Teenage Mercenary
وقتی یو ایجین هشتساله بود، در سرزمینی بیگانه تنها بازماندهی یک سانحهی هوایی مرگبار شد. برای زنده ماندن، او به یک مزدور بدنام تبدیل شد و مهارتهای نبرد تنبهتن، تیراندازی و تواناییهای رزمیاش را تا حد یک شکارچی حرفهای پرورش داد.
اما ده سال بعد، پس از روبهرو شدن با سربازانی اعزامشده از کرهی جنوبی، ایجین دوباره خانوادهی باقیماندهاش را پیدا میکند: خواهری کوچک و دوستداشتنی به نام دایون و پدربزرگی مهربان. با بازگشت به وطن، چالشی کاملاً جدید پیش روی ایجین قرار میگیرد—زندگی عادی یک دانشآموز دبیرستانی.
از قلدرهای نقشهکش گرفته تا دوستیهای تازه، همهچیز برای ایجین تجربهای نو است. اما وقتی گذشتهاش دوباره به سراغش میآید، او مجبور میشود از سالها تجربهی میدان نبرد استفاده کند تا از عزیزانش محافظت کند.
وقتی یو ایجین هشتساله بود، در سرزمینی بیگانه تنها بازماندهی یک سانحهی هوایی مرگبار شد. برای زنده ماندن، او به یک مزدور بدنام تبدیل شد و مهارتهای نبرد تنبهتن، تیراندازی و تواناییهای رزمیاش را تا حد یک شکارچی حرفهای پرورش داد.
اما ده سال بعد، پس از روبهرو شدن با سربازانی اعزامشده از کرهی جنوبی، ایجین دوباره خانوادهی باقیماندهاش را پیدا میکند: خواهری کوچک و دوستداشتنی به نام دایون و پدربزرگی مهربان. با بازگشت به وطن، چالشی کاملاً جدید پیش روی ایجین قرار میگیرد—زندگی عادی یک دانشآموز دبیرستانی.
از قلدرهای نقشهکش گرفته تا دوستیهای تازه، همهچیز برای ایجین تجربهای نو است. اما وقتی گذشتهاش دوباره به سراغش میآید، او مجبور میشود از سالها تجربهی میدان نبرد استفاده کند تا از عزیزانش محافظت کند.
I Became a Renowed Familys Sword Prodigy
بک ووجین، کوچکترین پسر خانواده شمشیربازان مشهوری است که نه استعدادی در شمشیرزنی دارد و نه هاله ای چشمگیر. اگرچه او توسط خانواده خود مورد بی حرمتی قرار گرفت و کشته شد، اما او به عنوان صاحب یک شمشیر جادویی تناسخ یافت. تنها هدف او نابودی خانواده خودش است و....
بک ووجین، کوچکترین پسر خانواده شمشیربازان مشهوری است که نه استعدادی در شمشیرزنی دارد و نه هاله ای چشمگیر. اگرچه او توسط خانواده خود مورد بی حرمتی قرار گرفت و کشته شد، اما او به عنوان صاحب یک شمشیر جادویی تناسخ یافت. تنها هدف او نابودی خانواده خودش است و....
The Flower With a Sword
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
Rise From The Rubble
۱۰ سال پس از برخورد شهاب به زمین، انسانها با هیولاهایی روبرو شدند که قبلا هرگز دیده نشده بودند، زو فان که ضعیف ترین جنگجوی شهابی است و به علت خیانت پدر به فرزند خائن نیز شهرت دارد، با فعال کردن سیستم جنگ سالار در مسیری قدم می گذارد پر از خطر تا حقایق پُشت پرده اتهام پدر را فاش کند، در این راه او باید بر دشمنان متعدد، چه هیولاها و چه انسانها پیروز شود و علاوه بر نجات پدر، او در نقش ناجی دنیا نیز خود را به همه معرفی می کند.
۱۰ سال پس از برخورد شهاب به زمین، انسانها با هیولاهایی روبرو شدند که قبلا هرگز دیده نشده بودند، زو فان که ضعیف ترین جنگجوی شهابی است و به علت خیانت پدر به فرزند خائن نیز شهرت دارد، با فعال کردن سیستم جنگ سالار در مسیری قدم می گذارد پر از خطر تا حقایق پُشت پرده اتهام پدر را فاش کند، در این راه او باید بر دشمنان متعدد، چه هیولاها و چه انسانها پیروز شود و علاوه بر نجات پدر، او در نقش ناجی دنیا نیز خود را به همه معرفی می کند.
Fated To Be Loved By Villains
قهرمان داستان تبدیل به شخصیت داود کمبل توی "ظهور ناجی" شد، بازی ای که از اون لذت میبرد و توی اون یه کهنه کار شده بود. اون وارد بدن یه اشراف زاده ی ضعیف میشه که توی حومه کشور زندگی میکرده و تصمیم میگیره زندگی آرومی رو از سر بگذرونه و توجه بقیه رو جلب نکنه. توی اولین روز شروع زندگی آکادمیکش، اون با رئیس نهایی، که به عنوان کالبد شیطان خاکستری هم شناخته میشه یعنی "النور الیناریز لا تریستان" رو به رو میشه. بعد از رویارویی شون، قهرمان داستان دوتا مهارت ویژه بدست میاره: «بقای ناامیدانه» که وقتی زندگیش تو خطر میوفته اونو قویتر میکنه و «جذابیت کشنده» که کسایی رو که دارای ویژگی های شیطانی هستن رو مجذوب خودش میکنه. این دوتا مهارت نه تنها اونو با رئیس نهایی درگیر میکنه، بلکه اونو با شخصیت های شرور دیگه هم درگیر میکنه. با اینحال اون با استفاده از مهارت هاش و با تخصصی که به عنوان یه بازیکن کارکشته داره با آرامش به چالش ها غلبه میکنه. ولی هر بار که به یه چالش غلبه میکنه، کسایی که ویژگی های شیطانی دارن بیشتر بهش علاقه مند میشن...
قهرمان داستان تبدیل به شخصیت داود کمبل توی "ظهور ناجی" شد، بازی ای که از اون لذت میبرد و توی اون یه کهنه کار شده بود. اون وارد بدن یه اشراف زاده ی ضعیف میشه که توی حومه کشور زندگی میکرده و تصمیم میگیره زندگی آرومی رو از سر بگذرونه و توجه بقیه رو جلب نکنه. توی اولین روز شروع زندگی آکادمیکش، اون با رئیس نهایی، که به عنوان کالبد شیطان خاکستری هم شناخته میشه یعنی "النور الیناریز لا تریستان" رو به رو میشه. بعد از رویارویی شون، قهرمان داستان دوتا مهارت ویژه بدست میاره: «بقای ناامیدانه» که وقتی زندگیش تو خطر میوفته اونو قویتر میکنه و «جذابیت کشنده» که کسایی رو که دارای ویژگی های شیطانی هستن رو مجذوب خودش میکنه. این دوتا مهارت نه تنها اونو با رئیس نهایی درگیر میکنه، بلکه اونو با شخصیت های شرور دیگه هم درگیر میکنه. با اینحال اون با استفاده از مهارت هاش و با تخصصی که به عنوان یه بازیکن کارکشته داره با آرامش به چالش ها غلبه میکنه. ولی هر بار که به یه چالش غلبه میکنه، کسایی که ویژگی های شیطانی دارن بیشتر بهش علاقه مند میشن...
Dungeon Odyssey
فرزندان بشر در پیچ و خم های سیاه چال ها پرورش یافته و شیر موجودات دیگر را نوشیده اند تا رشد کنند. اکنون "کیم جین وو" کسی که در عمیق ترین سیاه چال ها بزرگ شده است، از اعماق سیاه چال بیرون می آید. " من هیچوقت آرزو نکردم که قدرتمند بشم، من فقط آرزو میکردم که کاش بتونم طاقت بیارم.
فرزندان بشر در پیچ و خم های سیاه چال ها پرورش یافته و شیر موجودات دیگر را نوشیده اند تا رشد کنند. اکنون "کیم جین وو" کسی که در عمیق ترین سیاه چال ها بزرگ شده است، از اعماق سیاه چال بیرون می آید. " من هیچوقت آرزو نکردم که قدرتمند بشم، من فقط آرزو میکردم که کاش بتونم طاقت بیارم.
The Legend of the Northern Blade
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
Doom Breaker
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟