
دنیای انیمه
تیم ترجمه دنیای انیمه یکی از قدیمیترین و فعالترین گروههای ترجمه مانگا، مانهوا و انیمه در ایران است که فعالیت خود را از حدود سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹ میلادی) آغاز کرده است. این تیم با هدف فراهم کردن محتوای سرگرمکننده برای علاقهمندان به دنیای انیمه و مانگا ترجمه فارسی آثار محبوب ژاپنی و کرهای را در اختیار کاربران ایرانی قرار میدهد. «دنیای انیمه» در طول سالها به یکی از شناختهشدهترین نامها در ارائه ترجمه آثار تبدیل شد.
محبوبترین آثار دنیای انیمه
Jujutsu Kaisen
Kingdom
SPY×FAMILY
Solo Leveling
Overgeared
Tokyo Revengers
Owari no Seraph
Tales of Demons and Gods
Bungou Stray Dogs
تیم ترجمه دنیای انیمه (100 اثر)
Kingdom
در دوران «کشورهای جنگطلب» چین، شین و پیائو دو نوجوان همچون برادر هستند که با وجود جایگاه پایینشان بهعنوان بردگان یتیم، رؤیای تبدیل شدن به «ژنرالهای بزرگ» را در سر میپرورانند.
روزی با مردی اشرافزاده روبهرو میشوند که به پیائو فرصتی میدهد تا مأموریتی مهم را در کاخ سلطنتی ایالت چین بر عهده بگیرد. شین و پیائو با امید به اینکه روزی بزرگترین ژنرالهای جهان شوند، از هم جدا میشوند.
اما پس از وقوع کودتایی خونین در کاخ، شین با پیائوی در حال مرگ روبهرو میشود. آخرین سخنان او شین را به حرکت وامیدارد و سرنوشتش را با «ینگ ژنگ»، پادشاه جوان و آیندهٔ چین، گره میزند.
با اینکه در ابتدا رابطهٔ خوبی ندارند، شین و ژنگ بهتدریج همپیمان میشوند و قدم در مسیری پر از آزمونها و خونریزی میگذارند. هدف ژنگ متحد کردن تمام ایالتهای در حال جنگ زیر پرچم چین است و شین میخواهد تا بالاترین ردههای ارتش صعود کند.
در پسزمینهٔ نبردهای تاکتیکی پیدرپی میان ایالتها و آشوبهای سیاسی عظیم—چه در بیرون و چه در درون کاخ—این دو برای تحقق آرزوهای عظیمشان تلاش میکنند؛ آرزوهایی که قرار است برای همیشه تاریخ را دگرگون کند.
در دوران «کشورهای جنگطلب» چین، شین و پیائو دو نوجوان همچون برادر هستند که با وجود جایگاه پایینشان بهعنوان بردگان یتیم، رؤیای تبدیل شدن به «ژنرالهای بزرگ» را در سر میپرورانند.
روزی با مردی اشرافزاده روبهرو میشوند که به پیائو فرصتی میدهد تا مأموریتی مهم را در کاخ سلطنتی ایالت چین بر عهده بگیرد. شین و پیائو با امید به اینکه روزی بزرگترین ژنرالهای جهان شوند، از هم جدا میشوند.
اما پس از وقوع کودتایی خونین در کاخ، شین با پیائوی در حال مرگ روبهرو میشود. آخرین سخنان او شین را به حرکت وامیدارد و سرنوشتش را با «ینگ ژنگ»، پادشاه جوان و آیندهٔ چین، گره میزند.
با اینکه در ابتدا رابطهٔ خوبی ندارند، شین و ژنگ بهتدریج همپیمان میشوند و قدم در مسیری پر از آزمونها و خونریزی میگذارند. هدف ژنگ متحد کردن تمام ایالتهای در حال جنگ زیر پرچم چین است و شین میخواهد تا بالاترین ردههای ارتش صعود کند.
در پسزمینهٔ نبردهای تاکتیکی پیدرپی میان ایالتها و آشوبهای سیاسی عظیم—چه در بیرون و چه در درون کاخ—این دو برای تحقق آرزوهای عظیمشان تلاش میکنند؛ آرزوهایی که قرار است برای همیشه تاریخ را دگرگون کند.
SPY×FAMILY
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
Fumetsu no Anata e
موجودی اسرارآمیز و جاودانه، بدون احساس و هویت، به زمین فرستاده میشود. با این حال، او توانایی گرفتن شکل موجوداتی را دارد که نیروی محرکهی قویای در درونشان هست.
در ابتدا، او به شکل یک کره است. سپس خود را به شکل سنگ درمیآورد. با پایین آمدن دما و بارش برف بر روی خزهها، خزهها را به خود میگیرد. وقتی گرگی زخمی و تنها با لنگلنگان از کنار میگذرد و روی زمین میافتد تا بمیرد، شکل آن حیوان را به خود میگیرد. در نهایت، او به خودآگاهی میرسد و شروع به عبور از سرزمین یخزده و خالی میکند تا اینکه با پسری برخورد میکند.
آن پسر در شهری متروکه زندگی میکند، شهری که بزرگترها سالها پیش آن را ترک کردند و بهدنبال بهشتی رفتند که گفته میشد فراتر از دریایی بیپایان از دشتهای سفید برف وجود دارد. اما تلاشهای آنها بینتیجه ماند و اکنون پسر در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
وقتی او شکل پسر را به خود میگیرد، سفری بیپایان را آغاز میکند تا به دنبال تجربهها، مکانها و آدمهای جدید بگردد.
موجودی اسرارآمیز و جاودانه، بدون احساس و هویت، به زمین فرستاده میشود. با این حال، او توانایی گرفتن شکل موجوداتی را دارد که نیروی محرکهی قویای در درونشان هست.
در ابتدا، او به شکل یک کره است. سپس خود را به شکل سنگ درمیآورد. با پایین آمدن دما و بارش برف بر روی خزهها، خزهها را به خود میگیرد. وقتی گرگی زخمی و تنها با لنگلنگان از کنار میگذرد و روی زمین میافتد تا بمیرد، شکل آن حیوان را به خود میگیرد. در نهایت، او به خودآگاهی میرسد و شروع به عبور از سرزمین یخزده و خالی میکند تا اینکه با پسری برخورد میکند.
آن پسر در شهری متروکه زندگی میکند، شهری که بزرگترها سالها پیش آن را ترک کردند و بهدنبال بهشتی رفتند که گفته میشد فراتر از دریایی بیپایان از دشتهای سفید برف وجود دارد. اما تلاشهای آنها بینتیجه ماند و اکنون پسر در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
وقتی او شکل پسر را به خود میگیرد، سفری بیپایان را آغاز میکند تا به دنبال تجربهها، مکانها و آدمهای جدید بگردد.
Tales of Demons and Gods
نی لی، یکی از قدرتمندترین جنگجویان و روحانیان در دنیای خود، در نبرد نهایی با امپراتور حکمت و شیاطین سقوط میکند. اما سرنوشت به او فرصت دومی میدهد: او در قالب بدن ۱۳ سالهاش بیدار میشود، زمانی که هنوز ضعیف، بیتجربه، و تحقیرشده بود. با این حال، خاطرات کامل زندگی گذشتهاش، دانشی عظیم در هنرهای رزمی، روحانیت، و تاکتیکهای جنگی را با خود دارد.
حال، با آگاهی از اتفاقات آینده و فجایع قریبالوقوع، نی لی سوگند میخورد که عزیزانش را نجات دهد، افتخارش را بازیابد، و دشمنانش را نابود کند. او مسیر قدرت را این بار از ابتدا طی میکند – اما این بار با اعتمادبهنفس و هوشی فراتر از سن خود. در این راه، نی لی با دشمنان قدیمی و جدید، رقابتهای طبقاتی، سیاستهای پیچیده شهری، و رازهای ژرف دنیای ارواح و شیاطین روبهرو میشود.
نی لی، یکی از قدرتمندترین جنگجویان و روحانیان در دنیای خود، در نبرد نهایی با امپراتور حکمت و شیاطین سقوط میکند. اما سرنوشت به او فرصت دومی میدهد: او در قالب بدن ۱۳ سالهاش بیدار میشود، زمانی که هنوز ضعیف، بیتجربه، و تحقیرشده بود. با این حال، خاطرات کامل زندگی گذشتهاش، دانشی عظیم در هنرهای رزمی، روحانیت، و تاکتیکهای جنگی را با خود دارد.
حال، با آگاهی از اتفاقات آینده و فجایع قریبالوقوع، نی لی سوگند میخورد که عزیزانش را نجات دهد، افتخارش را بازیابد، و دشمنانش را نابود کند. او مسیر قدرت را این بار از ابتدا طی میکند – اما این بار با اعتمادبهنفس و هوشی فراتر از سن خود. در این راه، نی لی با دشمنان قدیمی و جدید، رقابتهای طبقاتی، سیاستهای پیچیده شهری، و رازهای ژرف دنیای ارواح و شیاطین روبهرو میشود.
Overgeared
شین یونگوو (معروف به گرید)، مردی بدشانس در زندگی واقعی و بازیکنی ضعیف در بازی واقعیت مجازی محبوبی به نام Satisfy است. او به طور اتفاقی به یک آیتم قدرتمند دست پیدا میکند که عنوان کلاس افسانهای نادری را برایش به ارمغان میآورد: جانشین پگما.
حالا که به یک آهنگر ماهر تبدیل شده، میتواند سلاحهای منحصربهفرد بسازد و قدرتمندترین تجهیزات بازی را به کار بگیرد!
گرید تصمیم میگیرد از تواناییهای جدیدش برای رسیدن به شهرت و ثروت استفاده کند، اما وقتی حضورش در دنیای Satisfy باعث بههمریختگی اوضاع میشود، درمییابد که زندگی بهعنوان یک افسانه ممکن است خیلی بیشتر از چیزی باشد که انتظارش را داشته….
شین یونگوو (معروف به گرید)، مردی بدشانس در زندگی واقعی و بازیکنی ضعیف در بازی واقعیت مجازی محبوبی به نام Satisfy است. او به طور اتفاقی به یک آیتم قدرتمند دست پیدا میکند که عنوان کلاس افسانهای نادری را برایش به ارمغان میآورد: جانشین پگما.
حالا که به یک آهنگر ماهر تبدیل شده، میتواند سلاحهای منحصربهفرد بسازد و قدرتمندترین تجهیزات بازی را به کار بگیرد!
گرید تصمیم میگیرد از تواناییهای جدیدش برای رسیدن به شهرت و ثروت استفاده کند، اما وقتی حضورش در دنیای Satisfy باعث بههمریختگی اوضاع میشود، درمییابد که زندگی بهعنوان یک افسانه ممکن است خیلی بیشتر از چیزی باشد که انتظارش را داشته….
Hunter x Hunter
گنجینههای مخفی، ثروتهای کشفنشده… مکانهای اسرارآمیز، سرزمینهای ناشناخته… «دنیای مرموز و ناشناخته.» این کلمات برای کسانی که اسیر جادویشان شدهاند، حالوهوای خاصی دارند. به این افراد میگویند «هانتر»!
گون فریکس میخواهد هانتر شود تا بتواند پدرش را پیدا کند؛ مردی که او را رها کرد تا دنبال زندگی پرماجرا و ماجراجویانه خودش برود. اما ماجرا به این سادگیها نیست: از هر صد هزار نفر، فقط یک نفر میتواند آزمون هانتر را قبول شود، و این تازه اولین مانع در مسیر اوست.
در طول آزمون هانتر، گون با چند داوطلب دیگر دوست میشود؛ از جمله کیلوای مرموز، کوراپیکای انتقامجو، و لئوریو که میخواهد پزشک شود. دنیایی پر از ماجراجویی و خطر در انتظارشان است، و کسانی که با آغوش باز به استقبالش بروند، میتوانند به بزرگترین هانترهای دنیا تبدیل شوند!
گنجینههای مخفی، ثروتهای کشفنشده… مکانهای اسرارآمیز، سرزمینهای ناشناخته… «دنیای مرموز و ناشناخته.» این کلمات برای کسانی که اسیر جادویشان شدهاند، حالوهوای خاصی دارند. به این افراد میگویند «هانتر»!
گون فریکس میخواهد هانتر شود تا بتواند پدرش را پیدا کند؛ مردی که او را رها کرد تا دنبال زندگی پرماجرا و ماجراجویانه خودش برود. اما ماجرا به این سادگیها نیست: از هر صد هزار نفر، فقط یک نفر میتواند آزمون هانتر را قبول شود، و این تازه اولین مانع در مسیر اوست.
در طول آزمون هانتر، گون با چند داوطلب دیگر دوست میشود؛ از جمله کیلوای مرموز، کوراپیکای انتقامجو، و لئوریو که میخواهد پزشک شود. دنیایی پر از ماجراجویی و خطر در انتظارشان است، و کسانی که با آغوش باز به استقبالش بروند، میتوانند به بزرگترین هانترهای دنیا تبدیل شوند!
Owari no Seraph
یوئیچیرو آمانه که پدر و مادرش را از دست داده، در هشتسالگی به یتیمخانه هیاکویا سپرده میشود؛ جایی که کنار آمدن با «خانواده» جدیدش برای او چندان آسان نیست. اما خیلی زود این مسئله به کوچکترین نگرانیاش تبدیل میشود؛ زیرا ناگهان یک بیماری همهگیر مرگبار در سراسر جهان شیوع پیدا میکند و تمام افراد بالای ۱۳ سال را از بین میبرد.
در میانه این آشوب، خونآشامهایی که تا آن زمان در اعماق زمین پنهان بودند، سر برمیآورند و انسانهای بازمانده را به بردگی میگیرند؛ انسانهایی که حالا چیزی جز منبعی برای تأمین خون آنها نیستند.
چهار سال بعد، یوئیچیرو و خانوادهاش تا حدی به زندگی تحت سلطه خونآشامها عادت کردهاند، اما او همچنان آرزو دارد تمام خونآشامها را نابود کند و به حکومت وحشت آنها پایان دهد. همین طرز فکر اغلب باعث اختلاف او با میکائلا هیاکویا، یکی دیگر از بچههای یتیمخانه، میشود؛ کسی که معتقد است برای زنده ماندن باید به جای خشم و درگیری مستقیم، از هوش و زیرکی استفاده کرد.
میکائلا که توانسته اعتماد برخی از خونآشامهای بلندپایه را به دست آورد، به اطلاعاتی محرمانه دسترسی پیدا میکند و با استفاده از آنها نقشهای جسورانه برای فرار میکشد. اما هنگام اجرای نقشه، گروه بچههای یتیم با فرید باتوری، یکی از افسران خونآشام، روبهرو میشوند و او بیرحمانه آنها را قتلعام میکند.
یوئیچیرو تنها کسی است که موفق میشود از آن مهلکه جان سالم به در ببرد و خود را به سطح زمین برساند. در آنجا، اعضای «گروهان شیاطین ماه» او را پیدا میکنند؛ یک واحد نظامی ویژه که مأموریتش شکار و نابودی خونآشامهاست. وقتی به یوئیچیرو پیشنهاد میشود به آنها بپیوندد، او بیدرنگ قبول میکند؛ زیرا سرانجام فرصتی پیدا کرده تا به هدف دیرینهاش برسد و انتقام خانوادهاش را بگیرد.
یوئیچیرو آمانه که پدر و مادرش را از دست داده، در هشتسالگی به یتیمخانه هیاکویا سپرده میشود؛ جایی که کنار آمدن با «خانواده» جدیدش برای او چندان آسان نیست. اما خیلی زود این مسئله به کوچکترین نگرانیاش تبدیل میشود؛ زیرا ناگهان یک بیماری همهگیر مرگبار در سراسر جهان شیوع پیدا میکند و تمام افراد بالای ۱۳ سال را از بین میبرد.
در میانه این آشوب، خونآشامهایی که تا آن زمان در اعماق زمین پنهان بودند، سر برمیآورند و انسانهای بازمانده را به بردگی میگیرند؛ انسانهایی که حالا چیزی جز منبعی برای تأمین خون آنها نیستند.
چهار سال بعد، یوئیچیرو و خانوادهاش تا حدی به زندگی تحت سلطه خونآشامها عادت کردهاند، اما او همچنان آرزو دارد تمام خونآشامها را نابود کند و به حکومت وحشت آنها پایان دهد. همین طرز فکر اغلب باعث اختلاف او با میکائلا هیاکویا، یکی دیگر از بچههای یتیمخانه، میشود؛ کسی که معتقد است برای زنده ماندن باید به جای خشم و درگیری مستقیم، از هوش و زیرکی استفاده کرد.
میکائلا که توانسته اعتماد برخی از خونآشامهای بلندپایه را به دست آورد، به اطلاعاتی محرمانه دسترسی پیدا میکند و با استفاده از آنها نقشهای جسورانه برای فرار میکشد. اما هنگام اجرای نقشه، گروه بچههای یتیم با فرید باتوری، یکی از افسران خونآشام، روبهرو میشوند و او بیرحمانه آنها را قتلعام میکند.
یوئیچیرو تنها کسی است که موفق میشود از آن مهلکه جان سالم به در ببرد و خود را به سطح زمین برساند. در آنجا، اعضای «گروهان شیاطین ماه» او را پیدا میکنند؛ یک واحد نظامی ویژه که مأموریتش شکار و نابودی خونآشامهاست. وقتی به یوئیچیرو پیشنهاد میشود به آنها بپیوندد، او بیدرنگ قبول میکند؛ زیرا سرانجام فرصتی پیدا کرده تا به هدف دیرینهاش برسد و انتقام خانوادهاش را بگیرد.
جیوو جوانی مهربان است که با استفاده از واکنشهای برقآسای یک گربه، بهصورت مخفیانه دنیا را به مکانی بهتر تبدیل میکند—هربار با نجات یک کودک یا یک حیوان سرپرستیشده. کیدن مأمور مخفی فراری است که خود را در بدن … ام … گربهای پشمالو، پیر و کاملاً چاق پیدا میکند. آنها با تلفیق قدرتهای فوقالعادهی جیوو و هوش سرشار کیدن، قصد دارند با نیروهایی مبارزه کنند که میخواهند شر در این دنیا حاکم شود—البته به شرطی که بتوانند آنقدر یکدیگر را تحمل کنند تا مأموریت را به انجام برسانند!
جیوو جوانی مهربان است که با استفاده از واکنشهای برقآسای یک گربه، بهصورت مخفیانه دنیا را به مکانی بهتر تبدیل میکند—هربار با نجات یک کودک یا یک حیوان سرپرستیشده. کیدن مأمور مخفی فراری است که خود را در بدن … ام … گربهای پشمالو، پیر و کاملاً چاق پیدا میکند. آنها با تلفیق قدرتهای فوقالعادهی جیوو و هوش سرشار کیدن، قصد دارند با نیروهایی مبارزه کنند که میخواهند شر در این دنیا حاکم شود—البته به شرطی که بتوانند آنقدر یکدیگر را تحمل کنند تا مأموریت را به انجام برسانند!
هر بار که ناروتو اوزوماکی اعلام میکند روزی هوکاگه خواهد شد ــ عنوانی که به بهترین نینجای دهکده پنهان در میان برگها داده میشود ــ هیچکس او را جدی نمیگیرد. ناروتو از بدو تولد از سوی اهالی دهکده طرد و مسخره شده است؛ اما این نفرت به خاطر پرحرفی، شیطنت یا ناتوانیاش در هنرهای نینجایی نیست، بلکه به این دلیل است که درون او هیولایی مهر و موم شده است.
پیش از تولد ناروتو، روباه نهدمِ قدرتمند و مرگبار به دهکده حمله کرد. برای متوقف کردن این فاجعه، هوکاگه چهارم جان خود را فدا کرد و آن هیولا را در بدن ناروتوی تازهمتولدشده مهر و موم کرد.
وقتی ناروتو به تیم ۷ ملحق میشود ــ همراه با همتیمیهای جدیدش، ساسکه اوچیها و ساکورا هارونو، زیر نظر نینجای باتجربهای به نام کاکاشی هاتاکه ــ برای نخستین بار در زندگیاش مجبور میشود با دیگران همکاری کند. ناروتو با پشت سر گذاشتن تمرینهای سخت و انجام مأموریتهای دشوار، باید یاد بگیرد کار تیمی یعنی چه و مسیر خودش را برای تبدیل شدن به نینجایی تمامعیار که مورد قبول دهکدهاش باشد، بسازد.
هر بار که ناروتو اوزوماکی اعلام میکند روزی هوکاگه خواهد شد ــ عنوانی که به بهترین نینجای دهکده پنهان در میان برگها داده میشود ــ هیچکس او را جدی نمیگیرد. ناروتو از بدو تولد از سوی اهالی دهکده طرد و مسخره شده است؛ اما این نفرت به خاطر پرحرفی، شیطنت یا ناتوانیاش در هنرهای نینجایی نیست، بلکه به این دلیل است که درون او هیولایی مهر و موم شده است.
پیش از تولد ناروتو، روباه نهدمِ قدرتمند و مرگبار به دهکده حمله کرد. برای متوقف کردن این فاجعه، هوکاگه چهارم جان خود را فدا کرد و آن هیولا را در بدن ناروتوی تازهمتولدشده مهر و موم کرد.
وقتی ناروتو به تیم ۷ ملحق میشود ــ همراه با همتیمیهای جدیدش، ساسکه اوچیها و ساکورا هارونو، زیر نظر نینجای باتجربهای به نام کاکاشی هاتاکه ــ برای نخستین بار در زندگیاش مجبور میشود با دیگران همکاری کند. ناروتو با پشت سر گذاشتن تمرینهای سخت و انجام مأموریتهای دشوار، باید یاد بگیرد کار تیمی یعنی چه و مسیر خودش را برای تبدیل شدن به نینجایی تمامعیار که مورد قبول دهکدهاش باشد، بسازد.
Koe no Katachi
شویا ایشیدا، دانشآموزی شیطان و بازیگوش در دوران دبستان، با ورود شوکو نیشیمیا، دانشآموز انتقالی ناشنوا، دچار آشفتگی میشود. شوکو با وجود تلاشهای صادقانهاش برای دوست شدن با همکلاسیهای جدیدش، در نگاه شویا و دوستانش فقط فردی مزاحم به نظر میرسد و همین باعث میشود آنها در هر فرصتی او را مسخره کنند.
خیلی زود، این تمسخرها به آزار و اذیتهای مداوم تبدیل میشود؛ اما معلمها بیرحمانه نسبت به این وضعیت بیتفاوت میمانند. کارهای نادرست شویا سرانجام زمانی متوقف میشود که شوکو به مدرسهای دیگر منتقل میشود. با این حال، تمام کلاس با انکار نقش خود، همه تقصیرها را گردن شویا میاندازد.
شویا که حالا خودش قربانی زورگویی شده، کمکم به فردی آرام، منزوی و گوشهگیر تبدیل میشود و سالها با تحقیر و بیاعتنایی دیگران زندگی میکند. اکنون، در دوران دبیرستان، شویا پس از پنج سال دوباره با شوکو روبهرو میشود. او که هنوز از کارهای گذشتهاش رنج میبرد، مصمم است اشتباهاتش را جبران کند و با زخمهای روحی خود روبهرو شود؛ حتی اگر در این مسیر با موانعی سخت و طاقتفرسا مواجه شود.
شویا ایشیدا، دانشآموزی شیطان و بازیگوش در دوران دبستان، با ورود شوکو نیشیمیا، دانشآموز انتقالی ناشنوا، دچار آشفتگی میشود. شوکو با وجود تلاشهای صادقانهاش برای دوست شدن با همکلاسیهای جدیدش، در نگاه شویا و دوستانش فقط فردی مزاحم به نظر میرسد و همین باعث میشود آنها در هر فرصتی او را مسخره کنند.
خیلی زود، این تمسخرها به آزار و اذیتهای مداوم تبدیل میشود؛ اما معلمها بیرحمانه نسبت به این وضعیت بیتفاوت میمانند. کارهای نادرست شویا سرانجام زمانی متوقف میشود که شوکو به مدرسهای دیگر منتقل میشود. با این حال، تمام کلاس با انکار نقش خود، همه تقصیرها را گردن شویا میاندازد.
شویا که حالا خودش قربانی زورگویی شده، کمکم به فردی آرام، منزوی و گوشهگیر تبدیل میشود و سالها با تحقیر و بیاعتنایی دیگران زندگی میکند. اکنون، در دوران دبیرستان، شویا پس از پنج سال دوباره با شوکو روبهرو میشود. او که هنوز از کارهای گذشتهاش رنج میبرد، مصمم است اشتباهاتش را جبران کند و با زخمهای روحی خود روبهرو شود؛ حتی اگر در این مسیر با موانعی سخت و طاقتفرسا مواجه شود.
Black Clover
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
Shadows House
«امیلیکو» تنها یکی از بسیاری از «عروسکهای زنده» است که در عمارت شَدوهاوس خدمت میکنند؛ ساکنانی که از سر تا پا سیاهرنگاند و مدام دودی از خود متصاعد میکنند که خانه را سیاه میسازد. هر «شَدو» با یک عروسک همراه است که بهطرز عجیبی شبیه اوست. بهعنوان یک عروسک زنده، امیلیکو باید خانه را همیشه براق و تمیز نگه دارد و در عین حال بهعنوان چهرهی اربابش «کیت» عمل کند. در مقابل، کیت از امیلیکو حمایت میکند و او را محرم اسرار خود میداند. تا جایی که هر دوی آنها به یاد دارند، همیشه دنیایشان به همین شکل کار کرده است. با این حال، پیوند میان یک شَدو و یک عروسک چندان روشن نیست. مدیران از طبقات بالاتر عمارت بر زوجهای جوان نظارت میکنند و آنها را قضاوت مینمایند—اما با چه هدفی؟
«امیلیکو» تنها یکی از بسیاری از «عروسکهای زنده» است که در عمارت شَدوهاوس خدمت میکنند؛ ساکنانی که از سر تا پا سیاهرنگاند و مدام دودی از خود متصاعد میکنند که خانه را سیاه میسازد. هر «شَدو» با یک عروسک همراه است که بهطرز عجیبی شبیه اوست. بهعنوان یک عروسک زنده، امیلیکو باید خانه را همیشه براق و تمیز نگه دارد و در عین حال بهعنوان چهرهی اربابش «کیت» عمل کند. در مقابل، کیت از امیلیکو حمایت میکند و او را محرم اسرار خود میداند. تا جایی که هر دوی آنها به یاد دارند، همیشه دنیایشان به همین شکل کار کرده است. با این حال، پیوند میان یک شَدو و یک عروسک چندان روشن نیست. مدیران از طبقات بالاتر عمارت بر زوجهای جوان نظارت میکنند و آنها را قضاوت مینمایند—اما با چه هدفی؟
Bungou Stray Dogs
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
Lessa
انو یک شکارچی شیطان هست که دنبال خواهرش می گردد. در مسیرش با شخصی برخورد میکند که همان ساختار دندانی دیمن ها را دارد ولی نور بر روی او تاثیری ندارد.این شخص، لِسا به نظرمیرسد که رانو را میشناسد ولی رانواورا به یاد نمی آورد.بین این دو چه ارتباطی می تواند وجود داشته باشد؟
انو یک شکارچی شیطان هست که دنبال خواهرش می گردد. در مسیرش با شخصی برخورد میکند که همان ساختار دندانی دیمن ها را دارد ولی نور بر روی او تاثیری ندارد.این شخص، لِسا به نظرمیرسد که رانو را میشناسد ولی رانواورا به یاد نمی آورد.بین این دو چه ارتباطی می تواند وجود داشته باشد؟
یه کار خانه تولید شیرینی جات و قهوه خیلی مشهور هست که محصولات تولیدیش به شدت اعتیاد آور هستن اما نکته جالب اینجاست که کسی نمیدونه این کافئین ها از چه مواد اولیه ای ساخته شدن.