The Player Hides His Past
با تبدیل شدن بازی واقعیت مجازی «تاریخ قاره آرکانا» به واقعیت، جهان دگرگون میشود و «بازیکنانی» که با انسانها همگام شدهاند، وظیفهی محافظت از دنیا را بر عهده میگیرند. در این میان، لی هویئول، کارمندی معمولی، کنترل بدن شخصیتی را به دست میآورد که سالها پیش در دوران راهنمایی ساخته بود؛ شخصیتی به نام گرندفل کلادی آرپئوس رومئو.
در نگاه اول، این انتخاب یک شکست کامل به نظر میرسد، اما گرندفل برخلاف ظاهرش، شکارچی شیاطینی است که در برابر دشمنان ماورایی رفتاری متکبر و بیباک دارد. حالا لی هویئول، در قالب تنها شکارچی شیاطین این دنیا، وارد میدان میشود و با گذشتهای که سعی در پنهان کردنش دارد، مسیر متفاوتی را در جهانی پر از تهدید و آشوب آغاز میکند.
با تبدیل شدن بازی واقعیت مجازی «تاریخ قاره آرکانا» به واقعیت، جهان دگرگون میشود و «بازیکنانی» که با انسانها همگام شدهاند، وظیفهی محافظت از دنیا را بر عهده میگیرند. در این میان، لی هویئول، کارمندی معمولی، کنترل بدن شخصیتی را به دست میآورد که سالها پیش در دوران راهنمایی ساخته بود؛ شخصیتی به نام گرندفل کلادی آرپئوس رومئو.
در نگاه اول، این انتخاب یک شکست کامل به نظر میرسد، اما گرندفل برخلاف ظاهرش، شکارچی شیاطینی است که در برابر دشمنان ماورایی رفتاری متکبر و بیباک دارد. حالا لی هویئول، در قالب تنها شکارچی شیاطین این دنیا، وارد میدان میشود و با گذشتهای که سعی در پنهان کردنش دارد، مسیر متفاوتی را در جهانی پر از تهدید و آشوب آغاز میکند.
Owari no Seraph
یوئیچیرو آمانه که پدر و مادرش را از دست داده، در هشتسالگی به یتیمخانه هیاکویا سپرده میشود؛ جایی که کنار آمدن با «خانواده» جدیدش برای او چندان آسان نیست. اما خیلی زود این مسئله به کوچکترین نگرانیاش تبدیل میشود؛ زیرا ناگهان یک بیماری همهگیر مرگبار در سراسر جهان شیوع پیدا میکند و تمام افراد بالای ۱۳ سال را از بین میبرد.
در میانه این آشوب، خونآشامهایی که تا آن زمان در اعماق زمین پنهان بودند، سر برمیآورند و انسانهای بازمانده را به بردگی میگیرند؛ انسانهایی که حالا چیزی جز منبعی برای تأمین خون آنها نیستند.
چهار سال بعد، یوئیچیرو و خانوادهاش تا حدی به زندگی تحت سلطه خونآشامها عادت کردهاند، اما او همچنان آرزو دارد تمام خونآشامها را نابود کند و به حکومت وحشت آنها پایان دهد. همین طرز فکر اغلب باعث اختلاف او با میکائلا هیاکویا، یکی دیگر از بچههای یتیمخانه، میشود؛ کسی که معتقد است برای زنده ماندن باید به جای خشم و درگیری مستقیم، از هوش و زیرکی استفاده کرد.
میکائلا که توانسته اعتماد برخی از خونآشامهای بلندپایه را به دست آورد، به اطلاعاتی محرمانه دسترسی پیدا میکند و با استفاده از آنها نقشهای جسورانه برای فرار میکشد. اما هنگام اجرای نقشه، گروه بچههای یتیم با فرید باتوری، یکی از افسران خونآشام، روبهرو میشوند و او بیرحمانه آنها را قتلعام میکند.
یوئیچیرو تنها کسی است که موفق میشود از آن مهلکه جان سالم به در ببرد و خود را به سطح زمین برساند. در آنجا، اعضای «گروهان شیاطین ماه» او را پیدا میکنند؛ یک واحد نظامی ویژه که مأموریتش شکار و نابودی خونآشامهاست. وقتی به یوئیچیرو پیشنهاد میشود به آنها بپیوندد، او بیدرنگ قبول میکند؛ زیرا سرانجام فرصتی پیدا کرده تا به هدف دیرینهاش برسد و انتقام خانوادهاش را بگیرد.
یوئیچیرو آمانه که پدر و مادرش را از دست داده، در هشتسالگی به یتیمخانه هیاکویا سپرده میشود؛ جایی که کنار آمدن با «خانواده» جدیدش برای او چندان آسان نیست. اما خیلی زود این مسئله به کوچکترین نگرانیاش تبدیل میشود؛ زیرا ناگهان یک بیماری همهگیر مرگبار در سراسر جهان شیوع پیدا میکند و تمام افراد بالای ۱۳ سال را از بین میبرد.
در میانه این آشوب، خونآشامهایی که تا آن زمان در اعماق زمین پنهان بودند، سر برمیآورند و انسانهای بازمانده را به بردگی میگیرند؛ انسانهایی که حالا چیزی جز منبعی برای تأمین خون آنها نیستند.
چهار سال بعد، یوئیچیرو و خانوادهاش تا حدی به زندگی تحت سلطه خونآشامها عادت کردهاند، اما او همچنان آرزو دارد تمام خونآشامها را نابود کند و به حکومت وحشت آنها پایان دهد. همین طرز فکر اغلب باعث اختلاف او با میکائلا هیاکویا، یکی دیگر از بچههای یتیمخانه، میشود؛ کسی که معتقد است برای زنده ماندن باید به جای خشم و درگیری مستقیم، از هوش و زیرکی استفاده کرد.
میکائلا که توانسته اعتماد برخی از خونآشامهای بلندپایه را به دست آورد، به اطلاعاتی محرمانه دسترسی پیدا میکند و با استفاده از آنها نقشهای جسورانه برای فرار میکشد. اما هنگام اجرای نقشه، گروه بچههای یتیم با فرید باتوری، یکی از افسران خونآشام، روبهرو میشوند و او بیرحمانه آنها را قتلعام میکند.
یوئیچیرو تنها کسی است که موفق میشود از آن مهلکه جان سالم به در ببرد و خود را به سطح زمین برساند. در آنجا، اعضای «گروهان شیاطین ماه» او را پیدا میکنند؛ یک واحد نظامی ویژه که مأموریتش شکار و نابودی خونآشامهاست. وقتی به یوئیچیرو پیشنهاد میشود به آنها بپیوندد، او بیدرنگ قبول میکند؛ زیرا سرانجام فرصتی پیدا کرده تا به هدف دیرینهاش برسد و انتقام خانوادهاش را بگیرد.
Blue Lock
پس از بررسی وضعیت فعلی فوتبال ژاپن، فدراسیون فوتبال این کشور تصمیم میگیرد برای تحقق رؤیای قهرمانی در جام جهانی، مربی مرموز و عجیبوغریب جینپاچی اِگو را استخدام کند. اِگو معتقد است فوتبال ژاپن همواره فاقد یک مهاجم خودمحور و تشنهی گل بوده است. به همین دلیل، او پروژهای به نام بلو لاک (Blue Lock) را راهاندازی میکند؛ تأسیساتی شبیه به زندان که در آن سیصد مهاجم بااستعداد از دبیرستانهای سراسر ژاپن گرد هم آورده شده و وادار میشوند با یکدیگر رقابت کنند.
تنها فردی که در بلو لاک باقی بماند، حق تبدیل شدن به مهاجم اصلی تیم ملی ژاپن را به دست میآورد و کسانی که شکست بخورند، برای همیشه از حضور در تیم ملی محروم خواهند شد.
یکی از انتخابشدگان این پروژهی پرخطر، یوئیچی ایسیگی است؛ مهاجمی که نتوانست تیم دبیرستانش را به مسابقات کشوری برساند. او در لحظهای سرنوشتساز، بهجای اینکه خودش گل بزند، توپ را به همتیمیاش پاس داد؛ پاسي که به گل تبدیل نشد. همین اتفاق باعث میشود او مدام از خود بپرسد که اگر خودخواهتر بود، آیا نتیجه تغییر میکرد یا نه.
اکنون، با استفاده از این فرصت طلایی که پروژهی بلو لاک در اختیارش گذاشته، یوئیچی تصمیم میگیرد به تردیدهایش پاسخ دهد و به دنبال بزرگترین آرزویش برود: تبدیل شدن به بهترین مهاجم جهان و رساندن ژاپن به افتخار قهرمانی جام جهانی.
پس از بررسی وضعیت فعلی فوتبال ژاپن، فدراسیون فوتبال این کشور تصمیم میگیرد برای تحقق رؤیای قهرمانی در جام جهانی، مربی مرموز و عجیبوغریب جینپاچی اِگو را استخدام کند. اِگو معتقد است فوتبال ژاپن همواره فاقد یک مهاجم خودمحور و تشنهی گل بوده است. به همین دلیل، او پروژهای به نام بلو لاک (Blue Lock) را راهاندازی میکند؛ تأسیساتی شبیه به زندان که در آن سیصد مهاجم بااستعداد از دبیرستانهای سراسر ژاپن گرد هم آورده شده و وادار میشوند با یکدیگر رقابت کنند.
تنها فردی که در بلو لاک باقی بماند، حق تبدیل شدن به مهاجم اصلی تیم ملی ژاپن را به دست میآورد و کسانی که شکست بخورند، برای همیشه از حضور در تیم ملی محروم خواهند شد.
یکی از انتخابشدگان این پروژهی پرخطر، یوئیچی ایسیگی است؛ مهاجمی که نتوانست تیم دبیرستانش را به مسابقات کشوری برساند. او در لحظهای سرنوشتساز، بهجای اینکه خودش گل بزند، توپ را به همتیمیاش پاس داد؛ پاسي که به گل تبدیل نشد. همین اتفاق باعث میشود او مدام از خود بپرسد که اگر خودخواهتر بود، آیا نتیجه تغییر میکرد یا نه.
اکنون، با استفاده از این فرصت طلایی که پروژهی بلو لاک در اختیارش گذاشته، یوئیچی تصمیم میگیرد به تردیدهایش پاسخ دهد و به دنبال بزرگترین آرزویش برود: تبدیل شدن به بهترین مهاجم جهان و رساندن ژاپن به افتخار قهرمانی جام جهانی.
Reincarnated Assassin Is Sword Genius
من تو زندگی گذشتم یه سگ زنجیر شده بودم. پدر و مادرم رو به یاد نمیاوردم و زندگی بیعاطفه ای داشتم. مثل یه وسیله زندگیم با کشتن وحشتناک اربابم به پایان رسید. فکر میکردم این پایان زندگیمه. اما وقتی دوباره چشمام رو باز کردم، به عنوان کوچکترین فرزند قدرتمندترین خانواده قاره به دنیا اومدم. هم برای انتقام و هم برای کسایی که توی زندگی جدیدم برام ارزش قائلن، به جای خنجر ، شمشیر به دست گرفتم.
من تو زندگی گذشتم یه سگ زنجیر شده بودم. پدر و مادرم رو به یاد نمیاوردم و زندگی بیعاطفه ای داشتم. مثل یه وسیله زندگیم با کشتن وحشتناک اربابم به پایان رسید. فکر میکردم این پایان زندگیمه. اما وقتی دوباره چشمام رو باز کردم، به عنوان کوچکترین فرزند قدرتمندترین خانواده قاره به دنیا اومدم. هم برای انتقام و هم برای کسایی که توی زندگی جدیدم برام ارزش قائلن، به جای خنجر ، شمشیر به دست گرفتم.
My Exclusive Tower Guide
روزی که پایان دنیا اومد و یه بازی بقا شروع شد. برجی که باعث میشه انسانها به همدیگه بیاعتماد بشن، و بشریت رو به سوی نابودی بکشونه... من سست نمیشم. اینو تا آخر با آدمایی که بهشون اعتماد دارم ادامه میدم. آره، با همشون یه پایان خوش درست میکنم!
روزی که پایان دنیا اومد و یه بازی بقا شروع شد. برجی که باعث میشه انسانها به همدیگه بیاعتماد بشن، و بشریت رو به سوی نابودی بکشونه... من سست نمیشم. اینو تا آخر با آدمایی که بهشون اعتماد دارم ادامه میدم. آره، با همشون یه پایان خوش درست میکنم!
آیدن’ شخصیت آهنگر بازی. یک روز، روستاش به دست مدیر سیستم پاک میشه اون و خواهر کوچیکش ‘آلیس’ کشته میشن، او با خودش عهد میبندد. “این سیستم رو با همین دستام نابودش میکنم.” و سپس…! “شما دسترسیهای مدیریتی را باز کردید، مدیر لول.۱” آیدن با قدرتی جدید بیدار میشه، سپس سفرش را بعنوان یک مدیر آغاز میکند…! چه اتفاقی برای آیدن میوفتد ؟
آیدن’ شخصیت آهنگر بازی. یک روز، روستاش به دست مدیر سیستم پاک میشه اون و خواهر کوچیکش ‘آلیس’ کشته میشن، او با خودش عهد میبندد. “این سیستم رو با همین دستام نابودش میکنم.” و سپس…! “شما دسترسیهای مدیریتی را باز کردید، مدیر لول.۱” آیدن با قدرتی جدید بیدار میشه، سپس سفرش را بعنوان یک مدیر آغاز میکند…! چه اتفاقی برای آیدن میوفتد ؟
Full Time Awakening
به عنوان فرمانده جوخه الهی و قویترین بیدار شده، بای یی مورد خیانت یکی از همرزم هاش قرار میگیره و شاهد مرگ همه هم تیمی هاش جلوی چشماش میشه. تازه اون موقع میفهمه که همیشه بازیچه ی دست افراد قدرتمند بوده. بعد از از دست دادن همه چیز به ۲۰ سال قبل برمیگرده، به دوران کلاس راهنماییش قبل از بیداری. اون موقع خانواده و هم تیمی هاش هنوز زندن. برای نجاتشون و انتقام از فرد خائن و براندازی کل سیستم حکومت فاسد به تنهایی در مسیر قدرت قدم میذاره.
به عنوان فرمانده جوخه الهی و قویترین بیدار شده، بای یی مورد خیانت یکی از همرزم هاش قرار میگیره و شاهد مرگ همه هم تیمی هاش جلوی چشماش میشه. تازه اون موقع میفهمه که همیشه بازیچه ی دست افراد قدرتمند بوده. بعد از از دست دادن همه چیز به ۲۰ سال قبل برمیگرده، به دوران کلاس راهنماییش قبل از بیداری. اون موقع خانواده و هم تیمی هاش هنوز زندن. برای نجاتشون و انتقام از فرد خائن و براندازی کل سیستم حکومت فاسد به تنهایی در مسیر قدرت قدم میذاره.
The earth lords school life
قدرتمندترین موجود زمین همیشه در آرزوی مبارزه ای است که او را هیجان زده کند. او که از عشق به نبرد دیوانه شده است، بدن یک دانش آموز دبیرستانی را در اختیار دارد و یک بار دیگر هیجان مبارزه را تجربه می کند. در همین حال، نگهبان زمین، که توسط خدایان دیگر مهر و موم شده است، به دنبال قوی تر شدن در بدن جدید خود و به چالش کشیدن آنها است. آیا او با بدن جدید خود بر خدایان غلبه خواهد کرد و به لذت بردن از هیجان نبرد ادامه خواهد داد
قدرتمندترین موجود زمین همیشه در آرزوی مبارزه ای است که او را هیجان زده کند. او که از عشق به نبرد دیوانه شده است، بدن یک دانش آموز دبیرستانی را در اختیار دارد و یک بار دیگر هیجان مبارزه را تجربه می کند. در همین حال، نگهبان زمین، که توسط خدایان دیگر مهر و موم شده است، به دنبال قوی تر شدن در بدن جدید خود و به چالش کشیدن آنها است. آیا او با بدن جدید خود بر خدایان غلبه خواهد کرد و به لذت بردن از هیجان نبرد ادامه خواهد داد
Fated To Be Loved By Villains
قهرمان داستان تبدیل به شخصیت داود کمبل توی "ظهور ناجی" شد، بازی ای که از اون لذت میبرد و توی اون یه کهنه کار شده بود. اون وارد بدن یه اشراف زاده ی ضعیف میشه که توی حومه کشور زندگی میکرده و تصمیم میگیره زندگی آرومی رو از سر بگذرونه و توجه بقیه رو جلب نکنه. توی اولین روز شروع زندگی آکادمیکش، اون با رئیس نهایی، که به عنوان کالبد شیطان خاکستری هم شناخته میشه یعنی "النور الیناریز لا تریستان" رو به رو میشه. بعد از رویارویی شون، قهرمان داستان دوتا مهارت ویژه بدست میاره: «بقای ناامیدانه» که وقتی زندگیش تو خطر میوفته اونو قویتر میکنه و «جذابیت کشنده» که کسایی رو که دارای ویژگی های شیطانی هستن رو مجذوب خودش میکنه. این دوتا مهارت نه تنها اونو با رئیس نهایی درگیر میکنه، بلکه اونو با شخصیت های شرور دیگه هم درگیر میکنه. با اینحال اون با استفاده از مهارت هاش و با تخصصی که به عنوان یه بازیکن کارکشته داره با آرامش به چالش ها غلبه میکنه. ولی هر بار که به یه چالش غلبه میکنه، کسایی که ویژگی های شیطانی دارن بیشتر بهش علاقه مند میشن...
قهرمان داستان تبدیل به شخصیت داود کمبل توی "ظهور ناجی" شد، بازی ای که از اون لذت میبرد و توی اون یه کهنه کار شده بود. اون وارد بدن یه اشراف زاده ی ضعیف میشه که توی حومه کشور زندگی میکرده و تصمیم میگیره زندگی آرومی رو از سر بگذرونه و توجه بقیه رو جلب نکنه. توی اولین روز شروع زندگی آکادمیکش، اون با رئیس نهایی، که به عنوان کالبد شیطان خاکستری هم شناخته میشه یعنی "النور الیناریز لا تریستان" رو به رو میشه. بعد از رویارویی شون، قهرمان داستان دوتا مهارت ویژه بدست میاره: «بقای ناامیدانه» که وقتی زندگیش تو خطر میوفته اونو قویتر میکنه و «جذابیت کشنده» که کسایی رو که دارای ویژگی های شیطانی هستن رو مجذوب خودش میکنه. این دوتا مهارت نه تنها اونو با رئیس نهایی درگیر میکنه، بلکه اونو با شخصیت های شرور دیگه هم درگیر میکنه. با اینحال اون با استفاده از مهارت هاش و با تخصصی که به عنوان یه بازیکن کارکشته داره با آرامش به چالش ها غلبه میکنه. ولی هر بار که به یه چالش غلبه میکنه، کسایی که ویژگی های شیطانی دارن بیشتر بهش علاقه مند میشن...
I Am the Fated Villain
بعد از آنکه گو چانگه فهمید که به مرزهای یک دنیای فانتزی وارد شده است، نقش اصلی دنیا، و فرد منتخب بخت، سوگند خورد تا از او انتقام بگیرد. در حالی که همه به او حسادت میورزند، نه تنها صاحب عشق نقش اول زن را داراست؛ بلکه به هر جا هم که میرود به عنوان مهمانی ویژه از او پذیرایی میشود. خوشبختانه، قدرت و اعتبار گو چانگه از همه برتر است، برای همین، نابود کردن یک فرد منتخبِ بختِ ساده نباید چندان سخت باشد؟ صبر کنید… سیستمی برای دوشیدن و بهرهبرداری از نقش اصلی وجود دارد؟ گو چانگه پوزخندی زد. “ظاهراً حتی سرنوشت هم از من میخواد که تقدیرم رو به عنوان شرور این دنیا به انجام برسونم!”
بعد از آنکه گو چانگه فهمید که به مرزهای یک دنیای فانتزی وارد شده است، نقش اصلی دنیا، و فرد منتخب بخت، سوگند خورد تا از او انتقام بگیرد. در حالی که همه به او حسادت میورزند، نه تنها صاحب عشق نقش اول زن را داراست؛ بلکه به هر جا هم که میرود به عنوان مهمانی ویژه از او پذیرایی میشود. خوشبختانه، قدرت و اعتبار گو چانگه از همه برتر است، برای همین، نابود کردن یک فرد منتخبِ بختِ ساده نباید چندان سخت باشد؟ صبر کنید… سیستمی برای دوشیدن و بهرهبرداری از نقش اصلی وجود دارد؟ گو چانگه پوزخندی زد. “ظاهراً حتی سرنوشت هم از من میخواد که تقدیرم رو به عنوان شرور این دنیا به انجام برسونم!”
To Not Die
داجون پسری که هر روز توی مدرسه اذیت میشه . از روی ناچاری باور داره که گرفتن جونش به عذابش پایان میده ولی زود به این نتیجه میرسه اون کسی نیست که باید بمیره …
داجون پسری که هر روز توی مدرسه اذیت میشه . از روی ناچاری باور داره که گرفتن جونش به عذابش پایان میده ولی زود به این نتیجه میرسه اون کسی نیست که باید بمیره …
The Demon Prince Goes To Academy
وقتی داشتم کامنتهای مخرب رمانم رو میخوندم مردم. هنوز تو شوک مرگم بودم که یه فرشتهی مرگ پیداش شد و بهم گفت نویسندهی بد بودن گناه منه و برای جبرانش و رفتن به بهشت باید بعد تا پایان یکی از رمانهام زنده بمونم. و اینطوری وارد رمان «پادشاه شیاطین مُرده» شدم... «گندش بزنن!! چرا همهی این بلاها سر من اومده؟!» از شانس بد، شخصیتی که به جاش تناسخ پیدا کردم شاهزادهی شیاطین بود، شخصیتی که هیچ مهارت رزمیای نداشت و همون اول داستان مُرد!!
وقتی داشتم کامنتهای مخرب رمانم رو میخوندم مردم. هنوز تو شوک مرگم بودم که یه فرشتهی مرگ پیداش شد و بهم گفت نویسندهی بد بودن گناه منه و برای جبرانش و رفتن به بهشت باید بعد تا پایان یکی از رمانهام زنده بمونم. و اینطوری وارد رمان «پادشاه شیاطین مُرده» شدم... «گندش بزنن!! چرا همهی این بلاها سر من اومده؟!» از شانس بد، شخصیتی که به جاش تناسخ پیدا کردم شاهزادهی شیاطین بود، شخصیتی که هیچ مهارت رزمیای نداشت و همون اول داستان مُرد!!
در این دنیا، هرکودکی با یک خدا متولد میشود. کودکانی که خدایان آن ها ضعیف هستند فاقد ارزش وموجودیت در جامعه هستند وقادر نیستند وارد دبیرستان بشوند. در عوض باید بعد اتمام دوره راهنمایی سرکار بروند. دبیرستان در این دنیا مکانی است که دانش آموزان یادمیگیرند چطور از قدرت خدایان قوی استفاده کنند.یک چیز در همه ی آن ها مشترک هست: اگر بهای خوبی پرداخته شود ،می توانند به خواسته های بزرگی دست پیداکنند. لیرانگ برای چند ثانیه زمان را به عقب برمیگرداند و بهای سنگینی برای آن می پردازد.برای معکوس کردن خواسته اش باید وارد دبیرستان شود تا بتواند از قدرت خدای گربه خود یک بار دیگر استفاده کند.
در این دنیا، هرکودکی با یک خدا متولد میشود. کودکانی که خدایان آن ها ضعیف هستند فاقد ارزش وموجودیت در جامعه هستند وقادر نیستند وارد دبیرستان بشوند. در عوض باید بعد اتمام دوره راهنمایی سرکار بروند. دبیرستان در این دنیا مکانی است که دانش آموزان یادمیگیرند چطور از قدرت خدایان قوی استفاده کنند.یک چیز در همه ی آن ها مشترک هست: اگر بهای خوبی پرداخته شود ،می توانند به خواسته های بزرگی دست پیداکنند. لیرانگ برای چند ثانیه زمان را به عقب برمیگرداند و بهای سنگینی برای آن می پردازد.برای معکوس کردن خواسته اش باید وارد دبیرستان شود تا بتواند از قدرت خدای گربه خود یک بار دیگر استفاده کند.