Revenge of the Iron-Blooded Sword Hound
سگ شکاری خانواده باسکرویل، " ویکیر ون باسکرویل" برای اینکه خانوادش رو به بزرگترین خانواده تبدیل کنه مسیر آدمکشی و جاسوسی رو پیش میگیره. هرچند، پاداش وفاداری به خانوادش، اتهام دروغ به خیانت و در آخر تیغ سرد گیوتین بود. "دیگه هیچوقت مثل یه سگ شکاری زندگی نمیکنم که وقتی شکارش تموم شد، از شرش خلاص بشن." ولی در لحظه مرگ یه فرصت غیر منتظره بهش داده میشه. چشمان ویکیر زمانی که داره دندونهاش رو توی تاریکی تیز میکنه، میدرخشـه. "منتظرم بمون هیوگو. این دفعه تویی که با دندونهام تیکه پاره میشی." و به همین ترتیب، انتقام خونین سگ شکاری آغاز میشه!
سگ شکاری خانواده باسکرویل، " ویکیر ون باسکرویل" برای اینکه خانوادش رو به بزرگترین خانواده تبدیل کنه مسیر آدمکشی و جاسوسی رو پیش میگیره. هرچند، پاداش وفاداری به خانوادش، اتهام دروغ به خیانت و در آخر تیغ سرد گیوتین بود. "دیگه هیچوقت مثل یه سگ شکاری زندگی نمیکنم که وقتی شکارش تموم شد، از شرش خلاص بشن." ولی در لحظه مرگ یه فرصت غیر منتظره بهش داده میشه. چشمان ویکیر زمانی که داره دندونهاش رو توی تاریکی تیز میکنه، میدرخشـه. "منتظرم بمون هیوگو. این دفعه تویی که با دندونهام تیکه پاره میشی." و به همین ترتیب، انتقام خونین سگ شکاری آغاز میشه!
The Swordmaster’s Son
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
The Regressed Son of a Duke is an Assassin
سیان ورت، بهترین قاتل قاره، پس از خیانت توسط برادر خود که تمام عمر به او اعتماد داشت، با مرگ رقت انگیزی روبرو می شود. اگر به من فرصت دیگری برای زندگی داده می شد، آن را طور دیگری زندگی می کردم. من فقط به خودم اعتماد می کنم و به همه چیزهایی که می خواهم به تنهایی دست می یابم بدون اینکه به کسی جز خودم خدمت کنم. اینگونه بود که به من فرصتی دوباره برای زندگی داده شد. سیان ورت، سایه ای که برای دیگران زندگی می کرد، دیگر نیست. من حالا به تنهایی، برای خودم، مسیری را هموار خواهم کرد!
سیان ورت، بهترین قاتل قاره، پس از خیانت توسط برادر خود که تمام عمر به او اعتماد داشت، با مرگ رقت انگیزی روبرو می شود. اگر به من فرصت دیگری برای زندگی داده می شد، آن را طور دیگری زندگی می کردم. من فقط به خودم اعتماد می کنم و به همه چیزهایی که می خواهم به تنهایی دست می یابم بدون اینکه به کسی جز خودم خدمت کنم. اینگونه بود که به من فرصتی دوباره برای زندگی داده شد. سیان ورت، سایه ای که برای دیگران زندگی می کرد، دیگر نیست. من حالا به تنهایی، برای خودم، مسیری را هموار خواهم کرد!
After the Moonlight Falls
پس از اینکه کل خانوادش رو بخاطر خوش اشاما از دست میده سیگون تبدیل به یه شکارچی خون اشام میشه ایا میتونه انتقام بگیره یا در این راه کشته میشه؟
پس از اینکه کل خانوادش رو بخاطر خوش اشاما از دست میده سیگون تبدیل به یه شکارچی خون اشام میشه ایا میتونه انتقام بگیره یا در این راه کشته میشه؟
The Flower With a Sword
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
ریکا درباره دختری است که پس از تناسخ در دنیایی فانتزی، باید با چالشهای جدیدی روبهرو شود و سرنوشت خود را تغییر دهد.
The Novels Extra Remake
بعد از بیدار شدن، کیم هاجین خودش رو توی یک دنیای آشنا ولی در بدنی نا آشنا پیدا میکنه. دنیایی که خودش خلقش کرده و داستانی که خودش اون رو نوشته، ولی هیچوقت به اتمام نرسوندتش. اون تبدیل به سیاهی لشکر ناول خودش شده بود، یه شخصیت فیلر بدون کوچیک ترین اهمیتی توی داستان. تنها سرنخش برای فرار اینکه به خط اصلی داستان نزدیک بمونه. هرچند، اون بزودی متوجه میشه که اون دنیا، کاملا شبیه به دنیایی که خودش خلق کرده نیست.
بعد از بیدار شدن، کیم هاجین خودش رو توی یک دنیای آشنا ولی در بدنی نا آشنا پیدا میکنه. دنیایی که خودش خلقش کرده و داستانی که خودش اون رو نوشته، ولی هیچوقت به اتمام نرسوندتش. اون تبدیل به سیاهی لشکر ناول خودش شده بود، یه شخصیت فیلر بدون کوچیک ترین اهمیتی توی داستان. تنها سرنخش برای فرار اینکه به خط اصلی داستان نزدیک بمونه. هرچند، اون بزودی متوجه میشه که اون دنیا، کاملا شبیه به دنیایی که خودش خلق کرده نیست.
SSS-Class Revival Hunter
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.