Blue Sky Song
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
Kind fairy bird
"تو عروس جن نمیشی؟" در یانگ آن ، پایتخت امپراتوری سلسله شون ، شایعات از الهه ای وجود دارد که آواز می خواند که آرزو های شما را در رویاهایتان برآورده میکند ، اگر از یک فروشگاه داروی خاص بازدید کنید. برای تأیید این ، سا هئون یونگ ، که وضعیت خود را به عنوان عضو خانواده سلطنتی پنهان می کند ، می رود تا الهه شایعات را پیدا کند. پس از گوش دادن به آهنگ او ، او مشتاق میشود ، به طوری که انگار از یک بیماری رنج می برد ... مردی که باید هویت خود را زیر یک ماسک جن بکشد ؛ و یک زن که هیچ نام یا عاشقی ندارد و تنها برای انتقامی به اراده مادرش زندگی می کند. یک داستان عاشقانه بین یک مرد و یک زن که تنها کسانی هستند که می توانند به طور کامل یکدیگر را درک کنند...
"تو عروس جن نمیشی؟" در یانگ آن ، پایتخت امپراتوری سلسله شون ، شایعات از الهه ای وجود دارد که آواز می خواند که آرزو های شما را در رویاهایتان برآورده میکند ، اگر از یک فروشگاه داروی خاص بازدید کنید. برای تأیید این ، سا هئون یونگ ، که وضعیت خود را به عنوان عضو خانواده سلطنتی پنهان می کند ، می رود تا الهه شایعات را پیدا کند. پس از گوش دادن به آهنگ او ، او مشتاق میشود ، به طوری که انگار از یک بیماری رنج می برد ... مردی که باید هویت خود را زیر یک ماسک جن بکشد ؛ و یک زن که هیچ نام یا عاشقی ندارد و تنها برای انتقامی به اراده مادرش زندگی می کند. یک داستان عاشقانه بین یک مرد و یک زن که تنها کسانی هستند که می توانند به طور کامل یکدیگر را درک کنند...
The Lady And The Beast
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
Second Life of A Trash Princess
تنها شاهزاده خانم امپراطوری الیاس، رجینا بی الفار در شورش نامزدش، دوک سولوی، با اینکه تا لحظه مرگ با شمشیرش ایستادگی کرد، همه ی مردم و امپراطوریشو از دست داد و در آخر مرد. اما وقتی از خواب بلند شد به زمانی برگشته بود که هیچ کس آسیبی ندیده بود! اغاز فروپاشی امپراطوری بیداری تئور بردار کوچیک تر و تنها احمق خانواده امپراطوری بود، پس حالا برای جلوگیری از اتفاقات بد باید جلوی دیوونه شدن تئور رو بگیره! برای اینکار نقشه اولش اینه که احمق تر از تئور بشه!
تنها شاهزاده خانم امپراطوری الیاس، رجینا بی الفار در شورش نامزدش، دوک سولوی، با اینکه تا لحظه مرگ با شمشیرش ایستادگی کرد، همه ی مردم و امپراطوریشو از دست داد و در آخر مرد. اما وقتی از خواب بلند شد به زمانی برگشته بود که هیچ کس آسیبی ندیده بود! اغاز فروپاشی امپراطوری بیداری تئور بردار کوچیک تر و تنها احمق خانواده امپراطوری بود، پس حالا برای جلوگیری از اتفاقات بد باید جلوی دیوونه شدن تئور رو بگیره! برای اینکار نقشه اولش اینه که احمق تر از تئور بشه!
Love Advice From the Great Duke of Hell
دختر رویاهات روحشم خبر نداره که تو وجود داری. هیچ کمکی هم از دست دوستات برنمیاد. خونوادهت هم از این قضیه خبر ندارن. خب حالا برای مشاوره گرفتن به کی رو میزنی؟ کی میتونه تورو که یه عاشق دلخستهای، اساسی کمک کنه تا برای همهچیز آماده باشی؟ اگه یه نوجوون معمولی مثل پال باشی، یه شیطان گولاخ از اعماق دخمههای جهنم احضار میکنی و جدی جدی امیدواری که همهچی درست پیش بره!
دختر رویاهات روحشم خبر نداره که تو وجود داری. هیچ کمکی هم از دست دوستات برنمیاد. خونوادهت هم از این قضیه خبر ندارن. خب حالا برای مشاوره گرفتن به کی رو میزنی؟ کی میتونه تورو که یه عاشق دلخستهای، اساسی کمک کنه تا برای همهچیز آماده باشی؟ اگه یه نوجوون معمولی مثل پال باشی، یه شیطان گولاخ از اعماق دخمههای جهنم احضار میکنی و جدی جدی امیدواری که همهچی درست پیش بره!
I Became the Tyrant Translator
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
The earth lords school life
قدرتمندترین موجود زمین همیشه در آرزوی مبارزه ای است که او را هیجان زده کند. او که از عشق به نبرد دیوانه شده است، بدن یک دانش آموز دبیرستانی را در اختیار دارد و یک بار دیگر هیجان مبارزه را تجربه می کند. در همین حال، نگهبان زمین، که توسط خدایان دیگر مهر و موم شده است، به دنبال قوی تر شدن در بدن جدید خود و به چالش کشیدن آنها است. آیا او با بدن جدید خود بر خدایان غلبه خواهد کرد و به لذت بردن از هیجان نبرد ادامه خواهد داد
قدرتمندترین موجود زمین همیشه در آرزوی مبارزه ای است که او را هیجان زده کند. او که از عشق به نبرد دیوانه شده است، بدن یک دانش آموز دبیرستانی را در اختیار دارد و یک بار دیگر هیجان مبارزه را تجربه می کند. در همین حال، نگهبان زمین، که توسط خدایان دیگر مهر و موم شده است، به دنبال قوی تر شدن در بدن جدید خود و به چالش کشیدن آنها است. آیا او با بدن جدید خود بر خدایان غلبه خواهد کرد و به لذت بردن از هیجان نبرد ادامه خواهد داد
My Husband Who Hates Me Has Lost His Memories
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
داستان یه دختره است که می خواد قهرمان بوکس بشه و پسری که عاشقشه هم میره تو کار بکسه.
For The Sake Of Sita
یک دانشجوی پزشکی در طول دوران خدمت داوطلبانه ش در خارج از کشور؛ یعنی کشور نپال، عاشق یک الههی سقوط شده میشود و به شدت سعی میکند با سرنوشت خود مبارزه کند تا عشقش را نجات دهد.
یک دانشجوی پزشکی در طول دوران خدمت داوطلبانه ش در خارج از کشور؛ یعنی کشور نپال، عاشق یک الههی سقوط شده میشود و به شدت سعی میکند با سرنوشت خود مبارزه کند تا عشقش را نجات دهد.
Beware of the Red Thread
من وسط یه ناول حرمسرایی پیاده شدم! میخواستم مثل آدم و در سکوت زندگیمو بکنم، اما مای گاد! شرور و نخ سرخ بهم پیچیدند… زندگیم اصلا پیچید!
من وسط یه ناول حرمسرایی پیاده شدم! میخواستم مثل آدم و در سکوت زندگیمو بکنم، اما مای گاد! شرور و نخ سرخ بهم پیچیدند… زندگیم اصلا پیچید!
عشق می تواند از همه مرزها فراتر رود؟ صلح ۲۰۰ ساله در قبیله جزیره موکرین زمانی شکسته می شود که جنگجویان خون از راه می رسند و خواستار باز کردن مرزها برای جنگ می شوند. علاوه بر این، ائونیونگ، پسر رئیس آنها، ناامیدانه عاشق موکرین می شود. آیا موکرین محبت او را رد می کند یا به خاطر مردمش با او ازدواج می کند؟
عشق می تواند از همه مرزها فراتر رود؟ صلح ۲۰۰ ساله در قبیله جزیره موکرین زمانی شکسته می شود که جنگجویان خون از راه می رسند و خواستار باز کردن مرزها برای جنگ می شوند. علاوه بر این، ائونیونگ، پسر رئیس آنها، ناامیدانه عاشق موکرین می شود. آیا موکرین محبت او را رد می کند یا به خاطر مردمش با او ازدواج می کند؟
Duchess 50 Tea Recipes
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
I Choose the Emperor Ending
مارینا، کسی که توی فانتزیای قرون وسطایی خودش شناوره، کنسول واقعیت مجازیای رو توسعه میده که میتونه جهانهای تخیلی رو زنده کنه. زمانی که به لازناروک، جهانی که رمانش حول اون میگذره، وارد میشه، رویاهاش به واقعیت میپیوندن. اما مشکل اینه که نمیتونه ازش خارج بشه! با شکل و قیافه برده مذکر فراری به اسم رینو، با کرکتر اصلی رمانش که خودش خلق کرده روبهرو میشه، ادوارد آلن دیهاسِ بلند پرواز. آیا مارینا میتونه بهش کمک کنه تا امپراطور رو سرنگون کنه و از همه این قضایا جون سالم به در ببره؟
مارینا، کسی که توی فانتزیای قرون وسطایی خودش شناوره، کنسول واقعیت مجازیای رو توسعه میده که میتونه جهانهای تخیلی رو زنده کنه. زمانی که به لازناروک، جهانی که رمانش حول اون میگذره، وارد میشه، رویاهاش به واقعیت میپیوندن. اما مشکل اینه که نمیتونه ازش خارج بشه! با شکل و قیافه برده مذکر فراری به اسم رینو، با کرکتر اصلی رمانش که خودش خلق کرده روبهرو میشه، ادوارد آلن دیهاسِ بلند پرواز. آیا مارینا میتونه بهش کمک کنه تا امپراطور رو سرنگون کنه و از همه این قضایا جون سالم به در ببره؟