The Newlywed Life Of A Witch And A Dragon
وندی بلانچت، یک جادوگر نابغه و رئیس بخش تحقیقاتی Rune در برج جادو، بعد از یک شب اشتباه با استخدامشدهی جدید—ایدن وینتر—در شرایطی ناگهانی قرار میگیرد او برای حفظ جایگاه و آبرویش، از او درخواست ازدواج میکند—اما متوجه میشود که در این ازدواج، ایدن یک اژدهاست! این آغاز زندگی تازهایست؛ زندگیای که پر از لحظات شیرین، رازهای پیچیده، و ارتباطی غافلگیرکننده بین یک جادوگر و یک اژدهاست.
وندی بلانچت، یک جادوگر نابغه و رئیس بخش تحقیقاتی Rune در برج جادو، بعد از یک شب اشتباه با استخدامشدهی جدید—ایدن وینتر—در شرایطی ناگهانی قرار میگیرد او برای حفظ جایگاه و آبرویش، از او درخواست ازدواج میکند—اما متوجه میشود که در این ازدواج، ایدن یک اژدهاست! این آغاز زندگی تازهایست؛ زندگیای که پر از لحظات شیرین، رازهای پیچیده، و ارتباطی غافلگیرکننده بین یک جادوگر و یک اژدهاست.
Lumine
یه گرگینه ی تنها به اسم لومینه با پسری به اسم کودی ملاقات میکنه و میشه بادیگاردش.لومینه هرکاری میکنه تا کودی بهش اعتماد کنه و باهاش دوست بشه و کودی هم سعی میکنه اونو از خودش دور نگه داره ولی زندگی اون دوتا کم کم عوض میشه و حالا وقتشه خودشون یه فکری بکنن.
یه گرگینه ی تنها به اسم لومینه با پسری به اسم کودی ملاقات میکنه و میشه بادیگاردش.لومینه هرکاری میکنه تا کودی بهش اعتماد کنه و باهاش دوست بشه و کودی هم سعی میکنه اونو از خودش دور نگه داره ولی زندگی اون دوتا کم کم عوض میشه و حالا وقتشه خودشون یه فکری بکنن.
This Girl is a Little Wild
بعد از اینکه شکست خورد،شاه شیاطین از آخرین قدرت خودش استفاده کرد تا کاپیتان شوالیه های مقدسو توی تله بندازه و این تله بدن یه دختر ضعیفه.هرچند،کاپیتان از اولشم دختر بوده،پس خسته از زندگی سابقش و اینکه دیگه قادر نبود به بدن قبلیش برگرده،تصمیم میگیره که یه زندگی لاکچری رو به جای دختر نجیب زاده ای که تو بدنش گیر افتاده داشته باشه و ... !!
بعد از اینکه شکست خورد،شاه شیاطین از آخرین قدرت خودش استفاده کرد تا کاپیتان شوالیه های مقدسو توی تله بندازه و این تله بدن یه دختر ضعیفه.هرچند،کاپیتان از اولشم دختر بوده،پس خسته از زندگی سابقش و اینکه دیگه قادر نبود به بدن قبلیش برگرده،تصمیم میگیره که یه زندگی لاکچری رو به جای دختر نجیب زاده ای که تو بدنش گیر افتاده داشته باشه و ... !!
The Deathless
جوری به نظر میاد که یه دختر معمولیه اما اینطور نیست ! اون دختر چشمای مرگ رو داره!! چشمان مرگی که باعث میشن ثانیه شمار رسیدن مرگ بقیه رو ببینه! حتی اگه از زمان مرگ بقیه ناراحت بشه بازم نمیتونه براشون کاری کنه حتی نمیتونه زندگی خودش رو تموم کنه! اما زندگیش قرار تغییر کنه!
جوری به نظر میاد که یه دختر معمولیه اما اینطور نیست ! اون دختر چشمای مرگ رو داره!! چشمان مرگی که باعث میشن ثانیه شمار رسیدن مرگ بقیه رو ببینه! حتی اگه از زمان مرگ بقیه ناراحت بشه بازم نمیتونه براشون کاری کنه حتی نمیتونه زندگی خودش رو تموم کنه! اما زندگیش قرار تغییر کنه!
A Tender Heart The Story Of How I Became A Dukes Maid
خلاصه: دختری بعد از خواندن یه رمان تراژدی درمورد پسری که در زندگیش بدبختی زیادی کشیده خیلی غمگین میشه و از ته قلبش دعا میکنه که کاش داستان یه جور دیگه میشد و فردای آن روز وقتی از خواب بیدار میشه خودشو در لباس خدمتکاری میبینه و....
خلاصه: دختری بعد از خواندن یه رمان تراژدی درمورد پسری که در زندگیش بدبختی زیادی کشیده خیلی غمگین میشه و از ته قلبش دعا میکنه که کاش داستان یه جور دیگه میشد و فردای آن روز وقتی از خواب بیدار میشه خودشو در لباس خدمتکاری میبینه و....
After Tasting It Gulp
تو این شرایط غذا میخوری؟ البته تا زمانی که بمیرم باید طعمشو بچشم یکی میخوای؟ اون در رمانی به عنوان لوانا شاهزاده خانم رها شده تناسخ یافت و مرگ اون از قبل قطعی شده بود اون فقط میخواست مردم رو در مورد استعداد آشپزیش مطلع کنه اما به دلیل گوشت پنیری اونو به عنوان یک جادوگر اشتباه نگرفتند ژنرال ارتش فاتح دوک لژیون که حس چشایی خودشو از دست داده بود اونو به خاطر تند تندهای خارق العادش و شکستن نفرینی که نسل به نسل نازل شده بود به امپراتوری برد خوشمزست نه ؟ همونو برای شام آماده کن اون خوشحال بود که می تونست به اندازه دلخواه غذای خوشمزه بپزه و بخوره... اما حالا می خواست از لژیون نیز مراقبت کنه سه وعده در روز بخور و حتما دسر درست کن............
تو این شرایط غذا میخوری؟ البته تا زمانی که بمیرم باید طعمشو بچشم یکی میخوای؟ اون در رمانی به عنوان لوانا شاهزاده خانم رها شده تناسخ یافت و مرگ اون از قبل قطعی شده بود اون فقط میخواست مردم رو در مورد استعداد آشپزیش مطلع کنه اما به دلیل گوشت پنیری اونو به عنوان یک جادوگر اشتباه نگرفتند ژنرال ارتش فاتح دوک لژیون که حس چشایی خودشو از دست داده بود اونو به خاطر تند تندهای خارق العادش و شکستن نفرینی که نسل به نسل نازل شده بود به امپراتوری برد خوشمزست نه ؟ همونو برای شام آماده کن اون خوشحال بود که می تونست به اندازه دلخواه غذای خوشمزه بپزه و بخوره... اما حالا می خواست از لژیون نیز مراقبت کنه سه وعده در روز بخور و حتما دسر درست کن............
Adelaides La Dolce
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
Lies Become You
به هیچ عنوان عاشق دروغ نشو. لِیسی بعد از اتمام آخرین حیله اش آماده بود که از زندگی عالیش لذت ببره. اما متأسفانه، آخرین مشتریش به اون خیانت کرد، و الان جایزه ای برای سر اون در نظر گرفته شده! لیسی برای فرار از یه کشتی بالا رفت، غافل از اینکه اون کشتی متعلق به پرنس هالید بود.
به هیچ عنوان عاشق دروغ نشو. لِیسی بعد از اتمام آخرین حیله اش آماده بود که از زندگی عالیش لذت ببره. اما متأسفانه، آخرین مشتریش به اون خیانت کرد، و الان جایزه ای برای سر اون در نظر گرفته شده! لیسی برای فرار از یه کشتی بالا رفت، غافل از اینکه اون کشتی متعلق به پرنس هالید بود.
Father I Dont Want to Get Married
من به عنوان یه شرور که توی رمانی که خونده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین. من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! ”با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی، و هیچ قدرتی نداره “. منم که با خودم عهد بستم که یه زندگی مجلل و باشکوه واسه خودم میسازم ، ولی جرا پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟!
من به عنوان یه شرور که توی رمانی که خونده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین. من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! ”با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی، و هیچ قدرتی نداره “. منم که با خودم عهد بستم که یه زندگی مجلل و باشکوه واسه خودم میسازم ، ولی جرا پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟!
من یه روحم، روحی سرگردان توی بیمارستان! سالهاست که با کسی حرف نزدم، ولی یه روز یه دختر نابینا رو دیدم و ... "چطوری متوجه حضورم میشی ؟! " "خب چون تو بوی شیرینی میدی"
Blue Sky Song
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
I Tamed My Ex-Husbands Mad Dog
بیدار شد و خودشو توی مراسم پدرش تو ۱۵سال پیش پیدا کرد. درست زمانی که ولیعهد میکائیل طلاقش داد. ولیعهدی که باعث که مرگ پدرش بود. راینهارت برای انتقام، پای ولیعهد رو با شمشیر سوراخ کرد و تبعید شد. کمی بعد با شخصی روبرو شد… کسی که تو زندگی قبلیش، سگ ولیعهد بود. اون قهرمان جنگ شوهر سابقش بود. این برای راینهارت که تشنهی انتقام بود، یه فرصت عالی بود. راینهارت اسم جدیدی برای این بچه میذاره و تصمیم میگیره ازش برای انتقام استفاده کنه.میخواد از این زندگیش نهایت استفاده رو بکنه چند سال بعد پسرک به جنگ رفت... سه سال گذشت و اون بزرگ شد.دیگه بچهای نبود که اون بزرگش کرد
بیدار شد و خودشو توی مراسم پدرش تو ۱۵سال پیش پیدا کرد. درست زمانی که ولیعهد میکائیل طلاقش داد. ولیعهدی که باعث که مرگ پدرش بود. راینهارت برای انتقام، پای ولیعهد رو با شمشیر سوراخ کرد و تبعید شد. کمی بعد با شخصی روبرو شد… کسی که تو زندگی قبلیش، سگ ولیعهد بود. اون قهرمان جنگ شوهر سابقش بود. این برای راینهارت که تشنهی انتقام بود، یه فرصت عالی بود. راینهارت اسم جدیدی برای این بچه میذاره و تصمیم میگیره ازش برای انتقام استفاده کنه.میخواد از این زندگیش نهایت استفاده رو بکنه چند سال بعد پسرک به جنگ رفت... سه سال گذشت و اون بزرگ شد.دیگه بچهای نبود که اون بزرگش کرد
The Lady And The Beast
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
I Become The Wife Of Monstrous Crown Prince
من بعنوان آنسیا، همسر ولیعهد هیولا، تو یه رمان بزرگسالانه تناسخ پیدا کردم! تو داستان اصلی، آنسیا بخاطر اینکه همسر ولیعهد هیولا یعنی بِلِیک میشه تو روز عروسیش خودشو تو دریاچه میندازه و خودکشی میکنه و من درست وقتی تو بدن آنسیا تناسخ پیدا کردم که بلیک منو از تو دریاچه بیرون کشید و نجاتم داد!! حالا من با این ولیعهد نفرین شده ای که الان مثل یه خرگوش ناز و گوگولیه و نفرینشم فقط به دست شخصیت اصلی زن داستان که دیانا، خواهر ناتتی منه، شکسته میشه، چیکار کنم؟!
من بعنوان آنسیا، همسر ولیعهد هیولا، تو یه رمان بزرگسالانه تناسخ پیدا کردم! تو داستان اصلی، آنسیا بخاطر اینکه همسر ولیعهد هیولا یعنی بِلِیک میشه تو روز عروسیش خودشو تو دریاچه میندازه و خودکشی میکنه و من درست وقتی تو بدن آنسیا تناسخ پیدا کردم که بلیک منو از تو دریاچه بیرون کشید و نجاتم داد!! حالا من با این ولیعهد نفرین شده ای که الان مثل یه خرگوش ناز و گوگولیه و نفرینشم فقط به دست شخصیت اصلی زن داستان که دیانا، خواهر ناتتی منه، شکسته میشه، چیکار کنم؟!
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟