Can We Become Family
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
The Lady And The Beast
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
Trinity Wonder
وقتی بزرگترین رزمیکار دنیای موریم با یک جادوگر نابغه از دنیای فانتزی ملاقات میکند چه اتفاقی میفتد؟
وقتی بزرگترین رزمیکار دنیای موریم با یک جادوگر نابغه از دنیای فانتزی ملاقات میکند چه اتفاقی میفتد؟
شاهزاده جوان در سرزمین خودش فراری است! متولد شده بدون توانایی استفاده از ماگوس – به خاطر این بیماری نادر او را بی کفایت می دانند و مناسب تاج و تخت نمیبینند،با این وجود دور به هوش و سرسختی خود اعتماد میکند و با وجود شیاطین و توطئه های مرگبار که وجود بشر را تهدید می کنند ، از پادشاهی (مردمی) که او را مسخره می کنند ، محافظت میکند! آیا او می تواند شیاطین را شکست داده و جایگاه خود را به عنوان پادشاه پس میگیرد؟!
شاهزاده جوان در سرزمین خودش فراری است! متولد شده بدون توانایی استفاده از ماگوس – به خاطر این بیماری نادر او را بی کفایت می دانند و مناسب تاج و تخت نمیبینند،با این وجود دور به هوش و سرسختی خود اعتماد میکند و با وجود شیاطین و توطئه های مرگبار که وجود بشر را تهدید می کنند ، از پادشاهی (مردمی) که او را مسخره می کنند ، محافظت میکند! آیا او می تواند شیاطین را شکست داده و جایگاه خود را به عنوان پادشاه پس میگیرد؟!
Heavenly Inquisition Sword
یئون جئوک-ها بچه همسر دوم بود و بطرز وحشیانه ای توسط همسر اول پدرش و خواهر برادرهاش اذیت میشد، بعد از مرگ پدرش به خاطر مریضی تو یه انباری حبس شد... بعد از 10 سال یادگیری هنرهای رزمی فراطبیعی توی اون انبار، تونست فرار کنه. " من خانواده یئون رو با نفرت زیاد به خاطر میسپرم." ماجراجویی توقف ناپذیر تنها وارث شمشیر عذاب آسمانی، یئون جئوک-ها هم اکنون آغاز میشه. اثری دیگر از استودیو Redice که کارهایی همچون "Solo leveling" و "Return of disaster-class hero" رو منتشر کرده اند
یئون جئوک-ها بچه همسر دوم بود و بطرز وحشیانه ای توسط همسر اول پدرش و خواهر برادرهاش اذیت میشد، بعد از مرگ پدرش به خاطر مریضی تو یه انباری حبس شد... بعد از 10 سال یادگیری هنرهای رزمی فراطبیعی توی اون انبار، تونست فرار کنه. " من خانواده یئون رو با نفرت زیاد به خاطر میسپرم." ماجراجویی توقف ناپذیر تنها وارث شمشیر عذاب آسمانی، یئون جئوک-ها هم اکنون آغاز میشه. اثری دیگر از استودیو Redice که کارهایی همچون "Solo leveling" و "Return of disaster-class hero" رو منتشر کرده اند
I Woke Up as the Ugly Duckling
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
Death’s Game
او همیشه بیکار است، دوستدختر سابقش زندگی جدیدی را شروع کرده و تمام پساندازش را هم در یک کلاهبرداری بیتکوینی از دست داده است. زیر فشار سنگین جامعه، چوی ییجه تصمیم میگیرد به زندگیاش پایان دهد.
اما «مرگ» که از بیتفاوتی او نسبت به مردن خشمگین شده، تصمیم میگیرد با بازی خودش مجازاتش کند: ییجه باید مرگ را بارها و بارها، در قالب ۱۳ زندگی متفاوت، تجربه کند.
اگر بتواند راهی پیدا کند تا از مرگی که در انتظار هر یک از این زندگیهاست جان سالم به در ببرد، اجازه خواهد داشت باقی عمر همان فرد را زندگی کند.
زندگی خودش شکست خورده بود—اما آیا زندگی دیگران هم همینطور است؟
او همیشه بیکار است، دوستدختر سابقش زندگی جدیدی را شروع کرده و تمام پساندازش را هم در یک کلاهبرداری بیتکوینی از دست داده است. زیر فشار سنگین جامعه، چوی ییجه تصمیم میگیرد به زندگیاش پایان دهد.
اما «مرگ» که از بیتفاوتی او نسبت به مردن خشمگین شده، تصمیم میگیرد با بازی خودش مجازاتش کند: ییجه باید مرگ را بارها و بارها، در قالب ۱۳ زندگی متفاوت، تجربه کند.
اگر بتواند راهی پیدا کند تا از مرگی که در انتظار هر یک از این زندگیهاست جان سالم به در ببرد، اجازه خواهد داشت باقی عمر همان فرد را زندگی کند.
زندگی خودش شکست خورده بود—اما آیا زندگی دیگران هم همینطور است؟
Yuukoku no Moriarty
در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا به قدرتی جهانی تبدیل شده است. بهدلیل نظام طبقاتی سختگیرانه، شهروندان عادی تقریباً هیچ شانسی برای صعود به بالاترین سطوح جامعه ندارند؛ جایی که اشراف فاسد بر همه حکومت میکنند.
ویلیام جیمز موریارتی، پسر دوم خاندان موریارتی، استاد جوان ریاضیات است که از کودکی نبوغ و زیرکی خارقالعادهای از خود نشان داده است. او همراه با برادرانش، آلبرت و لوئیس، زندگی سادهای در قامت اشرافزادگان دارد.
بیرون از محیط دانشگاه، ویلیام بهعنوان مشاوری خصوصی شناخته میشود که آماده است مشکلات هر فرد نیازمندی را حل کند. اما پشت چهرهٔ آرام و رفتار ملایمش، جایگاه واقعی او پنهان شده است: رهبر گروهی که آمادهاند برای رسیدن به آرزویشان—ساختن جهانی نو از خاکستر دنیای کهنه—دست به آشوب و ویرانی بزنند.
در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا به قدرتی جهانی تبدیل شده است. بهدلیل نظام طبقاتی سختگیرانه، شهروندان عادی تقریباً هیچ شانسی برای صعود به بالاترین سطوح جامعه ندارند؛ جایی که اشراف فاسد بر همه حکومت میکنند.
ویلیام جیمز موریارتی، پسر دوم خاندان موریارتی، استاد جوان ریاضیات است که از کودکی نبوغ و زیرکی خارقالعادهای از خود نشان داده است. او همراه با برادرانش، آلبرت و لوئیس، زندگی سادهای در قامت اشرافزادگان دارد.
بیرون از محیط دانشگاه، ویلیام بهعنوان مشاوری خصوصی شناخته میشود که آماده است مشکلات هر فرد نیازمندی را حل کند. اما پشت چهرهٔ آرام و رفتار ملایمش، جایگاه واقعی او پنهان شده است: رهبر گروهی که آمادهاند برای رسیدن به آرزویشان—ساختن جهانی نو از خاکستر دنیای کهنه—دست به آشوب و ویرانی بزنند.
Disney Twisted-Wonderland the Comic: Episode of Heartslabyul
یوکن «یو» انما، دانشآموزی معمولی در دبیرستانی در ژاپن است که خودش را برای یک مسابقهٔ کندو آماده میکند. اما شب پیش از رقابت، کالسکهای سیاه به او برخورد میکند. وقتی به هوش میآید، خودش را در کالج نایت ریون مییابد—مؤسسهای برتر در دنیای جادویی «تویستد واندرلند».
تنها افراد برگزیده با استعداد جادویی خارقالعاده اجازهٔ ورود به این مدرسه را دارند، بنابراین اینکه چگونه یک انسانِ بیبهره از جادو سر از آنجا درآورده، معمایی بزرگ است. یو هرچند میخواهد به خانه بازگردد، اما این کار آسان نیست. در حالی که مدیر مدرسه به دنبال راهی برای بازگرداندن اوست، یو به کارهای خدماتی در محوطهٔ مدرسه گماشته میشود.
با این حال، آشوبی که هنگام مراسم ورودی مدرسه و پس از ورود او رخ میدهد، باعث میشود از نگاه ریدل رزهارتز، رهبر خوابگاه هارتاسلبیول، یو به هدفی دردسرساز تبدیل شود. یو با دو دانشجوی سال اول این خوابگاه، ایس تراپولا و دیوس اسپید، آشنا شده و با آنها دوست میشود؛ اما خیلی زود این دو درگیر ماجرایی میشوند که به اخراجشان میانجامد.
در حالی که ایس و دیوس تلاش میکنند اشتباهشان را جبران کنند، یو نیز آنها را در مأموریتی پرخطر برای تعمیر اموال مدرسه همراهی میکند. اما جلب بخشش «ستمگر سرخ» که بر هارتاسلبیول حکومت میکند، کار سادهای نیست—بهویژه وقتی به نظر میرسد سختگیریهای او انگیزهای پنهان در پس خود دارد.
یوکن «یو» انما، دانشآموزی معمولی در دبیرستانی در ژاپن است که خودش را برای یک مسابقهٔ کندو آماده میکند. اما شب پیش از رقابت، کالسکهای سیاه به او برخورد میکند. وقتی به هوش میآید، خودش را در کالج نایت ریون مییابد—مؤسسهای برتر در دنیای جادویی «تویستد واندرلند».
تنها افراد برگزیده با استعداد جادویی خارقالعاده اجازهٔ ورود به این مدرسه را دارند، بنابراین اینکه چگونه یک انسانِ بیبهره از جادو سر از آنجا درآورده، معمایی بزرگ است. یو هرچند میخواهد به خانه بازگردد، اما این کار آسان نیست. در حالی که مدیر مدرسه به دنبال راهی برای بازگرداندن اوست، یو به کارهای خدماتی در محوطهٔ مدرسه گماشته میشود.
با این حال، آشوبی که هنگام مراسم ورودی مدرسه و پس از ورود او رخ میدهد، باعث میشود از نگاه ریدل رزهارتز، رهبر خوابگاه هارتاسلبیول، یو به هدفی دردسرساز تبدیل شود. یو با دو دانشجوی سال اول این خوابگاه، ایس تراپولا و دیوس اسپید، آشنا شده و با آنها دوست میشود؛ اما خیلی زود این دو درگیر ماجرایی میشوند که به اخراجشان میانجامد.
در حالی که ایس و دیوس تلاش میکنند اشتباهشان را جبران کنند، یو نیز آنها را در مأموریتی پرخطر برای تعمیر اموال مدرسه همراهی میکند. اما جلب بخشش «ستمگر سرخ» که بر هارتاسلبیول حکومت میکند، کار سادهای نیست—بهویژه وقتی به نظر میرسد سختگیریهای او انگیزهای پنهان در پس خود دارد.
Kill the Villainess
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
Monster Child
نوجوانی به نام «کیم هو» که از خانه فرار کرده، توسط مردی مشکوک استخدام میشود تا از نوزادی مراقبت کند. اما خیلی زود متوجه میشود این نوزاد در واقع هیولایی خطرناک است.
کیم هو از آنجا فرار میکند و کودک را با خود میبرد.
اکنون باید از موجودی مراقبت کند که ممکن است روزی همهچیز را نابود کند.
نوجوانی به نام «کیم هو» که از خانه فرار کرده، توسط مردی مشکوک استخدام میشود تا از نوزادی مراقبت کند. اما خیلی زود متوجه میشود این نوزاد در واقع هیولایی خطرناک است.
کیم هو از آنجا فرار میکند و کودک را با خود میبرد.
اکنون باید از موجودی مراقبت کند که ممکن است روزی همهچیز را نابود کند.
Chi no Wadachi
«سیایچی اوسابه» یک پسر ۱۴ سالهی معمولیست—هرچند کمی گوشهگیر—که با مادری زیبا و مهربان و پدری سختکوش زندگی میکند. پیوند بین او و مادرش، پیوندی محکم و ناگسستنی است. اما پس از حادثهای مربوط به پسرعمویش، بذر تردید در ذهن سیایچی کاشته میشود. او کمکم از خود میپرسد: آیا محبت بیحد و حصر مادرش، عشق مادریِ طبیعیست یا چیزی نگرانکننده و ناسالم؟
مرز میان عشق مادری و شیفتگی بیمارگونه کجاست؟ و وقتی تمام چیزی که در زندگی شناختهای، فقط و فقط عشق مادرانه بوده، چطور میتوانی آن مرز را تشخیص دهی؟
«سیایچی اوسابه» یک پسر ۱۴ سالهی معمولیست—هرچند کمی گوشهگیر—که با مادری زیبا و مهربان و پدری سختکوش زندگی میکند. پیوند بین او و مادرش، پیوندی محکم و ناگسستنی است. اما پس از حادثهای مربوط به پسرعمویش، بذر تردید در ذهن سیایچی کاشته میشود. او کمکم از خود میپرسد: آیا محبت بیحد و حصر مادرش، عشق مادریِ طبیعیست یا چیزی نگرانکننده و ناسالم؟
مرز میان عشق مادری و شیفتگی بیمارگونه کجاست؟ و وقتی تمام چیزی که در زندگی شناختهای، فقط و فقط عشق مادرانه بوده، چطور میتوانی آن مرز را تشخیص دهی؟