، او در بدن ریانگ سئو، شاهزاده فرقه شیطانی بدنام بهشتی که از اختلالی رنج می برد که او را از استفاده از چی منع می کند، بیدار می شود. هاجین برای زنده ماندن در زندگی جدید خود باید با خطرات و دشمنان زیادی که در کمین فرقه وجود دارد مبارزه کند
استاد قاتل حاجین چئون که از یوغ اتحاد عدالت الهی خسته شده است، تلاش می کند تا فرار کند، اما با رزمی کاران از همه وفاداری ها، اعم از ارتدکس و منحرف مواجه می شود. تسلیم زخم های مبارزه وحشیانه اش برای آزادی، او در بدن ریانگ سئو، شاهزاده فرقه شیطانی بدنام بهشتی که از اختلالی رنج می برد که او را از استفاده از چی منع می کند، بیدار می شود. هاجین برای زنده ماندن در زندگی جدید خود باید با خطرات و دشمنان زیادی که در کمین فرقه وجود دارد مبارزه کند
Kingdom
در دوران «کشورهای جنگطلب» چین، شین و پیائو دو نوجوان همچون برادر هستند که با وجود جایگاه پایینشان بهعنوان بردگان یتیم، رؤیای تبدیل شدن به «ژنرالهای بزرگ» را در سر میپرورانند.
روزی با مردی اشرافزاده روبهرو میشوند که به پیائو فرصتی میدهد تا مأموریتی مهم را در کاخ سلطنتی ایالت چین بر عهده بگیرد. شین و پیائو با امید به اینکه روزی بزرگترین ژنرالهای جهان شوند، از هم جدا میشوند.
اما پس از وقوع کودتایی خونین در کاخ، شین با پیائوی در حال مرگ روبهرو میشود. آخرین سخنان او شین را به حرکت وامیدارد و سرنوشتش را با «ینگ ژنگ»، پادشاه جوان و آیندهٔ چین، گره میزند.
با اینکه در ابتدا رابطهٔ خوبی ندارند، شین و ژنگ بهتدریج همپیمان میشوند و قدم در مسیری پر از آزمونها و خونریزی میگذارند. هدف ژنگ متحد کردن تمام ایالتهای در حال جنگ زیر پرچم چین است و شین میخواهد تا بالاترین ردههای ارتش صعود کند.
در پسزمینهٔ نبردهای تاکتیکی پیدرپی میان ایالتها و آشوبهای سیاسی عظیم—چه در بیرون و چه در درون کاخ—این دو برای تحقق آرزوهای عظیمشان تلاش میکنند؛ آرزوهایی که قرار است برای همیشه تاریخ را دگرگون کند.
در دوران «کشورهای جنگطلب» چین، شین و پیائو دو نوجوان همچون برادر هستند که با وجود جایگاه پایینشان بهعنوان بردگان یتیم، رؤیای تبدیل شدن به «ژنرالهای بزرگ» را در سر میپرورانند.
روزی با مردی اشرافزاده روبهرو میشوند که به پیائو فرصتی میدهد تا مأموریتی مهم را در کاخ سلطنتی ایالت چین بر عهده بگیرد. شین و پیائو با امید به اینکه روزی بزرگترین ژنرالهای جهان شوند، از هم جدا میشوند.
اما پس از وقوع کودتایی خونین در کاخ، شین با پیائوی در حال مرگ روبهرو میشود. آخرین سخنان او شین را به حرکت وامیدارد و سرنوشتش را با «ینگ ژنگ»، پادشاه جوان و آیندهٔ چین، گره میزند.
با اینکه در ابتدا رابطهٔ خوبی ندارند، شین و ژنگ بهتدریج همپیمان میشوند و قدم در مسیری پر از آزمونها و خونریزی میگذارند. هدف ژنگ متحد کردن تمام ایالتهای در حال جنگ زیر پرچم چین است و شین میخواهد تا بالاترین ردههای ارتش صعود کند.
در پسزمینهٔ نبردهای تاکتیکی پیدرپی میان ایالتها و آشوبهای سیاسی عظیم—چه در بیرون و چه در درون کاخ—این دو برای تحقق آرزوهای عظیمشان تلاش میکنند؛ آرزوهایی که قرار است برای همیشه تاریخ را دگرگون کند.
Koe no Katachi
شویا ایشیدا، دانشآموزی شیطان و بازیگوش در دوران دبستان، با ورود شوکو نیشیمیا، دانشآموز انتقالی ناشنوا، دچار آشفتگی میشود. شوکو با وجود تلاشهای صادقانهاش برای دوست شدن با همکلاسیهای جدیدش، در نگاه شویا و دوستانش فقط فردی مزاحم به نظر میرسد و همین باعث میشود آنها در هر فرصتی او را مسخره کنند.
خیلی زود، این تمسخرها به آزار و اذیتهای مداوم تبدیل میشود؛ اما معلمها بیرحمانه نسبت به این وضعیت بیتفاوت میمانند. کارهای نادرست شویا سرانجام زمانی متوقف میشود که شوکو به مدرسهای دیگر منتقل میشود. با این حال، تمام کلاس با انکار نقش خود، همه تقصیرها را گردن شویا میاندازد.
شویا که حالا خودش قربانی زورگویی شده، کمکم به فردی آرام، منزوی و گوشهگیر تبدیل میشود و سالها با تحقیر و بیاعتنایی دیگران زندگی میکند. اکنون، در دوران دبیرستان، شویا پس از پنج سال دوباره با شوکو روبهرو میشود. او که هنوز از کارهای گذشتهاش رنج میبرد، مصمم است اشتباهاتش را جبران کند و با زخمهای روحی خود روبهرو شود؛ حتی اگر در این مسیر با موانعی سخت و طاقتفرسا مواجه شود.
شویا ایشیدا، دانشآموزی شیطان و بازیگوش در دوران دبستان، با ورود شوکو نیشیمیا، دانشآموز انتقالی ناشنوا، دچار آشفتگی میشود. شوکو با وجود تلاشهای صادقانهاش برای دوست شدن با همکلاسیهای جدیدش، در نگاه شویا و دوستانش فقط فردی مزاحم به نظر میرسد و همین باعث میشود آنها در هر فرصتی او را مسخره کنند.
خیلی زود، این تمسخرها به آزار و اذیتهای مداوم تبدیل میشود؛ اما معلمها بیرحمانه نسبت به این وضعیت بیتفاوت میمانند. کارهای نادرست شویا سرانجام زمانی متوقف میشود که شوکو به مدرسهای دیگر منتقل میشود. با این حال، تمام کلاس با انکار نقش خود، همه تقصیرها را گردن شویا میاندازد.
شویا که حالا خودش قربانی زورگویی شده، کمکم به فردی آرام، منزوی و گوشهگیر تبدیل میشود و سالها با تحقیر و بیاعتنایی دیگران زندگی میکند. اکنون، در دوران دبیرستان، شویا پس از پنج سال دوباره با شوکو روبهرو میشود. او که هنوز از کارهای گذشتهاش رنج میبرد، مصمم است اشتباهاتش را جبران کند و با زخمهای روحی خود روبهرو شود؛ حتی اگر در این مسیر با موانعی سخت و طاقتفرسا مواجه شود.
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
در جایی نهچندان دور، دو دبیرستان همسایه وجود دارند:
دبیرستان چیدوری، مدرسهای پسرانه با سطح پایین که محل تجمع بچههای شیطون و نادونه،
و دبیرستان دخترانه کیکیو، مدرسهای معتبر و خوشنام برای دختران.
رینتارو تسوموگی، دانشآموز سال دومی آرام و قویهیکل در دبیرستان چیدوری، زمانی که در شیرینیفروشی خانوادگیشان کمک میکند، با دختری به نام کائوروکو واگوری آشنا میشود که بهعنوان مشتری به آنجا میآید. رینتارو از بودن با او احساس آرامش میکند. اما مشکل اینجاست که کائوروکو دانشآموز مدرسه دخترانه کیکیو است—مدرسهای که دشمنی عمیقی با دبیرستان چیدوری دارد.
در جایی نهچندان دور، دو دبیرستان همسایه وجود دارند:
دبیرستان چیدوری، مدرسهای پسرانه با سطح پایین که محل تجمع بچههای شیطون و نادونه،
و دبیرستان دخترانه کیکیو، مدرسهای معتبر و خوشنام برای دختران.
رینتارو تسوموگی، دانشآموز سال دومی آرام و قویهیکل در دبیرستان چیدوری، زمانی که در شیرینیفروشی خانوادگیشان کمک میکند، با دختری به نام کائوروکو واگوری آشنا میشود که بهعنوان مشتری به آنجا میآید. رینتارو از بودن با او احساس آرامش میکند. اما مشکل اینجاست که کائوروکو دانشآموز مدرسه دخترانه کیکیو است—مدرسهای که دشمنی عمیقی با دبیرستان چیدوری دارد.
Black Clover
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
Tales of Demons and Gods
نی لی، یکی از قدرتمندترین جنگجویان و روحانیان در دنیای خود، در نبرد نهایی با امپراتور حکمت و شیاطین سقوط میکند. اما سرنوشت به او فرصت دومی میدهد: او در قالب بدن ۱۳ سالهاش بیدار میشود، زمانی که هنوز ضعیف، بیتجربه، و تحقیرشده بود. با این حال، خاطرات کامل زندگی گذشتهاش، دانشی عظیم در هنرهای رزمی، روحانیت، و تاکتیکهای جنگی را با خود دارد.
حال، با آگاهی از اتفاقات آینده و فجایع قریبالوقوع، نی لی سوگند میخورد که عزیزانش را نجات دهد، افتخارش را بازیابد، و دشمنانش را نابود کند. او مسیر قدرت را این بار از ابتدا طی میکند – اما این بار با اعتمادبهنفس و هوشی فراتر از سن خود. در این راه، نی لی با دشمنان قدیمی و جدید، رقابتهای طبقاتی، سیاستهای پیچیده شهری، و رازهای ژرف دنیای ارواح و شیاطین روبهرو میشود.
نی لی، یکی از قدرتمندترین جنگجویان و روحانیان در دنیای خود، در نبرد نهایی با امپراتور حکمت و شیاطین سقوط میکند. اما سرنوشت به او فرصت دومی میدهد: او در قالب بدن ۱۳ سالهاش بیدار میشود، زمانی که هنوز ضعیف، بیتجربه، و تحقیرشده بود. با این حال، خاطرات کامل زندگی گذشتهاش، دانشی عظیم در هنرهای رزمی، روحانیت، و تاکتیکهای جنگی را با خود دارد.
حال، با آگاهی از اتفاقات آینده و فجایع قریبالوقوع، نی لی سوگند میخورد که عزیزانش را نجات دهد، افتخارش را بازیابد، و دشمنانش را نابود کند. او مسیر قدرت را این بار از ابتدا طی میکند – اما این بار با اعتمادبهنفس و هوشی فراتر از سن خود. در این راه، نی لی با دشمنان قدیمی و جدید، رقابتهای طبقاتی، سیاستهای پیچیده شهری، و رازهای ژرف دنیای ارواح و شیاطین روبهرو میشود.
Magic Emperor
امپراطور جادو ژویی فان که میراث امپراطور باستانی را بدست آورده بود مورد خیانت قرار میگیره و به دست شاگرد خودش کشته میشه. اون بعد از تناسخ، تمام قدرت خودش رو از دست داده و اسیر طلسم قلب شیطان شده و چاره ای نداره به جز اینکه به خدمت بانوی جوان خانواده لو در بیاد. اون چطور قراره با این طلسم روبرو بشه و با رسوندن خاندان لو به اوج قاره، شکوه گذشته خودش رو باز پس بگیره.
امپراطور جادو ژویی فان که میراث امپراطور باستانی را بدست آورده بود مورد خیانت قرار میگیره و به دست شاگرد خودش کشته میشه. اون بعد از تناسخ، تمام قدرت خودش رو از دست داده و اسیر طلسم قلب شیطان شده و چاره ای نداره به جز اینکه به خدمت بانوی جوان خانواده لو در بیاد. اون چطور قراره با این طلسم روبرو بشه و با رسوندن خاندان لو به اوج قاره، شکوه گذشته خودش رو باز پس بگیره.
SPY×FAMILY
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
Kusuriya no Hitorigoto
در شرق، سرزمینی است که امپراتوری بر آن فرمان میراند؛ جایی که همسران، صیغهها و زنان خدمتکار او در مجموعهای گسترده به نام «هوگونگ» یا همان قصر پشتی زندگی میکنند. مائومائو، دختری ساده از شهری ساده که پدر داروسازش او را بزرگ کرده، هرگز تصور نمیکرد روزی پایش به قصر پشتی باز شود؛ تا اینکه ربوده شد و او را برای خدمت در آنجا فروختند.
مائومائو شاید در ظاهر معمولی به نظر برسد، اما ذهنی تیز، هوشی سرشار و دانشی گسترده از پزشکی دارد. این راز اوست؛ تا وقتی که با یکی از ساکنان قصر روبهرو میشود که دستکم به اندازه خودش زیرک و نکتهسنج است: جینشی، خواجهباشی قصر. او از پشت نقاب سادهنمایی مائومائو حقیقت را میبیند و او را ندیمه محبوبترین همسر امپراتور میکند؛ آن هم برای اینکه غذای بانو را بچشد و از مسموم نبودنش مطمئن شود!
مائومائو در کنار بانویش کمکم با هر آنچه در قصر پشتی میگذرد آشنا میشود؛ چیزهایی که همهشان هم آبرومندانه و خوشایند نیستند. آیا او هرگز میتواند زندگی آرامی داشته باشد؟ یا قدرت استنتاج و کنجکاوی سیریناپذیرش او را به ماجراهای بیشتر، و خطرهای بزرگتر خواهد کشاند؟
در شرق، سرزمینی است که امپراتوری بر آن فرمان میراند؛ جایی که همسران، صیغهها و زنان خدمتکار او در مجموعهای گسترده به نام «هوگونگ» یا همان قصر پشتی زندگی میکنند. مائومائو، دختری ساده از شهری ساده که پدر داروسازش او را بزرگ کرده، هرگز تصور نمیکرد روزی پایش به قصر پشتی باز شود؛ تا اینکه ربوده شد و او را برای خدمت در آنجا فروختند.
مائومائو شاید در ظاهر معمولی به نظر برسد، اما ذهنی تیز، هوشی سرشار و دانشی گسترده از پزشکی دارد. این راز اوست؛ تا وقتی که با یکی از ساکنان قصر روبهرو میشود که دستکم به اندازه خودش زیرک و نکتهسنج است: جینشی، خواجهباشی قصر. او از پشت نقاب سادهنمایی مائومائو حقیقت را میبیند و او را ندیمه محبوبترین همسر امپراتور میکند؛ آن هم برای اینکه غذای بانو را بچشد و از مسموم نبودنش مطمئن شود!
مائومائو در کنار بانویش کمکم با هر آنچه در قصر پشتی میگذرد آشنا میشود؛ چیزهایی که همهشان هم آبرومندانه و خوشایند نیستند. آیا او هرگز میتواند زندگی آرامی داشته باشد؟ یا قدرت استنتاج و کنجکاوی سیریناپذیرش او را به ماجراهای بیشتر، و خطرهای بزرگتر خواهد کشاند؟
My Cultivation Has No Limits
یه جونلین، پیرمردی که آخرای زندگیش بود، با سیستمی که در مقابل حریف هاش قدرتمند میشه، زندگی خودشو به عنوان تهذیب گری که یک کد تقلب بدون محدودیت داره شروع کرد. امپراطور های الهی؟ قدیس ها؟ قوانین الهی؟ همتون برین کنار! علاوه بر این، اون چندین شاگرد داره که اولیشون استاد یک حزب شیطانی با قلبی پلید و ذهن مکاره ولی اون هر دفعه خیلی راحت به خدمتش میرسه. دومین شاگردش یک دختر جوان مو سفید با بدن فوق العاده و درجه یک که با اینکه خیلی قویه عاشق آشپزیه و به استادش خدمت میکنه...
یه جونلین، پیرمردی که آخرای زندگیش بود، با سیستمی که در مقابل حریف هاش قدرتمند میشه، زندگی خودشو به عنوان تهذیب گری که یک کد تقلب بدون محدودیت داره شروع کرد. امپراطور های الهی؟ قدیس ها؟ قوانین الهی؟ همتون برین کنار! علاوه بر این، اون چندین شاگرد داره که اولیشون استاد یک حزب شیطانی با قلبی پلید و ذهن مکاره ولی اون هر دفعه خیلی راحت به خدمتش میرسه. دومین شاگردش یک دختر جوان مو سفید با بدن فوق العاده و درجه یک که با اینکه خیلی قویه عاشق آشپزیه و به استادش خدمت میکنه...