محبوبترین آثار سینن
Tokyo Ghoul
20th Century Boys
Kusuriya no Hitorigoto
Vinland Saga
Shadows House
Bungou Stray Dogs
Tokyo Ghoul:re
Monster
Uzumaki
21st Century Boys
سینن (23 اثر)
Shadows House
«امیلیکو» تنها یکی از بسیاری از «عروسکهای زنده» است که در عمارت شَدوهاوس خدمت میکنند؛ ساکنانی که از سر تا پا سیاهرنگاند و مدام دودی از خود متصاعد میکنند که خانه را سیاه میسازد. هر «شَدو» با یک عروسک همراه است که بهطرز عجیبی شبیه اوست. بهعنوان یک عروسک زنده، امیلیکو باید خانه را همیشه براق و تمیز نگه دارد و در عین حال بهعنوان چهرهی اربابش «کیت» عمل کند. در مقابل، کیت از امیلیکو حمایت میکند و او را محرم اسرار خود میداند. تا جایی که هر دوی آنها به یاد دارند، همیشه دنیایشان به همین شکل کار کرده است. با این حال، پیوند میان یک شَدو و یک عروسک چندان روشن نیست. مدیران از طبقات بالاتر عمارت بر زوجهای جوان نظارت میکنند و آنها را قضاوت مینمایند—اما با چه هدفی؟
«امیلیکو» تنها یکی از بسیاری از «عروسکهای زنده» است که در عمارت شَدوهاوس خدمت میکنند؛ ساکنانی که از سر تا پا سیاهرنگاند و مدام دودی از خود متصاعد میکنند که خانه را سیاه میسازد. هر «شَدو» با یک عروسک همراه است که بهطرز عجیبی شبیه اوست. بهعنوان یک عروسک زنده، امیلیکو باید خانه را همیشه براق و تمیز نگه دارد و در عین حال بهعنوان چهرهی اربابش «کیت» عمل کند. در مقابل، کیت از امیلیکو حمایت میکند و او را محرم اسرار خود میداند. تا جایی که هر دوی آنها به یاد دارند، همیشه دنیایشان به همین شکل کار کرده است. با این حال، پیوند میان یک شَدو و یک عروسک چندان روشن نیست. مدیران از طبقات بالاتر عمارت بر زوجهای جوان نظارت میکنند و آنها را قضاوت مینمایند—اما با چه هدفی؟
Monster
کنزو تنما، جراح مغز و اعصاب سرشناس ژاپنی که در دوران پساجنگ در آلمان کار میکند، با انتخاب دشواری روبهرو میشود: اینکه عمل جراحی را روی یوهان لیبرت—پسربچهی یتیم که در آستانهی مرگ قرار دارد—انجام دهد یا روی شهردار دوسلدورف. در نهایت، تنما شهرت خود را به ریسک میاندازد و یوهان را نجات میدهد و عملاً شهردار را به حال خود رها میکند.
در پی این تصمیم، هاینمان، مدیر بیمارستان، تنما را از سمتش برکنار میکند و ایوا، دختر هاینمان، نامزدیشان را بهم میزند. با لکهای بزرگ بر پیشانی و طردشده از سوی همکاران، تنما همه امیدش را به موفقیت حرفهای از دست میدهد—تا اینکه قتل مرموز هاینمان بار دیگر فرصتی برایش فراهم میکند.
نه سال بعد، تنما ریاست بخش جراحی را بر عهده دارد و در آستانهی نشستن بر کرسی مدیر بیمارستان است. هرچند در ابتدا همهچیز خوب به نظر میرسد، بهزودی درگیر سلسلهای از قتلهای هولناک در سراسر آلمان میشود. عامل این جنایات موجودی است—همان موجودی که تنما آن روز سرنوشتساز، نه سال پیش، جانش را نجات داد.
کنزو تنما، جراح مغز و اعصاب سرشناس ژاپنی که در دوران پساجنگ در آلمان کار میکند، با انتخاب دشواری روبهرو میشود: اینکه عمل جراحی را روی یوهان لیبرت—پسربچهی یتیم که در آستانهی مرگ قرار دارد—انجام دهد یا روی شهردار دوسلدورف. در نهایت، تنما شهرت خود را به ریسک میاندازد و یوهان را نجات میدهد و عملاً شهردار را به حال خود رها میکند.
در پی این تصمیم، هاینمان، مدیر بیمارستان، تنما را از سمتش برکنار میکند و ایوا، دختر هاینمان، نامزدیشان را بهم میزند. با لکهای بزرگ بر پیشانی و طردشده از سوی همکاران، تنما همه امیدش را به موفقیت حرفهای از دست میدهد—تا اینکه قتل مرموز هاینمان بار دیگر فرصتی برایش فراهم میکند.
نه سال بعد، تنما ریاست بخش جراحی را بر عهده دارد و در آستانهی نشستن بر کرسی مدیر بیمارستان است. هرچند در ابتدا همهچیز خوب به نظر میرسد، بهزودی درگیر سلسلهای از قتلهای هولناک در سراسر آلمان میشود. عامل این جنایات موجودی است—همان موجودی که تنما آن روز سرنوشتساز، نه سال پیش، جانش را نجات داد.
Bungou Stray Dogs
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
آتسوشی ناکاجیما پس از اخراج از یتیمخانه در آستانهٔ مرگ قرار دارد. بیخوراک و بیخانمان، همهٔ امیدها بهنظر از دست رفته است—تا اینکه او مرد مرموزی به نام اوسامو دازای را از غرقشدن نجات میدهد. با وجود ناخشنودی شریکش دوپو کونیکیدا، دازای به آتسوشی غذا میدهد و فاش میکند که هر دوی آنها برای «آژانس کارآگاهان مسلح» کار میکنند؛ سازمانی متشکل از افراد دارای استعدادهای ویژه که به پروندههای جنایی میرسند، زمانی که مراجع رسمی ناتوانند.
این دو از آتسوشی میخواهند در تعقیبِ ببر ماوراءطبیعیای کمک کند که در سراسر شهر هرجومرج بهپا کرده است و او با اکراه قبول میکند. پس از حلّ این پرونده، دازای پیشنهاد میدهد که به آتسوشی عضویّت در آژانس را اعطا کند. اما اوضاع پیچیدهتر میشود چون «بندر مافیا»، تشکیلات جنایی محلی، تصمیم میگیرد علیه آنها وارد عمل شود. آتسوشی که میان جنگ قاطع سهمخواهی گرفتار آمده، باید مهارت تازه کشفشدهاش را به کمال برساند تا از جان خود، دوستان جدیدش و کلّ شهر محافظت کند.
Vinland Saga
تُرفین، پسر یکی از بزرگترین جنگجویان وایکینگ، در میان بهترین نبردجویان گروه مزدورانی است که به دست اسکِلَد حیلهگر هدایت میشود؛ دستاوردی چشمگیر برای کسی در سنوسال او. با این حال، تُرفین برای غنایمی که این گروه به دست میآورد در آن حضور ندارد—بلکه بهخاطر فاجعه بزرگی که دامان خانوادهاش را گرفت، عهد کرده است اسکلد را در یک دوئل عادلانه بکشد. او هنوز آنقدر مهارت ندارد که بتواند اسکلد را شکست دهد، اما از انتقامش نیز نمیتواند دست بکشد. از این رو دوران کودکیاش را در میان همین مزدوران سپری میکند و مهارتهایش را در میدانهای نبرد، در کنار دانمارکیهای جنگدوست که کشتن برایشان یکی از لذتهای زندگی است، صیقل میدهد.
روزی اسکلد خبر میشنود که شاهزادهٔ دانمارکی، کانوته، گروگان گرفته شده است. او نقشهای بلندپروازانه میچیند—نقشهای که پادشاه بعدی انگلستان را تعیین خواهد کرد و زندگی تُرفین، کانوته و خودش را بهشدت دگرگون خواهد ساخت.
در پسزمینهٔ اروپا در قرن یازدهم، «حماسه وینلند» داستانی خونین را در دورهای روایت میکند که خشونت، جنون و بیعدالتی گریزیناپذیرند؛ دورهای که برای دیوانگان جنگ بهشت است و برای باقی مردم جهنمی تمامعیار.
تُرفین، پسر یکی از بزرگترین جنگجویان وایکینگ، در میان بهترین نبردجویان گروه مزدورانی است که به دست اسکِلَد حیلهگر هدایت میشود؛ دستاوردی چشمگیر برای کسی در سنوسال او. با این حال، تُرفین برای غنایمی که این گروه به دست میآورد در آن حضور ندارد—بلکه بهخاطر فاجعه بزرگی که دامان خانوادهاش را گرفت، عهد کرده است اسکلد را در یک دوئل عادلانه بکشد. او هنوز آنقدر مهارت ندارد که بتواند اسکلد را شکست دهد، اما از انتقامش نیز نمیتواند دست بکشد. از این رو دوران کودکیاش را در میان همین مزدوران سپری میکند و مهارتهایش را در میدانهای نبرد، در کنار دانمارکیهای جنگدوست که کشتن برایشان یکی از لذتهای زندگی است، صیقل میدهد.
روزی اسکلد خبر میشنود که شاهزادهٔ دانمارکی، کانوته، گروگان گرفته شده است. او نقشهای بلندپروازانه میچیند—نقشهای که پادشاه بعدی انگلستان را تعیین خواهد کرد و زندگی تُرفین، کانوته و خودش را بهشدت دگرگون خواهد ساخت.
در پسزمینهٔ اروپا در قرن یازدهم، «حماسه وینلند» داستانی خونین را در دورهای روایت میکند که خشونت، جنون و بیعدالتی گریزیناپذیرند؛ دورهای که برای دیوانگان جنگ بهشت است و برای باقی مردم جهنمی تمامعیار.
Pluto
ربات افسانهای سوئیسی به نام «مونتبلانک»، که به خاطر خدمتش در جنگ آسیایی سیونهم مشهور بود، به طرز خشونتآمیزی به قتل میرسد. انسانها و رباتهای سراسر جهان برای این چهرهی محبوب عزادار میشوند. محبوبیت مونتبلانک پس از جنگ بیشتر هم شد، بهویژه به خاطر تلاشهایش در حفظ محیطزیست و شخصیت مهربانش. همرزمی دیگر از آن جنگ، یعنی کارآگاه رباتیک «گزیخت» از یوروپل، مأمور تحقیق دربارهی مرگ تراژیک او میشود. در جریان تحقیقات، گزیخت به موجودی مرموز به نام «پلوتو» برمیخورد و همزمان از توطئهای پرده برمیدارد که هدفش نابودی هشت ربات ویژهی شرکتکننده در جنگ است. او در حالی که برای نجات بازماندگان با زمان رقابت میکند، درگیر مبارزهای درونی با حافظه، اخلاق و جهانی پر از نفرت میشود — تلاشی ناامیدانه برای دفاع از همزیستی شکنندهی انسان و ماشین.
ربات افسانهای سوئیسی به نام «مونتبلانک»، که به خاطر خدمتش در جنگ آسیایی سیونهم مشهور بود، به طرز خشونتآمیزی به قتل میرسد. انسانها و رباتهای سراسر جهان برای این چهرهی محبوب عزادار میشوند. محبوبیت مونتبلانک پس از جنگ بیشتر هم شد، بهویژه به خاطر تلاشهایش در حفظ محیطزیست و شخصیت مهربانش. همرزمی دیگر از آن جنگ، یعنی کارآگاه رباتیک «گزیخت» از یوروپل، مأمور تحقیق دربارهی مرگ تراژیک او میشود. در جریان تحقیقات، گزیخت به موجودی مرموز به نام «پلوتو» برمیخورد و همزمان از توطئهای پرده برمیدارد که هدفش نابودی هشت ربات ویژهی شرکتکننده در جنگ است. او در حالی که برای نجات بازماندگان با زمان رقابت میکند، درگیر مبارزهای درونی با حافظه، اخلاق و جهانی پر از نفرت میشود — تلاشی ناامیدانه برای دفاع از همزیستی شکنندهی انسان و ماشین.
Sugar Dark: Umerareta Yami to Shoujo
داستان پسری به نام «موارو» را دنبال میکند که به ناحق دستگیر شده و برای انجام کار اجباری به قبرستانی فرستاده میشود. او خود را «نگهبان گور» مینامد و با دختری زیبا به نام «مِریا» ملاقات میکند. موارو در حالی که روزهایش را به کندن گودالی مشغول است که هیولایی مردهزنده به نام «تاریکی» در آن قرار دارد، به مریا دلباخته میشود.
داستان پسری به نام «موارو» را دنبال میکند که به ناحق دستگیر شده و برای انجام کار اجباری به قبرستانی فرستاده میشود. او خود را «نگهبان گور» مینامد و با دختری زیبا به نام «مِریا» ملاقات میکند. موارو در حالی که روزهایش را به کندن گودالی مشغول است که هیولایی مردهزنده به نام «تاریکی» در آن قرار دارد، به مریا دلباخته میشود.
Tough
این ادامهی مانگای کُکُو تِکِندن تاوف است که در ۴۲ جلد منتشر شد و شخصیت اصلی آن، «کیئیچی»، را در دوران جوانی و زیر آموزش پدرش «سِیکو میازاوا» دنبال میکرد. این اثر مانگایی دربارهی مبارزات رزمی ترکیبی و مدرسهی هنرهای رزمی خاندان میازاوا است. در آغاز، داستان حول تلاشهای کیئیچی برای درمان پدرش، پس از آنکه توسط برادرش «کیریو» تقریباً کشته شد، میچرخد؛ اما با بهبودی پدر، تمرکز از این موضوع فاصله گرفته و به مبارزات تورنمنتگونه و رقابتهای رزمی کشیده میشود.
این ادامهی مانگای کُکُو تِکِندن تاوف است که در ۴۲ جلد منتشر شد و شخصیت اصلی آن، «کیئیچی»، را در دوران جوانی و زیر آموزش پدرش «سِیکو میازاوا» دنبال میکرد. این اثر مانگایی دربارهی مبارزات رزمی ترکیبی و مدرسهی هنرهای رزمی خاندان میازاوا است. در آغاز، داستان حول تلاشهای کیئیچی برای درمان پدرش، پس از آنکه توسط برادرش «کیریو» تقریباً کشته شد، میچرخد؛ اما با بهبودی پدر، تمرکز از این موضوع فاصله گرفته و به مبارزات تورنمنتگونه و رقابتهای رزمی کشیده میشود.
Black★Rock Shooter: Innocent Soul
در «هازاما»، جهانی میان بهشت و زمین، ارواح متکبر انسانها در وضعیتی شبیه برزخ وجود دارند. افراد خودخواهی که نمیتوانند فراتر از توهمات خود را ببینند، «فانتوم»های منحصربهفردی پدید میآورند که میتوانند شکل هر چیزی از یک مدرسه تا یک شهر کامل را به خود بگیرند. دیگر ارواح بداقبال به سمت فانتومهای تنها کشیده شده و درون آنها گرفتار میشوند، محکوم به آنکه در نهایت در خودبینی روح خودخواه مستحیل شوند.
«راک» یک سرباز در ارتش بلک راک شوتر است و شریک او «رون»، سلاحی مارگونه، هوشمند و دگرگونشونده است. مأموریت آنها نفوذ به فانتومها و بازپسگیری ارواح از سرچشمههایشان است تا آنها را به جایی ببرند که بتوانند پاک شوند و در نهایت به بهشت عروج کنند. با این حال، تلاشهای این دو توسط «دد»، یکی دیگر از بلک راک شوترها، مختل میشود—کسی که از کمک به گناهکاران برای رستگاری بیزار است و در عوض، ارواح را میبلعد و نابودشان میکند.
در «هازاما»، جهانی میان بهشت و زمین، ارواح متکبر انسانها در وضعیتی شبیه برزخ وجود دارند. افراد خودخواهی که نمیتوانند فراتر از توهمات خود را ببینند، «فانتوم»های منحصربهفردی پدید میآورند که میتوانند شکل هر چیزی از یک مدرسه تا یک شهر کامل را به خود بگیرند. دیگر ارواح بداقبال به سمت فانتومهای تنها کشیده شده و درون آنها گرفتار میشوند، محکوم به آنکه در نهایت در خودبینی روح خودخواه مستحیل شوند.
«راک» یک سرباز در ارتش بلک راک شوتر است و شریک او «رون»، سلاحی مارگونه، هوشمند و دگرگونشونده است. مأموریت آنها نفوذ به فانتومها و بازپسگیری ارواح از سرچشمههایشان است تا آنها را به جایی ببرند که بتوانند پاک شوند و در نهایت به بهشت عروج کنند. با این حال، تلاشهای این دو توسط «دد»، یکی دیگر از بلک راک شوترها، مختل میشود—کسی که از کمک به گناهکاران برای رستگاری بیزار است و در عوض، ارواح را میبلعد و نابودشان میکند.
در بهار ۱۹۹۸ در شهر یومییاما، کوایچی ساکاکیبارا قرار است کلاسهایش را در مدرسهای جدید آغاز کند. اما بهخاطر خوابیدن ریه در بیمارستان بستری میشود. وقتی در بیمارستان پرسه میزند، با دختری موتیره به نام میی میساکی که یونیفرم مدرسهٔ جدید او را به تن دارد روبهرو میشود—برخوردی ظاهراً ساده که پیامدهایش بسیار فراتر از تصور اوست.
وقتی ساکاکیبارا بالاخره میتواند به کلاسهای مدرسهٔ راهنمایی «یومییامای شمالی» برود، متوجه میشود همکلاسیهایش با میساکی طوری رفتار میکنند که انگار وجود ندارد. او میکوشد راز پیرامون او را کشف کند، اما رفتار همکلاسیها فقط عجیبتر میشود. و وقتی دانشآموزان کلاس ۳-۳ بهطرزی غیرقابل توضیح یکی پس از دیگری به شکلی هولناک میمیرند، ساکاکیبارا به ارتباطی میان میساکی و افزایش شمار قربانیان مشکوک میشود.
در بهار ۱۹۹۸ در شهر یومییاما، کوایچی ساکاکیبارا قرار است کلاسهایش را در مدرسهای جدید آغاز کند. اما بهخاطر خوابیدن ریه در بیمارستان بستری میشود. وقتی در بیمارستان پرسه میزند، با دختری موتیره به نام میی میساکی که یونیفرم مدرسهٔ جدید او را به تن دارد روبهرو میشود—برخوردی ظاهراً ساده که پیامدهایش بسیار فراتر از تصور اوست.
وقتی ساکاکیبارا بالاخره میتواند به کلاسهای مدرسهٔ راهنمایی «یومییامای شمالی» برود، متوجه میشود همکلاسیهایش با میساکی طوری رفتار میکنند که انگار وجود ندارد. او میکوشد راز پیرامون او را کشف کند، اما رفتار همکلاسیها فقط عجیبتر میشود. و وقتی دانشآموزان کلاس ۳-۳ بهطرزی غیرقابل توضیح یکی پس از دیگری به شکلی هولناک میمیرند، ساکاکیبارا به ارتباطی میان میساکی و افزایش شمار قربانیان مشکوک میشود.
Dead Heads
اولین شمارهٔ یک مجموعهٔ لغوشده که بهصورت تصاویر کوچک در Blame و آثار مشابه گردآوری شده است.
اولین شمارهٔ یک مجموعهٔ لغوشده که بهصورت تصاویر کوچک در Blame و آثار مشابه گردآوری شده است.
NOiSE
کتاب مقدس «پیدایش» خود را دارد. ماتریکس «رنسانس دوم» را دارد. BLAME! هم «نویز» را.
از دیدگاه عضو نیروی پلیس سوسونو موزوبی، این پیشدرآمد تکجلدی نگاهی به جهانی پیش از آشفتگی نتسفر میاندازد. شاهد رویدادهایی باشید که جامعهٔ پیشرفتهٔ فناوری را به هرجومرج کشاندند: رشد سرطانی اَبَرساختار، تولد موجودات انگلی موسوم به «موجودات سیلیکونی» و خلق ماشینهای بیرحم کشتار به نام «محافظان».
در این مجموعه همچنین اولین اثر تسوتومو نیهی، «BLAME»، گنجانده شده است که بهعنوان پیشنمونهٔ سری دهجلدی تحسینشدهٔ BLAME! مطرح بود.
کتاب مقدس «پیدایش» خود را دارد. ماتریکس «رنسانس دوم» را دارد. BLAME! هم «نویز» را.
از دیدگاه عضو نیروی پلیس سوسونو موزوبی، این پیشدرآمد تکجلدی نگاهی به جهانی پیش از آشفتگی نتسفر میاندازد. شاهد رویدادهایی باشید که جامعهٔ پیشرفتهٔ فناوری را به هرجومرج کشاندند: رشد سرطانی اَبَرساختار، تولد موجودات انگلی موسوم به «موجودات سیلیکونی» و خلق ماشینهای بیرحم کشتار به نام «محافظان».
در این مجموعه همچنین اولین اثر تسوتومو نیهی، «BLAME»، گنجانده شده است که بهعنوان پیشنمونهٔ سری دهجلدی تحسینشدهٔ BLAME! مطرح بود.
در چشمانداز کابوسوار تسوتومو نیهی از آینده، ویروس N5S سراسر زمین را درنوردیده و بیشتر جمعیت را به گونهای زامبینما بدل کرده است. زوئیچی کانؤه، مأمور شرکت صنایع سنگین توئا، آخرین امید بشریت است و حتی انسان هم نیست! با کمک فويو، هوش دیجیتالیای که در سیستم کامپیوتری موتور سنگین دوالکوئلش تعبیه شده است، جستوجوی زوئیچی برای یافتن کلید نجات او را در مناظری سورئال به سفری خطرناک میبرد و در نبردی علیه شرورانی ذهنبرانداز فرو میبرد.
در چشمانداز کابوسوار تسوتومو نیهی از آینده، ویروس N5S سراسر زمین را درنوردیده و بیشتر جمعیت را به گونهای زامبینما بدل کرده است. زوئیچی کانؤه، مأمور شرکت صنایع سنگین توئا، آخرین امید بشریت است و حتی انسان هم نیست! با کمک فويو، هوش دیجیتالیای که در سیستم کامپیوتری موتور سنگین دوالکوئلش تعبیه شده است، جستوجوی زوئیچی برای یافتن کلید نجات او را در مناظری سورئال به سفری خطرناک میبرد و در نبردی علیه شرورانی ذهنبرانداز فرو میبرد.
در یک هزارتوی فولادی عظیم پر از موجودات هولناک، بشریت مجبور است در دستههای کوچک منزوی زندگی کند و دائماً از نابودی خود بترسد. در این دیستوپی، تنها مرد جوان عجیبی به نام کیلی شجاعت عبور از این سرزمینهای بیرحم را دارد. او با نیروی فوقانسانی و امیتر پرتوی گراویتون نادری که در اختیار دارد، در جستوجوی ناامیدانهٔ خود برای یافتن انسانی با ژن ترمینال شبکه—اطلاعات ژنتیکیای که میتواند جهان فاسد را بازسازی کند—با هیولاهای خونخوار و نیروهای شریر دیگر میجنگد. دنیای تاریک «بلِیم!» داستان کیلی را دنبال میکند که چگونه با افراد جدید آشنا میشود، خون بیشتری میریزد و قدم به قدم به یافتن ژن ترمینال شبکه نزدیک میشود. از طریق این ماجراها، ماهیت واقعی جهان بهتدریج روشن میشود.
در یک هزارتوی فولادی عظیم پر از موجودات هولناک، بشریت مجبور است در دستههای کوچک منزوی زندگی کند و دائماً از نابودی خود بترسد. در این دیستوپی، تنها مرد جوان عجیبی به نام کیلی شجاعت عبور از این سرزمینهای بیرحم را دارد. او با نیروی فوقانسانی و امیتر پرتوی گراویتون نادری که در اختیار دارد، در جستوجوی ناامیدانهٔ خود برای یافتن انسانی با ژن ترمینال شبکه—اطلاعات ژنتیکیای که میتواند جهان فاسد را بازسازی کند—با هیولاهای خونخوار و نیروهای شریر دیگر میجنگد. دنیای تاریک «بلِیم!» داستان کیلی را دنبال میکند که چگونه با افراد جدید آشنا میشود، خون بیشتری میریزد و قدم به قدم به یافتن ژن ترمینال شبکه نزدیک میشود. از طریق این ماجراها، ماهیت واقعی جهان بهتدریج روشن میشود.
Abara
آبارا در دنیایی دیستوپیایی با سازههای عظیم رخ میدهد. داستان حول موجوداتی به نام گاونا میچرخد؛ کسانی که میتوانند با تبدیلشدن، استخوانهای خود را به شکلی زره و سلاح درآورند. این تبدیل از ستون فقرات آغاز میشود و سپس زرهی لایهلایه شکل میگیرد. داستان بر یکی از این گاوناها تمرکز دارد که به نام کودو دنجی شناخته میشود، هرچند او در ابتدا از نام جعلی ایتو دنجی استفاده میکند.
آبارا در دنیایی دیستوپیایی با سازههای عظیم رخ میدهد. داستان حول موجوداتی به نام گاونا میچرخد؛ کسانی که میتوانند با تبدیلشدن، استخوانهای خود را به شکلی زره و سلاح درآورند. این تبدیل از ستون فقرات آغاز میشود و سپس زرهی لایهلایه شکل میگیرد. داستان بر یکی از این گاوناها تمرکز دارد که به نام کودو دنجی شناخته میشود، هرچند او در ابتدا از نام جعلی ایتو دنجی استفاده میکند.
Dead Dead Demons Dededede Destruction
وقتی به آسمان نگاه میکنی، چه میبینی؟ آسمانی آبی؟ آزادی؟ آیندهای امیدوارکننده؟ مردم توکیو هیچیک را نمیبینند. در عوض، کشتی مادر تهدیدآمیز بیگانهای بالای شهر سایه انداخته و چشمانداز آسمان را در خود فرو برده است. سه سال پیش آنها آمدند. ورود «تهاجمکنندگان» بزرگترین جنگ تاریخ بشر را شعلهور کرد؛ جنگی که تهدید به پایان دنیا بود. دولت ژاپن برای مبارزه با تهاجمکنندگان عجولانه سلاحها را بهصورت انبوه تولید کرد که همین موضوع به بحثها و جنبشهای صلحطلبانه دامن زد. آن روز، همهچیز تغییر کرد. با این حال، هیچچیز تغییر نکرد. کادوکی کوئیاما و اوران ناکاگاوا روزهای پایانی را مانند همیشه میگذرانند: رفتن به مدرسه، بازی با دوستان و انجام کارهایی که هر دختر دبیرستانی بیخیال در زندگیاش دارد. اما با بزرگتر شدن، درمییابند معنای واقعی بزرگسالی در دنیایی که بزرگترها همچون شیاطینی فریبکار و ویرانگر به نظر میرسند چیست. آنها میآموزند تهدید واقعی بشریت نه از سوی تهاجمکنندگان، بلکه از خود بشریت است.
وقتی به آسمان نگاه میکنی، چه میبینی؟ آسمانی آبی؟ آزادی؟ آیندهای امیدوارکننده؟ مردم توکیو هیچیک را نمیبینند. در عوض، کشتی مادر تهدیدآمیز بیگانهای بالای شهر سایه انداخته و چشمانداز آسمان را در خود فرو برده است. سه سال پیش آنها آمدند. ورود «تهاجمکنندگان» بزرگترین جنگ تاریخ بشر را شعلهور کرد؛ جنگی که تهدید به پایان دنیا بود. دولت ژاپن برای مبارزه با تهاجمکنندگان عجولانه سلاحها را بهصورت انبوه تولید کرد که همین موضوع به بحثها و جنبشهای صلحطلبانه دامن زد. آن روز، همهچیز تغییر کرد. با این حال، هیچچیز تغییر نکرد. کادوکی کوئیاما و اوران ناکاگاوا روزهای پایانی را مانند همیشه میگذرانند: رفتن به مدرسه، بازی با دوستان و انجام کارهایی که هر دختر دبیرستانی بیخیال در زندگیاش دارد. اما با بزرگتر شدن، درمییابند معنای واقعی بزرگسالی در دنیایی که بزرگترها همچون شیاطینی فریبکار و ویرانگر به نظر میرسند چیست. آنها میآموزند تهدید واقعی بشریت نه از سوی تهاجمکنندگان، بلکه از خود بشریت است.