محبوبترین آثار مانهوا
Who Made Me a Princess
Solo Leveling
The Beginning After the End
The Swordmaster’s Son
The Stellar Swordmaster
Overgeared
The Extra’s Academy Survival Guide
Sandmancer of the Scorched Desert
Death is the only ending for a villainess
Omniscient Reader’s Viewpoint
مانهوا (223 اثر)
The Legend of the Northern Blade
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
One Pair Lady
بعد از اینکه آدل پسربچهای را نجات میدهد و بهطور اتفاقی یک انگشتر جادویی به دست میآورد، ناگهان ده سال به آینده منتقل میشود—آن هم در قالب یک قمارباز حرفهای و مشهور.
به درخواست گرندمستر رودی، او در یک تورنمنت قمار شرکت میکند و در آنجا با «یانگ مستر الفنهایم» روبهرو میشود؛ کسی که نام، طرز صحبت و ظاهرش به شکلی عجیب برایش آشناست. این حس عجیب دژاوو از کجا میآید؟
«نمیدانم تا به حال شنیدهای یا نه، اما یانگ مستر الفنهایم حتی با یک کشتی راهی دریا شد تا با استفاده از یک آونگ بهعنوان طعمه، عشق اولش را پیدا کند.»
«عشق اولش؟»
و از همه عجیبتر اینکه، ظاهراً آدل شباهت زیادی به توصیفی دارد که از عشق اول او شده است…
بعد از اینکه آدل پسربچهای را نجات میدهد و بهطور اتفاقی یک انگشتر جادویی به دست میآورد، ناگهان ده سال به آینده منتقل میشود—آن هم در قالب یک قمارباز حرفهای و مشهور.
به درخواست گرندمستر رودی، او در یک تورنمنت قمار شرکت میکند و در آنجا با «یانگ مستر الفنهایم» روبهرو میشود؛ کسی که نام، طرز صحبت و ظاهرش به شکلی عجیب برایش آشناست. این حس عجیب دژاوو از کجا میآید؟
«نمیدانم تا به حال شنیدهای یا نه، اما یانگ مستر الفنهایم حتی با یک کشتی راهی دریا شد تا با استفاده از یک آونگ بهعنوان طعمه، عشق اولش را پیدا کند.»
«عشق اولش؟»
و از همه عجیبتر اینکه، ظاهراً آدل شباهت زیادی به توصیفی دارد که از عشق اول او شده است…
The Villainess Turns the Hourglass
وقتی آریا روسنته به سوی چوبهٔ دار میرود، مردم با شادی فریاد میزنند؛ خوشحال از اینکه سرانجام «شرور واقعی» مجازات میشود. زندگی او داستانی از فقر تا ثروت بود؛ بعد از ازدواج مادرش با یک کُنت، آریا با ثروت تازهاش مغرور شد و از جایگاهش سوءاستفاده کرد. همه دلشان برای خواهر بهظاهر معصوم و قدیسمآبش، میئله، میسوخت که سالها مجبور بود چنین خواهری را تحمل کند.
اما درست لحظهای پیش از مرگ، آریا حقیقت را میفهمد—تمام سقوطش از همان ابتدا نقشهٔ میئله بوده است.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خودش را در گذشته میبیند و کنار دستش یک ساعتشنی مرموز قرار دارد. حالا این «شرور سابق» فقط یک هدف دارد: انتقام. از احترام کُنت گرفته تا عشق نامزدش، هر چیزی که میئله روزی دوست داشت، این بار قرار است سهم آریا باشد.
با دانشی که از آینده دارد و با کمک قدرت ساعتشنی برای بازگرداندن زمان، آریا تصمیم گرفته برای رسیدن به انتقامش از هیچ کاری دریغ نکند—حتی اگر لازم باشد از دیگران استفاده کند یا پشت لبخندی ساختگی احساسات واقعیاش را پنهان کند.
وقتی آریا روسنته به سوی چوبهٔ دار میرود، مردم با شادی فریاد میزنند؛ خوشحال از اینکه سرانجام «شرور واقعی» مجازات میشود. زندگی او داستانی از فقر تا ثروت بود؛ بعد از ازدواج مادرش با یک کُنت، آریا با ثروت تازهاش مغرور شد و از جایگاهش سوءاستفاده کرد. همه دلشان برای خواهر بهظاهر معصوم و قدیسمآبش، میئله، میسوخت که سالها مجبور بود چنین خواهری را تحمل کند.
اما درست لحظهای پیش از مرگ، آریا حقیقت را میفهمد—تمام سقوطش از همان ابتدا نقشهٔ میئله بوده است.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خودش را در گذشته میبیند و کنار دستش یک ساعتشنی مرموز قرار دارد. حالا این «شرور سابق» فقط یک هدف دارد: انتقام. از احترام کُنت گرفته تا عشق نامزدش، هر چیزی که میئله روزی دوست داشت، این بار قرار است سهم آریا باشد.
با دانشی که از آینده دارد و با کمک قدرت ساعتشنی برای بازگرداندن زمان، آریا تصمیم گرفته برای رسیدن به انتقامش از هیچ کاری دریغ نکند—حتی اگر لازم باشد از دیگران استفاده کند یا پشت لبخندی ساختگی احساسات واقعیاش را پنهان کند.
Kill the Villainess
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
Harley Takes the House
هارلی فکر میکرد ازدواج بلیت خروجش از خانهی خانوادهٔ ارنست و دوری از سه پسر آن خانواده—همان آزاردهندگان همیشگیاش—خواهد بود.
اما در شب عروسیاش، ناگهان بیست سال به گذشته بازمیگردد؛ به دوران نوجوانیای که امیدوار بود هرگز دوباره به یاد نیاورد. حالا که فرصتی دوباره برای کودکی به دست آورده، هارلی مصمم است در برابر زورگوییها بایستد.
با این حال، آنچه با تلافی و مقابله آغاز میشود، کمکم به آشتی و درک متقابل میانجامد؛ زیرا هارلی و برادران ارنست بهتدریج دردها و رنجهای یکدیگر را بهتر میفهمند.
هارلی فکر میکرد ازدواج بلیت خروجش از خانهی خانوادهٔ ارنست و دوری از سه پسر آن خانواده—همان آزاردهندگان همیشگیاش—خواهد بود.
اما در شب عروسیاش، ناگهان بیست سال به گذشته بازمیگردد؛ به دوران نوجوانیای که امیدوار بود هرگز دوباره به یاد نیاورد. حالا که فرصتی دوباره برای کودکی به دست آورده، هارلی مصمم است در برابر زورگوییها بایستد.
با این حال، آنچه با تلافی و مقابله آغاز میشود، کمکم به آشتی و درک متقابل میانجامد؛ زیرا هارلی و برادران ارنست بهتدریج دردها و رنجهای یکدیگر را بهتر میفهمند.
The Warrior Returns
پس از نجات یک دنیا، جنگجویی به نام مینسو کیم به زمین بازمیگردد، اما متوجه میشود همهچیزش را از دست داده است... و همین باعث میشود تصمیم بگیرد دنیایی را که زمانی خانهاش مینامید نابود کند. او در جریان ویرانگریاش، نوجوانی به نام جونگسو پارک و خانوادهاش را به قتل میرساند.
اما جونگسو بهجای آنکه بهطور عادی بمیرد، به دنیای دیگری منتقل میشود؛ جایی که درمییابد خودش نیز به یک جنگجو تبدیل شده است. او پس از کشتن پادشاه شیاطین در آن دنیای موازی و تقویت مهارتهایش بهعنوان یک مبارز، به زمین بازمیگردد؛ با عطشی سیریناپذیر برای انتقام از مینسو.
اکنون که سرنوشت کشورشان در گرو نبرد این دو جنگجوست، کدامیک پیروز میدان خواهد شد؟
پس از نجات یک دنیا، جنگجویی به نام مینسو کیم به زمین بازمیگردد، اما متوجه میشود همهچیزش را از دست داده است... و همین باعث میشود تصمیم بگیرد دنیایی را که زمانی خانهاش مینامید نابود کند. او در جریان ویرانگریاش، نوجوانی به نام جونگسو پارک و خانوادهاش را به قتل میرساند.
اما جونگسو بهجای آنکه بهطور عادی بمیرد، به دنیای دیگری منتقل میشود؛ جایی که درمییابد خودش نیز به یک جنگجو تبدیل شده است. او پس از کشتن پادشاه شیاطین در آن دنیای موازی و تقویت مهارتهایش بهعنوان یک مبارز، به زمین بازمیگردد؛ با عطشی سیریناپذیر برای انتقام از مینسو.
اکنون که سرنوشت کشورشان در گرو نبرد این دو جنگجوست، کدامیک پیروز میدان خواهد شد؟
Jungle Juice
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
The Return of the Disaster-Class Hero
انسانها به آنها میگویند "آذرنگها" - موجوداتی ناشناخته و تخریبگر که به ناگه روی زمین پدیدار شدند. برای مواجهه با این آذرنگها، خدایان زودیاک ۱۲ انسان را برانگیختند و قدیس نامیدند. اما یک نفر دیگر هم برانگیخته شد - برگزیده نبود اما بهترین این قهرمانان بود: جیان لی. همراهانش به او خیانت کرده و رهایش کردند تا بمیرد، اما حالا، بعد از ۲۰ سال، او از همیشه قدرتمندتر است و آماده برای این که به دوستان "قدیس" خود درسی بدهد که هیجگاه فراموش نکنند.
انسانها به آنها میگویند "آذرنگها" - موجوداتی ناشناخته و تخریبگر که به ناگه روی زمین پدیدار شدند. برای مواجهه با این آذرنگها، خدایان زودیاک ۱۲ انسان را برانگیختند و قدیس نامیدند. اما یک نفر دیگر هم برانگیخته شد - برگزیده نبود اما بهترین این قهرمانان بود: جیان لی. همراهانش به او خیانت کرده و رهایش کردند تا بمیرد، اما حالا، بعد از ۲۰ سال، او از همیشه قدرتمندتر است و آماده برای این که به دوستان "قدیس" خود درسی بدهد که هیجگاه فراموش نکنند.
The Greatest Estate Developer
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
Doom Breaker
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
SSS-Class Revival Hunter
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
unOrdinary
دنیا کامل نیست. یاد گرفتن کنار آمدن با نقصهای آن، بخش عادیای از زندگی است. اما نقطهای فرا میرسد که این نواقص منجر به یک آگاهی دردناک میشوند… اینکه چیزی باید تغییر کند…
دنیا کامل نیست. یاد گرفتن کنار آمدن با نقصهای آن، بخش عادیای از زندگی است. اما نقطهای فرا میرسد که این نواقص منجر به یک آگاهی دردناک میشوند… اینکه چیزی باید تغییر کند…
Wind Breaker
جو «جی» جا-هیون، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از کودکی زیر بار انتظارات سنگین دیگران بزرگ شده و احساس میکند موظف است با درس خواندن به بالاترین جایگاه برسد. با وجود اینکه عنوان رئیس دانشآموزی دبیرستان تائهیانگ را به دست آورده، همچنان بیوقفه درس میخواند و همین موضوع فرصت چندانی برای دوستیابی برایش باقی نمیگذارد.
با این حال، جی استعداد خارقالعادهای در دوچرخهسواری دارد و تکنیکش حتی دوچرخهسواران باتجربه را هم شگفتزده میکند؛ استعدادی که نشان میدهد او فراتر از ظاهر آرام و درسخوانش است. یک بعدازظهر، زمانی که جی با سرعت بالا در حال سر خوردن و مانور دادن با دوچرخهاش است، توجه همکلاسیاش یون مینو را جلب میکند. مینو که از مهارت بینظیر او شگفتزده شده، خیلی زود تلاش میکند جی را به گروه دوچرخهسواریاش دعوت کند، اما جی با سردی این پیشنهاد را رد میکند.
مینو که مصمم است لذت دوچرخهسواری گروهی را به جی نشان دهد، پیشنهادی ساده مطرح میکند: مسابقهای با یکی از اعضای تیمش. اگر جی برنده شود، مینو قول میدهد دیگر مزاحمش نشود.
جو «جی» جا-هیون، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از کودکی زیر بار انتظارات سنگین دیگران بزرگ شده و احساس میکند موظف است با درس خواندن به بالاترین جایگاه برسد. با وجود اینکه عنوان رئیس دانشآموزی دبیرستان تائهیانگ را به دست آورده، همچنان بیوقفه درس میخواند و همین موضوع فرصت چندانی برای دوستیابی برایش باقی نمیگذارد.
با این حال، جی استعداد خارقالعادهای در دوچرخهسواری دارد و تکنیکش حتی دوچرخهسواران باتجربه را هم شگفتزده میکند؛ استعدادی که نشان میدهد او فراتر از ظاهر آرام و درسخوانش است. یک بعدازظهر، زمانی که جی با سرعت بالا در حال سر خوردن و مانور دادن با دوچرخهاش است، توجه همکلاسیاش یون مینو را جلب میکند. مینو که از مهارت بینظیر او شگفتزده شده، خیلی زود تلاش میکند جی را به گروه دوچرخهسواریاش دعوت کند، اما جی با سردی این پیشنهاد را رد میکند.
مینو که مصمم است لذت دوچرخهسواری گروهی را به جی نشان دهد، پیشنهادی ساده مطرح میکند: مسابقهای با یکی از اعضای تیمش. اگر جی برنده شود، مینو قول میدهد دیگر مزاحمش نشود.
The Player Hides His Past
با تبدیل شدن بازی واقعیت مجازی «تاریخ قاره آرکانا» به واقعیت، جهان دگرگون میشود و «بازیکنانی» که با انسانها همگام شدهاند، وظیفهی محافظت از دنیا را بر عهده میگیرند. در این میان، لی هویئول، کارمندی معمولی، کنترل بدن شخصیتی را به دست میآورد که سالها پیش در دوران راهنمایی ساخته بود؛ شخصیتی به نام گرندفل کلادی آرپئوس رومئو.
در نگاه اول، این انتخاب یک شکست کامل به نظر میرسد، اما گرندفل برخلاف ظاهرش، شکارچی شیاطینی است که در برابر دشمنان ماورایی رفتاری متکبر و بیباک دارد. حالا لی هویئول، در قالب تنها شکارچی شیاطین این دنیا، وارد میدان میشود و با گذشتهای که سعی در پنهان کردنش دارد، مسیر متفاوتی را در جهانی پر از تهدید و آشوب آغاز میکند.
با تبدیل شدن بازی واقعیت مجازی «تاریخ قاره آرکانا» به واقعیت، جهان دگرگون میشود و «بازیکنانی» که با انسانها همگام شدهاند، وظیفهی محافظت از دنیا را بر عهده میگیرند. در این میان، لی هویئول، کارمندی معمولی، کنترل بدن شخصیتی را به دست میآورد که سالها پیش در دوران راهنمایی ساخته بود؛ شخصیتی به نام گرندفل کلادی آرپئوس رومئو.
در نگاه اول، این انتخاب یک شکست کامل به نظر میرسد، اما گرندفل برخلاف ظاهرش، شکارچی شیاطینی است که در برابر دشمنان ماورایی رفتاری متکبر و بیباک دارد. حالا لی هویئول، در قالب تنها شکارچی شیاطین این دنیا، وارد میدان میشود و با گذشتهای که سعی در پنهان کردنش دارد، مسیر متفاوتی را در جهانی پر از تهدید و آشوب آغاز میکند.
Second Life Ranker
سالها پیش برادر یئونوو ناپدید شد و او با شنیدن خبر مرگش از هم میپاشد. در حالی که میکوشد با این فقدان کنار بیاید، ساعتی جیبی به او میدهند و میفهمد پشت مرگ برادرش ماجرای بیشتری بوده: هنگام رقابت در «برج خدای خورشید» به او خیانت شده بود. حالا نوبت یئونوو است که از دانشی که برادرش بر جا گذاشته بهره بگیرد. آیا یئونوو (با اسم رمز: کِین) میتواند در آن دنیا راهش را پیدا کند و آنقدر قدرت و تجربه به دست آورد که به بالای برج برسد و دشمنان برادرش—و هر کسی که سر راهش میایستد—را شکست دهد؟
سالها پیش برادر یئونوو ناپدید شد و او با شنیدن خبر مرگش از هم میپاشد. در حالی که میکوشد با این فقدان کنار بیاید، ساعتی جیبی به او میدهند و میفهمد پشت مرگ برادرش ماجرای بیشتری بوده: هنگام رقابت در «برج خدای خورشید» به او خیانت شده بود. حالا نوبت یئونوو است که از دانشی که برادرش بر جا گذاشته بهره بگیرد. آیا یئونوو (با اسم رمز: کِین) میتواند در آن دنیا راهش را پیدا کند و آنقدر قدرت و تجربه به دست آورد که به بالای برج برسد و دشمنان برادرش—و هر کسی که سر راهش میایستد—را شکست دهد؟