محبوبترین آثار شوونن
Blue Lock
Magic Emperor
Solo Leveling
Ao no Hako
Jibaku Shounen Hanako-kun
Tokyo Revengers
Boruto: Two Blue Vortex
Owari no Seraph
Chronicles of the Demon faction
Pick Me Up
شوونن (115 اثر)
Samurai Champloo
«موگن» یک مزدور سرسخت و خشن است با تکنیکی مرگبار و چیزی برای از دست دادن ندارد. «جین» یک سامورایی منضبط است که به همان اندازه که مرموز و آرام است،致مرگبار نیز هست. «فو» یک پیشخدمت جوان با قلبی مهربان است که در لحظات غیرمنتظره توانایی و ابتکار عملش آشکار میشود. این سه همراه نامحتمل در آستانه سفری هستند که زندگی همهشان را دگرگون خواهد کرد.
آنها در جستوجوی خطرناک یک سامورایی مرموز قدم میگذارند، سفری که باعث میشود این گروه پرجدل قهرمانان بارها درگیر麻 مشکلات شوند و دوباره از آنها جان سالم به در برند (هرچند شمارش این دفعات چندان بالا نیست). از اشراف بدبین و ظاهراً مؤدب گرفته تا خیانتکاریهای دنیای زیرزمینی ژاپن، موگن، جین و فو با تهدیدهایی از درون و بیرون روبهرو خواهند شد، در حالی که همزمان ستارههای پرتابی و توهینها را به سوی یکدیگر پرتاب میکنند.
ژاپن باستان در آستانه دریافت دوز致کشندهای از عدالت خیابانی به سبک چامپلو است—و هرگز دیگر مانند گذشته نخواهد بود.
«موگن» یک مزدور سرسخت و خشن است با تکنیکی مرگبار و چیزی برای از دست دادن ندارد. «جین» یک سامورایی منضبط است که به همان اندازه که مرموز و آرام است،致مرگبار نیز هست. «فو» یک پیشخدمت جوان با قلبی مهربان است که در لحظات غیرمنتظره توانایی و ابتکار عملش آشکار میشود. این سه همراه نامحتمل در آستانه سفری هستند که زندگی همهشان را دگرگون خواهد کرد.
آنها در جستوجوی خطرناک یک سامورایی مرموز قدم میگذارند، سفری که باعث میشود این گروه پرجدل قهرمانان بارها درگیر麻 مشکلات شوند و دوباره از آنها جان سالم به در برند (هرچند شمارش این دفعات چندان بالا نیست). از اشراف بدبین و ظاهراً مؤدب گرفته تا خیانتکاریهای دنیای زیرزمینی ژاپن، موگن، جین و فو با تهدیدهایی از درون و بیرون روبهرو خواهند شد، در حالی که همزمان ستارههای پرتابی و توهینها را به سوی یکدیگر پرتاب میکنند.
ژاپن باستان در آستانه دریافت دوز致کشندهای از عدالت خیابانی به سبک چامپلو است—و هرگز دیگر مانند گذشته نخواهد بود.
سال ۲۷۱۸ طبق تقویم امپراتوری است و «زیپانگ» (ژاپن) در نبردی عظیم با «ماجینکی»ها—وحشتهایی از آسمان که نیمهحیوان و نیمهماشیناند—فروپاشیده است. مردم که یکدیگر را آزرده و اخلاق خود را تباه کردهاند و دیگر آیندهای نمیبینند، برای زنده ماندن هر روز تلاش میکنند. جنگ ۷۰٪ از نژاد بشر را نابود کرد، اما در میان این تاریکی، هفت عضو «قبیله زایل» سر برآوردند تا رستگاری را برای انسانها به ارمغان بیاورند.
اکنون، ۵۰۰ سال بعد در سال ۳۲۱۸، سایههای شوم «ماجینکی» بار دیگر بر آنها سایه افکندهاند. این داستان «اکزامورای» است، داستان قبیله زایل، که تا پای جان برای محافظت از عشق، رؤیاها و خوشبختی خود خواهند جنگید. پس از ۵۰۰ سال بقا از وقایع ۲۷۱۸، نبرد نهایی هفت عضو قبیله زایل زیر این آسمان آبی آغاز میشود...
این داستان بر اساس اعضای گروه موسیقی مشهور ژاپنی EXILE ساخته شده است: هیرو، آتسوشی، تاکاهیرو، ماکیدای، ماتسو، اوسا و آکیرا.
سال ۲۷۱۸ طبق تقویم امپراتوری است و «زیپانگ» (ژاپن) در نبردی عظیم با «ماجینکی»ها—وحشتهایی از آسمان که نیمهحیوان و نیمهماشیناند—فروپاشیده است. مردم که یکدیگر را آزرده و اخلاق خود را تباه کردهاند و دیگر آیندهای نمیبینند، برای زنده ماندن هر روز تلاش میکنند. جنگ ۷۰٪ از نژاد بشر را نابود کرد، اما در میان این تاریکی، هفت عضو «قبیله زایل» سر برآوردند تا رستگاری را برای انسانها به ارمغان بیاورند.
اکنون، ۵۰۰ سال بعد در سال ۳۲۱۸، سایههای شوم «ماجینکی» بار دیگر بر آنها سایه افکندهاند. این داستان «اکزامورای» است، داستان قبیله زایل، که تا پای جان برای محافظت از عشق، رؤیاها و خوشبختی خود خواهند جنگید. پس از ۵۰۰ سال بقا از وقایع ۲۷۱۸، نبرد نهایی هفت عضو قبیله زایل زیر این آسمان آبی آغاز میشود...
این داستان بر اساس اعضای گروه موسیقی مشهور ژاپنی EXILE ساخته شده است: هیرو، آتسوشی، تاکاهیرو، ماکیدای، ماتسو، اوسا و آکیرا.
Shaman King
شمنها افرادی خارقالعادهاند که توانایی برقراری ارتباط با ارواح، اشباح و خدایانی را دارند که برای مردم عادی نامرئی هستند. «مبارزه شمنها»—یک تورنمنت باشکوه که هر پانصد سال یکبار برگزار میشود و شمنهایی از سراسر جهان را در برابر هم قرار میدهد—جایی است که برنده عنوان شاه شمن را به دست میآورد. این عنوان به دارندهاش اجازه میدهد تا با «روح بزرگ» ارتباط برقرار کرده و جهان را آنطور که میخواهد شکل دهد.
شبی، «مانتا اویامادا» دانشآموزی عادی در راه مدرسه دیر میکند و تصمیم میگیرد از قبرستان محلی میانبُر بزند. او پسری تنها را میبیند که روی یک سنگقبر نشسته و از او دعوت میکند با «آنها» به تماشای ستارهها بنشیند. وقتی مانتا متوجه میشود منظور پسر از «آنها»، خودش و دوستان روحیاش است، وحشتزده فرار میکند. بعدها پسر خود را «یو آساکورا»، شمنی در حال آموزش، معرفی میکند و قدرتهایش را نشان میدهد: او با همکاری روح یک سامورایی ششصدساله به نام «آمیدامارو»، مانتا را از دست گروهی اراذل نجات میدهد. یو به خاطر توانایی مانتا در دیدن ارواح، با او دوست میشود و به همراه آمیدامارو، راهی میشوند تا به هدف یو برای تبدیل شدن به شاه شمن بعدی جامه عمل بپوشانند.
شمنها افرادی خارقالعادهاند که توانایی برقراری ارتباط با ارواح، اشباح و خدایانی را دارند که برای مردم عادی نامرئی هستند. «مبارزه شمنها»—یک تورنمنت باشکوه که هر پانصد سال یکبار برگزار میشود و شمنهایی از سراسر جهان را در برابر هم قرار میدهد—جایی است که برنده عنوان شاه شمن را به دست میآورد. این عنوان به دارندهاش اجازه میدهد تا با «روح بزرگ» ارتباط برقرار کرده و جهان را آنطور که میخواهد شکل دهد.
شبی، «مانتا اویامادا» دانشآموزی عادی در راه مدرسه دیر میکند و تصمیم میگیرد از قبرستان محلی میانبُر بزند. او پسری تنها را میبیند که روی یک سنگقبر نشسته و از او دعوت میکند با «آنها» به تماشای ستارهها بنشیند. وقتی مانتا متوجه میشود منظور پسر از «آنها»، خودش و دوستان روحیاش است، وحشتزده فرار میکند. بعدها پسر خود را «یو آساکورا»، شمنی در حال آموزش، معرفی میکند و قدرتهایش را نشان میدهد: او با همکاری روح یک سامورایی ششصدساله به نام «آمیدامارو»، مانتا را از دست گروهی اراذل نجات میدهد. یو به خاطر توانایی مانتا در دیدن ارواح، با او دوست میشود و به همراه آمیدامارو، راهی میشوند تا به هدف یو برای تبدیل شدن به شاه شمن بعدی جامه عمل بپوشانند.
Shaman King Zero
مجموعهای از وانشاتها که شامل داستانهای مختلف شخصیتهای شاه شمن پیش از آغاز مجموعه اصلی است.
مجموعهای از وانشاتها که شامل داستانهای مختلف شخصیتهای شاه شمن پیش از آغاز مجموعه اصلی است.
Ragna Crimson
در جهانی که اژدهاها بر آسمان، دریا و زمین حکم میرانند، کسانی که میخواهند با آنها بجنگند و پیروز شوند، باید از مرزهای قدرت عادی انسان فراتر روند. «راگنا»، شکارچی اژدها، که مصمم است به هر قیمتی پیروز شود، با «کریمسون» مرموز همراه میشود. انگیزههای کریمسون ممکن است نامعلوم باشد، اما هدفشان یکی است: نابود کردن فرمانروایان اژدها.
در جهانی که اژدهاها بر آسمان، دریا و زمین حکم میرانند، کسانی که میخواهند با آنها بجنگند و پیروز شوند، باید از مرزهای قدرت عادی انسان فراتر روند. «راگنا»، شکارچی اژدها، که مصمم است به هر قیمتی پیروز شود، با «کریمسون» مرموز همراه میشود. انگیزههای کریمسون ممکن است نامعلوم باشد، اما هدفشان یکی است: نابود کردن فرمانروایان اژدها.
Ori no Naka no Soloist
شهر زندان، که بیش از پانصد هزار نفر را در خود جای داده است، غیرقابل فرار است. با نظارت دائمی هزاران نگهبان ربات، ساکنان آن شانس اندکی برای فرار دارند. «کلویی»، دختری هفتساله، تمام عمرش را در این شهر دلگیر گذرانده است. او که توسط والدینش رها شده، روزهایش را همراه با برادر کوچکش «راک» میگذراند. از آنجا که خیابانها پر از جنایتکاران خطرناک است، او هرگز از خانه بیرون نرفته و هدف زندگیاش را در مراقبت از برادرش یافته است. شبی، پس از آنکه متوجه میشود همسایههایش قصد فرار دارند، کلویی در حالی که راک را در آغوش دارد، پنهانی آنها را دنبال میکند. اما زمانی که اوضاع در جریان فرار خراب میشود، از برادرش جدا میشود. در مواجهه با واقعیت تلخ، او ناخواسته بدون برادرش میگریزد و به این امید دل میبندد که او زنده بماند تا روزی که بتواند بازگردد. یازده سال بعد، پس از صیقل دادن تواناییهای رزمیاش، کلویی با عزمی راسخ به شهر زندان بازمیگردد تا برادری را که سالها پیش قول داده بود از او محافظت کند، جستجو کند.
شهر زندان، که بیش از پانصد هزار نفر را در خود جای داده است، غیرقابل فرار است. با نظارت دائمی هزاران نگهبان ربات، ساکنان آن شانس اندکی برای فرار دارند. «کلویی»، دختری هفتساله، تمام عمرش را در این شهر دلگیر گذرانده است. او که توسط والدینش رها شده، روزهایش را همراه با برادر کوچکش «راک» میگذراند. از آنجا که خیابانها پر از جنایتکاران خطرناک است، او هرگز از خانه بیرون نرفته و هدف زندگیاش را در مراقبت از برادرش یافته است. شبی، پس از آنکه متوجه میشود همسایههایش قصد فرار دارند، کلویی در حالی که راک را در آغوش دارد، پنهانی آنها را دنبال میکند. اما زمانی که اوضاع در جریان فرار خراب میشود، از برادرش جدا میشود. در مواجهه با واقعیت تلخ، او ناخواسته بدون برادرش میگریزد و به این امید دل میبندد که او زنده بماند تا روزی که بتواند بازگردد. یازده سال بعد، پس از صیقل دادن تواناییهای رزمیاش، کلویی با عزمی راسخ به شهر زندان بازمیگردد تا برادری را که سالها پیش قول داده بود از او محافظت کند، جستجو کند.
Samurai 8: Hachimaru Den
او نمیتواند بدود! او نمیتواند غذای سفت بخورد. پسری به نام «هاچیمارو» از این ضعیفتر نمیشود. اما رویای او این است که یک سامورایی شود. برای پسری که حتی بدون کمک پدرش قادر به زنده ماندن نیست، آن رویا غیرممکن به نظر میرسید. اما وقتی یک گربه سامورایی در برابرش ظاهر میشود، تمام زندگیاش تغییر خواهد کرد! یک خالق افسانهای مانگا و یک ستارهی نوظهور گرد هم آمدهاند تا این حماسهی علمیتخیلی سامورایی را برای شما به ارمغان بیاورند!
او نمیتواند بدود! او نمیتواند غذای سفت بخورد. پسری به نام «هاچیمارو» از این ضعیفتر نمیشود. اما رویای او این است که یک سامورایی شود. برای پسری که حتی بدون کمک پدرش قادر به زنده ماندن نیست، آن رویا غیرممکن به نظر میرسید. اما وقتی یک گربه سامورایی در برابرش ظاهر میشود، تمام زندگیاش تغییر خواهد کرد! یک خالق افسانهای مانگا و یک ستارهی نوظهور گرد هم آمدهاند تا این حماسهی علمیتخیلی سامورایی را برای شما به ارمغان بیاورند!
Shingeki no Kyojin: Lost Girls
پیوستن به پلیس نظامی زندگی آرامی را برای آنی لئونهارت در داخل دیوارها فراهم کرده است. با این حال، همهچیز آنطور که به نظر میرسد آرام نیست. در حالی که از گناهان گذشتهاش عذاب میکشد، آنی باید مأموریتی شخصی را به انجام برساند—و شکست در آن گزینهای نیست. هنگام تلاش برای کنار آمدن با فشار فزاینده، هماتاقیاش «هیچ درایس» از او میخواهد لطف قدیمیای را جبران کند و پرونده «کارلی استراتمن»، دختر گمشده رئیس یک شرکت بازرگانی بانفوذ را بررسی کند. با وجود بیمیلی اولیه، آنی درخواست را میپذیرد، زیرا باور دارد این تحقیق میتواند حواسش را از کشمکشهای درونیاش پرت کند. در همین حال، «میکاسا آکرمن» شروع به مرور گذشتهاش میکند و به این میاندیشد که دوران کودکیاش در دنیایی عاری از تایتانها چگونه میتوانست باشد.
پیوستن به پلیس نظامی زندگی آرامی را برای آنی لئونهارت در داخل دیوارها فراهم کرده است. با این حال، همهچیز آنطور که به نظر میرسد آرام نیست. در حالی که از گناهان گذشتهاش عذاب میکشد، آنی باید مأموریتی شخصی را به انجام برساند—و شکست در آن گزینهای نیست. هنگام تلاش برای کنار آمدن با فشار فزاینده، هماتاقیاش «هیچ درایس» از او میخواهد لطف قدیمیای را جبران کند و پرونده «کارلی استراتمن»، دختر گمشده رئیس یک شرکت بازرگانی بانفوذ را بررسی کند. با وجود بیمیلی اولیه، آنی درخواست را میپذیرد، زیرا باور دارد این تحقیق میتواند حواسش را از کشمکشهای درونیاش پرت کند. در همین حال، «میکاسا آکرمن» شروع به مرور گذشتهاش میکند و به این میاندیشد که دوران کودکیاش در دنیایی عاری از تایتانها چگونه میتوانست باشد.
Shingeki no Kyojin: Before the Fall
یک نوزاد در میان تودهای از استفراغ تایتان و میان شعلههای تایتانهای مرده در حال گریه پیدا میشود. این کودک «فرزند تایتان» نامیده میشود و در واقع توسط مردم داخل دیوارها مورد نفرت قرار میگیرد. او همچنین بهطور غیرطبیعی سریع رشد میکند. این نوزاد که «کولو» نامگذاری میشود، خود را از گذشته و تربیتش جدا میسازد و با پیوستن به لژیون شناسایی، بر سر سرنوشت بشریت قمار میکند.
یک نوزاد در میان تودهای از استفراغ تایتان و میان شعلههای تایتانهای مرده در حال گریه پیدا میشود. این کودک «فرزند تایتان» نامیده میشود و در واقع توسط مردم داخل دیوارها مورد نفرت قرار میگیرد. او همچنین بهطور غیرطبیعی سریع رشد میکند. این نوزاد که «کولو» نامگذاری میشود، خود را از گذشته و تربیتش جدا میسازد و با پیوستن به لژیون شناسایی، بر سر سرنوشت بشریت قمار میکند.
Trigun
Trigun داستان مردی به نام وش دِ استمپید را دنبال میکند؛ یک تیرانداز افسانهای که در سیارهای بیابانی و خشن به نام گاناسموک زندگی میکند. او به خاطر جایزهی بزرگی که روی سرش گذاشته شده، همیشه در حال فرار از جایزهبگیرها و دردسرهاست. با این حال، برخلاف شهرت ترسناکش، وش قلبی مهربان دارد و همواره تلاش میکند جان دیگران را نجات دهد و از خشونت بیهوده دوری کند.
Trigun داستان مردی به نام وش دِ استمپید را دنبال میکند؛ یک تیرانداز افسانهای که در سیارهای بیابانی و خشن به نام گاناسموک زندگی میکند. او به خاطر جایزهی بزرگی که روی سرش گذاشته شده، همیشه در حال فرار از جایزهبگیرها و دردسرهاست. با این حال، برخلاف شهرت ترسناکش، وش قلبی مهربان دارد و همواره تلاش میکند جان دیگران را نجات دهد و از خشونت بیهوده دوری کند.
InuYasha
زندگی عادی کگومه هیگوراشی ناگهان دگرگون میشود وقتی دیوی او را به درون چاهی میکشد و پانصد سال به گذشته میبرد. در این دوران، کگومه خیلی زود دو چیز را میفهمد: دیوها میان انسانها رفتوآمد میکنند و او ناآگاهانه شیئی خطرناک را از دنیای خودش آورده—گوی کوچکی به اندازهٔ تیله، مشهور به «گوهر شیکون» (گوهر چهار روح). این گوی نامعمول به هر دیوی که آن را در اختیار داشته باشد قدرتی عظیم میبخشد، و کگومه برای هر کسی که قصد سرقتش را داشته باشد هدفی آسان است. هنگام نبرد با دیوی، تلاشی شتابزده برای دور کردنش باعث میشود کگومه ناخواسته گوهر را خرد کند و بیشمار تکه از آن در سراسر ژاپن فئودالی پراکنده شود. او خیلی زود پیامدهای سنگین کارش را درمییابد، وقتی باید با نیمهدیو، اینویاشا، همراه شود تا پیش از آنکه تکهها به دست افراد نادرست بیفتد، همهٔ آنها را جمعآوری کنند.
زندگی عادی کگومه هیگوراشی ناگهان دگرگون میشود وقتی دیوی او را به درون چاهی میکشد و پانصد سال به گذشته میبرد. در این دوران، کگومه خیلی زود دو چیز را میفهمد: دیوها میان انسانها رفتوآمد میکنند و او ناآگاهانه شیئی خطرناک را از دنیای خودش آورده—گوی کوچکی به اندازهٔ تیله، مشهور به «گوهر شیکون» (گوهر چهار روح). این گوی نامعمول به هر دیوی که آن را در اختیار داشته باشد قدرتی عظیم میبخشد، و کگومه برای هر کسی که قصد سرقتش را داشته باشد هدفی آسان است. هنگام نبرد با دیوی، تلاشی شتابزده برای دور کردنش باعث میشود کگومه ناخواسته گوهر را خرد کند و بیشمار تکه از آن در سراسر ژاپن فئودالی پراکنده شود. او خیلی زود پیامدهای سنگین کارش را درمییابد، وقتی باید با نیمهدیو، اینویاشا، همراه شود تا پیش از آنکه تکهها به دست افراد نادرست بیفتد، همهٔ آنها را جمعآوری کنند.
Apocalypse no Toride
یوشیاکی مائدا که به دروغ به قتل متهم و محکوم شده، همین الآن به مرکز بازداشت نوجوانان آکادمی شُوران منتقل میشود. او در سلول شمارهٔ ۴ جای میگیرد و به زودی توسط همبندیانش—گو ایواکورا، ماسافومی یوشیوکا و میتسورو یامانویی—که هر یک به اتهامات و احکام مختلف محکوم شدهاند، ملاقات میشود. یوشیاکی که از قبل زندگی را مملو از بدبیاری میدانست، با ناامیدی درمییابد که زندان گرفتار یک کشمکش خونین برای تصاحب قدرت شده است.
اما ماجرا قرار است حتی بدتر شود—نه زندانیان و نه کارکنان نمیدانند که دنیای بیرون بر اثر یک آخرالزمان ناگهانی زامبی به آشوب کشیده شده و یک ون حامل انسانهای آلوده درست به داخل زندان سقوط کرده تا ناگهان تهدید مردگان متحرک را وارد زندگیشان کند.
یوشیاکی مائدا که به دروغ به قتل متهم و محکوم شده، همین الآن به مرکز بازداشت نوجوانان آکادمی شُوران منتقل میشود. او در سلول شمارهٔ ۴ جای میگیرد و به زودی توسط همبندیانش—گو ایواکورا، ماسافومی یوشیوکا و میتسورو یامانویی—که هر یک به اتهامات و احکام مختلف محکوم شدهاند، ملاقات میشود. یوشیاکی که از قبل زندگی را مملو از بدبیاری میدانست، با ناامیدی درمییابد که زندان گرفتار یک کشمکش خونین برای تصاحب قدرت شده است.
اما ماجرا قرار است حتی بدتر شود—نه زندانیان و نه کارکنان نمیدانند که دنیای بیرون بر اثر یک آخرالزمان ناگهانی زامبی به آشوب کشیده شده و یک ون حامل انسانهای آلوده درست به داخل زندان سقوط کرده تا ناگهان تهدید مردگان متحرک را وارد زندگیشان کند.
Kaijuu 8-gou
هیولاهای کریهالمنظره و شبیه گودزیلا که «کایجو» نامیده میشوند، سالهاست در سراسر ژاپن ظاهر میشوند. برای مبارزه با این مرغان، واحد نخبهای نظامی به نام «کورپوس دفاعی» هر روز جان خود را کف دست گرفته و از غیرنظامیان محافظت میکند. پس از کشته شدن یک موجود، تیمهای پاکسازی—که زیر نظر «شرکت حرفهای پاککنندگان کایجو» فعالیت میکنند—باقیماندههای آن را جمعآوری و دفع میکنند.
کافکا هیبینو، مرد ۳۲ سالهای که از شغلش بهعنوان پاککننده ناراضی است، از کودکی آرزو داشت به «کورپوس دفاعی» بپیوندد و به شکار کایجوها بپردازد. اما پس از چند بار تلاش ناموفق، آن رؤیا را رها کرد و به زندگی معمولی با حقوق قابلقبول رضایت داد. با این حال، وقتی رنو ایچیکاوا، سرباز تازهنفسی ۱۸ ساله، به تیم پاکسازی او میپیوندد، اشتیاق دیرین کافکا برای پیوستن به نیروهای نظامی بار دیگر بیدار میشود.
در پی رویدادهای شوم و تلاقی با همکار جوانش، کافکا با نوعی کایجوی انگلوار مواجه میشود که از راه دهان وارد بدنش شده و او را به یک هیولای انسانوار تبدیل میکند. اکنون با قدرتهای جدیدش، کافکا تصمیم دارد شانس آخرش را برای تحقق رویای دیرینهاش امتحان کند.
هیولاهای کریهالمنظره و شبیه گودزیلا که «کایجو» نامیده میشوند، سالهاست در سراسر ژاپن ظاهر میشوند. برای مبارزه با این مرغان، واحد نخبهای نظامی به نام «کورپوس دفاعی» هر روز جان خود را کف دست گرفته و از غیرنظامیان محافظت میکند. پس از کشته شدن یک موجود، تیمهای پاکسازی—که زیر نظر «شرکت حرفهای پاککنندگان کایجو» فعالیت میکنند—باقیماندههای آن را جمعآوری و دفع میکنند.
کافکا هیبینو، مرد ۳۲ سالهای که از شغلش بهعنوان پاککننده ناراضی است، از کودکی آرزو داشت به «کورپوس دفاعی» بپیوندد و به شکار کایجوها بپردازد. اما پس از چند بار تلاش ناموفق، آن رؤیا را رها کرد و به زندگی معمولی با حقوق قابلقبول رضایت داد. با این حال، وقتی رنو ایچیکاوا، سرباز تازهنفسی ۱۸ ساله، به تیم پاکسازی او میپیوندد، اشتیاق دیرین کافکا برای پیوستن به نیروهای نظامی بار دیگر بیدار میشود.
در پی رویدادهای شوم و تلاقی با همکار جوانش، کافکا با نوعی کایجوی انگلوار مواجه میشود که از راه دهان وارد بدنش شده و او را به یک هیولای انسانوار تبدیل میکند. اکنون با قدرتهای جدیدش، کافکا تصمیم دارد شانس آخرش را برای تحقق رویای دیرینهاش امتحان کند.
برای همهی مردم دنیایی که تحت سلطهی جادو است، مش برندد جوان و بیجادو تهدیدی برای نژاد بشری محسوب میشود و باید حذف شود. او که مخفیانه در جنگل زندگی میکند، هر روز را به تمرین بدنی میگذراند تا عضلاتی بسازد که به اندازهی جادو قدرتمند باشند!
اما زمانی که هویت واقعیاش فاش میشود و زندگی آرامش به خطر میافتد، مش تصمیم میگیرد برای تبدیل شدن به یک بینای الهی (Divine Visionary) تلاش کند؛ مقامی چنان والا که جامعه ناچار شود وجودش را بپذیرد.
به همین دلیل، برای حفظ زندگی آرام خود، مش بدون داشتن کوچکترین توانایی جادویی، وارد آکادمی معتبر جادوی ایستون میشود؛ جایی که باید با فرزندان نخبگان و قدرتمندترین افراد سرزمین رقابت کند. او که فاقد اصلیترین مهارت لازم برای زندهماندن در ایستون، یعنی جادو است، از همان ابتدا در برابر همکلاسیهایش در موضع ضعف قرار دارد.
با این حال، برای رسیدن به هدفش، مش باید با مشتهایش از پس هر چالشی بربیاید، جادو را با عضله شکست دهد، و همهی اینها را تنها برای رسیدن به عنوان پرشکوه بینای الهی انجام دهد!
برای همهی مردم دنیایی که تحت سلطهی جادو است، مش برندد جوان و بیجادو تهدیدی برای نژاد بشری محسوب میشود و باید حذف شود. او که مخفیانه در جنگل زندگی میکند، هر روز را به تمرین بدنی میگذراند تا عضلاتی بسازد که به اندازهی جادو قدرتمند باشند!
اما زمانی که هویت واقعیاش فاش میشود و زندگی آرامش به خطر میافتد، مش تصمیم میگیرد برای تبدیل شدن به یک بینای الهی (Divine Visionary) تلاش کند؛ مقامی چنان والا که جامعه ناچار شود وجودش را بپذیرد.
به همین دلیل، برای حفظ زندگی آرام خود، مش بدون داشتن کوچکترین توانایی جادویی، وارد آکادمی معتبر جادوی ایستون میشود؛ جایی که باید با فرزندان نخبگان و قدرتمندترین افراد سرزمین رقابت کند. او که فاقد اصلیترین مهارت لازم برای زندهماندن در ایستون، یعنی جادو است، از همان ابتدا در برابر همکلاسیهایش در موضع ضعف قرار دارد.
با این حال، برای رسیدن به هدفش، مش باید با مشتهایش از پس هر چالشی بربیاید، جادو را با عضله شکست دهد، و همهی اینها را تنها برای رسیدن به عنوان پرشکوه بینای الهی انجام دهد!
«Wanted!» یکی از پنج داستان کوتاه اودا ایچیرو است که پیش از تبدیل «وان پیس» به موفقیتی بزرگ منتشر شد. داستان دربارهٔ پسری جوان است که بهطور اتفاقی نقشهٔ گنجی باستانی را پیدا میکند و همراه با دوستانش راهی سفری پرماجرا میشود. در مسیر، آنها با تلهها، دشمنان و معماهای متعددی روبهرو میشوند و هر یک درسهایی دربارهٔ شجاعت، دوستی و کشف قدرتهای درونیشان میآموزند.
«Wanted!» یکی از پنج داستان کوتاه اودا ایچیرو است که پیش از تبدیل «وان پیس» به موفقیتی بزرگ منتشر شد. داستان دربارهٔ پسری جوان است که بهطور اتفاقی نقشهٔ گنجی باستانی را پیدا میکند و همراه با دوستانش راهی سفری پرماجرا میشود. در مسیر، آنها با تلهها، دشمنان و معماهای متعددی روبهرو میشوند و هر یک درسهایی دربارهٔ شجاعت، دوستی و کشف قدرتهای درونیشان میآموزند.