محبوبترین آثار فانتزی
Magic Emperor
Who Made Me a Princess
The Swordmaster’s Son
Death is the only ending for a villainess
The ancient sovereign of eternity
The Beginning After the End
The Greatest Estate Developer
Jujutsu Kaisen
The Stellar Swordmaster
The Extra’s Academy Survival Guide
فانتزی (226 اثر)
Please Dont Come To Villainess Stationery Store
"موجود بدرد نخوری مثل تو هیچ ارزشی برای این خونه نداره، این پولو بگیر و گمشو" "بله، هرچی شما بگی" ملانیک بابلوا دختر شروری که در کل زندگیش به عنوان یه موجود بی مصرف خطاب شده، خواهر شخصیت اصلی رمان و همچنین نامزد شخصیت اصلی مرده! حالا چرا بین اینهمه چیز من باید به عنوان شرور تناسخ پیدا کنم؟ دیگه خسته شدم...نمیخوام تو این خونه ای که همشون از ملانیک متنفرن بمونن. اره، من میرم و رویایی که از زندگی قبلیم داشتم رو به واقعیت میپیوندم. "یه مغازه لوازم تحریری" اره، من میرم و مدیر بزرگترین لوازم تحریری کل قاره میشم. حالا از دومینیک هم که در واقع یک شمشیره کمک میگیرم. ولی یکم مشتری های فروشگاهم عجیب غریبن. یعنی چه بلایی سرم میاد؟
"موجود بدرد نخوری مثل تو هیچ ارزشی برای این خونه نداره، این پولو بگیر و گمشو" "بله، هرچی شما بگی" ملانیک بابلوا دختر شروری که در کل زندگیش به عنوان یه موجود بی مصرف خطاب شده، خواهر شخصیت اصلی رمان و همچنین نامزد شخصیت اصلی مرده! حالا چرا بین اینهمه چیز من باید به عنوان شرور تناسخ پیدا کنم؟ دیگه خسته شدم...نمیخوام تو این خونه ای که همشون از ملانیک متنفرن بمونن. اره، من میرم و رویایی که از زندگی قبلیم داشتم رو به واقعیت میپیوندم. "یه مغازه لوازم تحریری" اره، من میرم و مدیر بزرگترین لوازم تحریری کل قاره میشم. حالا از دومینیک هم که در واقع یک شمشیره کمک میگیرم. ولی یکم مشتری های فروشگاهم عجیب غریبن. یعنی چه بلایی سرم میاد؟
My Exclusive Tower Guide
روزی که پایان دنیا اومد و یه بازی بقا شروع شد. برجی که باعث میشه انسانها به همدیگه بیاعتماد بشن، و بشریت رو به سوی نابودی بکشونه... من سست نمیشم. اینو تا آخر با آدمایی که بهشون اعتماد دارم ادامه میدم. آره، با همشون یه پایان خوش درست میکنم!
روزی که پایان دنیا اومد و یه بازی بقا شروع شد. برجی که باعث میشه انسانها به همدیگه بیاعتماد بشن، و بشریت رو به سوی نابودی بکشونه... من سست نمیشم. اینو تا آخر با آدمایی که بهشون اعتماد دارم ادامه میدم. آره، با همشون یه پایان خوش درست میکنم!
Knight Under Heart
لی یوشین داوطلب شد تا بازی ویدیویی واقعیت مجازیِ جدید کمپانی معروفی رو قبل از ورود اون به بازار فروش، امتحان کنه. اما چیزی که نمیدونست این بود که اون بازی، دنیایی صد درصد واقعی رو برای بازیکنها شبیهسازی میکرد. تو چرخهی بیپایان مرگ و زندگیِ دوباره تو بازیای که خروج ازش غیرممکن به نظر میرسید، و برای فرار از میدون جنگی که دست کمی از جهنم نداشت، یوشین آمادهی مبارزه شد...»
لی یوشین داوطلب شد تا بازی ویدیویی واقعیت مجازیِ جدید کمپانی معروفی رو قبل از ورود اون به بازار فروش، امتحان کنه. اما چیزی که نمیدونست این بود که اون بازی، دنیایی صد درصد واقعی رو برای بازیکنها شبیهسازی میکرد. تو چرخهی بیپایان مرگ و زندگیِ دوباره تو بازیای که خروج ازش غیرممکن به نظر میرسید، و برای فرار از میدون جنگی که دست کمی از جهنم نداشت، یوشین آمادهی مبارزه شد...»
Nano Machine
در آکادمی ماشین، نانوتکنولوژی با هنرهای رزمی در هم میآمیزد. یئو-اون اگرچه فرزند یکی از شش همسر رسمی کاهن اعظم نیست، اما بهواسطهی خون پدرش همچنان شانس رقابت برای بهدست آوردن مقام کاهن فرعی را دارد.
اکنون در میان رقابتی بیرحمانه با خواهر و برادران ناتنیِ قدرتمندش، این سؤال مطرح میشود: آیا تزریق مرموز یک نانومشین—که از سوی یکی از نوادگان آیندهاش انجام شده—میتواند به یئو-اون کمک کند تا در این نبرد سخت پیروز شود؟
در آکادمی ماشین، نانوتکنولوژی با هنرهای رزمی در هم میآمیزد. یئو-اون اگرچه فرزند یکی از شش همسر رسمی کاهن اعظم نیست، اما بهواسطهی خون پدرش همچنان شانس رقابت برای بهدست آوردن مقام کاهن فرعی را دارد.
اکنون در میان رقابتی بیرحمانه با خواهر و برادران ناتنیِ قدرتمندش، این سؤال مطرح میشود: آیا تزریق مرموز یک نانومشین—که از سوی یکی از نوادگان آیندهاش انجام شده—میتواند به یئو-اون کمک کند تا در این نبرد سخت پیروز شود؟
I Can Extract Attributes
من گوشاونینگ در حین یه اتفاقی که خودمم توش موندم چی شد اینجوری شد یه توانایی به دست آوردم که می تونم ویژگی بقیه رزمیکارا رو به دست بیارم ولی باعث یه سری سوء تفاهم هایی شد که همه فکر کردن یه منحرفم
من گوشاونینگ در حین یه اتفاقی که خودمم توش موندم چی شد اینجوری شد یه توانایی به دست آوردم که می تونم ویژگی بقیه رزمیکارا رو به دست بیارم ولی باعث یه سری سوء تفاهم هایی شد که همه فکر کردن یه منحرفم
I Became a Renowed Familys Sword Prodigy
بک ووجین، کوچکترین پسر خانواده شمشیربازان مشهوری است که نه استعدادی در شمشیرزنی دارد و نه هاله ای چشمگیر. اگرچه او توسط خانواده خود مورد بی حرمتی قرار گرفت و کشته شد، اما او به عنوان صاحب یک شمشیر جادویی تناسخ یافت. تنها هدف او نابودی خانواده خودش است و....
بک ووجین، کوچکترین پسر خانواده شمشیربازان مشهوری است که نه استعدادی در شمشیرزنی دارد و نه هاله ای چشمگیر. اگرچه او توسط خانواده خود مورد بی حرمتی قرار گرفت و کشته شد، اما او به عنوان صاحب یک شمشیر جادویی تناسخ یافت. تنها هدف او نابودی خانواده خودش است و....
The Lazy Prince Becomes A Genius
ایرن فریرا، یه پسر نجیب زاده که تو پر قو بزرگ شده، کل روز رو می خوابه تا از واقعیت فرار کنه. مردم لقب 'لرد تنبل' بهش دادن و مسخرش میکنن، تا اینکه یه شب خواب عجیبی میبینه، درباره یه مرد اسرارآمیز و شمشیرش که بعد اون مسیر زندگیش عوض میشه...
ایرن فریرا، یه پسر نجیب زاده که تو پر قو بزرگ شده، کل روز رو می خوابه تا از واقعیت فرار کنه. مردم لقب 'لرد تنبل' بهش دادن و مسخرش میکنن، تا اینکه یه شب خواب عجیبی میبینه، درباره یه مرد اسرارآمیز و شمشیرش که بعد اون مسیر زندگیش عوض میشه...
Spirit Sacrifice The Path to Godhoo
هانوو به دنیایی فرستاده میشه که همه میتونن موجود والا بشن. او توانایی فدا کردن زندگی رو به دست میاره. قبیلهاش در ابتدا ناچیز و کوچکه پس برای تغییر سرنوشت با بهشت، بدون هیچ قدرت، جایگاه، و پولی قرارداد میبنده. تا وقتی یاران کافی داشته باشه، میتونه قدرتش رو با قربانی کردن افزایش بده و یک موجود والا بشه
هانوو به دنیایی فرستاده میشه که همه میتونن موجود والا بشن. او توانایی فدا کردن زندگی رو به دست میاره. قبیلهاش در ابتدا ناچیز و کوچکه پس برای تغییر سرنوشت با بهشت، بدون هیچ قدرت، جایگاه، و پولی قرارداد میبنده. تا وقتی یاران کافی داشته باشه، میتونه قدرتش رو با قربانی کردن افزایش بده و یک موجود والا بشه
ریموند فرزند نامشروع پادشاه بود. بعد از شرمساری و تحقیر، فرار کرد تا شفادهنده بشه... ولی اونجا هم به خاطر رتبهی زیر F مورد تمسخر قرار گرفت. روزی معجزهای براش اتفاق افتاد. شما به عنوان یک بازیکن بیدار شدید. شغل: جراح (رتبهی SSS) ریموند دانش پزشکیای دریافت کرد که توی این دنیا وجود نداشت. افسانهی بزرگ رِیموند، اولین جراح، حالا شروع میشه!
ریموند فرزند نامشروع پادشاه بود. بعد از شرمساری و تحقیر، فرار کرد تا شفادهنده بشه... ولی اونجا هم به خاطر رتبهی زیر F مورد تمسخر قرار گرفت. روزی معجزهای براش اتفاق افتاد. شما به عنوان یک بازیکن بیدار شدید. شغل: جراح (رتبهی SSS) ریموند دانش پزشکیای دریافت کرد که توی این دنیا وجود نداشت. افسانهی بزرگ رِیموند، اولین جراح، حالا شروع میشه!
Can We Become Family
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
The Siren Becoming the Villains Family
آریا به دوک بزرگ ولنتاین که روح خود را به شیطان فروخته بود، برای محافظت از خودش پیشنهاد ازدواج داد!!!
آریا به دوک بزرگ ولنتاین که روح خود را به شیطان فروخته بود، برای محافظت از خودش پیشنهاد ازدواج داد!!!
The Flower With a Sword
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
Rise From The Rubble
۱۰ سال پس از برخورد شهاب به زمین، انسانها با هیولاهایی روبرو شدند که قبلا هرگز دیده نشده بودند، زو فان که ضعیف ترین جنگجوی شهابی است و به علت خیانت پدر به فرزند خائن نیز شهرت دارد، با فعال کردن سیستم جنگ سالار در مسیری قدم می گذارد پر از خطر تا حقایق پُشت پرده اتهام پدر را فاش کند، در این راه او باید بر دشمنان متعدد، چه هیولاها و چه انسانها پیروز شود و علاوه بر نجات پدر، او در نقش ناجی دنیا نیز خود را به همه معرفی می کند.
۱۰ سال پس از برخورد شهاب به زمین، انسانها با هیولاهایی روبرو شدند که قبلا هرگز دیده نشده بودند، زو فان که ضعیف ترین جنگجوی شهابی است و به علت خیانت پدر به فرزند خائن نیز شهرت دارد، با فعال کردن سیستم جنگ سالار در مسیری قدم می گذارد پر از خطر تا حقایق پُشت پرده اتهام پدر را فاش کند، در این راه او باید بر دشمنان متعدد، چه هیولاها و چه انسانها پیروز شود و علاوه بر نجات پدر، او در نقش ناجی دنیا نیز خود را به همه معرفی می کند.
Path of the shaman
من عاجزانه گیاه جاودانگی را قورت دادم و در کمال تعجب واقعاً زنده شدم! وقتی بالاخره چشمانم را باز کردم، فکر کردم همه این یک رویا است ... من توسط یک سری پیرمرد احاطه شده بودم؟! من پرسیدم که کجا هستم، کوه شامان؟!!!!!!!
من عاجزانه گیاه جاودانگی را قورت دادم و در کمال تعجب واقعاً زنده شدم! وقتی بالاخره چشمانم را باز کردم، فکر کردم همه این یک رویا است ... من توسط یک سری پیرمرد احاطه شده بودم؟! من پرسیدم که کجا هستم، کوه شامان؟!!!!!!!
Duke Pendragon
ریون والت که به عنوان وارث یک خاندان اشرافیِ سطح پایین زاده شده بود، بار گناه به پا کردن یک شورش علیه امپراتوری رو به دوش میکشه. برای بخشیده شدن، اون به همراه بدترین گروه سرزمین، گروه "شیطان" برای جنگیدن با شیاطین فرستاده شد. خیلیا میگن این مکان جاییه که هیچکس حتی یک سال هم زنده نمیمونه، ولی ریون به نحوی تونست ده سال زنده بمونه. وقتی که موعد بخشش اون درست جلو چشماش بود، اون در آخرین جنگش، وارث خاندان پندراگون، آلن پندراگون رو ملاقات میکنه.
ریون والت که به عنوان وارث یک خاندان اشرافیِ سطح پایین زاده شده بود، بار گناه به پا کردن یک شورش علیه امپراتوری رو به دوش میکشه. برای بخشیده شدن، اون به همراه بدترین گروه سرزمین، گروه "شیطان" برای جنگیدن با شیاطین فرستاده شد. خیلیا میگن این مکان جاییه که هیچکس حتی یک سال هم زنده نمیمونه، ولی ریون به نحوی تونست ده سال زنده بمونه. وقتی که موعد بخشش اون درست جلو چشماش بود، اون در آخرین جنگش، وارث خاندان پندراگون، آلن پندراگون رو ملاقات میکنه.