محبوبترین آثار فانتزی
Magic Emperor
Jujutsu Kaisen
Who Made Me a Princess
Solo Leveling
The Beginning After the End
The Swordmaster’s Son
Boruto: Two Blue Vortex
The Stellar Swordmaster
Overgeared
The Extra’s Academy Survival Guide
فانتزی (222 اثر)
Versus
قرنها پیش، دشمن طبیعی بشریت—شیاطین—به جهان حمله کردند و انسانها را شکست دادند. از آن زمان، «شیطان اعظم» و سردارانش بر دنیا فرمانروایی میکنند و نژاد بشر در ترس و وحشت به زندگی ادامه میدهد.
در نهایت استیصال، گروهی ۴۷ نفره از سراسر جهان گرد هم میآیند تا آخرین تلاش خود را برای نجات بشریت از نابودی کامل انجام دهند. این قهرمانان سوگند میخورند ارتش شیاطین را شکست دهند و آزادی انسانها را بازپس بگیرند؛ بیآنکه بدانند این نبرد آنها را وادار خواهد کرد دست به چه اقدامات نومیدانه و هولناکی بزنند…
قرنها پیش، دشمن طبیعی بشریت—شیاطین—به جهان حمله کردند و انسانها را شکست دادند. از آن زمان، «شیطان اعظم» و سردارانش بر دنیا فرمانروایی میکنند و نژاد بشر در ترس و وحشت به زندگی ادامه میدهد.
در نهایت استیصال، گروهی ۴۷ نفره از سراسر جهان گرد هم میآیند تا آخرین تلاش خود را برای نجات بشریت از نابودی کامل انجام دهند. این قهرمانان سوگند میخورند ارتش شیاطین را شکست دهند و آزادی انسانها را بازپس بگیرند؛ بیآنکه بدانند این نبرد آنها را وادار خواهد کرد دست به چه اقدامات نومیدانه و هولناکی بزنند…
One Pair Lady
بعد از اینکه آدل پسربچهای را نجات میدهد و بهطور اتفاقی یک انگشتر جادویی به دست میآورد، ناگهان ده سال به آینده منتقل میشود—آن هم در قالب یک قمارباز حرفهای و مشهور.
به درخواست گرندمستر رودی، او در یک تورنمنت قمار شرکت میکند و در آنجا با «یانگ مستر الفنهایم» روبهرو میشود؛ کسی که نام، طرز صحبت و ظاهرش به شکلی عجیب برایش آشناست. این حس عجیب دژاوو از کجا میآید؟
«نمیدانم تا به حال شنیدهای یا نه، اما یانگ مستر الفنهایم حتی با یک کشتی راهی دریا شد تا با استفاده از یک آونگ بهعنوان طعمه، عشق اولش را پیدا کند.»
«عشق اولش؟»
و از همه عجیبتر اینکه، ظاهراً آدل شباهت زیادی به توصیفی دارد که از عشق اول او شده است…
بعد از اینکه آدل پسربچهای را نجات میدهد و بهطور اتفاقی یک انگشتر جادویی به دست میآورد، ناگهان ده سال به آینده منتقل میشود—آن هم در قالب یک قمارباز حرفهای و مشهور.
به درخواست گرندمستر رودی، او در یک تورنمنت قمار شرکت میکند و در آنجا با «یانگ مستر الفنهایم» روبهرو میشود؛ کسی که نام، طرز صحبت و ظاهرش به شکلی عجیب برایش آشناست. این حس عجیب دژاوو از کجا میآید؟
«نمیدانم تا به حال شنیدهای یا نه، اما یانگ مستر الفنهایم حتی با یک کشتی راهی دریا شد تا با استفاده از یک آونگ بهعنوان طعمه، عشق اولش را پیدا کند.»
«عشق اولش؟»
و از همه عجیبتر اینکه، ظاهراً آدل شباهت زیادی به توصیفی دارد که از عشق اول او شده است…
The Villainess Turns the Hourglass
وقتی آریا روسنته به سوی چوبهٔ دار میرود، مردم با شادی فریاد میزنند؛ خوشحال از اینکه سرانجام «شرور واقعی» مجازات میشود. زندگی او داستانی از فقر تا ثروت بود؛ بعد از ازدواج مادرش با یک کُنت، آریا با ثروت تازهاش مغرور شد و از جایگاهش سوءاستفاده کرد. همه دلشان برای خواهر بهظاهر معصوم و قدیسمآبش، میئله، میسوخت که سالها مجبور بود چنین خواهری را تحمل کند.
اما درست لحظهای پیش از مرگ، آریا حقیقت را میفهمد—تمام سقوطش از همان ابتدا نقشهٔ میئله بوده است.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خودش را در گذشته میبیند و کنار دستش یک ساعتشنی مرموز قرار دارد. حالا این «شرور سابق» فقط یک هدف دارد: انتقام. از احترام کُنت گرفته تا عشق نامزدش، هر چیزی که میئله روزی دوست داشت، این بار قرار است سهم آریا باشد.
با دانشی که از آینده دارد و با کمک قدرت ساعتشنی برای بازگرداندن زمان، آریا تصمیم گرفته برای رسیدن به انتقامش از هیچ کاری دریغ نکند—حتی اگر لازم باشد از دیگران استفاده کند یا پشت لبخندی ساختگی احساسات واقعیاش را پنهان کند.
وقتی آریا روسنته به سوی چوبهٔ دار میرود، مردم با شادی فریاد میزنند؛ خوشحال از اینکه سرانجام «شرور واقعی» مجازات میشود. زندگی او داستانی از فقر تا ثروت بود؛ بعد از ازدواج مادرش با یک کُنت، آریا با ثروت تازهاش مغرور شد و از جایگاهش سوءاستفاده کرد. همه دلشان برای خواهر بهظاهر معصوم و قدیسمآبش، میئله، میسوخت که سالها مجبور بود چنین خواهری را تحمل کند.
اما درست لحظهای پیش از مرگ، آریا حقیقت را میفهمد—تمام سقوطش از همان ابتدا نقشهٔ میئله بوده است.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خودش را در گذشته میبیند و کنار دستش یک ساعتشنی مرموز قرار دارد. حالا این «شرور سابق» فقط یک هدف دارد: انتقام. از احترام کُنت گرفته تا عشق نامزدش، هر چیزی که میئله روزی دوست داشت، این بار قرار است سهم آریا باشد.
با دانشی که از آینده دارد و با کمک قدرت ساعتشنی برای بازگرداندن زمان، آریا تصمیم گرفته برای رسیدن به انتقامش از هیچ کاری دریغ نکند—حتی اگر لازم باشد از دیگران استفاده کند یا پشت لبخندی ساختگی احساسات واقعیاش را پنهان کند.
Kill the Villainess
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
Harley Takes the House
هارلی فکر میکرد ازدواج بلیت خروجش از خانهی خانوادهٔ ارنست و دوری از سه پسر آن خانواده—همان آزاردهندگان همیشگیاش—خواهد بود.
اما در شب عروسیاش، ناگهان بیست سال به گذشته بازمیگردد؛ به دوران نوجوانیای که امیدوار بود هرگز دوباره به یاد نیاورد. حالا که فرصتی دوباره برای کودکی به دست آورده، هارلی مصمم است در برابر زورگوییها بایستد.
با این حال، آنچه با تلافی و مقابله آغاز میشود، کمکم به آشتی و درک متقابل میانجامد؛ زیرا هارلی و برادران ارنست بهتدریج دردها و رنجهای یکدیگر را بهتر میفهمند.
هارلی فکر میکرد ازدواج بلیت خروجش از خانهی خانوادهٔ ارنست و دوری از سه پسر آن خانواده—همان آزاردهندگان همیشگیاش—خواهد بود.
اما در شب عروسیاش، ناگهان بیست سال به گذشته بازمیگردد؛ به دوران نوجوانیای که امیدوار بود هرگز دوباره به یاد نیاورد. حالا که فرصتی دوباره برای کودکی به دست آورده، هارلی مصمم است در برابر زورگوییها بایستد.
با این حال، آنچه با تلافی و مقابله آغاز میشود، کمکم به آشتی و درک متقابل میانجامد؛ زیرا هارلی و برادران ارنست بهتدریج دردها و رنجهای یکدیگر را بهتر میفهمند.
The Warrior Returns
پس از نجات یک دنیا، جنگجویی به نام مینسو کیم به زمین بازمیگردد، اما متوجه میشود همهچیزش را از دست داده است... و همین باعث میشود تصمیم بگیرد دنیایی را که زمانی خانهاش مینامید نابود کند. او در جریان ویرانگریاش، نوجوانی به نام جونگسو پارک و خانوادهاش را به قتل میرساند.
اما جونگسو بهجای آنکه بهطور عادی بمیرد، به دنیای دیگری منتقل میشود؛ جایی که درمییابد خودش نیز به یک جنگجو تبدیل شده است. او پس از کشتن پادشاه شیاطین در آن دنیای موازی و تقویت مهارتهایش بهعنوان یک مبارز، به زمین بازمیگردد؛ با عطشی سیریناپذیر برای انتقام از مینسو.
اکنون که سرنوشت کشورشان در گرو نبرد این دو جنگجوست، کدامیک پیروز میدان خواهد شد؟
پس از نجات یک دنیا، جنگجویی به نام مینسو کیم به زمین بازمیگردد، اما متوجه میشود همهچیزش را از دست داده است... و همین باعث میشود تصمیم بگیرد دنیایی را که زمانی خانهاش مینامید نابود کند. او در جریان ویرانگریاش، نوجوانی به نام جونگسو پارک و خانوادهاش را به قتل میرساند.
اما جونگسو بهجای آنکه بهطور عادی بمیرد، به دنیای دیگری منتقل میشود؛ جایی که درمییابد خودش نیز به یک جنگجو تبدیل شده است. او پس از کشتن پادشاه شیاطین در آن دنیای موازی و تقویت مهارتهایش بهعنوان یک مبارز، به زمین بازمیگردد؛ با عطشی سیریناپذیر برای انتقام از مینسو.
اکنون که سرنوشت کشورشان در گرو نبرد این دو جنگجوست، کدامیک پیروز میدان خواهد شد؟
Jungle Juice
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
Dark Souls
کامیک Dark Souls اقتباسی رسمی و مرتبط با دنیای بازی Dark Souls است و داستانهایی مستقل را در همان جهان تاریک و نفرینشده روایت میکند.
کامیک Dark Souls اقتباسی رسمی و مرتبط با دنیای بازی Dark Souls است و داستانهایی مستقل را در همان جهان تاریک و نفرینشده روایت میکند.
داستان دربارهی مردی است که یک داروفروش است. او به شکار مونونوکهها (ارواح یا شیاطین) میپردازد و با استفاده از شمشیر آنها را از بین میبرد. اما پیش از آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد، باید سه چیز را دربارهی هر مونونوکه بداند: شکل و ماهیت آن (کاتاچی)، حقیقت پنهان پشت تراژدی انسانیای که آن را بهوجود آورده است (ماکوتو) و دلیل و منطق شرارتی که باعث تولدش شده (کوتوواری). تنها پس از درک اینهاست که میتواند آن شیطان را نابود کند.
داستان دربارهی مردی است که یک داروفروش است. او به شکار مونونوکهها (ارواح یا شیاطین) میپردازد و با استفاده از شمشیر آنها را از بین میبرد. اما پیش از آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد، باید سه چیز را دربارهی هر مونونوکه بداند: شکل و ماهیت آن (کاتاچی)، حقیقت پنهان پشت تراژدی انسانیای که آن را بهوجود آورده است (ماکوتو) و دلیل و منطق شرارتی که باعث تولدش شده (کوتوواری). تنها پس از درک اینهاست که میتواند آن شیطان را نابود کند.
The Return of the Disaster-Class Hero
انسانها به آنها میگویند "آذرنگها" - موجوداتی ناشناخته و تخریبگر که به ناگه روی زمین پدیدار شدند. برای مواجهه با این آذرنگها، خدایان زودیاک ۱۲ انسان را برانگیختند و قدیس نامیدند. اما یک نفر دیگر هم برانگیخته شد - برگزیده نبود اما بهترین این قهرمانان بود: جیان لی. همراهانش به او خیانت کرده و رهایش کردند تا بمیرد، اما حالا، بعد از ۲۰ سال، او از همیشه قدرتمندتر است و آماده برای این که به دوستان "قدیس" خود درسی بدهد که هیجگاه فراموش نکنند.
انسانها به آنها میگویند "آذرنگها" - موجوداتی ناشناخته و تخریبگر که به ناگه روی زمین پدیدار شدند. برای مواجهه با این آذرنگها، خدایان زودیاک ۱۲ انسان را برانگیختند و قدیس نامیدند. اما یک نفر دیگر هم برانگیخته شد - برگزیده نبود اما بهترین این قهرمانان بود: جیان لی. همراهانش به او خیانت کرده و رهایش کردند تا بمیرد، اما حالا، بعد از ۲۰ سال، او از همیشه قدرتمندتر است و آماده برای این که به دوستان "قدیس" خود درسی بدهد که هیجگاه فراموش نکنند.
The Greatest Estate Developer
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
Doom Breaker
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
SSS-Class Revival Hunter
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
Arslan Senki
در سایهٔ رهبری بیرحم پادشاه آندرگوراس سوم، پادشاهی پارس رونق مییابد، در حالی که شاهزاده سادهدل و مهربان، ارسلان، زیر نظر استادان تربیت میشود تا میراث پدرش را ادامه دهد. ارسلان بر این باور است که پارس سرزمینی شاد و عادل است—تا آنکه بردهای همسن و سالش از ملت خصم لوزیتانیا میگریزد و او را به گروگان میگیرد و وحشتها و ستمهایی را که بردگان متحمل میشوند، برایش آشکار میسازد. هرچند ارسلان نجات مییابد، اما این تجربه تأثیری عمیق بر او میگذارد.
سه سال میگذرد و نبرد نخست ارسلان با ارتش لوزیتانیا فرا میرسد. با بهرهگیری لوزیتانیها از جاسوسان و تلهها، جنگ به فاجعهای تمامعیار بدل میشود و اکثریت سپاهیان پارس کشته میشوند. تنها با کمک دوست وفادار و محافظش، داریون، شاهزادهٔ مصیبتدیده به سختی جان به در میبرد. در حالی که هیچ نشانی از پدرش نیست و میهنش زیر سلطهٔ دشمن درآمده، ارسلان همه چیز را یکجا از دست میدهد.
برای یافتن پناه، داریون ارسلان را به نزد دوستش نارسیس میبرد؛ استراتژیستی برانگیزاننده و در عین حال نابغه. با یاری نارسیس و دیگر کسانی که در مسیر با آنها روبهرو میشود، ارسلان کارزار بازپسگیری پادشاهیاش را آغاز میکند. این راه سرشار از دشواری است—از اشراف حریص تا جنگجویی مرموز به نام «نقاب نقرهای»—اما ارسلان هرگز در مأموریت نجات پارس از دشمنان بیرونی و فساد درونیاش تزلزلی نشان نمیدهد.
در سایهٔ رهبری بیرحم پادشاه آندرگوراس سوم، پادشاهی پارس رونق مییابد، در حالی که شاهزاده سادهدل و مهربان، ارسلان، زیر نظر استادان تربیت میشود تا میراث پدرش را ادامه دهد. ارسلان بر این باور است که پارس سرزمینی شاد و عادل است—تا آنکه بردهای همسن و سالش از ملت خصم لوزیتانیا میگریزد و او را به گروگان میگیرد و وحشتها و ستمهایی را که بردگان متحمل میشوند، برایش آشکار میسازد. هرچند ارسلان نجات مییابد، اما این تجربه تأثیری عمیق بر او میگذارد.
سه سال میگذرد و نبرد نخست ارسلان با ارتش لوزیتانیا فرا میرسد. با بهرهگیری لوزیتانیها از جاسوسان و تلهها، جنگ به فاجعهای تمامعیار بدل میشود و اکثریت سپاهیان پارس کشته میشوند. تنها با کمک دوست وفادار و محافظش، داریون، شاهزادهٔ مصیبتدیده به سختی جان به در میبرد. در حالی که هیچ نشانی از پدرش نیست و میهنش زیر سلطهٔ دشمن درآمده، ارسلان همه چیز را یکجا از دست میدهد.
برای یافتن پناه، داریون ارسلان را به نزد دوستش نارسیس میبرد؛ استراتژیستی برانگیزاننده و در عین حال نابغه. با یاری نارسیس و دیگر کسانی که در مسیر با آنها روبهرو میشود، ارسلان کارزار بازپسگیری پادشاهیاش را آغاز میکند. این راه سرشار از دشواری است—از اشراف حریص تا جنگجویی مرموز به نام «نقاب نقرهای»—اما ارسلان هرگز در مأموریت نجات پارس از دشمنان بیرونی و فساد درونیاش تزلزلی نشان نمیدهد.
Boruto: Naruto Next Generations
ناروتو اوزوماکی سرانجام به رؤیای خود دست یافته و به مقام هوکاگه، رهبر دهکدهی مخفی برگ، رسیده است؛ دهکدهای که سالهای نوجوانیاش را صرف جنگیدن برای محافظت از آن کرده بود. ناروتو و همنسلانش اکنون در دنیایی نسبتاً آرام زندگی میکنند و با تکیه بر حسن نیت و دیپلماسی، برای حفظ آتشبس و صلح میان کشورها تلاش میکنند.
اما این آرامش بهایی شخصی برای قهرمان سالخورده دارد. ناروتو و دیگر شینوبیهایی که در کنارشان بزرگ شده، درمییابند که حفظ این دنیای بیطرف آنقدر زمان و انرژی میطلبد که آنها را از خانوادههایشان دور میکند. حتی جنگجویان افسانهای نسل ناروتو نیز با این واقعیت روبهرو میشوند که در نقش والدین، چندان موفق نیستند؛ موضوعی که باعث دلخوری فرزندانشان، از جمله پسر خود ناروتو، بوروتو، میشود.
بوروتو اوزوماکی در دنیایی کاملاً متفاوت از دنیای پدرش رشد میکند و فاصلهی میان آن دو برایش دردسرهای خاصی به همراه دارد. او باید با جامعهای روبهرو شود که بهدلیل پسرِ هوکاگه بودن، فشار سنگینی بر دوشش میگذارد. با این حال، بوروتو تصمیم میگیرد مسیر خودش را در زندگی بسازد و برای اثبات هویت و نام خود بجنگد؛ آن هم در حالی که نیروهای شرور در کمیناند تا صلحی را که پدرش برایش زحمت کشیده، در هم بشکنند.
ناروتو اوزوماکی سرانجام به رؤیای خود دست یافته و به مقام هوکاگه، رهبر دهکدهی مخفی برگ، رسیده است؛ دهکدهای که سالهای نوجوانیاش را صرف جنگیدن برای محافظت از آن کرده بود. ناروتو و همنسلانش اکنون در دنیایی نسبتاً آرام زندگی میکنند و با تکیه بر حسن نیت و دیپلماسی، برای حفظ آتشبس و صلح میان کشورها تلاش میکنند.
اما این آرامش بهایی شخصی برای قهرمان سالخورده دارد. ناروتو و دیگر شینوبیهایی که در کنارشان بزرگ شده، درمییابند که حفظ این دنیای بیطرف آنقدر زمان و انرژی میطلبد که آنها را از خانوادههایشان دور میکند. حتی جنگجویان افسانهای نسل ناروتو نیز با این واقعیت روبهرو میشوند که در نقش والدین، چندان موفق نیستند؛ موضوعی که باعث دلخوری فرزندانشان، از جمله پسر خود ناروتو، بوروتو، میشود.
بوروتو اوزوماکی در دنیایی کاملاً متفاوت از دنیای پدرش رشد میکند و فاصلهی میان آن دو برایش دردسرهای خاصی به همراه دارد. او باید با جامعهای روبهرو شود که بهدلیل پسرِ هوکاگه بودن، فشار سنگینی بر دوشش میگذارد. با این حال، بوروتو تصمیم میگیرد مسیر خودش را در زندگی بسازد و برای اثبات هویت و نام خود بجنگد؛ آن هم در حالی که نیروهای شرور در کمیناند تا صلحی را که پدرش برایش زحمت کشیده، در هم بشکنند.