محبوبترین آثار فانتزی
Magic Emperor
Who Made Me a Princess
The Swordmaster’s Son
Death is the only ending for a villainess
The ancient sovereign of eternity
The Beginning After the End
The Greatest Estate Developer
Jujutsu Kaisen
The Stellar Swordmaster
The Extra’s Academy Survival Guide
فانتزی (226 اثر)
The Extra s Touch
من به عنوان کوچکترین دختر یک کنتس تناسخ پیدا کردم. به هر حال ، من در حال نوشیدن یک فنجان چای در تلاش بودم که نبرد بین یئو جو و دختر شرور را تماشا کنم علاوه بر این ، حتی دوست دوران کودکی ام که همیشه کنارم بود و فکر می کرد تا آخر عمر کنارم خواهد بود ، جایی تغییر کرده است. “شما همسر من خواهید بود.” “چی؟” او با چهره ای به من نگاه کرد که یک داستان واقعاً شگفت انگیز شنیده است. اما عجیب ، واکنش او ناخوشایند بود. با اخم از روی من افتاد. “ما دوست هستیم ، مویزل.” ما از کودکی با هم هستیم. او مرد خوبی بود ، و شوهر خوبی بود. بنابراین ، رد قاطعانه او برای من که فکر کردم نیازی به مرد دیگری ندارم یک شوک آور بود. به همین دلیل است که من قهرمان رمان هستم این داستان چطوری جهنم شد؟
من به عنوان کوچکترین دختر یک کنتس تناسخ پیدا کردم. به هر حال ، من در حال نوشیدن یک فنجان چای در تلاش بودم که نبرد بین یئو جو و دختر شرور را تماشا کنم علاوه بر این ، حتی دوست دوران کودکی ام که همیشه کنارم بود و فکر می کرد تا آخر عمر کنارم خواهد بود ، جایی تغییر کرده است. “شما همسر من خواهید بود.” “چی؟” او با چهره ای به من نگاه کرد که یک داستان واقعاً شگفت انگیز شنیده است. اما عجیب ، واکنش او ناخوشایند بود. با اخم از روی من افتاد. “ما دوست هستیم ، مویزل.” ما از کودکی با هم هستیم. او مرد خوبی بود ، و شوهر خوبی بود. بنابراین ، رد قاطعانه او برای من که فکر کردم نیازی به مرد دیگری ندارم یک شوک آور بود. به همین دلیل است که من قهرمان رمان هستم این داستان چطوری جهنم شد؟
Black Killer Whale Baby
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو اومده .. ولی فکرکنم این دختر .. دختر منه! و احتمالا خودش اینو نمیدونه [این چیزیه که بهش فکر میکنی مگه نه پدر؟!] اسم من کالیپسوعه من به این دنیای رمان تناسخ پیدا کردم، دنیایی که پر از حیوون هایی که توی خشکی زندگی میکنن و من بچه نهنگ قاتل سیاه هستم غول مرحله آخر! توی ۳ زندگی قبلیم توسط این خانواده شکست خوردم و اینبار دیگه اونا برام مهم نیستن ولی به نظرتون میتونم از طریق جناب اژدهای عزیز به دنیای خودم برگردم؟! اخه خیرسرم من عروس اژدهام ..
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو اومده .. ولی فکرکنم این دختر .. دختر منه! و احتمالا خودش اینو نمیدونه [این چیزیه که بهش فکر میکنی مگه نه پدر؟!] اسم من کالیپسوعه من به این دنیای رمان تناسخ پیدا کردم، دنیایی که پر از حیوون هایی که توی خشکی زندگی میکنن و من بچه نهنگ قاتل سیاه هستم غول مرحله آخر! توی ۳ زندگی قبلیم توسط این خانواده شکست خوردم و اینبار دیگه اونا برام مهم نیستن ولی به نظرتون میتونم از طریق جناب اژدهای عزیز به دنیای خودم برگردم؟! اخه خیرسرم من عروس اژدهام ..
I Am a Child of This House
به جز خاطراتم از زندگی گذشتهم، نسبتا زندگی نرمالی رو گذروندم. ولی یه روز، مادرم که یه فاحشه ست منو پیش پدرم برد.
به جز خاطراتم از زندگی گذشتهم، نسبتا زندگی نرمالی رو گذروندم. ولی یه روز، مادرم که یه فاحشه ست منو پیش پدرم برد.
The Moon Witch and the Sun King My Salvation
وقتی لی شانها تصادفا به یه دنیایه پر از زیبایی و فانتزی میره . ولی در کمال تاسف تو اون دنیا اون یه جادوگره که داره اعدام میشه ، قراره تو این سن که پر از اتفاقای شگفت انگیزه بمیره؟ نمیتونه بزاره همچین اتفاقی بیافته! مهم نیس چجوری باید فرار کنه ولی بعد از اینکه فرار میکنه اتفاقی ولیعهد و میرنجونه، بدتر از این چی میتونست اتفاق بیافته؟
وقتی لی شانها تصادفا به یه دنیایه پر از زیبایی و فانتزی میره . ولی در کمال تاسف تو اون دنیا اون یه جادوگره که داره اعدام میشه ، قراره تو این سن که پر از اتفاقای شگفت انگیزه بمیره؟ نمیتونه بزاره همچین اتفاقی بیافته! مهم نیس چجوری باید فرار کنه ولی بعد از اینکه فرار میکنه اتفاقی ولیعهد و میرنجونه، بدتر از این چی میتونست اتفاق بیافته؟
The Indomitable Martial King
دنیایی که در آن انسان ها گونه های ماورایی را به عنوان برده می فروشند و می خرند. جادو بزرگ ریفنهارت به دلیل کمک به گونه های ماورایی مانند پادشاه شیطان رفتار می شود. گروهی از قهرمانان وارد می شوند تا پادشاه شیطان را پایین بیاورند! ریفنهارت موفق می شود که به شدت قهرمانان را مجروح کند اما با مرگ به دست پادشاه رزمی مواجه می شود؟؟؟ تسلون… “طلسم رگرسیون زمان و مکان.” با این حال، او به طور معجزه آسایی موفق به انجام این طلسم آخرین راه می شود و به گذشته بازمی گردد. اما… “من پادشاه رزمی شدم؟؟؟ تسلون، یکی از قهرمانانی که قصد کشتن من و قوی ترین قاره را داشت؟!» اکنون ماجراهای ریفنهارت به عنوان یک جادوگر بزرگ و قوی ترین مردی که جهان را تغییر می دهد، آغاز می شود!
دنیایی که در آن انسان ها گونه های ماورایی را به عنوان برده می فروشند و می خرند. جادو بزرگ ریفنهارت به دلیل کمک به گونه های ماورایی مانند پادشاه شیطان رفتار می شود. گروهی از قهرمانان وارد می شوند تا پادشاه شیطان را پایین بیاورند! ریفنهارت موفق می شود که به شدت قهرمانان را مجروح کند اما با مرگ به دست پادشاه رزمی مواجه می شود؟؟؟ تسلون… “طلسم رگرسیون زمان و مکان.” با این حال، او به طور معجزه آسایی موفق به انجام این طلسم آخرین راه می شود و به گذشته بازمی گردد. اما… “من پادشاه رزمی شدم؟؟؟ تسلون، یکی از قهرمانانی که قصد کشتن من و قوی ترین قاره را داشت؟!» اکنون ماجراهای ریفنهارت به عنوان یک جادوگر بزرگ و قوی ترین مردی که جهان را تغییر می دهد، آغاز می شود!
Yakusoku no Neverland
اِما و سایر بچه ها زندگی خوب و آرومی در یتیم خانه ی گریس فیلد، جایی که توش بزرگ شدن، دارند. با اینکه قوانین سخت گیرانه ای بر اونجا حاکمه ولی سرپرستشون، زن خیلی مهربونیه و همه ی بچه ها با هم مثل خواهر و برادر هستند . ولی چرا بچه ها اجازه ی خروج از یتیم خونه رو ندارند ؟!
اِما و سایر بچه ها زندگی خوب و آرومی در یتیم خانه ی گریس فیلد، جایی که توش بزرگ شدن، دارند. با اینکه قوانین سخت گیرانه ای بر اونجا حاکمه ولی سرپرستشون، زن خیلی مهربونیه و همه ی بچه ها با هم مثل خواهر و برادر هستند . ولی چرا بچه ها اجازه ی خروج از یتیم خونه رو ندارند ؟!
A World Without My Sister Who Everyone Loved
من تو تمام زندگیم سایه خواهرم بودم و اون بهم خیانت کرد. تنها انتخابم مرگ بود... چشمامو باز کردم و ناگهان همه چیز از همون اول تغییر کرد. یه زمانی میخواستم منو دوست داشته باشن اما الان، میترسم این احساسات نقطه ضعف من شه.
من تو تمام زندگیم سایه خواهرم بودم و اون بهم خیانت کرد. تنها انتخابم مرگ بود... چشمامو باز کردم و ناگهان همه چیز از همون اول تغییر کرد. یه زمانی میخواستم منو دوست داشته باشن اما الان، میترسم این احساسات نقطه ضعف من شه.
Death is the only ending for a villainess
پنلوپه دختریست که به عنوان یه فرد شرور توی یه بازی ویدئویی تناسخ پیدا می کنه، حالا زندگی اون درست مثل یه بازیه، برای نجات پیدا کردن از مرگ اون باید بتونه این بازی رو تموم کنه…
پنلوپه دختریست که به عنوان یه فرد شرور توی یه بازی ویدئویی تناسخ پیدا می کنه، حالا زندگی اون درست مثل یه بازیه، برای نجات پیدا کردن از مرگ اون باید بتونه این بازی رو تموم کنه…
Solo Leveling: Ragnarok
پس از آنکه یکی از اعضای خود را از دست میدهند، «مطلقها»—آفریدگاران بسیاری از جهانهای بیرون از دنیای ما—هراسان میکوشند خلأ قدرتِ برادر سقوطکردهشان را پُر کنند. با بازگشت خطر نابودی زمین، چون دروازهها دوباره هیولاها را به بُعد ما میریزند، سونگ سوهو باید به ندای وظیفه پاسخ دهد و سیاهچالِ سایه را فتح کند؛ در حالی که همزمان دربارهٔ میراث افسانهای پدرش میآموزد.
پس از آنکه یکی از اعضای خود را از دست میدهند، «مطلقها»—آفریدگاران بسیاری از جهانهای بیرون از دنیای ما—هراسان میکوشند خلأ قدرتِ برادر سقوطکردهشان را پُر کنند. با بازگشت خطر نابودی زمین، چون دروازهها دوباره هیولاها را به بُعد ما میریزند، سونگ سوهو باید به ندای وظیفه پاسخ دهد و سیاهچالِ سایه را فتح کند؛ در حالی که همزمان دربارهٔ میراث افسانهای پدرش میآموزد.
Latna Saga: Survival of a Sword King
هانبین ریو که بهتازگی از خدمت سربازی مرخص شده و بیهدف در زندگی پیش میرود، ناگهان به دنیایی دیگر منتقل میشود. اما «راهنمای سیستمی» او—سیستمی که قرار بود به بقا و رشدش کمک کند—پر از خطاست و باعث میشود بیش از ۲۰ سال در مرحلهی آموزشی (Tutorial) گیر بیفتد.
وقتی سرانجام از این جهنم شخصی آزاد میشود، متوجه میشود که مردم آن دنیا نسبت به دیگرجهانیها مثل او کاملاً دشمن شدهاند. حالا این تازهکارِ سطح پایین که سالها فقط آموزش دیده، چگونه قرار است در دنیایی خصمانه زنده بماند؟
هانبین ریو که بهتازگی از خدمت سربازی مرخص شده و بیهدف در زندگی پیش میرود، ناگهان به دنیایی دیگر منتقل میشود. اما «راهنمای سیستمی» او—سیستمی که قرار بود به بقا و رشدش کمک کند—پر از خطاست و باعث میشود بیش از ۲۰ سال در مرحلهی آموزشی (Tutorial) گیر بیفتد.
وقتی سرانجام از این جهنم شخصی آزاد میشود، متوجه میشود که مردم آن دنیا نسبت به دیگرجهانیها مثل او کاملاً دشمن شدهاند. حالا این تازهکارِ سطح پایین که سالها فقط آموزش دیده، چگونه قرار است در دنیایی خصمانه زنده بماند؟
Dungeon Reset
زندگی عادی داوون زمانی واژگون میشود که به سیاهچال احضار میشود؛ جایی که باید در بازیای مرگبار دوام بیاورد و از هیولاهای خطرناک و تلههای مرگآفرین جان سالم به در ببرد. بدتر از همه اینکه او فقط یک سازندهٔ ساده است، بیهیچ توان رزمی. اما پس از آنکه داوون در تلهای میافتد و با یک «ریست» باگدار زنده میماند، مهارتهایی تصادفی—اما بهطرز عجیبی مفید—به دست میآورد. او باید خلاق شود تا بازی را پشت سر بگذارد و به خانه برگردد؛ با دستیاری خونتشنگ و یک سنجاب زمینیِ بانمک که همسفرش شدهاند. حالا که قوانین دیگر شامل حال او نمیشود، چه امکانهایی در تونلهای زیرین در انتظارش است؟
زندگی عادی داوون زمانی واژگون میشود که به سیاهچال احضار میشود؛ جایی که باید در بازیای مرگبار دوام بیاورد و از هیولاهای خطرناک و تلههای مرگآفرین جان سالم به در ببرد. بدتر از همه اینکه او فقط یک سازندهٔ ساده است، بیهیچ توان رزمی. اما پس از آنکه داوون در تلهای میافتد و با یک «ریست» باگدار زنده میماند، مهارتهایی تصادفی—اما بهطرز عجیبی مفید—به دست میآورد. او باید خلاق شود تا بازی را پشت سر بگذارد و به خانه برگردد؛ با دستیاری خونتشنگ و یک سنجاب زمینیِ بانمک که همسفرش شدهاند. حالا که قوانین دیگر شامل حال او نمیشود، چه امکانهایی در تونلهای زیرین در انتظارش است؟
I Woke Up as the Ugly Duckling
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
جیهان هان یک دانشآموز دبیرستانی کاملاً معمولی است—البته بهجز این واقعیت که توانایی ویژهای به دست آورده و میتواند دنیای اطرافش را مثل یک بازی ویدیویی ببیند.
کمی بعد از این کشف، او بهطور اتفاقی وارد دنیای پنهانی میشود که افراد دیگری هم مثل خودش در آن حضور دارند. حالا جیهان باید در حالی که بین تکالیف مدرسه و انجام مأموریتها تعادل برقرار میکند، یاد بگیرد چگونه از قدرت تازهاش استفاده کند تا در زندگی «لِوِل آپ» کند و پیشرفت کند.
جیهان هان یک دانشآموز دبیرستانی کاملاً معمولی است—البته بهجز این واقعیت که توانایی ویژهای به دست آورده و میتواند دنیای اطرافش را مثل یک بازی ویدیویی ببیند.
کمی بعد از این کشف، او بهطور اتفاقی وارد دنیای پنهانی میشود که افراد دیگری هم مثل خودش در آن حضور دارند. حالا جیهان باید در حالی که بین تکالیف مدرسه و انجام مأموریتها تعادل برقرار میکند، یاد بگیرد چگونه از قدرت تازهاش استفاده کند تا در زندگی «لِوِل آپ» کند و پیشرفت کند.
Mahou Tsukai No Yome
با اینکه توان دیدن موجودات ماورایی را دارد، چیسه هاتوری هرگز خودش را خوششانس ندانسته است. از وقتی والدینش در کودکی رهایش کردند، این زخم محور همهٔ رنجهایش بوده و او را تا جایی پیش برده که فقط برای داشتن جایی که بتواند نام «خانه» رویش بگذارد، خودش را در بازار برده بفروشد.
چیسه بهعنوان یک «اسلی بِگی» کمیاب—موجوداتی با سازگاری غیرمعمول با انرژیهای جادویی—به خریداران عرضه میشود و آخرین امیدش در هیئت الیاس آینزورث پدیدار میگردد؛ جادوگری مرموز که بیشتر جانور مینماید تا انسان. الیاس بهجای نگهداشتن او بهعنوان برده، تصمیم میگیرد چیسه را شاگرد خود—و نیز عروسش—کند.
چیسه نهتنها به حومهٔ انگلستان، جایی که الیاس زندگی میکند، منتقل میشود، بلکه به جهانی پا میگذارد که در آن شگفتیهایی چون پریان و اژدها امری عادیاند. اما خیلی زود درمییابد در زندگی تازهاش به همان اندازه که جای شگفتی است، جای ترس هم هست. و در قلب همهٔ اینها، این پرسش نهفته است که آیا او به دست چیزی بسیار تاریکتر از شیاطین درون خودش افتاده است یا نه.
با اینکه توان دیدن موجودات ماورایی را دارد، چیسه هاتوری هرگز خودش را خوششانس ندانسته است. از وقتی والدینش در کودکی رهایش کردند، این زخم محور همهٔ رنجهایش بوده و او را تا جایی پیش برده که فقط برای داشتن جایی که بتواند نام «خانه» رویش بگذارد، خودش را در بازار برده بفروشد.
چیسه بهعنوان یک «اسلی بِگی» کمیاب—موجوداتی با سازگاری غیرمعمول با انرژیهای جادویی—به خریداران عرضه میشود و آخرین امیدش در هیئت الیاس آینزورث پدیدار میگردد؛ جادوگری مرموز که بیشتر جانور مینماید تا انسان. الیاس بهجای نگهداشتن او بهعنوان برده، تصمیم میگیرد چیسه را شاگرد خود—و نیز عروسش—کند.
چیسه نهتنها به حومهٔ انگلستان، جایی که الیاس زندگی میکند، منتقل میشود، بلکه به جهانی پا میگذارد که در آن شگفتیهایی چون پریان و اژدها امری عادیاند. اما خیلی زود درمییابد در زندگی تازهاش به همان اندازه که جای شگفتی است، جای ترس هم هست. و در قلب همهٔ اینها، این پرسش نهفته است که آیا او به دست چیزی بسیار تاریکتر از شیاطین درون خودش افتاده است یا نه.
Wild Strawberry
گرچه با هم نسبت خونی ندارند، کینگو و کایانو در یتیمخانه با هم بزرگ شدهاند و نزدیکترین چیزی هستند که هر کدام به خانواده دارند. وقتی به نظر میرسد رؤیای آنها برای به فرزندی پذیرفته شدن قرار است تحقق پیدا کند، والدین جدیدشان در واقع جینکا از آب درمیآیند! درست در لحظهای که کینگو در آستانه خورده شدن است، جینکایی در وجود کایانو شکوفا میشود... اما جینکای او بسیار متفاوت است. او نه قصد آسیب رساندن به کینگو را دارد و نه به دیگر انسانها. کینگو باید هر کاری بکند تا بیماری خواهرش را پنهان نگه دارد، تا مبادا هرس شود. یک روز، در حالیکه بهعنوان یک سرباز ردهپایین برای نیروهای تشییع گل کار میکرد، هشدار حضور یک جینکا نزدیک آپارتمانش را دریافت میکند. او با عجله خودش را به صحنه میرساند و میبیند کایانو محاصره شده است؛ در تلاش برای نجاتش، گلولهای در سرش میخورد. اما وقتی به هوش میآید، خودش را در یک مرکز هرس اسرارآمیز مییابد، خواهرش ناپدید شده و او نیز اکنون به جینکا آلوده شده است—کایانو.
گرچه با هم نسبت خونی ندارند، کینگو و کایانو در یتیمخانه با هم بزرگ شدهاند و نزدیکترین چیزی هستند که هر کدام به خانواده دارند. وقتی به نظر میرسد رؤیای آنها برای به فرزندی پذیرفته شدن قرار است تحقق پیدا کند، والدین جدیدشان در واقع جینکا از آب درمیآیند! درست در لحظهای که کینگو در آستانه خورده شدن است، جینکایی در وجود کایانو شکوفا میشود... اما جینکای او بسیار متفاوت است. او نه قصد آسیب رساندن به کینگو را دارد و نه به دیگر انسانها. کینگو باید هر کاری بکند تا بیماری خواهرش را پنهان نگه دارد، تا مبادا هرس شود. یک روز، در حالیکه بهعنوان یک سرباز ردهپایین برای نیروهای تشییع گل کار میکرد، هشدار حضور یک جینکا نزدیک آپارتمانش را دریافت میکند. او با عجله خودش را به صحنه میرساند و میبیند کایانو محاصره شده است؛ در تلاش برای نجاتش، گلولهای در سرش میخورد. اما وقتی به هوش میآید، خودش را در یک مرکز هرس اسرارآمیز مییابد، خواهرش ناپدید شده و او نیز اکنون به جینکا آلوده شده است—کایانو.