محبوبترین آثار رازآلود
Attack on Titan
Tower of God
Bungou Stray Dogs
20th Century Boys
Monster
Kusuriya no Hitorigoto
Kamen Kitan Theo
21st Century Boys
Takopii no Genzai
رازآلود (16 اثر)
Tower of God
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
در بهار ۱۹۹۸ در شهر یومییاما، کوایچی ساکاکیبارا قرار است کلاسهایش را در مدرسهای جدید آغاز کند. اما بهخاطر خوابیدن ریه در بیمارستان بستری میشود. وقتی در بیمارستان پرسه میزند، با دختری موتیره به نام میی میساکی که یونیفرم مدرسهٔ جدید او را به تن دارد روبهرو میشود—برخوردی ظاهراً ساده که پیامدهایش بسیار فراتر از تصور اوست.
وقتی ساکاکیبارا بالاخره میتواند به کلاسهای مدرسهٔ راهنمایی «یومییامای شمالی» برود، متوجه میشود همکلاسیهایش با میساکی طوری رفتار میکنند که انگار وجود ندارد. او میکوشد راز پیرامون او را کشف کند، اما رفتار همکلاسیها فقط عجیبتر میشود. و وقتی دانشآموزان کلاس ۳-۳ بهطرزی غیرقابل توضیح یکی پس از دیگری به شکلی هولناک میمیرند، ساکاکیبارا به ارتباطی میان میساکی و افزایش شمار قربانیان مشکوک میشود.
در بهار ۱۹۹۸ در شهر یومییاما، کوایچی ساکاکیبارا قرار است کلاسهایش را در مدرسهای جدید آغاز کند. اما بهخاطر خوابیدن ریه در بیمارستان بستری میشود. وقتی در بیمارستان پرسه میزند، با دختری موتیره به نام میی میساکی که یونیفرم مدرسهٔ جدید او را به تن دارد روبهرو میشود—برخوردی ظاهراً ساده که پیامدهایش بسیار فراتر از تصور اوست.
وقتی ساکاکیبارا بالاخره میتواند به کلاسهای مدرسهٔ راهنمایی «یومییامای شمالی» برود، متوجه میشود همکلاسیهایش با میساکی طوری رفتار میکنند که انگار وجود ندارد. او میکوشد راز پیرامون او را کشف کند، اما رفتار همکلاسیها فقط عجیبتر میشود. و وقتی دانشآموزان کلاس ۳-۳ بهطرزی غیرقابل توضیح یکی پس از دیگری به شکلی هولناک میمیرند، ساکاکیبارا به ارتباطی میان میساکی و افزایش شمار قربانیان مشکوک میشود.
Apocalypse no Toride
یوشیاکی مائدا که به دروغ به قتل متهم و محکوم شده، همین الآن به مرکز بازداشت نوجوانان آکادمی شُوران منتقل میشود. او در سلول شمارهٔ ۴ جای میگیرد و به زودی توسط همبندیانش—گو ایواکورا، ماسافومی یوشیوکا و میتسورو یامانویی—که هر یک به اتهامات و احکام مختلف محکوم شدهاند، ملاقات میشود. یوشیاکی که از قبل زندگی را مملو از بدبیاری میدانست، با ناامیدی درمییابد که زندان گرفتار یک کشمکش خونین برای تصاحب قدرت شده است.
اما ماجرا قرار است حتی بدتر شود—نه زندانیان و نه کارکنان نمیدانند که دنیای بیرون بر اثر یک آخرالزمان ناگهانی زامبی به آشوب کشیده شده و یک ون حامل انسانهای آلوده درست به داخل زندان سقوط کرده تا ناگهان تهدید مردگان متحرک را وارد زندگیشان کند.
یوشیاکی مائدا که به دروغ به قتل متهم و محکوم شده، همین الآن به مرکز بازداشت نوجوانان آکادمی شُوران منتقل میشود. او در سلول شمارهٔ ۴ جای میگیرد و به زودی توسط همبندیانش—گو ایواکورا، ماسافومی یوشیوکا و میتسورو یامانویی—که هر یک به اتهامات و احکام مختلف محکوم شدهاند، ملاقات میشود. یوشیاکی که از قبل زندگی را مملو از بدبیاری میدانست، با ناامیدی درمییابد که زندان گرفتار یک کشمکش خونین برای تصاحب قدرت شده است.
اما ماجرا قرار است حتی بدتر شود—نه زندانیان و نه کارکنان نمیدانند که دنیای بیرون بر اثر یک آخرالزمان ناگهانی زامبی به آشوب کشیده شده و یک ون حامل انسانهای آلوده درست به داخل زندان سقوط کرده تا ناگهان تهدید مردگان متحرک را وارد زندگیشان کند.
Monster
کنزو تنما، جراح مغز و اعصاب سرشناس ژاپنی که در دوران پساجنگ در آلمان کار میکند، با انتخاب دشواری روبهرو میشود: اینکه عمل جراحی را روی یوهان لیبرت—پسربچهی یتیم که در آستانهی مرگ قرار دارد—انجام دهد یا روی شهردار دوسلدورف. در نهایت، تنما شهرت خود را به ریسک میاندازد و یوهان را نجات میدهد و عملاً شهردار را به حال خود رها میکند.
در پی این تصمیم، هاینمان، مدیر بیمارستان، تنما را از سمتش برکنار میکند و ایوا، دختر هاینمان، نامزدیشان را بهم میزند. با لکهای بزرگ بر پیشانی و طردشده از سوی همکاران، تنما همه امیدش را به موفقیت حرفهای از دست میدهد—تا اینکه قتل مرموز هاینمان بار دیگر فرصتی برایش فراهم میکند.
نه سال بعد، تنما ریاست بخش جراحی را بر عهده دارد و در آستانهی نشستن بر کرسی مدیر بیمارستان است. هرچند در ابتدا همهچیز خوب به نظر میرسد، بهزودی درگیر سلسلهای از قتلهای هولناک در سراسر آلمان میشود. عامل این جنایات موجودی است—همان موجودی که تنما آن روز سرنوشتساز، نه سال پیش، جانش را نجات داد.
کنزو تنما، جراح مغز و اعصاب سرشناس ژاپنی که در دوران پساجنگ در آلمان کار میکند، با انتخاب دشواری روبهرو میشود: اینکه عمل جراحی را روی یوهان لیبرت—پسربچهی یتیم که در آستانهی مرگ قرار دارد—انجام دهد یا روی شهردار دوسلدورف. در نهایت، تنما شهرت خود را به ریسک میاندازد و یوهان را نجات میدهد و عملاً شهردار را به حال خود رها میکند.
در پی این تصمیم، هاینمان، مدیر بیمارستان، تنما را از سمتش برکنار میکند و ایوا، دختر هاینمان، نامزدیشان را بهم میزند. با لکهای بزرگ بر پیشانی و طردشده از سوی همکاران، تنما همه امیدش را به موفقیت حرفهای از دست میدهد—تا اینکه قتل مرموز هاینمان بار دیگر فرصتی برایش فراهم میکند.
نه سال بعد، تنما ریاست بخش جراحی را بر عهده دارد و در آستانهی نشستن بر کرسی مدیر بیمارستان است. هرچند در ابتدا همهچیز خوب به نظر میرسد، بهزودی درگیر سلسلهای از قتلهای هولناک در سراسر آلمان میشود. عامل این جنایات موجودی است—همان موجودی که تنما آن روز سرنوشتساز، نه سال پیش، جانش را نجات داد.
Kusuriya no Hitorigoto
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
Kuroshitsuji
هجده سال پیش، در جریان جنگِ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا مشهورترین مردِ ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرسازِ چیرهدست، شش تیغهٔ جادویی ساخت که هر یک قدرتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش چیهیرو به کوهستانها بازنشسته شد و چیهیرو با جدیت به فراگیری این فن پرداخت. در آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش، چیهیرو—با آنکه ذهنی باثبات و آیندهنگر داشت—مصمم بود روزی جانشین پدر شود. اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از سحرگران قدرتمند را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را دزدیدند.
سه سال پس از آن حادثه، چیهیرو با کینهای زنده در دل و اشتیاقی سوزان برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه خلق کرده بود، شروران وابسته به سازمان «هیشاکو»—سازمانی که مسئول مرگ پدرش میداند—را از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز موفق به آزاد کردن تمام توان انتن یا کمال بخشیدن به شمشیرزنیاش نشده است، اما برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدر و گرامیداشتِ میراث او از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.
هجده سال پیش، در جریان جنگِ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا مشهورترین مردِ ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرسازِ چیرهدست، شش تیغهٔ جادویی ساخت که هر یک قدرتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش چیهیرو به کوهستانها بازنشسته شد و چیهیرو با جدیت به فراگیری این فن پرداخت. در آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش، چیهیرو—با آنکه ذهنی باثبات و آیندهنگر داشت—مصمم بود روزی جانشین پدر شود. اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از سحرگران قدرتمند را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را دزدیدند.
سه سال پس از آن حادثه، چیهیرو با کینهای زنده در دل و اشتیاقی سوزان برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه خلق کرده بود، شروران وابسته به سازمان «هیشاکو»—سازمانی که مسئول مرگ پدرش میداند—را از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز موفق به آزاد کردن تمام توان انتن یا کمال بخشیدن به شمشیرزنیاش نشده است، اما برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدر و گرامیداشتِ میراث او از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.
Bungou Stray Dogs
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
Bungou Stray Dogs: Beast
ریونوسوکه آکوتاگاوا در زاغههای شهر زندگی میکند و با تکیه بر قدرتش، هر کس جرأت کند دست به خواهرش گین یا دوستانش بزند را بهسختی مجازات میکند. اما اوج زندگی او زمانی رقم میخورد که جنایتکاران مسلح به سراغ گروهش میآیند و دوستانش را به قتل میرسانند. در تلاش برای انتقام، آکوتاگاوا خود را در آستانهٔ مرگ مییابد که مرد مرموزی با لباس سیاه او را نجات میدهد و وعده میدهد تا زمانی که آکوتاگاوا توان مقابله مجدد را نیافته، از گین مراقبت کند.
بیش از چهار سال میگذرد، اما نشانی از آن مرد سیاهپوش یا گین به دست نمیآید. با این حال، آکوتاگاوا دست از جستوجو نمیکشد. هنگامی که ساکونوسوکه اودا از وضعیت زندگی او دلجویی میکند و او را به عضویت «آژانس کارآگاهان مسلح» دعوت میکند، فرصتی برای آکوتاگاوا پیش میآید تا سرنخی از محل گین بیابد.
بیآنکه بداند، گین در کنار «اوسامو دازای» رهبر شریر باند بندر مافیا و جانشینش «آتسوشی ناکاجیما»— معروف به «دروگر سفید»— محافظت میشود. برای نجات خواهرش، آکوتاگاوا باید بر ضعفی که سالها او را آزار میداد غلبه کند و همهچیزش را فدا سازد.
ریونوسوکه آکوتاگاوا در زاغههای شهر زندگی میکند و با تکیه بر قدرتش، هر کس جرأت کند دست به خواهرش گین یا دوستانش بزند را بهسختی مجازات میکند. اما اوج زندگی او زمانی رقم میخورد که جنایتکاران مسلح به سراغ گروهش میآیند و دوستانش را به قتل میرسانند. در تلاش برای انتقام، آکوتاگاوا خود را در آستانهٔ مرگ مییابد که مرد مرموزی با لباس سیاه او را نجات میدهد و وعده میدهد تا زمانی که آکوتاگاوا توان مقابله مجدد را نیافته، از گین مراقبت کند.
بیش از چهار سال میگذرد، اما نشانی از آن مرد سیاهپوش یا گین به دست نمیآید. با این حال، آکوتاگاوا دست از جستوجو نمیکشد. هنگامی که ساکونوسوکه اودا از وضعیت زندگی او دلجویی میکند و او را به عضویت «آژانس کارآگاهان مسلح» دعوت میکند، فرصتی برای آکوتاگاوا پیش میآید تا سرنخی از محل گین بیابد.
بیآنکه بداند، گین در کنار «اوسامو دازای» رهبر شریر باند بندر مافیا و جانشینش «آتسوشی ناکاجیما»— معروف به «دروگر سفید»— محافظت میشود. برای نجات خواهرش، آکوتاگاوا باید بر ضعفی که سالها او را آزار میداد غلبه کند و همهچیزش را فدا سازد.
معروف به تیزهوشی نیشدار و ذهنِ جستوجوگرِ سریع، یوکیتو آیاتسوجی کارآگاهی است در رتبهی برترِ کاربران مهارت که توانایی افشای هر جنایتی را دارد. وقتی پروندهای مرموز دربارهی قتل به دستش میرسد، آیاتسوجی باید با میزاکی تسوجیمورا، مأمورِ نیرومندِ واحد ویژه، تیم شود تا راز ماجرا را کشف کند. آیا این جفت غیرمنتظره میتواند به تهِ این معما برسد؟!
معروف به تیزهوشی نیشدار و ذهنِ جستوجوگرِ سریع، یوکیتو آیاتسوجی کارآگاهی است در رتبهی برترِ کاربران مهارت که توانایی افشای هر جنایتی را دارد. وقتی پروندهای مرموز دربارهی قتل به دستش میرسد، آیاتسوجی باید با میزاکی تسوجیمورا، مأمورِ نیرومندِ واحد ویژه، تیم شود تا راز ماجرا را کشف کند. آیا این جفت غیرمنتظره میتواند به تهِ این معما برسد؟!
Ajin: Demi-Human
داستان دربارهٔ یک دانشآموز دبیرستانی به نام کی ناگای است که در جریان یک تصادف رانندگی کشته میشود، اما بلافاصله دوباره زنده میشود و درمییابد انسان نیست، بلکه آجینی اسرارآمیز است که مرگ برایش معنایی ندارد. او که از این حقیقت وحشتزده شده، از دست انسانها فرار میکند، اما دوستش کای به او پیوسته و در گریزش از تمدن همراهیاش میکند. سپس کی در میان نبردی میان انسانها و آجینها گرفتار میشود و مجبور است یکی از دو طرف را انتخاب کند.
داستان دربارهٔ یک دانشآموز دبیرستانی به نام کی ناگای است که در جریان یک تصادف رانندگی کشته میشود، اما بلافاصله دوباره زنده میشود و درمییابد انسان نیست، بلکه آجینی اسرارآمیز است که مرگ برایش معنایی ندارد. او که از این حقیقت وحشتزده شده، از دست انسانها فرار میکند، اما دوستش کای به او پیوسته و در گریزش از تمدن همراهیاش میکند. سپس کی در میان نبردی میان انسانها و آجینها گرفتار میشود و مجبور است یکی از دو طرف را انتخاب کند.
20th Century Boys
همزمان که قرن بیستم به پایان خود نزدیک میشود، مردم سراسر جهان نگران آن هستند که دنیا در حال تغییر است. و احتمالاً نه به سوی بهتر شدن.
کنجی اندو مدیر معمولی یک فروشگاه زنجیرهای کوچک است که تنها سعی دارد روزگارش را بگذراند. اما وقتی میفهمد یکی از دوستان قدیمیاش که «الاغ» نامیده میشد ناگهان خودکشی کرده و فرقهای جدید به رهبری فردی موسوم به «دوست» در حال مشهور شدن است، کنجی حس میکند چیزی درست نیست. با چند سرنخ کلیدی که از دوست مرحومش باقی مانده، کنجی درمییابد این فرقه بسیار فراتر از آن چیزی است که فکرش را میکرد—نه تنها این سازمان مرموز مستقیماً او و دوستان دوران کودکیاش را هدف قرار داده، بلکه تمام دنیا نیز با خطری بزرگ مواجه است که تنها این دوستان کلید متوقف کردنش را در اختیار دارند.
زندگی سادهی کنجی که به سختی روزگار میگذراند، وقتی با دوستان دوران کودکیاش دوباره متحد میشود کاملاً دگرگون میشود؛ و آنها باید با هم بفهمند گذشتهشان چگونه با این فرقه پیوند خورده، چون گشودن دروازهی قرن جدید ممکن است به معنای پایان جهان باشد.
همزمان که قرن بیستم به پایان خود نزدیک میشود، مردم سراسر جهان نگران آن هستند که دنیا در حال تغییر است. و احتمالاً نه به سوی بهتر شدن.
کنجی اندو مدیر معمولی یک فروشگاه زنجیرهای کوچک است که تنها سعی دارد روزگارش را بگذراند. اما وقتی میفهمد یکی از دوستان قدیمیاش که «الاغ» نامیده میشد ناگهان خودکشی کرده و فرقهای جدید به رهبری فردی موسوم به «دوست» در حال مشهور شدن است، کنجی حس میکند چیزی درست نیست. با چند سرنخ کلیدی که از دوست مرحومش باقی مانده، کنجی درمییابد این فرقه بسیار فراتر از آن چیزی است که فکرش را میکرد—نه تنها این سازمان مرموز مستقیماً او و دوستان دوران کودکیاش را هدف قرار داده، بلکه تمام دنیا نیز با خطری بزرگ مواجه است که تنها این دوستان کلید متوقف کردنش را در اختیار دارند.
زندگی سادهی کنجی که به سختی روزگار میگذراند، وقتی با دوستان دوران کودکیاش دوباره متحد میشود کاملاً دگرگون میشود؛ و آنها باید با هم بفهمند گذشتهشان چگونه با این فرقه پیوند خورده، چون گشودن دروازهی قرن جدید ممکن است به معنای پایان جهان باشد.
21st Century Boys
با پایان یافتن درگیری میان کنجی اندو، دوستان دوران کودکیاش و رهبر فرقهای به نام «دوست»، دو راز همچنان باقی میماند—هویت واقعی «دوست» و اینکه آیا تهدید به استفاده از «بمب ضدفوتون» پیش از مرگ او جدی بوده یا صرفاً bluff. کنجی، همراه با سازمان ملل متحد و در امید یافتن پاسخ، تصمیم میگیرد در این پایانبندی سفر طولانی چنددههای، از برنامهای واقعیت مجازی بهره ببرد که بر پایهٔ خاطرات کودکی «دوست» ساخته شده است.
با پایان یافتن درگیری میان کنجی اندو، دوستان دوران کودکیاش و رهبر فرقهای به نام «دوست»، دو راز همچنان باقی میماند—هویت واقعی «دوست» و اینکه آیا تهدید به استفاده از «بمب ضدفوتون» پیش از مرگ او جدی بوده یا صرفاً bluff. کنجی، همراه با سازمان ملل متحد و در امید یافتن پاسخ، تصمیم میگیرد در این پایانبندی سفر طولانی چنددههای، از برنامهای واقعیت مجازی بهره ببرد که بر پایهٔ خاطرات کودکی «دوست» ساخته شده است.
Billy Bat
کوین یاماگاتا خالق کمیک آمریکایی «بیلی بت» است، که در آن یک خفاش انسانگون در ماجراهای مختلف نقش اصلی را دارد. پس از یک ملاقات کوتاه با پلیس، کوین به ژاپن بازمیگردد—جایی که در جریان جنگ جهانی دوم بهعنوان مترجم برای نیروهای متفقین خدمت کرده بود—تا منشأ کمیک خود و توطئهای چندنسلی با ریشهای بسیار ماورایی را کشف کند. با پیشرفت داستان، جابهجاییهای زمانی بهصورت غیرخطی به جلو و عقب اتفاق میافتند و راز علامتهای خفاش، رویدادهای تاریخی ناشی از تأثیر آنها و کسانی که دچار تواناییهای پیشگویانهشان شدهاند، آشکار میشود.
کوین یاماگاتا خالق کمیک آمریکایی «بیلی بت» است، که در آن یک خفاش انسانگون در ماجراهای مختلف نقش اصلی را دارد. پس از یک ملاقات کوتاه با پلیس، کوین به ژاپن بازمیگردد—جایی که در جریان جنگ جهانی دوم بهعنوان مترجم برای نیروهای متفقین خدمت کرده بود—تا منشأ کمیک خود و توطئهای چندنسلی با ریشهای بسیار ماورایی را کشف کند. با پیشرفت داستان، جابهجاییهای زمانی بهصورت غیرخطی به جلو و عقب اتفاق میافتند و راز علامتهای خفاش، رویدادهای تاریخی ناشی از تأثیر آنها و کسانی که دچار تواناییهای پیشگویانهشان شدهاند، آشکار میشود.
Takopii no Genzai
مهمانی از سیارهی خوشبختی، بیگانهای به نام تاکوپی، به زمین میاد تا شادی رو در سراسر جهان پخش کنه. اون با شیزوکا آشنا میشه، دختری که هیچوقت لبخند نمیزنه. به نظر میرسه شیزوکا تو مدرسه و رابطه با دوستاش کلی دردسر داره... حالا تاکوپی سادهدل قراره با چه چیزهایی روبهرو بشه؟ ماجرایی شگفتانگیز در راهه!
مهمانی از سیارهی خوشبختی، بیگانهای به نام تاکوپی، به زمین میاد تا شادی رو در سراسر جهان پخش کنه. اون با شیزوکا آشنا میشه، دختری که هیچوقت لبخند نمیزنه. به نظر میرسه شیزوکا تو مدرسه و رابطه با دوستاش کلی دردسر داره... حالا تاکوپی سادهدل قراره با چه چیزهایی روبهرو بشه؟ ماجرایی شگفتانگیز در راهه!
Attack on Titan
چند صد سال پیش، انسانها تا مرز نابودی توسط تایتانها پیش رفتند. تایتانها معمولاً چندین متر قد دارند، به نظر میرسد فاقد هوش هستند، انسانها را میبلعند و بدتر از همه اینکه این کار را نه برای تغذیه، بلکه از روی لذت انجام میدهند.
بخش کوچکی از بشریت با ساختن شهری که دیوارهایی بسیار بلندتر از بزرگترین تایتانها داشت، جان سالم به در بردند. حالا در زمان حال، منطقه جنوبی شینگنشینا بیش از صد سال است که تایتانی به خود ندیده.
پسر نوجوانی به نام ارن و خواهرخواندهاش میکاسا شاهد واقعهای وحشتناک هستند؛ یکی از دیوارهای بیرونی توسط تایتانی ۶۰ متری تخریب شده و شکافی بزرگ در دیوار ایجاد میشود. با ورود تایتانهای کوچکتر به شهر، آن دو کودک با چشمان خود وقایع دلخراشی را تماشا میکنند؛ تایتانها بدون مانع مردم را میبلعند.
ارن سوگند میخورد که تکتک تایتانها را نابود کند و انتقام بشریت را بگیرد.
برنده جایزه مانگای کودانشا در بخش شونن در سال ۲۰۱۱
برنده جایزه فرهنگی انتشارات نوما در سال ۲۰۲۱
چند صد سال پیش، انسانها تا مرز نابودی توسط تایتانها پیش رفتند. تایتانها معمولاً چندین متر قد دارند، به نظر میرسد فاقد هوش هستند، انسانها را میبلعند و بدتر از همه اینکه این کار را نه برای تغذیه، بلکه از روی لذت انجام میدهند.
بخش کوچکی از بشریت با ساختن شهری که دیوارهایی بسیار بلندتر از بزرگترین تایتانها داشت، جان سالم به در بردند. حالا در زمان حال، منطقه جنوبی شینگنشینا بیش از صد سال است که تایتانی به خود ندیده.
پسر نوجوانی به نام ارن و خواهرخواندهاش میکاسا شاهد واقعهای وحشتناک هستند؛ یکی از دیوارهای بیرونی توسط تایتانی ۶۰ متری تخریب شده و شکافی بزرگ در دیوار ایجاد میشود. با ورود تایتانهای کوچکتر به شهر، آن دو کودک با چشمان خود وقایع دلخراشی را تماشا میکنند؛ تایتانها بدون مانع مردم را میبلعند.
ارن سوگند میخورد که تکتک تایتانها را نابود کند و انتقام بشریت را بگیرد.
برنده جایزه مانگای کودانشا در بخش شونن در سال ۲۰۱۱
برنده جایزه فرهنگی انتشارات نوما در سال ۲۰۲۱