Blue Lock
پس از بررسی وضعیت فعلی فوتبال ژاپن، فدراسیون فوتبال این کشور تصمیم میگیرد برای تحقق رؤیای قهرمانی در جام جهانی، مربی مرموز و عجیبوغریب جینپاچی اِگو را استخدام کند. اِگو معتقد است فوتبال ژاپن همواره فاقد یک مهاجم خودمحور و تشنهی گل بوده است. به همین دلیل، او پروژهای به نام بلو لاک (Blue Lock) را راهاندازی میکند؛ تأسیساتی شبیه به زندان که در آن سیصد مهاجم بااستعداد از دبیرستانهای سراسر ژاپن گرد هم آورده شده و وادار میشوند با یکدیگر رقابت کنند.
تنها فردی که در بلو لاک باقی بماند، حق تبدیل شدن به مهاجم اصلی تیم ملی ژاپن را به دست میآورد و کسانی که شکست بخورند، برای همیشه از حضور در تیم ملی محروم خواهند شد.
یکی از انتخابشدگان این پروژهی پرخطر، یوئیچی ایسیگی است؛ مهاجمی که نتوانست تیم دبیرستانش را به مسابقات کشوری برساند. او در لحظهای سرنوشتساز، بهجای اینکه خودش گل بزند، توپ را به همتیمیاش پاس داد؛ پاسي که به گل تبدیل نشد. همین اتفاق باعث میشود او مدام از خود بپرسد که اگر خودخواهتر بود، آیا نتیجه تغییر میکرد یا نه.
اکنون، با استفاده از این فرصت طلایی که پروژهی بلو لاک در اختیارش گذاشته، یوئیچی تصمیم میگیرد به تردیدهایش پاسخ دهد و به دنبال بزرگترین آرزویش برود: تبدیل شدن به بهترین مهاجم جهان و رساندن ژاپن به افتخار قهرمانی جام جهانی.
پس از بررسی وضعیت فعلی فوتبال ژاپن، فدراسیون فوتبال این کشور تصمیم میگیرد برای تحقق رؤیای قهرمانی در جام جهانی، مربی مرموز و عجیبوغریب جینپاچی اِگو را استخدام کند. اِگو معتقد است فوتبال ژاپن همواره فاقد یک مهاجم خودمحور و تشنهی گل بوده است. به همین دلیل، او پروژهای به نام بلو لاک (Blue Lock) را راهاندازی میکند؛ تأسیساتی شبیه به زندان که در آن سیصد مهاجم بااستعداد از دبیرستانهای سراسر ژاپن گرد هم آورده شده و وادار میشوند با یکدیگر رقابت کنند.
تنها فردی که در بلو لاک باقی بماند، حق تبدیل شدن به مهاجم اصلی تیم ملی ژاپن را به دست میآورد و کسانی که شکست بخورند، برای همیشه از حضور در تیم ملی محروم خواهند شد.
یکی از انتخابشدگان این پروژهی پرخطر، یوئیچی ایسیگی است؛ مهاجمی که نتوانست تیم دبیرستانش را به مسابقات کشوری برساند. او در لحظهای سرنوشتساز، بهجای اینکه خودش گل بزند، توپ را به همتیمیاش پاس داد؛ پاسي که به گل تبدیل نشد. همین اتفاق باعث میشود او مدام از خود بپرسد که اگر خودخواهتر بود، آیا نتیجه تغییر میکرد یا نه.
اکنون، با استفاده از این فرصت طلایی که پروژهی بلو لاک در اختیارش گذاشته، یوئیچی تصمیم میگیرد به تردیدهایش پاسخ دهد و به دنبال بزرگترین آرزویش برود: تبدیل شدن به بهترین مهاجم جهان و رساندن ژاپن به افتخار قهرمانی جام جهانی.
The Beginning After the End
شاه گری، در جهانی که قدرت رزمی بر همهچیز حکمفرماست، از نظر قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بیرقیب است. اما تنهایی، همواره سایهبهسایهی کسانیست که قدرتی عظیم دارند. در پشت ظاهر پرزرقوبرق یک پادشاه نیرومند، مردی پوچ و بیهدف پنهان شده است.
او در جهانی تازه، سرشار از جادو و هیولاها، دوباره متولد میشود—فرصتی دوم برای زیستن. اما جبران اشتباهات گذشته تنها چالش او نخواهد بود. در پسِ صلح و شکوفایی این جهان جدید، جریانی پنهان وجود دارد که تهدید میکند همهچیز را نابود کند؛ تهدیدی که باعث میشود شاه گری دربارهی هدف از تولد دوبارهاش و نقش واقعیاش در این دنیا، شک کند. (منبع: Mangadex)
شاه گری، در جهانی که قدرت رزمی بر همهچیز حکمفرماست، از نظر قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بیرقیب است. اما تنهایی، همواره سایهبهسایهی کسانیست که قدرتی عظیم دارند. در پشت ظاهر پرزرقوبرق یک پادشاه نیرومند، مردی پوچ و بیهدف پنهان شده است.
او در جهانی تازه، سرشار از جادو و هیولاها، دوباره متولد میشود—فرصتی دوم برای زیستن. اما جبران اشتباهات گذشته تنها چالش او نخواهد بود. در پسِ صلح و شکوفایی این جهان جدید، جریانی پنهان وجود دارد که تهدید میکند همهچیز را نابود کند؛ تهدیدی که باعث میشود شاه گری دربارهی هدف از تولد دوبارهاش و نقش واقعیاش در این دنیا، شک کند. (منبع: Mangadex)
Kill the Hero
زمانی که تمام دنیارا هیولاها اشغال کرده بودند قهرمانان که نعمت خدایان را دریافت کرده بودند ظاهر شدند، سینیور لی بنیانگذار انجمن مسیحیان موعود که نجات دنیا را وعده میداد تمام قهرمانان را جمع کرد و به سوی پایان این وضعیت رهبری کرد، اما او یک قهرمان نبود، بکله تنها هدف آن حکومت بر جهان بود…من توسط اون کشته شدم یا اینطور فکر میکردم.. اطلاعیه که زمان مرگم شنیدم [شروع بازی]من به زمانی برگشتم که هنوز بازیکن نبودم… اما ایندفعه نوبت منه که شکارت کنم سی جان لی.
زمانی که تمام دنیارا هیولاها اشغال کرده بودند قهرمانان که نعمت خدایان را دریافت کرده بودند ظاهر شدند، سینیور لی بنیانگذار انجمن مسیحیان موعود که نجات دنیا را وعده میداد تمام قهرمانان را جمع کرد و به سوی پایان این وضعیت رهبری کرد، اما او یک قهرمان نبود، بکله تنها هدف آن حکومت بر جهان بود…من توسط اون کشته شدم یا اینطور فکر میکردم.. اطلاعیه که زمان مرگم شنیدم [شروع بازی]من به زمانی برگشتم که هنوز بازیکن نبودم… اما ایندفعه نوبت منه که شکارت کنم سی جان لی.
The Great Mage Returns After 4000 Years
یه آدم ضعیف همیشه زیر بقیس و هیچ حقی ندارع در حالی که یه آدم خر زور قوی بالای همه حالا اگه یه آدم قوی و خر زور که ته قدرت هست بیاد جای یه آدم ضعیف چی میشه !!!داستان از این قراره که بزرگ ترین جادو گرد بنا به اتفاقاتی که در آینده پخش میشه و منم نمیفهمم میاد تو جسم کسی که همیشه بازنده بوده و حتی خانوادش هم ازش رو برگردوندن حالا باید دید چه گرد و خاکی میکنه.
یه آدم ضعیف همیشه زیر بقیس و هیچ حقی ندارع در حالی که یه آدم خر زور قوی بالای همه حالا اگه یه آدم قوی و خر زور که ته قدرت هست بیاد جای یه آدم ضعیف چی میشه !!!داستان از این قراره که بزرگ ترین جادو گرد بنا به اتفاقاتی که در آینده پخش میشه و منم نمیفهمم میاد تو جسم کسی که همیشه بازنده بوده و حتی خانوادش هم ازش رو برگردوندن حالا باید دید چه گرد و خاکی میکنه.
The Tears Of A Jester
دو شاهزاده خانم، یک تاج و تخت. زندگی برای یک شوخی دادگاه سخته. من نه فقط به عنوان یه کیسه بوکس عاطفی برای خاندان سلطنتی و اشراف خدمت می کنم و مجبورم هر هوس اونارو انجام بدم، بلکه حالا بین دو شاهزاده خانمم گیر افتادم. یعنی این یه کمدیه؟ یا این داستان به تراژدی ختم میشه؟
دو شاهزاده خانم، یک تاج و تخت. زندگی برای یک شوخی دادگاه سخته. من نه فقط به عنوان یه کیسه بوکس عاطفی برای خاندان سلطنتی و اشراف خدمت می کنم و مجبورم هر هوس اونارو انجام بدم، بلکه حالا بین دو شاهزاده خانمم گیر افتادم. یعنی این یه کمدیه؟ یا این داستان به تراژدی ختم میشه؟
Invisible People
دختر نابینا با موجودی مرموز زندگی می کند که همیشه به نوعی ازش محافظت می کرد . اما دختر تمام مدت ته دلش از همه چیز آگاه بود! که این موجود "یه هیولای وحشتناکه"...
دختر نابینا با موجودی مرموز زندگی می کند که همیشه به نوعی ازش محافظت می کرد . اما دختر تمام مدت ته دلش از همه چیز آگاه بود! که این موجود "یه هیولای وحشتناکه"...
من یه روحم، روحی سرگردان توی بیمارستان! سالهاست که با کسی حرف نزدم، ولی یه روز یه دختر نابینا رو دیدم و ... "چطوری متوجه حضورم میشی ؟! " "خب چون تو بوی شیرینی میدی"
Welcome To Home
هیچ چیز آشنا به نظر نمیرسه، قرصی که اون فکر می کرد باعث می شه تو خانه احساس بهتری کنه، در عوض همه چیز رو به یه کابوس تبدیل کرده!!
هیچ چیز آشنا به نظر نمیرسه، قرصی که اون فکر می کرد باعث می شه تو خانه احساس بهتری کنه، در عوض همه چیز رو به یه کابوس تبدیل کرده!!
تو دنیایی که صلح و آرامشش توسط ارباب سایه ھا ‘سکنیوم’ نابود شده.نیرو یک پسر بچه دو رگه ی نیمه الف و نیمه انسانه که خانوادشو وقتی بچه بوده از دست داده و توسط یک زوج برده به فرزند خوندگی گرفته میشه.تو این دنیا با برده ھا مثله انسان ھا رفتار نمیکنن.از اونجایی که اون زوج برده بودن باھاشون بد رفتاری میشه و در نھایت جونشونو از دست میدن.حالا نیرو دوباره تنھا شده و مسئولیت خانوادش به گردن اونه و نباید از ھیچ کاری برای مراقبت از خواھر و برادر کوچکش دریغ کنه. اگه نیرو قصد داره از این سرنوشت شومش خلاص بشه فقط یه کار ھست که میتونه انجام بده.باید از اکادمی اکسکانوم فارق التحصیل بشه. دقیقا مثل امپراطور کنونی که اونم یه زمانی برده بوده…
تو دنیایی که صلح و آرامشش توسط ارباب سایه ھا ‘سکنیوم’ نابود شده.نیرو یک پسر بچه دو رگه ی نیمه الف و نیمه انسانه که خانوادشو وقتی بچه بوده از دست داده و توسط یک زوج برده به فرزند خوندگی گرفته میشه.تو این دنیا با برده ھا مثله انسان ھا رفتار نمیکنن.از اونجایی که اون زوج برده بودن باھاشون بد رفتاری میشه و در نھایت جونشونو از دست میدن.حالا نیرو دوباره تنھا شده و مسئولیت خانوادش به گردن اونه و نباید از ھیچ کاری برای مراقبت از خواھر و برادر کوچکش دریغ کنه. اگه نیرو قصد داره از این سرنوشت شومش خلاص بشه فقط یه کار ھست که میتونه انجام بده.باید از اکادمی اکسکانوم فارق التحصیل بشه. دقیقا مثل امپراطور کنونی که اونم یه زمانی برده بوده…
I Thought It Is A Common Possession
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
How to Hide the Emperor Child
به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟" زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید. از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود. توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه. "آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!» آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما... "من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"
به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟" زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید. از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود. توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه. "آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!» آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما... "من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"
The Greatest Estate Developer
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
It Shows Right Away in Nijime-san’s Eyes
داستان دربارهی دختری به نام نیجیمه است که یک ویژگی خاص دارد: او میتواند با نگاه کردن به چشمان دیگران، فوراً احساساتشان را بخواند. این توانایی باعث میشود در موقعیتهای اجتماعی یا عاشقانه، خیلی زود متوجه احساسات اطرافیانش شود.
داستان دربارهی دختری به نام نیجیمه است که یک ویژگی خاص دارد: او میتواند با نگاه کردن به چشمان دیگران، فوراً احساساتشان را بخواند. این توانایی باعث میشود در موقعیتهای اجتماعی یا عاشقانه، خیلی زود متوجه احساسات اطرافیانش شود.
The Beginning After The End – Jasmine: Wind-Borne
داستان فرعیای که به گذشتهی جَزمین میپردازد و در زمانی روایت میشود که او هنوز به گروه «شاخهای دوقلو» نپیوسته بود.
داستان فرعیای که به گذشتهی جَزمین میپردازد و در زمانی روایت میشود که او هنوز به گروه «شاخهای دوقلو» نپیوسته بود.