Tongari Boushi no Atelier
کوکو، دختر فروتن یک خیاط، همیشه شیفتهٔ جادو و جادوگرانی بوده که آن را اجرا میکنند—با وجود اینکه آنها با احتیاطی سختگیرانه روشهایشان را از مردم پنهان میکنند.
اما وقتی کوکو از فرصتی طلایی استفاده میکند تا مخفیانه جادوگر ماهری به نام کیفرِی را زیر نظر بگیرد، متوجه میشود کتاب تصویری محبوبش در واقع یک کتاب جادوییِ پنهانشده بوده است! او که از هیجان سر از پا نمیشناسد، بیدرنگ شروع به امتحان کردن طلسمهای مختلف میکند.
وقتی یکی از این طلسمها فاجعهای در خانهاش به بار میآورد، کیفرِی درست بهموقع نجاتش میدهد و تصمیم میگیرد او را آموزش دهد. او درمییابد کوکو نخستین سرنخی است که میتواند در پیدا کردن «کلاهلبهدارها» کمکش کند—گروهی خطرناک از مرتدان که با جادوی ممنوعهٔ تغییر بدن آزمایش میکنند و ابزارهای جادویی را میان مردم عادی پخش میکنند.
اما پیش از آنکه کوکو و کیفرِی بتوانند با کلاهلبهدارها روبهرو شوند، کوکو باید مهارتهای جادوییاش را تقویت کند و یاد بگیرد با دیگر شاگردان کیفرِی کنار بیاید.
کوکو، دختر فروتن یک خیاط، همیشه شیفتهٔ جادو و جادوگرانی بوده که آن را اجرا میکنند—با وجود اینکه آنها با احتیاطی سختگیرانه روشهایشان را از مردم پنهان میکنند.
اما وقتی کوکو از فرصتی طلایی استفاده میکند تا مخفیانه جادوگر ماهری به نام کیفرِی را زیر نظر بگیرد، متوجه میشود کتاب تصویری محبوبش در واقع یک کتاب جادوییِ پنهانشده بوده است! او که از هیجان سر از پا نمیشناسد، بیدرنگ شروع به امتحان کردن طلسمهای مختلف میکند.
وقتی یکی از این طلسمها فاجعهای در خانهاش به بار میآورد، کیفرِی درست بهموقع نجاتش میدهد و تصمیم میگیرد او را آموزش دهد. او درمییابد کوکو نخستین سرنخی است که میتواند در پیدا کردن «کلاهلبهدارها» کمکش کند—گروهی خطرناک از مرتدان که با جادوی ممنوعهٔ تغییر بدن آزمایش میکنند و ابزارهای جادویی را میان مردم عادی پخش میکنند.
اما پیش از آنکه کوکو و کیفرِی بتوانند با کلاهلبهدارها روبهرو شوند، کوکو باید مهارتهای جادوییاش را تقویت کند و یاد بگیرد با دیگر شاگردان کیفرِی کنار بیاید.
Disney Twisted-Wonderland the Comic: Episode of Heartslabyul
یوکن «یو» انما، دانشآموزی معمولی در دبیرستانی در ژاپن است که خودش را برای یک مسابقهٔ کندو آماده میکند. اما شب پیش از رقابت، کالسکهای سیاه به او برخورد میکند. وقتی به هوش میآید، خودش را در کالج نایت ریون مییابد—مؤسسهای برتر در دنیای جادویی «تویستد واندرلند».
تنها افراد برگزیده با استعداد جادویی خارقالعاده اجازهٔ ورود به این مدرسه را دارند، بنابراین اینکه چگونه یک انسانِ بیبهره از جادو سر از آنجا درآورده، معمایی بزرگ است. یو هرچند میخواهد به خانه بازگردد، اما این کار آسان نیست. در حالی که مدیر مدرسه به دنبال راهی برای بازگرداندن اوست، یو به کارهای خدماتی در محوطهٔ مدرسه گماشته میشود.
با این حال، آشوبی که هنگام مراسم ورودی مدرسه و پس از ورود او رخ میدهد، باعث میشود از نگاه ریدل رزهارتز، رهبر خوابگاه هارتاسلبیول، یو به هدفی دردسرساز تبدیل شود. یو با دو دانشجوی سال اول این خوابگاه، ایس تراپولا و دیوس اسپید، آشنا شده و با آنها دوست میشود؛ اما خیلی زود این دو درگیر ماجرایی میشوند که به اخراجشان میانجامد.
در حالی که ایس و دیوس تلاش میکنند اشتباهشان را جبران کنند، یو نیز آنها را در مأموریتی پرخطر برای تعمیر اموال مدرسه همراهی میکند. اما جلب بخشش «ستمگر سرخ» که بر هارتاسلبیول حکومت میکند، کار سادهای نیست—بهویژه وقتی به نظر میرسد سختگیریهای او انگیزهای پنهان در پس خود دارد.
یوکن «یو» انما، دانشآموزی معمولی در دبیرستانی در ژاپن است که خودش را برای یک مسابقهٔ کندو آماده میکند. اما شب پیش از رقابت، کالسکهای سیاه به او برخورد میکند. وقتی به هوش میآید، خودش را در کالج نایت ریون مییابد—مؤسسهای برتر در دنیای جادویی «تویستد واندرلند».
تنها افراد برگزیده با استعداد جادویی خارقالعاده اجازهٔ ورود به این مدرسه را دارند، بنابراین اینکه چگونه یک انسانِ بیبهره از جادو سر از آنجا درآورده، معمایی بزرگ است. یو هرچند میخواهد به خانه بازگردد، اما این کار آسان نیست. در حالی که مدیر مدرسه به دنبال راهی برای بازگرداندن اوست، یو به کارهای خدماتی در محوطهٔ مدرسه گماشته میشود.
با این حال، آشوبی که هنگام مراسم ورودی مدرسه و پس از ورود او رخ میدهد، باعث میشود از نگاه ریدل رزهارتز، رهبر خوابگاه هارتاسلبیول، یو به هدفی دردسرساز تبدیل شود. یو با دو دانشجوی سال اول این خوابگاه، ایس تراپولا و دیوس اسپید، آشنا شده و با آنها دوست میشود؛ اما خیلی زود این دو درگیر ماجرایی میشوند که به اخراجشان میانجامد.
در حالی که ایس و دیوس تلاش میکنند اشتباهشان را جبران کنند، یو نیز آنها را در مأموریتی پرخطر برای تعمیر اموال مدرسه همراهی میکند. اما جلب بخشش «ستمگر سرخ» که بر هارتاسلبیول حکومت میکند، کار سادهای نیست—بهویژه وقتی به نظر میرسد سختگیریهای او انگیزهای پنهان در پس خود دارد.
Yuukoku no Moriarty: The Remains
اسناد ناگفته یکییکی آشکار میشوند—
ویلیام و همراهانش به عمارت قدیمی موریارتی در دورهام سر میزنند؛ عمارتی که حالا به ویرانهای بدل شده است. آنجا به مجموعهای از پروندههای «مورد علاقه» برمیخورند که لوئیس مخفیانه نگه داشته بود.
از «نمایشی» که ویلیام پس از رسوایی تقلب مورَن در یک قمارخانه به راه انداخت گرفته، تا «آزمایش» خطرناکی که سه برادر در کودکی پشت سر گذاشتند؛ زمانی که از آنها خواسته شد شاگرد «جک قاتل» شوند.
اقتباس کمیک از رمانهایی که روایتگر روزهای ناگفتهاند، آغاز میشود!
اسناد ناگفته یکییکی آشکار میشوند—
ویلیام و همراهانش به عمارت قدیمی موریارتی در دورهام سر میزنند؛ عمارتی که حالا به ویرانهای بدل شده است. آنجا به مجموعهای از پروندههای «مورد علاقه» برمیخورند که لوئیس مخفیانه نگه داشته بود.
از «نمایشی» که ویلیام پس از رسوایی تقلب مورَن در یک قمارخانه به راه انداخت گرفته، تا «آزمایش» خطرناکی که سه برادر در کودکی پشت سر گذاشتند؛ زمانی که از آنها خواسته شد شاگرد «جک قاتل» شوند.
اقتباس کمیک از رمانهایی که روایتگر روزهای ناگفتهاند، آغاز میشود!
داستان دربارهی مردی است که یک داروفروش است. او به شکار مونونوکهها (ارواح یا شیاطین) میپردازد و با استفاده از شمشیر آنها را از بین میبرد. اما پیش از آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد، باید سه چیز را دربارهی هر مونونوکه بداند: شکل و ماهیت آن (کاتاچی)، حقیقت پنهان پشت تراژدی انسانیای که آن را بهوجود آورده است (ماکوتو) و دلیل و منطق شرارتی که باعث تولدش شده (کوتوواری). تنها پس از درک اینهاست که میتواند آن شیطان را نابود کند.
داستان دربارهی مردی است که یک داروفروش است. او به شکار مونونوکهها (ارواح یا شیاطین) میپردازد و با استفاده از شمشیر آنها را از بین میبرد. اما پیش از آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد، باید سه چیز را دربارهی هر مونونوکه بداند: شکل و ماهیت آن (کاتاچی)، حقیقت پنهان پشت تراژدی انسانیای که آن را بهوجود آورده است (ماکوتو) و دلیل و منطق شرارتی که باعث تولدش شده (کوتوواری). تنها پس از درک اینهاست که میتواند آن شیطان را نابود کند.
Kuroshitsuji
یکی از خانوداه های اشراف زاده انگلیس، فانتوم هایو، سرپیشخدمتی به نام سباستین مایکلز دارند. او بدون شک دارای دانش کامل، رفتارهای بی نقص و استعداد هنرهای جسمانی است. اما بنا به دلایلی، وی به عنوان استادی ۱۲ ساله انجام وظیفه می کند.
یکی از خانوداه های اشراف زاده انگلیس، فانتوم هایو، سرپیشخدمتی به نام سباستین مایکلز دارند. او بدون شک دارای دانش کامل، رفتارهای بی نقص و استعداد هنرهای جسمانی است. اما بنا به دلایلی، وی به عنوان استادی ۱۲ ساله انجام وظیفه می کند.
Sayonara Eri
یووتا ایتو که مادرش از یک بیماری لاعلاج رنج میبرد، بنا به خواستهی او لحظات پایانی زندگیاش را فیلمبرداری میکند. از لبخند درخشانش در کنار خانواده گرفته تا زمانی که بیماری بدنش را در بیمارستان از پا میاندازد، یووتا ساعتها و ساعتها فیلم ضبط میکند. پس از مرگ مادرش، او این تصاویر را کنار هم میچیند و فیلمی از زندگی او میسازد تا در مدرسه به نمایش بگذارد؛ فیلمی که تصمیم میگیرد پایانش را با کمی خیالپردازی همراه کند. نام این اثر Dead Explosion Mother است و پایانش با یک انفجار واقعی رقم میخورد!
اما نمایش این فیلم، بهدلیل نگاه بهزعم دیگران نامناسب و بیاحساسش به مرگ مادر، واکنشهای تندی به دنبال دارد. یووتا که زیر بار این انتقادها خرد شده، به پشتبام بیمارستان میرود تا به زندگیاش پایان دهد؛ اما درست همانجا با دختری به نام اِری روبهرو میشود. اِری که شیفتهی فیلم او شده، از یووتا میخواهد فیلم تازهای بسازد؛ فیلمی که از اثر قبلیاش هم فراتر برود و ثابت کند منتقدان اشتباه میکردهاند.
فیلمی که آنها تصمیم میگیرند با هم بسازند، مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. و البته، اگر قرار باشد اثری از یووتا باشد، حتماً باید امضای شخصی او را داشته باشد—چاشنی کوچکی از خیالپردازی.
یووتا ایتو که مادرش از یک بیماری لاعلاج رنج میبرد، بنا به خواستهی او لحظات پایانی زندگیاش را فیلمبرداری میکند. از لبخند درخشانش در کنار خانواده گرفته تا زمانی که بیماری بدنش را در بیمارستان از پا میاندازد، یووتا ساعتها و ساعتها فیلم ضبط میکند. پس از مرگ مادرش، او این تصاویر را کنار هم میچیند و فیلمی از زندگی او میسازد تا در مدرسه به نمایش بگذارد؛ فیلمی که تصمیم میگیرد پایانش را با کمی خیالپردازی همراه کند. نام این اثر Dead Explosion Mother است و پایانش با یک انفجار واقعی رقم میخورد!
اما نمایش این فیلم، بهدلیل نگاه بهزعم دیگران نامناسب و بیاحساسش به مرگ مادر، واکنشهای تندی به دنبال دارد. یووتا که زیر بار این انتقادها خرد شده، به پشتبام بیمارستان میرود تا به زندگیاش پایان دهد؛ اما درست همانجا با دختری به نام اِری روبهرو میشود. اِری که شیفتهی فیلم او شده، از یووتا میخواهد فیلم تازهای بسازد؛ فیلمی که از اثر قبلیاش هم فراتر برود و ثابت کند منتقدان اشتباه میکردهاند.
فیلمی که آنها تصمیم میگیرند با هم بسازند، مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. و البته، اگر قرار باشد اثری از یووتا باشد، حتماً باید امضای شخصی او را داشته باشد—چاشنی کوچکی از خیالپردازی.
Fumetsu no Anata e
موجودی اسرارآمیز و جاودانه، بدون احساس و هویت، به زمین فرستاده میشود. با این حال، او توانایی گرفتن شکل موجوداتی را دارد که نیروی محرکهی قویای در درونشان هست.
در ابتدا، او به شکل یک کره است. سپس خود را به شکل سنگ درمیآورد. با پایین آمدن دما و بارش برف بر روی خزهها، خزهها را به خود میگیرد. وقتی گرگی زخمی و تنها با لنگلنگان از کنار میگذرد و روی زمین میافتد تا بمیرد، شکل آن حیوان را به خود میگیرد. در نهایت، او به خودآگاهی میرسد و شروع به عبور از سرزمین یخزده و خالی میکند تا اینکه با پسری برخورد میکند.
آن پسر در شهری متروکه زندگی میکند، شهری که بزرگترها سالها پیش آن را ترک کردند و بهدنبال بهشتی رفتند که گفته میشد فراتر از دریایی بیپایان از دشتهای سفید برف وجود دارد. اما تلاشهای آنها بینتیجه ماند و اکنون پسر در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
وقتی او شکل پسر را به خود میگیرد، سفری بیپایان را آغاز میکند تا به دنبال تجربهها، مکانها و آدمهای جدید بگردد.
موجودی اسرارآمیز و جاودانه، بدون احساس و هویت، به زمین فرستاده میشود. با این حال، او توانایی گرفتن شکل موجوداتی را دارد که نیروی محرکهی قویای در درونشان هست.
در ابتدا، او به شکل یک کره است. سپس خود را به شکل سنگ درمیآورد. با پایین آمدن دما و بارش برف بر روی خزهها، خزهها را به خود میگیرد. وقتی گرگی زخمی و تنها با لنگلنگان از کنار میگذرد و روی زمین میافتد تا بمیرد، شکل آن حیوان را به خود میگیرد. در نهایت، او به خودآگاهی میرسد و شروع به عبور از سرزمین یخزده و خالی میکند تا اینکه با پسری برخورد میکند.
آن پسر در شهری متروکه زندگی میکند، شهری که بزرگترها سالها پیش آن را ترک کردند و بهدنبال بهشتی رفتند که گفته میشد فراتر از دریایی بیپایان از دشتهای سفید برف وجود دارد. اما تلاشهای آنها بینتیجه ماند و اکنون پسر در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
وقتی او شکل پسر را به خود میگیرد، سفری بیپایان را آغاز میکند تا به دنبال تجربهها، مکانها و آدمهای جدید بگردد.
Bungou Stray Dogs
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
Nana
نانا کوماتسو دختری سادهدل و بیانگیزه است که دوران دبیرستانش را با دلباختگیهای پیدرپی میگذراند. با اینکه بارها در مسیر عشق شکست میخورد، هرگز روحیهاش را از دست نمیدهد. در ۲۰سالگی، با امید دیدار دوبارهی دوستپسر فعلیاش سوار قطاری به مقصد توکیو میشود.
در مقابل، نانا اوساکی دختری جسور، مغرور و سرسخت است. او در دوران دبیرستان به یک گروه موسیقی محلی میپیوندد و شیفتهی موسیقی و یکی از اعضای گروه میشود. اما زمانی که ناچار میشود بین رابطهی عاطفیاش و مسیر حرفهای موسیقی یکی را انتخاب کند، موسیقی را برمیگزیند و از دوستپسرش جدا میشود. او نیز در روز تولد ۲۰سالگیاش، با هدف تبدیل شدن به یک خوانندهی بزرگ، سوار همان قطار به مقصد توکیو میشود.
این دو دختر همنام، با آرزوهایی کاملاً متفاوت، در مسیر سفر کنار هم مینشینند و سرنوشت طوری رقم میخورد که در نهایت همخانه میشوند. بهتدریج پیوندی عمیق و منحصربهفرد میان آنها شکل میگیرد؛ رابطهای که در دل داستانی از عشق، موسیقی، دوستی و دلشکستگی، پشتیبان یکدیگر خواهند بود.
نانا کوماتسو دختری سادهدل و بیانگیزه است که دوران دبیرستانش را با دلباختگیهای پیدرپی میگذراند. با اینکه بارها در مسیر عشق شکست میخورد، هرگز روحیهاش را از دست نمیدهد. در ۲۰سالگی، با امید دیدار دوبارهی دوستپسر فعلیاش سوار قطاری به مقصد توکیو میشود.
در مقابل، نانا اوساکی دختری جسور، مغرور و سرسخت است. او در دوران دبیرستان به یک گروه موسیقی محلی میپیوندد و شیفتهی موسیقی و یکی از اعضای گروه میشود. اما زمانی که ناچار میشود بین رابطهی عاطفیاش و مسیر حرفهای موسیقی یکی را انتخاب کند، موسیقی را برمیگزیند و از دوستپسرش جدا میشود. او نیز در روز تولد ۲۰سالگیاش، با هدف تبدیل شدن به یک خوانندهی بزرگ، سوار همان قطار به مقصد توکیو میشود.
این دو دختر همنام، با آرزوهایی کاملاً متفاوت، در مسیر سفر کنار هم مینشینند و سرنوشت طوری رقم میخورد که در نهایت همخانه میشوند. بهتدریج پیوندی عمیق و منحصربهفرد میان آنها شکل میگیرد؛ رابطهای که در دل داستانی از عشق، موسیقی، دوستی و دلشکستگی، پشتیبان یکدیگر خواهند بود.
Monster
کنزو تنما، جراح مغز و اعصاب سرشناس ژاپنی که در دوران پساجنگ در آلمان کار میکند، با انتخاب دشواری روبهرو میشود: اینکه عمل جراحی را روی یوهان لیبرت—پسربچهی یتیم که در آستانهی مرگ قرار دارد—انجام دهد یا روی شهردار دوسلدورف. در نهایت، تنما شهرت خود را به ریسک میاندازد و یوهان را نجات میدهد و عملاً شهردار را به حال خود رها میکند.
در پی این تصمیم، هاینمان، مدیر بیمارستان، تنما را از سمتش برکنار میکند و ایوا، دختر هاینمان، نامزدیشان را بهم میزند. با لکهای بزرگ بر پیشانی و طردشده از سوی همکاران، تنما همه امیدش را به موفقیت حرفهای از دست میدهد—تا اینکه قتل مرموز هاینمان بار دیگر فرصتی برایش فراهم میکند.
نه سال بعد، تنما ریاست بخش جراحی را بر عهده دارد و در آستانهی نشستن بر کرسی مدیر بیمارستان است. هرچند در ابتدا همهچیز خوب به نظر میرسد، بهزودی درگیر سلسلهای از قتلهای هولناک در سراسر آلمان میشود. عامل این جنایات موجودی است—همان موجودی که تنما آن روز سرنوشتساز، نه سال پیش، جانش را نجات داد.
کنزو تنما، جراح مغز و اعصاب سرشناس ژاپنی که در دوران پساجنگ در آلمان کار میکند، با انتخاب دشواری روبهرو میشود: اینکه عمل جراحی را روی یوهان لیبرت—پسربچهی یتیم که در آستانهی مرگ قرار دارد—انجام دهد یا روی شهردار دوسلدورف. در نهایت، تنما شهرت خود را به ریسک میاندازد و یوهان را نجات میدهد و عملاً شهردار را به حال خود رها میکند.
در پی این تصمیم، هاینمان، مدیر بیمارستان، تنما را از سمتش برکنار میکند و ایوا، دختر هاینمان، نامزدیشان را بهم میزند. با لکهای بزرگ بر پیشانی و طردشده از سوی همکاران، تنما همه امیدش را به موفقیت حرفهای از دست میدهد—تا اینکه قتل مرموز هاینمان بار دیگر فرصتی برایش فراهم میکند.
نه سال بعد، تنما ریاست بخش جراحی را بر عهده دارد و در آستانهی نشستن بر کرسی مدیر بیمارستان است. هرچند در ابتدا همهچیز خوب به نظر میرسد، بهزودی درگیر سلسلهای از قتلهای هولناک در سراسر آلمان میشود. عامل این جنایات موجودی است—همان موجودی که تنما آن روز سرنوشتساز، نه سال پیش، جانش را نجات داد.
Trigun
Trigun داستان مردی به نام وش دِ استمپید را دنبال میکند؛ یک تیرانداز افسانهای که در سیارهای بیابانی و خشن به نام گاناسموک زندگی میکند. او به خاطر جایزهی بزرگی که روی سرش گذاشته شده، همیشه در حال فرار از جایزهبگیرها و دردسرهاست. با این حال، برخلاف شهرت ترسناکش، وش قلبی مهربان دارد و همواره تلاش میکند جان دیگران را نجات دهد و از خشونت بیهوده دوری کند.
Trigun داستان مردی به نام وش دِ استمپید را دنبال میکند؛ یک تیرانداز افسانهای که در سیارهای بیابانی و خشن به نام گاناسموک زندگی میکند. او به خاطر جایزهی بزرگی که روی سرش گذاشته شده، همیشه در حال فرار از جایزهبگیرها و دردسرهاست. با این حال، برخلاف شهرت ترسناکش، وش قلبی مهربان دارد و همواره تلاش میکند جان دیگران را نجات دهد و از خشونت بیهوده دوری کند.
Kusuriya no Hitorigoto
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
قرنهاست که سازمانهای مخفی متعددی در نابودسازی انواع هیولاهای خطرناک مشارکت داشتهاند. یکی از این سازمانها «هلزینگ» است که در انگلستان مستقر بوده و توسط رهبر زیرک خود، سر اینتگرا فیربروک وینگیتس هلزینگ، اداره میشود. برترین شکارچی و برگ برندهٔ او «آلوکارد» است؛ یک خونآشام شکستناپذیر که پدرش او را از نظر ژنتیکی دستورزی کرده است. با اینکه خود او از «آنها» محسوب میشود، سوگند خورده محافظ و خدمتگزار اینتگرا باشد.
اکنون بحرانی جدید آغاز میشود و آلوکارد باید با کمک «سِراس ویکتوریا»، شریک تازهخونآشامش، حقیقت پشت حملات مرموز خونآشامی را کشف کند. در این نبرد هر انسانی لزوماً متحد او نیست و آلوکارد در صورت وجود مانع، بدون تردید هر کسی را که در مسیرش قرار گیرد میکشد.
قرنهاست که سازمانهای مخفی متعددی در نابودسازی انواع هیولاهای خطرناک مشارکت داشتهاند. یکی از این سازمانها «هلزینگ» است که در انگلستان مستقر بوده و توسط رهبر زیرک خود، سر اینتگرا فیربروک وینگیتس هلزینگ، اداره میشود. برترین شکارچی و برگ برندهٔ او «آلوکارد» است؛ یک خونآشام شکستناپذیر که پدرش او را از نظر ژنتیکی دستورزی کرده است. با اینکه خود او از «آنها» محسوب میشود، سوگند خورده محافظ و خدمتگزار اینتگرا باشد.
اکنون بحرانی جدید آغاز میشود و آلوکارد باید با کمک «سِراس ویکتوریا»، شریک تازهخونآشامش، حقیقت پشت حملات مرموز خونآشامی را کشف کند. در این نبرد هر انسانی لزوماً متحد او نیست و آلوکارد در صورت وجود مانع، بدون تردید هر کسی را که در مسیرش قرار گیرد میکشد.
Bungou Stray Dogs: Beast
ریونوسوکه آکوتاگاوا در زاغههای شهر زندگی میکند و با تکیه بر قدرتش، هر کس جرأت کند دست به خواهرش گین یا دوستانش بزند را بهسختی مجازات میکند. اما اوج زندگی او زمانی رقم میخورد که جنایتکاران مسلح به سراغ گروهش میآیند و دوستانش را به قتل میرسانند. در تلاش برای انتقام، آکوتاگاوا خود را در آستانهٔ مرگ مییابد که مرد مرموزی با لباس سیاه او را نجات میدهد و وعده میدهد تا زمانی که آکوتاگاوا توان مقابله مجدد را نیافته، از گین مراقبت کند.
بیش از چهار سال میگذرد، اما نشانی از آن مرد سیاهپوش یا گین به دست نمیآید. با این حال، آکوتاگاوا دست از جستوجو نمیکشد. هنگامی که ساکونوسوکه اودا از وضعیت زندگی او دلجویی میکند و او را به عضویت «آژانس کارآگاهان مسلح» دعوت میکند، فرصتی برای آکوتاگاوا پیش میآید تا سرنخی از محل گین بیابد.
بیآنکه بداند، گین در کنار «اوسامو دازای» رهبر شریر باند بندر مافیا و جانشینش «آتسوشی ناکاجیما»— معروف به «دروگر سفید»— محافظت میشود. برای نجات خواهرش، آکوتاگاوا باید بر ضعفی که سالها او را آزار میداد غلبه کند و همهچیزش را فدا سازد.
ریونوسوکه آکوتاگاوا در زاغههای شهر زندگی میکند و با تکیه بر قدرتش، هر کس جرأت کند دست به خواهرش گین یا دوستانش بزند را بهسختی مجازات میکند. اما اوج زندگی او زمانی رقم میخورد که جنایتکاران مسلح به سراغ گروهش میآیند و دوستانش را به قتل میرسانند. در تلاش برای انتقام، آکوتاگاوا خود را در آستانهٔ مرگ مییابد که مرد مرموزی با لباس سیاه او را نجات میدهد و وعده میدهد تا زمانی که آکوتاگاوا توان مقابله مجدد را نیافته، از گین مراقبت کند.
بیش از چهار سال میگذرد، اما نشانی از آن مرد سیاهپوش یا گین به دست نمیآید. با این حال، آکوتاگاوا دست از جستوجو نمیکشد. هنگامی که ساکونوسوکه اودا از وضعیت زندگی او دلجویی میکند و او را به عضویت «آژانس کارآگاهان مسلح» دعوت میکند، فرصتی برای آکوتاگاوا پیش میآید تا سرنخی از محل گین بیابد.
بیآنکه بداند، گین در کنار «اوسامو دازای» رهبر شریر باند بندر مافیا و جانشینش «آتسوشی ناکاجیما»— معروف به «دروگر سفید»— محافظت میشود. برای نجات خواهرش، آکوتاگاوا باید بر ضعفی که سالها او را آزار میداد غلبه کند و همهچیزش را فدا سازد.
معروف به تیزهوشی نیشدار و ذهنِ جستوجوگرِ سریع، یوکیتو آیاتسوجی کارآگاهی است در رتبهی برترِ کاربران مهارت که توانایی افشای هر جنایتی را دارد. وقتی پروندهای مرموز دربارهی قتل به دستش میرسد، آیاتسوجی باید با میزاکی تسوجیمورا، مأمورِ نیرومندِ واحد ویژه، تیم شود تا راز ماجرا را کشف کند. آیا این جفت غیرمنتظره میتواند به تهِ این معما برسد؟!
معروف به تیزهوشی نیشدار و ذهنِ جستوجوگرِ سریع، یوکیتو آیاتسوجی کارآگاهی است در رتبهی برترِ کاربران مهارت که توانایی افشای هر جنایتی را دارد. وقتی پروندهای مرموز دربارهی قتل به دستش میرسد، آیاتسوجی باید با میزاکی تسوجیمورا، مأمورِ نیرومندِ واحد ویژه، تیم شود تا راز ماجرا را کشف کند. آیا این جفت غیرمنتظره میتواند به تهِ این معما برسد؟!