محبوبترین آثار درام
Who Made Me a Princess
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
Oshi no Ko
Death is the only ending for a villainess
Father I Dont Want to Get Married
I Killed An Academy Player
Tokyo Revengers
The Viliainess Is A Marionette
Tales of Demons and Gods
Kill the Villainess
درام (168 اثر)
The Demon Prince Goes To Academy
وقتی داشتم کامنتهای مخرب رمانم رو میخوندم مردم. هنوز تو شوک مرگم بودم که یه فرشتهی مرگ پیداش شد و بهم گفت نویسندهی بد بودن گناه منه و برای جبرانش و رفتن به بهشت باید بعد تا پایان یکی از رمانهام زنده بمونم. و اینطوری وارد رمان «پادشاه شیاطین مُرده» شدم... «گندش بزنن!! چرا همهی این بلاها سر من اومده؟!» از شانس بد، شخصیتی که به جاش تناسخ پیدا کردم شاهزادهی شیاطین بود، شخصیتی که هیچ مهارت رزمیای نداشت و همون اول داستان مُرد!!
وقتی داشتم کامنتهای مخرب رمانم رو میخوندم مردم. هنوز تو شوک مرگم بودم که یه فرشتهی مرگ پیداش شد و بهم گفت نویسندهی بد بودن گناه منه و برای جبرانش و رفتن به بهشت باید بعد تا پایان یکی از رمانهام زنده بمونم. و اینطوری وارد رمان «پادشاه شیاطین مُرده» شدم... «گندش بزنن!! چرا همهی این بلاها سر من اومده؟!» از شانس بد، شخصیتی که به جاش تناسخ پیدا کردم شاهزادهی شیاطین بود، شخصیتی که هیچ مهارت رزمیای نداشت و همون اول داستان مُرد!!
تو دنیایی که صلح و آرامشش توسط ارباب سایه ھا ‘سکنیوم’ نابود شده.نیرو یک پسر بچه دو رگه ی نیمه الف و نیمه انسانه که خانوادشو وقتی بچه بوده از دست داده و توسط یک زوج برده به فرزند خوندگی گرفته میشه.تو این دنیا با برده ھا مثله انسان ھا رفتار نمیکنن.از اونجایی که اون زوج برده بودن باھاشون بد رفتاری میشه و در نھایت جونشونو از دست میدن.حالا نیرو دوباره تنھا شده و مسئولیت خانوادش به گردن اونه و نباید از ھیچ کاری برای مراقبت از خواھر و برادر کوچکش دریغ کنه. اگه نیرو قصد داره از این سرنوشت شومش خلاص بشه فقط یه کار ھست که میتونه انجام بده.باید از اکادمی اکسکانوم فارق التحصیل بشه. دقیقا مثل امپراطور کنونی که اونم یه زمانی برده بوده…
تو دنیایی که صلح و آرامشش توسط ارباب سایه ھا ‘سکنیوم’ نابود شده.نیرو یک پسر بچه دو رگه ی نیمه الف و نیمه انسانه که خانوادشو وقتی بچه بوده از دست داده و توسط یک زوج برده به فرزند خوندگی گرفته میشه.تو این دنیا با برده ھا مثله انسان ھا رفتار نمیکنن.از اونجایی که اون زوج برده بودن باھاشون بد رفتاری میشه و در نھایت جونشونو از دست میدن.حالا نیرو دوباره تنھا شده و مسئولیت خانوادش به گردن اونه و نباید از ھیچ کاری برای مراقبت از خواھر و برادر کوچکش دریغ کنه. اگه نیرو قصد داره از این سرنوشت شومش خلاص بشه فقط یه کار ھست که میتونه انجام بده.باید از اکادمی اکسکانوم فارق التحصیل بشه. دقیقا مثل امپراطور کنونی که اونم یه زمانی برده بوده…
Dungeon Odyssey
فرزندان بشر در پیچ و خم های سیاه چال ها پرورش یافته و شیر موجودات دیگر را نوشیده اند تا رشد کنند. اکنون "کیم جین وو" کسی که در عمیق ترین سیاه چال ها بزرگ شده است، از اعماق سیاه چال بیرون می آید. " من هیچوقت آرزو نکردم که قدرتمند بشم، من فقط آرزو میکردم که کاش بتونم طاقت بیارم.
فرزندان بشر در پیچ و خم های سیاه چال ها پرورش یافته و شیر موجودات دیگر را نوشیده اند تا رشد کنند. اکنون "کیم جین وو" کسی که در عمیق ترین سیاه چال ها بزرگ شده است، از اعماق سیاه چال بیرون می آید. " من هیچوقت آرزو نکردم که قدرتمند بشم، من فقط آرزو میکردم که کاش بتونم طاقت بیارم.
Volcanic Age
چو سئو چئون با این که با خوش شانسی از دوران جنگ عبور کرد و به رهبر قبیله هواسان تبدیل شد اما باز تمام زندگی اش را با پشیمانی و تردید گذراند. زمانی که در تخت خود منتظر مرگ اجتناب ناپذیرش دراز کشیده بود، با باز کردن چشمان خود می دید که به گذشته خود برگشته است...
چو سئو چئون با این که با خوش شانسی از دوران جنگ عبور کرد و به رهبر قبیله هواسان تبدیل شد اما باز تمام زندگی اش را با پشیمانی و تردید گذراند. زمانی که در تخت خود منتظر مرگ اجتناب ناپذیرش دراز کشیده بود، با باز کردن چشمان خود می دید که به گذشته خود برگشته است...
There Must Be Happy Endings
روزی که دیگر به زوج نمایشی بودن پایان دادن ، شوهرش کشته شد . به همسرش لی یئون وو که در ناراحتی فرو رفته بود ، یک فرصت دوباره ۱۰۰ روزه داده میشود ! یئون وو برای جلوگیری از مرگ همسرش سونجه به خودش تکیه میکند …… بالاخره در دومین زنگیش یک زندگی متاهلی ” واقعی ” را شروع میکند . عاشقانه آرام و پرهرج و مرج درباره زن و شوهری که بالاخره شروع به لاس زدن میکنند . ” تو این زندگی مطلقا پایانی شاد میسازم . “
روزی که دیگر به زوج نمایشی بودن پایان دادن ، شوهرش کشته شد . به همسرش لی یئون وو که در ناراحتی فرو رفته بود ، یک فرصت دوباره ۱۰۰ روزه داده میشود ! یئون وو برای جلوگیری از مرگ همسرش سونجه به خودش تکیه میکند …… بالاخره در دومین زنگیش یک زندگی متاهلی ” واقعی ” را شروع میکند . عاشقانه آرام و پرهرج و مرج درباره زن و شوهری که بالاخره شروع به لاس زدن میکنند . ” تو این زندگی مطلقا پایانی شاد میسازم . “
I Thought It Is A Common Possession
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
Heavenly Inquisition Sword
یئون جئوک-ها بچه همسر دوم بود و بطرز وحشیانه ای توسط همسر اول پدرش و خواهر برادرهاش اذیت میشد، بعد از مرگ پدرش به خاطر مریضی تو یه انباری حبس شد... بعد از 10 سال یادگیری هنرهای رزمی فراطبیعی توی اون انبار، تونست فرار کنه. " من خانواده یئون رو با نفرت زیاد به خاطر میسپرم." ماجراجویی توقف ناپذیر تنها وارث شمشیر عذاب آسمانی، یئون جئوک-ها هم اکنون آغاز میشه. اثری دیگر از استودیو Redice که کارهایی همچون "Solo leveling" و "Return of disaster-class hero" رو منتشر کرده اند
یئون جئوک-ها بچه همسر دوم بود و بطرز وحشیانه ای توسط همسر اول پدرش و خواهر برادرهاش اذیت میشد، بعد از مرگ پدرش به خاطر مریضی تو یه انباری حبس شد... بعد از 10 سال یادگیری هنرهای رزمی فراطبیعی توی اون انبار، تونست فرار کنه. " من خانواده یئون رو با نفرت زیاد به خاطر میسپرم." ماجراجویی توقف ناپذیر تنها وارث شمشیر عذاب آسمانی، یئون جئوک-ها هم اکنون آغاز میشه. اثری دیگر از استودیو Redice که کارهایی همچون "Solo leveling" و "Return of disaster-class hero" رو منتشر کرده اند
Half Prince
داستان درباره ی درختری ۲۰ ساله به نام فنگ لن هست که در سال ۲۱۰۰ همراه با برادرش قصد داره بازی واقع گریانه ی “زندگی دوم” رو انجام بده. برادر فنگ لن معتقده که دخترا خیلی بی عرضه ان و خودشون نمی تونن توی مبارزات از پس خودشون بر بیان واسه همین فنگ لن تصمیم می گیره تا به صورت یک پسر این بازی رو انجام بده. این منهوای قشنگ داستان اتفاقات جالبیه که واسه فنگ لن در طی بازی رخ میده ….
داستان درباره ی درختری ۲۰ ساله به نام فنگ لن هست که در سال ۲۱۰۰ همراه با برادرش قصد داره بازی واقع گریانه ی “زندگی دوم” رو انجام بده. برادر فنگ لن معتقده که دخترا خیلی بی عرضه ان و خودشون نمی تونن توی مبارزات از پس خودشون بر بیان واسه همین فنگ لن تصمیم می گیره تا به صورت یک پسر این بازی رو انجام بده. این منهوای قشنگ داستان اتفاقات جالبیه که واسه فنگ لن در طی بازی رخ میده ….
Duchess 50 Tea Recipes
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
How to Hide the Emperor Child
به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟" زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید. از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود. توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه. "آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!» آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما... "من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"
به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟" زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید. از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود. توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه. "آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!» آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما... "من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"
The Extra s Touch
من به عنوان کوچکترین دختر یک کنتس تناسخ پیدا کردم. به هر حال ، من در حال نوشیدن یک فنجان چای در تلاش بودم که نبرد بین یئو جو و دختر شرور را تماشا کنم علاوه بر این ، حتی دوست دوران کودکی ام که همیشه کنارم بود و فکر می کرد تا آخر عمر کنارم خواهد بود ، جایی تغییر کرده است. “شما همسر من خواهید بود.” “چی؟” او با چهره ای به من نگاه کرد که یک داستان واقعاً شگفت انگیز شنیده است. اما عجیب ، واکنش او ناخوشایند بود. با اخم از روی من افتاد. “ما دوست هستیم ، مویزل.” ما از کودکی با هم هستیم. او مرد خوبی بود ، و شوهر خوبی بود. بنابراین ، رد قاطعانه او برای من که فکر کردم نیازی به مرد دیگری ندارم یک شوک آور بود. به همین دلیل است که من قهرمان رمان هستم این داستان چطوری جهنم شد؟
من به عنوان کوچکترین دختر یک کنتس تناسخ پیدا کردم. به هر حال ، من در حال نوشیدن یک فنجان چای در تلاش بودم که نبرد بین یئو جو و دختر شرور را تماشا کنم علاوه بر این ، حتی دوست دوران کودکی ام که همیشه کنارم بود و فکر می کرد تا آخر عمر کنارم خواهد بود ، جایی تغییر کرده است. “شما همسر من خواهید بود.” “چی؟” او با چهره ای به من نگاه کرد که یک داستان واقعاً شگفت انگیز شنیده است. اما عجیب ، واکنش او ناخوشایند بود. با اخم از روی من افتاد. “ما دوست هستیم ، مویزل.” ما از کودکی با هم هستیم. او مرد خوبی بود ، و شوهر خوبی بود. بنابراین ، رد قاطعانه او برای من که فکر کردم نیازی به مرد دیگری ندارم یک شوک آور بود. به همین دلیل است که من قهرمان رمان هستم این داستان چطوری جهنم شد؟
Black Killer Whale Baby
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو اومده .. ولی فکرکنم این دختر .. دختر منه! و احتمالا خودش اینو نمیدونه [این چیزیه که بهش فکر میکنی مگه نه پدر؟!] اسم من کالیپسوعه من به این دنیای رمان تناسخ پیدا کردم، دنیایی که پر از حیوون هایی که توی خشکی زندگی میکنن و من بچه نهنگ قاتل سیاه هستم غول مرحله آخر! توی ۳ زندگی قبلیم توسط این خانواده شکست خوردم و اینبار دیگه اونا برام مهم نیستن ولی به نظرتون میتونم از طریق جناب اژدهای عزیز به دنیای خودم برگردم؟! اخه خیرسرم من عروس اژدهام ..
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو اومده .. ولی فکرکنم این دختر .. دختر منه! و احتمالا خودش اینو نمیدونه [این چیزیه که بهش فکر میکنی مگه نه پدر؟!] اسم من کالیپسوعه من به این دنیای رمان تناسخ پیدا کردم، دنیایی که پر از حیوون هایی که توی خشکی زندگی میکنن و من بچه نهنگ قاتل سیاه هستم غول مرحله آخر! توی ۳ زندگی قبلیم توسط این خانواده شکست خوردم و اینبار دیگه اونا برام مهم نیستن ولی به نظرتون میتونم از طریق جناب اژدهای عزیز به دنیای خودم برگردم؟! اخه خیرسرم من عروس اژدهام ..
The Great Merchant Kim Manduk
داستان دختر جوان فقیری را به تصویر می کشد که باوجود تمام دشواریها و بدبختی هایی که مجبور است در زندگی خود با آنها روبرو شود، به جایی می رسد که تبدیل به بهترین تاجر در چوسان می شود. در این داستان شاهد مشکلات و دردسرهایی که او متحمل می شود و نیز یافتن عشق حقیقیش آن هم درست در زمانی که به هیچ وجه انتظارش را ندارد، خواهیم بود.
داستان دختر جوان فقیری را به تصویر می کشد که باوجود تمام دشواریها و بدبختی هایی که مجبور است در زندگی خود با آنها روبرو شود، به جایی می رسد که تبدیل به بهترین تاجر در چوسان می شود. در این داستان شاهد مشکلات و دردسرهایی که او متحمل می شود و نیز یافتن عشق حقیقیش آن هم درست در زمانی که به هیچ وجه انتظارش را ندارد، خواهیم بود.
Reality Quest
به دلیل یه سری اتفاق و بدشانسی سر به دست آوردن یه آیتم بازی برای یکی از قلدرهای مدرسه دووان کسی که به شاتل بازی معروفه سر یه هفته بازی بدون استراحت می میره ولی به خاطر یه رویارویی با ی شخصیت به زندگی و درست به یه هفته قبل سر کلاس درس برمی گرده فقط چیزی که تغییر کرده صفحه شناور مقابلشهو دووان بدبخت می تونه از همه مهارت هایی که داخل بازی ها به دست آورده استفاده کنه اما همه چیز به این سادگی ها هم براش پیش نمیره
به دلیل یه سری اتفاق و بدشانسی سر به دست آوردن یه آیتم بازی برای یکی از قلدرهای مدرسه دووان کسی که به شاتل بازی معروفه سر یه هفته بازی بدون استراحت می میره ولی به خاطر یه رویارویی با ی شخصیت به زندگی و درست به یه هفته قبل سر کلاس درس برمی گرده فقط چیزی که تغییر کرده صفحه شناور مقابلشهو دووان بدبخت می تونه از همه مهارت هایی که داخل بازی ها به دست آورده استفاده کنه اما همه چیز به این سادگی ها هم براش پیش نمیره
Beastars
توی دنیای حیوانات انسان نما، گیاهخواران و گوشتخواران با همدیگه زندگی میکنن و همزیستی دارن.برای دانش آموزان به بلوغ رسیده مدرسه چِریتون، زندگی دانش آموزی مملو از امید، عشق، بیاعتمادی و ناامیدی است.شخصیت اصلی داستان یه گرگ به نام لِگوشی، یکی از عضوهای باشگاه تئاتر مدرسه است که بر خلاف تجربههای ترسناکش قلب خیلی مهربونی داره.در طول همه عمرش، همه ازش میترسیدن و نفرت داشتن و اون یه جورایی به این زندگی عادت کرده.ولی خیلی زود، بیشتر درگیر معاشرت با همکلاسی هایی که باهاشون کار میکنه میشه، کسایی که تعریف خاص خودشون و از ناامنی دارن و این باعث میشه که زندگی لگوشی توی مدرسه به مرور تغییر کنه.
توی دنیای حیوانات انسان نما، گیاهخواران و گوشتخواران با همدیگه زندگی میکنن و همزیستی دارن.برای دانش آموزان به بلوغ رسیده مدرسه چِریتون، زندگی دانش آموزی مملو از امید، عشق، بیاعتمادی و ناامیدی است.شخصیت اصلی داستان یه گرگ به نام لِگوشی، یکی از عضوهای باشگاه تئاتر مدرسه است که بر خلاف تجربههای ترسناکش قلب خیلی مهربونی داره.در طول همه عمرش، همه ازش میترسیدن و نفرت داشتن و اون یه جورایی به این زندگی عادت کرده.ولی خیلی زود، بیشتر درگیر معاشرت با همکلاسی هایی که باهاشون کار میکنه میشه، کسایی که تعریف خاص خودشون و از ناامنی دارن و این باعث میشه که زندگی لگوشی توی مدرسه به مرور تغییر کنه.