محبوبترین آثار 2010
Tower of God
The Breaker: New Waves
2010 (4 اثر)
Tower of God
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
در بهار ۱۹۹۸ در شهر یومییاما، کوایچی ساکاکیبارا قرار است کلاسهایش را در مدرسهای جدید آغاز کند. اما بهخاطر خوابیدن ریه در بیمارستان بستری میشود. وقتی در بیمارستان پرسه میزند، با دختری موتیره به نام میی میساکی که یونیفرم مدرسهٔ جدید او را به تن دارد روبهرو میشود—برخوردی ظاهراً ساده که پیامدهایش بسیار فراتر از تصور اوست.
وقتی ساکاکیبارا بالاخره میتواند به کلاسهای مدرسهٔ راهنمایی «یومییامای شمالی» برود، متوجه میشود همکلاسیهایش با میساکی طوری رفتار میکنند که انگار وجود ندارد. او میکوشد راز پیرامون او را کشف کند، اما رفتار همکلاسیها فقط عجیبتر میشود. و وقتی دانشآموزان کلاس ۳-۳ بهطرزی غیرقابل توضیح یکی پس از دیگری به شکلی هولناک میمیرند، ساکاکیبارا به ارتباطی میان میساکی و افزایش شمار قربانیان مشکوک میشود.
در بهار ۱۹۹۸ در شهر یومییاما، کوایچی ساکاکیبارا قرار است کلاسهایش را در مدرسهای جدید آغاز کند. اما بهخاطر خوابیدن ریه در بیمارستان بستری میشود. وقتی در بیمارستان پرسه میزند، با دختری موتیره به نام میی میساکی که یونیفرم مدرسهٔ جدید او را به تن دارد روبهرو میشود—برخوردی ظاهراً ساده که پیامدهایش بسیار فراتر از تصور اوست.
وقتی ساکاکیبارا بالاخره میتواند به کلاسهای مدرسهٔ راهنمایی «یومییامای شمالی» برود، متوجه میشود همکلاسیهایش با میساکی طوری رفتار میکنند که انگار وجود ندارد. او میکوشد راز پیرامون او را کشف کند، اما رفتار همکلاسیها فقط عجیبتر میشود. و وقتی دانشآموزان کلاس ۳-۳ بهطرزی غیرقابل توضیح یکی پس از دیگری به شکلی هولناک میمیرند، ساکاکیبارا به ارتباطی میان میساکی و افزایش شمار قربانیان مشکوک میشود.
خدای کماهمیت و تقریباً ناشناختهی تحویل، یاتو، که هیچ پیرو و پرستندهای ندارد، مأموریتهای کوچک را فقط با پنج ین قبول میکند تا پول جمع کند و برای خود معبد بخرد. اما علاوه بر ناشناخته بودن، مشکل دیگری هم دارد: شینکی یا شریک سلاحش، از همراهی با خدایی بیسرپناه خسته شده و تصمیم به استعفا گرفته است. یاتو که بدون سلاح مانده، مأموریتهای بیشتری قبول میکند و امیدوار است بهزودی شریک جدیدی پیدا کند. وقتی برای آگهی دادن دربارهی یک گربه گمشده بیرون است، همان گربه را میبیند و دنبالش میدود، درست در مسیر یک خودروی در حال حرکت. هیوری ایکی، دختری که آنجا بوده، میدود تا یاتو را از مسیر خودرو دور کند و خود زخمی میشود. پس از بههوش آمدن در بیمارستان، متوجه میشود که این حادثه روحش را از جسم جدا کرده است. یاتو که میفهمد مقصر این اتفاق او بوده، قول میدهد—البته در قبال پنج ین—هیوری را به وضعیت عادی برگرداند. اما برای این کار نیاز به یک شینکی جدید دارد که آن را در روح سرکش یوکینه پیدا میکند. «نوراگامی» داستان دختری است که بین دو جهان قدم میزند و تلاش خدای آوارهای برای یافتن جایی بهعنوان خانهی خود را روایت میکند.
خدای کماهمیت و تقریباً ناشناختهی تحویل، یاتو، که هیچ پیرو و پرستندهای ندارد، مأموریتهای کوچک را فقط با پنج ین قبول میکند تا پول جمع کند و برای خود معبد بخرد. اما علاوه بر ناشناخته بودن، مشکل دیگری هم دارد: شینکی یا شریک سلاحش، از همراهی با خدایی بیسرپناه خسته شده و تصمیم به استعفا گرفته است. یاتو که بدون سلاح مانده، مأموریتهای بیشتری قبول میکند و امیدوار است بهزودی شریک جدیدی پیدا کند. وقتی برای آگهی دادن دربارهی یک گربه گمشده بیرون است، همان گربه را میبیند و دنبالش میدود، درست در مسیر یک خودروی در حال حرکت. هیوری ایکی، دختری که آنجا بوده، میدود تا یاتو را از مسیر خودرو دور کند و خود زخمی میشود. پس از بههوش آمدن در بیمارستان، متوجه میشود که این حادثه روحش را از جسم جدا کرده است. یاتو که میفهمد مقصر این اتفاق او بوده، قول میدهد—البته در قبال پنج ین—هیوری را به وضعیت عادی برگرداند. اما برای این کار نیاز به یک شینکی جدید دارد که آن را در روح سرکش یوکینه پیدا میکند. «نوراگامی» داستان دختری است که بین دو جهان قدم میزند و تلاش خدای آوارهای برای یافتن جایی بهعنوان خانهی خود را روایت میکند.
The Breaker: New Waves
پس از آنکه استاد «یی "شیوون" شی-وون»، یعنی «گومونریونگ»، مرکز کیِ او را میشکند و توانایی استفاده از هنرهای رزمیاش را از بین میبرد، شیوون تصمیم میگیرد دنیای «موریِم» را ترک کند و زندگی عادیاش را ادامه دهد: هر روز به مدرسه برود و نزد مادرش به خانه برگردد. اما موریِم برنامهٔ دیگری برای او دارد. وقتی مشخص میشود او تنها شاگرد واقعی گومونریونگ است و «بانوی سوسول» مدالیون ققنوسِ قبیلهٔ سونوو را به او میسپارد—و عملاً او را رهبر موقت این قبیله میکند—جهان موریِم به این راحتی حاضر نیست شیوون را رها کند.
با این جایگاه تازه، دشمنانی که شیوون هرگز با آنها روبهرو نشده بود یکی پس از دیگری ظاهر میشوند؛ از جمله سازمانی به نام «سولجرز آندر کامند». آنها برای پیشرفت خود قصد حذف او را دارند. اما شیوون بدون مرکز کیِ سالم، چگونه میتواند از خود دفاع کند؟
پس از آنکه استاد «یی "شیوون" شی-وون»، یعنی «گومونریونگ»، مرکز کیِ او را میشکند و توانایی استفاده از هنرهای رزمیاش را از بین میبرد، شیوون تصمیم میگیرد دنیای «موریِم» را ترک کند و زندگی عادیاش را ادامه دهد: هر روز به مدرسه برود و نزد مادرش به خانه برگردد. اما موریِم برنامهٔ دیگری برای او دارد. وقتی مشخص میشود او تنها شاگرد واقعی گومونریونگ است و «بانوی سوسول» مدالیون ققنوسِ قبیلهٔ سونوو را به او میسپارد—و عملاً او را رهبر موقت این قبیله میکند—جهان موریِم به این راحتی حاضر نیست شیوون را رها کند.
با این جایگاه تازه، دشمنانی که شیوون هرگز با آنها روبهرو نشده بود یکی پس از دیگری ظاهر میشوند؛ از جمله سازمانی به نام «سولجرز آندر کامند». آنها برای پیشرفت خود قصد حذف او را دارند. اما شیوون بدون مرکز کیِ سالم، چگونه میتواند از خود دفاع کند؟