محبوبترین آثار اکشن
Magic Emperor
Jujutsu Kaisen
Solo Leveling
SPY×FAMILY
The Swordmaster’s Son
Boruto: Two Blue Vortex
The Stellar Swordmaster
Jujutsu Kaisen Modulo
Overgeared
The Extra’s Academy Survival Guide
اکشن (217 اثر)
The Extra’s Academy Survival Guide
اد راثتیلور یک ضدقهرمان درجهسه در یک بازی است که بهخاطر خلافکاریهایش از سوی خانوادهاش طرد شده و از خوابگاه هم اخراج شده است.
روزی شخصیت اصلی داستان در قالب همین اد از خواب بیدار میشود و میفهمد که باید یک بورسیه تحصیلی به دست بیاورد تا بتواند فارغالتحصیل شود و آیندهاش را تضمین کند.
او که حالا در جنگل زندگی میکند، تصمیم میگیرد از قهرمانان داستان دوری کند؛ اما چهار نفر از شخصیتهای زن اصلی دست از سرش برنمیدارند.
از آن بدتر، حضور او کمکم باعث تغییر خط زمانی و اتفاقات بازی میشود!
آیا اد میتواند به پیشرفت داستان کمک کند، در حالی که خودش در حاشیه بماند؟
اد راثتیلور یک ضدقهرمان درجهسه در یک بازی است که بهخاطر خلافکاریهایش از سوی خانوادهاش طرد شده و از خوابگاه هم اخراج شده است.
روزی شخصیت اصلی داستان در قالب همین اد از خواب بیدار میشود و میفهمد که باید یک بورسیه تحصیلی به دست بیاورد تا بتواند فارغالتحصیل شود و آیندهاش را تضمین کند.
او که حالا در جنگل زندگی میکند، تصمیم میگیرد از قهرمانان داستان دوری کند؛ اما چهار نفر از شخصیتهای زن اصلی دست از سرش برنمیدارند.
از آن بدتر، حضور او کمکم باعث تغییر خط زمانی و اتفاقات بازی میشود!
آیا اد میتواند به پیشرفت داستان کمک کند، در حالی که خودش در حاشیه بماند؟
The Stellar Swordmaster
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
Absolute Reign
میگویند پسر مرموز یک تاجر میوه، شمشیر پادشاه را در دست چپ و تیغهٔ جهنمی را در دست راست میگیرد. او نهتنها زبانی تیز و هوشی بالا دارد، بلکه در هنرهای رزمی نیز استعداد خارقالعادهای از خود نشان میدهد.
داستان، سفر جوانی بیستساله به نام جئوک لیجون را روایت میکند؛ کسی که پا به دنیای خشن و بیرحم هنرهای رزمی میگذارد و در مسیر پیشرفت و سلطه، توجه همگان را به خود جلب میکند. اما هدف نهایی او چیست؟ این سفری است برای رسیدن به قدرت و فتح دنیایی که تنها قانونش، برتری مطلق است.
میگویند پسر مرموز یک تاجر میوه، شمشیر پادشاه را در دست چپ و تیغهٔ جهنمی را در دست راست میگیرد. او نهتنها زبانی تیز و هوشی بالا دارد، بلکه در هنرهای رزمی نیز استعداد خارقالعادهای از خود نشان میدهد.
داستان، سفر جوانی بیستساله به نام جئوک لیجون را روایت میکند؛ کسی که پا به دنیای خشن و بیرحم هنرهای رزمی میگذارد و در مسیر پیشرفت و سلطه، توجه همگان را به خود جلب میکند. اما هدف نهایی او چیست؟ این سفری است برای رسیدن به قدرت و فتح دنیایی که تنها قانونش، برتری مطلق است.
Sandmancer of the Scorched Desert
اثری از خالق آثار «Legend of the Northern Blade» و «Reaper of the Drifting Moon»
«اسم من زئونه و تمام این بیابون سلاح منه»
کره زمین به اجبار دچار دگرگونی شده. اقیانوسها خشک شدن و سطح زمین تبدیل به بیابان شده.
زئون، تنها شنگردانِ بیابان سوزانیه که زمین بهش بدل شده.
مردم جهان اون رو به اسم «شبح شن» میشناسن.
اثری از خالق آثار «Legend of the Northern Blade» و «Reaper of the Drifting Moon»
«اسم من زئونه و تمام این بیابون سلاح منه»
کره زمین به اجبار دچار دگرگونی شده. اقیانوسها خشک شدن و سطح زمین تبدیل به بیابان شده.
زئون، تنها شنگردانِ بیابان سوزانیه که زمین بهش بدل شده.
مردم جهان اون رو به اسم «شبح شن» میشناسن.
Act Like a Boss Monster, Mr. Swallow!
در عصری که حملات سیاهچالها جهان را در بر گرفته، هفت سیاهچال اعظم شیطانی ظهور میکنند؛ سیاهچالهایی که تسخیر آنها غیرممکن به نظر میرسد. در اعماق خطرناکترین آنها، یعنی هسته باستانی، موجودی زندگی میکند که برخلاف انتظار همه، نه یک رئیس ترسناک و بیرحم، بلکه «بدترین و تنبلترین باس تاریخ» است؛ هیولایی به نام بلعنده.
در حالی که انسانها بیوقفه به سیاهچال هجوم میآورند و درهای آن هرگز بسته نمیشود، بلعنده هیچ علاقهای به ایفای نقش یک رئیس نهایی ندارد. او نه تشنه قدرت است و نه مشتاق نابودی انسانها؛ تنها چیزی که میخواهد، آرامش و دوری از دردسر است.
اما در دنیایی که همه از او انتظار دارند مانند یک Final Boss واقعی رفتار کند، بلعنده ناخواسته وارد مسیری میشود که سرنوشت سیاهچالها و مهاجمان انسانی را تغییر میدهد.
در عصری که حملات سیاهچالها جهان را در بر گرفته، هفت سیاهچال اعظم شیطانی ظهور میکنند؛ سیاهچالهایی که تسخیر آنها غیرممکن به نظر میرسد. در اعماق خطرناکترین آنها، یعنی هسته باستانی، موجودی زندگی میکند که برخلاف انتظار همه، نه یک رئیس ترسناک و بیرحم، بلکه «بدترین و تنبلترین باس تاریخ» است؛ هیولایی به نام بلعنده.
در حالی که انسانها بیوقفه به سیاهچال هجوم میآورند و درهای آن هرگز بسته نمیشود، بلعنده هیچ علاقهای به ایفای نقش یک رئیس نهایی ندارد. او نه تشنه قدرت است و نه مشتاق نابودی انسانها؛ تنها چیزی که میخواهد، آرامش و دوری از دردسر است.
اما در دنیایی که همه از او انتظار دارند مانند یک Final Boss واقعی رفتار کند، بلعنده ناخواسته وارد مسیری میشود که سرنوشت سیاهچالها و مهاجمان انسانی را تغییر میدهد.
Chronicles of the Demon faction
استاد قاتل حاجین چئون که از یوغ اتحاد عدالت الهی خسته شده است، تلاش می کند تا فرار کند، اما با رزمی کاران از همه وفاداری ها، اعم از ارتدکس و منحرف مواجه می شود. تسلیم زخم های مبارزه وحشیانه اش برای آزادی، او در بدن ریانگ سئو، شاهزاده فرقه شیطانی بدنام بهشتی که از اختلالی رنج می برد که او را از استفاده از چی منع می کند، بیدار می شود. هاجین برای زنده ماندن در زندگی جدید خود باید با خطرات و دشمنان زیادی که در کمین فرقه وجود دارد مبارزه کند
استاد قاتل حاجین چئون که از یوغ اتحاد عدالت الهی خسته شده است، تلاش می کند تا فرار کند، اما با رزمی کاران از همه وفاداری ها، اعم از ارتدکس و منحرف مواجه می شود. تسلیم زخم های مبارزه وحشیانه اش برای آزادی، او در بدن ریانگ سئو، شاهزاده فرقه شیطانی بدنام بهشتی که از اختلالی رنج می برد که او را از استفاده از چی منع می کند، بیدار می شود. هاجین برای زنده ماندن در زندگی جدید خود باید با خطرات و دشمنان زیادی که در کمین فرقه وجود دارد مبارزه کند
Kingdom
در دوران «کشورهای جنگطلب» چین، شین و پیائو دو نوجوان همچون برادر هستند که با وجود جایگاه پایینشان بهعنوان بردگان یتیم، رؤیای تبدیل شدن به «ژنرالهای بزرگ» را در سر میپرورانند.
روزی با مردی اشرافزاده روبهرو میشوند که به پیائو فرصتی میدهد تا مأموریتی مهم را در کاخ سلطنتی ایالت چین بر عهده بگیرد. شین و پیائو با امید به اینکه روزی بزرگترین ژنرالهای جهان شوند، از هم جدا میشوند.
اما پس از وقوع کودتایی خونین در کاخ، شین با پیائوی در حال مرگ روبهرو میشود. آخرین سخنان او شین را به حرکت وامیدارد و سرنوشتش را با «ینگ ژنگ»، پادشاه جوان و آیندهٔ چین، گره میزند.
با اینکه در ابتدا رابطهٔ خوبی ندارند، شین و ژنگ بهتدریج همپیمان میشوند و قدم در مسیری پر از آزمونها و خونریزی میگذارند. هدف ژنگ متحد کردن تمام ایالتهای در حال جنگ زیر پرچم چین است و شین میخواهد تا بالاترین ردههای ارتش صعود کند.
در پسزمینهٔ نبردهای تاکتیکی پیدرپی میان ایالتها و آشوبهای سیاسی عظیم—چه در بیرون و چه در درون کاخ—این دو برای تحقق آرزوهای عظیمشان تلاش میکنند؛ آرزوهایی که قرار است برای همیشه تاریخ را دگرگون کند.
در دوران «کشورهای جنگطلب» چین، شین و پیائو دو نوجوان همچون برادر هستند که با وجود جایگاه پایینشان بهعنوان بردگان یتیم، رؤیای تبدیل شدن به «ژنرالهای بزرگ» را در سر میپرورانند.
روزی با مردی اشرافزاده روبهرو میشوند که به پیائو فرصتی میدهد تا مأموریتی مهم را در کاخ سلطنتی ایالت چین بر عهده بگیرد. شین و پیائو با امید به اینکه روزی بزرگترین ژنرالهای جهان شوند، از هم جدا میشوند.
اما پس از وقوع کودتایی خونین در کاخ، شین با پیائوی در حال مرگ روبهرو میشود. آخرین سخنان او شین را به حرکت وامیدارد و سرنوشتش را با «ینگ ژنگ»، پادشاه جوان و آیندهٔ چین، گره میزند.
با اینکه در ابتدا رابطهٔ خوبی ندارند، شین و ژنگ بهتدریج همپیمان میشوند و قدم در مسیری پر از آزمونها و خونریزی میگذارند. هدف ژنگ متحد کردن تمام ایالتهای در حال جنگ زیر پرچم چین است و شین میخواهد تا بالاترین ردههای ارتش صعود کند.
در پسزمینهٔ نبردهای تاکتیکی پیدرپی میان ایالتها و آشوبهای سیاسی عظیم—چه در بیرون و چه در درون کاخ—این دو برای تحقق آرزوهای عظیمشان تلاش میکنند؛ آرزوهایی که قرار است برای همیشه تاریخ را دگرگون کند.
Black Clover
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
Tales of Demons and Gods
نی لی، یکی از قدرتمندترین جنگجویان و روحانیان در دنیای خود، در نبرد نهایی با امپراتور حکمت و شیاطین سقوط میکند. اما سرنوشت به او فرصت دومی میدهد: او در قالب بدن ۱۳ سالهاش بیدار میشود، زمانی که هنوز ضعیف، بیتجربه، و تحقیرشده بود. با این حال، خاطرات کامل زندگی گذشتهاش، دانشی عظیم در هنرهای رزمی، روحانیت، و تاکتیکهای جنگی را با خود دارد.
حال، با آگاهی از اتفاقات آینده و فجایع قریبالوقوع، نی لی سوگند میخورد که عزیزانش را نجات دهد، افتخارش را بازیابد، و دشمنانش را نابود کند. او مسیر قدرت را این بار از ابتدا طی میکند – اما این بار با اعتمادبهنفس و هوشی فراتر از سن خود. در این راه، نی لی با دشمنان قدیمی و جدید، رقابتهای طبقاتی، سیاستهای پیچیده شهری، و رازهای ژرف دنیای ارواح و شیاطین روبهرو میشود.
نی لی، یکی از قدرتمندترین جنگجویان و روحانیان در دنیای خود، در نبرد نهایی با امپراتور حکمت و شیاطین سقوط میکند. اما سرنوشت به او فرصت دومی میدهد: او در قالب بدن ۱۳ سالهاش بیدار میشود، زمانی که هنوز ضعیف، بیتجربه، و تحقیرشده بود. با این حال، خاطرات کامل زندگی گذشتهاش، دانشی عظیم در هنرهای رزمی، روحانیت، و تاکتیکهای جنگی را با خود دارد.
حال، با آگاهی از اتفاقات آینده و فجایع قریبالوقوع، نی لی سوگند میخورد که عزیزانش را نجات دهد، افتخارش را بازیابد، و دشمنانش را نابود کند. او مسیر قدرت را این بار از ابتدا طی میکند – اما این بار با اعتمادبهنفس و هوشی فراتر از سن خود. در این راه، نی لی با دشمنان قدیمی و جدید، رقابتهای طبقاتی، سیاستهای پیچیده شهری، و رازهای ژرف دنیای ارواح و شیاطین روبهرو میشود.
Magic Emperor
امپراطور جادو ژویی فان که میراث امپراطور باستانی را بدست آورده بود مورد خیانت قرار میگیره و به دست شاگرد خودش کشته میشه. اون بعد از تناسخ، تمام قدرت خودش رو از دست داده و اسیر طلسم قلب شیطان شده و چاره ای نداره به جز اینکه به خدمت بانوی جوان خانواده لو در بیاد. اون چطور قراره با این طلسم روبرو بشه و با رسوندن خاندان لو به اوج قاره، شکوه گذشته خودش رو باز پس بگیره.
امپراطور جادو ژویی فان که میراث امپراطور باستانی را بدست آورده بود مورد خیانت قرار میگیره و به دست شاگرد خودش کشته میشه. اون بعد از تناسخ، تمام قدرت خودش رو از دست داده و اسیر طلسم قلب شیطان شده و چاره ای نداره به جز اینکه به خدمت بانوی جوان خانواده لو در بیاد. اون چطور قراره با این طلسم روبرو بشه و با رسوندن خاندان لو به اوج قاره، شکوه گذشته خودش رو باز پس بگیره.
SPY×FAMILY
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
My Cultivation Has No Limits
یه جونلین، پیرمردی که آخرای زندگیش بود، با سیستمی که در مقابل حریف هاش قدرتمند میشه، زندگی خودشو به عنوان تهذیب گری که یک کد تقلب بدون محدودیت داره شروع کرد. امپراطور های الهی؟ قدیس ها؟ قوانین الهی؟ همتون برین کنار! علاوه بر این، اون چندین شاگرد داره که اولیشون استاد یک حزب شیطانی با قلبی پلید و ذهن مکاره ولی اون هر دفعه خیلی راحت به خدمتش میرسه. دومین شاگردش یک دختر جوان مو سفید با بدن فوق العاده و درجه یک که با اینکه خیلی قویه عاشق آشپزیه و به استادش خدمت میکنه...
یه جونلین، پیرمردی که آخرای زندگیش بود، با سیستمی که در مقابل حریف هاش قدرتمند میشه، زندگی خودشو به عنوان تهذیب گری که یک کد تقلب بدون محدودیت داره شروع کرد. امپراطور های الهی؟ قدیس ها؟ قوانین الهی؟ همتون برین کنار! علاوه بر این، اون چندین شاگرد داره که اولیشون استاد یک حزب شیطانی با قلبی پلید و ذهن مکاره ولی اون هر دفعه خیلی راحت به خدمتش میرسه. دومین شاگردش یک دختر جوان مو سفید با بدن فوق العاده و درجه یک که با اینکه خیلی قویه عاشق آشپزیه و به استادش خدمت میکنه...
Teenage Mercenary
وقتی یو ایجین هشتساله بود، در سرزمینی بیگانه تنها بازماندهی یک سانحهی هوایی مرگبار شد. برای زنده ماندن، او به یک مزدور بدنام تبدیل شد و مهارتهای نبرد تنبهتن، تیراندازی و تواناییهای رزمیاش را تا حد یک شکارچی حرفهای پرورش داد.
اما ده سال بعد، پس از روبهرو شدن با سربازانی اعزامشده از کرهی جنوبی، ایجین دوباره خانوادهی باقیماندهاش را پیدا میکند: خواهری کوچک و دوستداشتنی به نام دایون و پدربزرگی مهربان. با بازگشت به وطن، چالشی کاملاً جدید پیش روی ایجین قرار میگیرد—زندگی عادی یک دانشآموز دبیرستانی.
از قلدرهای نقشهکش گرفته تا دوستیهای تازه، همهچیز برای ایجین تجربهای نو است. اما وقتی گذشتهاش دوباره به سراغش میآید، او مجبور میشود از سالها تجربهی میدان نبرد استفاده کند تا از عزیزانش محافظت کند.
وقتی یو ایجین هشتساله بود، در سرزمینی بیگانه تنها بازماندهی یک سانحهی هوایی مرگبار شد. برای زنده ماندن، او به یک مزدور بدنام تبدیل شد و مهارتهای نبرد تنبهتن، تیراندازی و تواناییهای رزمیاش را تا حد یک شکارچی حرفهای پرورش داد.
اما ده سال بعد، پس از روبهرو شدن با سربازانی اعزامشده از کرهی جنوبی، ایجین دوباره خانوادهی باقیماندهاش را پیدا میکند: خواهری کوچک و دوستداشتنی به نام دایون و پدربزرگی مهربان. با بازگشت به وطن، چالشی کاملاً جدید پیش روی ایجین قرار میگیرد—زندگی عادی یک دانشآموز دبیرستانی.
از قلدرهای نقشهکش گرفته تا دوستیهای تازه، همهچیز برای ایجین تجربهای نو است. اما وقتی گذشتهاش دوباره به سراغش میآید، او مجبور میشود از سالها تجربهی میدان نبرد استفاده کند تا از عزیزانش محافظت کند.
Return of the Blossoming Blade
وقتی چونگمیونگ از فرقهٔ «کوه هوا» صد سال بعد در آینده بیدار میشود، آخرین چیزی که به یاد دارد نبردی خونین با رهبر فرقهٔ شیطانی، «چئونما»ی پلید، است. آن نبرد تا آستانهٔ نابودی «ده فرقهٔ بزرگ» چین باستان پیش رفت؛ تا اینکه چونگمیونگ با ضربهای سرنوشتساز، چئونما را از پا درآورد و به آن مبارزهٔ نفسگیر پایان داد.
اما اندکی بعد، او نیز بر اثر زخمهایش جان باخت—در حالی که از این پیروزیِ بهبهای گزاف به دست آمده، احساسی آمیخته به حسرت داشت.
با این حال، همهچیز از دست نرفته است؛ زیرا او فرصتی دوباره برای زندگی پیدا میکند. چونگمیونگ که با ناباوری میبیند فرقهٔ محبوب «کوه هوا» در زمان حال به سایهای از گذشتهٔ پرافتخارش تبدیل شده، سفری را آغاز میکند تا شکوه پیشین آن را دوباره زنده کند.
وقتی چونگمیونگ از فرقهٔ «کوه هوا» صد سال بعد در آینده بیدار میشود، آخرین چیزی که به یاد دارد نبردی خونین با رهبر فرقهٔ شیطانی، «چئونما»ی پلید، است. آن نبرد تا آستانهٔ نابودی «ده فرقهٔ بزرگ» چین باستان پیش رفت؛ تا اینکه چونگمیونگ با ضربهای سرنوشتساز، چئونما را از پا درآورد و به آن مبارزهٔ نفسگیر پایان داد.
اما اندکی بعد، او نیز بر اثر زخمهایش جان باخت—در حالی که از این پیروزیِ بهبهای گزاف به دست آمده، احساسی آمیخته به حسرت داشت.
با این حال، همهچیز از دست نرفته است؛ زیرا او فرصتی دوباره برای زندگی پیدا میکند. چونگمیونگ که با ناباوری میبیند فرقهٔ محبوب «کوه هوا» در زمان حال به سایهای از گذشتهٔ پرافتخارش تبدیل شده، سفری را آغاز میکند تا شکوه پیشین آن را دوباره زنده کند.
Omniscient Reader’s Viewpoint
کیم دوکجا هرگز خودش را قهرمان زندگیاش نمیداند. همانطور که از نامی که والدینش برایش انتخاب کردهاند برمیآید، او فردی تنهاست که تنها سرگرمیاش خواندن وبناولهاست. بیش از ده سال است که زندگیاش را از طریق یو جونگهیوک، شخصیت اصلی وبناول سه راه برای زنده ماندن در آخرالزمان (TWSA)، سپری کرده است. دوکجا با دنبال کردن جونگهیوک، بهطور غیرمستقیم بارها تجربهی بازگشت به گذشته، تلاش برای پایان دادن به «سناریو»های مرگبار، و نقشآفرینی اجباری انسانها برای سرگرمی موجودات خداگونهای به نام «صورتهای فلکی» را از سر گذرانده است.
پس از خواندن ۳۱۴۹ فصل—مدتها بعد از اینکه تمام خوانندگان دیگر داستان را رها کردهاند—دوکجا سرانجام با پایان داستان کنار میآید. اما درست در همین زمان، پیامی مرموز از نویسنده دریافت میکند که خبر از پولی شدن داستان در آیندهی نزدیک میدهد؛ و بلافاصله پس از آن، دنیای اطرافش در تاریکی فرو میرود.
دوکجا خیلی زود متوجه میشود که داستانی که میخوانده به واقعیت تبدیل شده و حالا خودش در دنیای TWSA زندگی میکند. هرچند او تنها خوانندهای است که از آیندهی وقایع آگاهی کامل دارد، اما موفقیتش در سناریوها تضمینشده نیست. با این حال، شاید همین برتری به او قدرت بدهد تا بالاخره وارد نقشی شود که هیچوقت فکر نمیکرد به او بخورد: قهرمان داستان.
کیم دوکجا هرگز خودش را قهرمان زندگیاش نمیداند. همانطور که از نامی که والدینش برایش انتخاب کردهاند برمیآید، او فردی تنهاست که تنها سرگرمیاش خواندن وبناولهاست. بیش از ده سال است که زندگیاش را از طریق یو جونگهیوک، شخصیت اصلی وبناول سه راه برای زنده ماندن در آخرالزمان (TWSA)، سپری کرده است. دوکجا با دنبال کردن جونگهیوک، بهطور غیرمستقیم بارها تجربهی بازگشت به گذشته، تلاش برای پایان دادن به «سناریو»های مرگبار، و نقشآفرینی اجباری انسانها برای سرگرمی موجودات خداگونهای به نام «صورتهای فلکی» را از سر گذرانده است.
پس از خواندن ۳۱۴۹ فصل—مدتها بعد از اینکه تمام خوانندگان دیگر داستان را رها کردهاند—دوکجا سرانجام با پایان داستان کنار میآید. اما درست در همین زمان، پیامی مرموز از نویسنده دریافت میکند که خبر از پولی شدن داستان در آیندهی نزدیک میدهد؛ و بلافاصله پس از آن، دنیای اطرافش در تاریکی فرو میرود.
دوکجا خیلی زود متوجه میشود که داستانی که میخوانده به واقعیت تبدیل شده و حالا خودش در دنیای TWSA زندگی میکند. هرچند او تنها خوانندهای است که از آیندهی وقایع آگاهی کامل دارد، اما موفقیتش در سناریوها تضمینشده نیست. با این حال، شاید همین برتری به او قدرت بدهد تا بالاخره وارد نقشی شود که هیچوقت فکر نمیکرد به او بخورد: قهرمان داستان.