The Deathless
جوری به نظر میاد که یه دختر معمولیه اما اینطور نیست ! اون دختر چشمای مرگ رو داره!! چشمان مرگی که باعث میشن ثانیه شمار رسیدن مرگ بقیه رو ببینه! حتی اگه از زمان مرگ بقیه ناراحت بشه بازم نمیتونه براشون کاری کنه حتی نمیتونه زندگی خودش رو تموم کنه! اما زندگیش قرار تغییر کنه!
جوری به نظر میاد که یه دختر معمولیه اما اینطور نیست ! اون دختر چشمای مرگ رو داره!! چشمان مرگی که باعث میشن ثانیه شمار رسیدن مرگ بقیه رو ببینه! حتی اگه از زمان مرگ بقیه ناراحت بشه بازم نمیتونه براشون کاری کنه حتی نمیتونه زندگی خودش رو تموم کنه! اما زندگیش قرار تغییر کنه!
I will Seduce the Northern Duke
تظاهر کن که معشوقه منی و تو اجتماعات با من باش. سلنا یه ستاره مشهور که توجه جهان رو داره، خیلی اتفاقی وقتی درحال فیلمبرداری بود وارد سرزمین دوک شمالی شد. کالسیون دوک شمالی، که جون سلنا رو از دست هیولاها نجات داد،پیشنهاد یه معامله در ازای برگردوندنش به خونه داد، اینکه وارد مجالس اجتماعی شه و تظاهر کنه معشوقه اونه تااطلاعات جمع کنه.سلنا پیشنهاد رو سریع قبول کرد اما...
تظاهر کن که معشوقه منی و تو اجتماعات با من باش. سلنا یه ستاره مشهور که توجه جهان رو داره، خیلی اتفاقی وقتی درحال فیلمبرداری بود وارد سرزمین دوک شمالی شد. کالسیون دوک شمالی، که جون سلنا رو از دست هیولاها نجات داد،پیشنهاد یه معامله در ازای برگردوندنش به خونه داد، اینکه وارد مجالس اجتماعی شه و تظاهر کنه معشوقه اونه تااطلاعات جمع کنه.سلنا پیشنهاد رو سریع قبول کرد اما...
A Tender Heart The Story Of How I Became A Dukes Maid
خلاصه: دختری بعد از خواندن یه رمان تراژدی درمورد پسری که در زندگیش بدبختی زیادی کشیده خیلی غمگین میشه و از ته قلبش دعا میکنه که کاش داستان یه جور دیگه میشد و فردای آن روز وقتی از خواب بیدار میشه خودشو در لباس خدمتکاری میبینه و....
خلاصه: دختری بعد از خواندن یه رمان تراژدی درمورد پسری که در زندگیش بدبختی زیادی کشیده خیلی غمگین میشه و از ته قلبش دعا میکنه که کاش داستان یه جور دیگه میشد و فردای آن روز وقتی از خواب بیدار میشه خودشو در لباس خدمتکاری میبینه و....
Adelaides La Dolce
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
The Reason Why Raeliana Ended up at the Dukes Mansion
پارک ایون ها طی یک اتفاق مرموز کشته می شه و وقتی چشم هاشو باز می کنه متوجه می شه که داخل یکی از رمان های معروفیه که قبلا خونده و الآن یکی از شخصیت های رمان به نام ریلیانا مک میلانه، ایون ها فکر می کنه که مرگش به نوعی با دنیای درون رمان مرتبطه و سعی داره این ارتباط رو پیدا کنه تا بتونه به دنیای خودش برگرده ولی در این بین ریلیانا هم برخلاف ظاهرش شخصیت عادی ای نیست و خطراتی تهدیدش می کنه که فقط ایون ها از اونا خبر داره.…
پارک ایون ها طی یک اتفاق مرموز کشته می شه و وقتی چشم هاشو باز می کنه متوجه می شه که داخل یکی از رمان های معروفیه که قبلا خونده و الآن یکی از شخصیت های رمان به نام ریلیانا مک میلانه، ایون ها فکر می کنه که مرگش به نوعی با دنیای درون رمان مرتبطه و سعی داره این ارتباط رو پیدا کنه تا بتونه به دنیای خودش برگرده ولی در این بین ریلیانا هم برخلاف ظاهرش شخصیت عادی ای نیست و خطراتی تهدیدش می کنه که فقط ایون ها از اونا خبر داره.…
Father I Dont Want to Get Married
من به عنوان یه شرور که توی رمانی که خونده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین. من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! ”با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی، و هیچ قدرتی نداره “. منم که با خودم عهد بستم که یه زندگی مجلل و باشکوه واسه خودم میسازم ، ولی جرا پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟!
من به عنوان یه شرور که توی رمانی که خونده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین. من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! ”با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی، و هیچ قدرتی نداره “. منم که با خودم عهد بستم که یه زندگی مجلل و باشکوه واسه خودم میسازم ، ولی جرا پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟!
I Become The Wife Of Monstrous Crown Prince
من بعنوان آنسیا، همسر ولیعهد هیولا، تو یه رمان بزرگسالانه تناسخ پیدا کردم! تو داستان اصلی، آنسیا بخاطر اینکه همسر ولیعهد هیولا یعنی بِلِیک میشه تو روز عروسیش خودشو تو دریاچه میندازه و خودکشی میکنه و من درست وقتی تو بدن آنسیا تناسخ پیدا کردم که بلیک منو از تو دریاچه بیرون کشید و نجاتم داد!! حالا من با این ولیعهد نفرین شده ای که الان مثل یه خرگوش ناز و گوگولیه و نفرینشم فقط به دست شخصیت اصلی زن داستان که دیانا، خواهر ناتتی منه، شکسته میشه، چیکار کنم؟!
من بعنوان آنسیا، همسر ولیعهد هیولا، تو یه رمان بزرگسالانه تناسخ پیدا کردم! تو داستان اصلی، آنسیا بخاطر اینکه همسر ولیعهد هیولا یعنی بِلِیک میشه تو روز عروسیش خودشو تو دریاچه میندازه و خودکشی میکنه و من درست وقتی تو بدن آنسیا تناسخ پیدا کردم که بلیک منو از تو دریاچه بیرون کشید و نجاتم داد!! حالا من با این ولیعهد نفرین شده ای که الان مثل یه خرگوش ناز و گوگولیه و نفرینشم فقط به دست شخصیت اصلی زن داستان که دیانا، خواهر ناتتی منه، شکسته میشه، چیکار کنم؟!
This Villainess Wants a Divorce!
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
I Woke Up as the Ugly Duckling
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
The Lady I Served Became a Master
وقتی سوا در دنیای رمان محبوبش و در قالب شخصیتی به نام بلر از خواب بیدار میشود، تصمیم میگیرد به قهرمان داستان، کلوئی، کمک کند تا تاریکترین دوران زندگیاش را پشت سر بگذارد. کلوئی سالها بهخاطر نامشروع بودنش با تبعیض و آزار روبهرو بوده است. بلر خدمتکار و محرم راز او میشود و میانشان دوستی عمیقی شکل میگیرد.
اما کلوئی آنطور که در کتاب توصیف شده بود نیست. او از جادوی سیاه استفاده میکند، بلر را دنبال معجونهای مرموز میفرستد و هیچ علاقهای هم به گزینههای مرد داستان ندارد.
تا اینکه روزی مردی خوشچهره که شباهت عجیبی به کلوئی دارد، جلوی خانهٔ بلر ظاهر میشود. نکند او همان بانویی باشد که بلر زمانی خدمتش را میکرد؟!
در این داستان غیرقابلپیشبینی از عشق و رستگاری، پیچشهای پیاپی داستان همهچیز را زیرورو میکند.
وقتی سوا در دنیای رمان محبوبش و در قالب شخصیتی به نام بلر از خواب بیدار میشود، تصمیم میگیرد به قهرمان داستان، کلوئی، کمک کند تا تاریکترین دوران زندگیاش را پشت سر بگذارد. کلوئی سالها بهخاطر نامشروع بودنش با تبعیض و آزار روبهرو بوده است. بلر خدمتکار و محرم راز او میشود و میانشان دوستی عمیقی شکل میگیرد.
اما کلوئی آنطور که در کتاب توصیف شده بود نیست. او از جادوی سیاه استفاده میکند، بلر را دنبال معجونهای مرموز میفرستد و هیچ علاقهای هم به گزینههای مرد داستان ندارد.
تا اینکه روزی مردی خوشچهره که شباهت عجیبی به کلوئی دارد، جلوی خانهٔ بلر ظاهر میشود. نکند او همان بانویی باشد که بلر زمانی خدمتش را میکرد؟!
در این داستان غیرقابلپیشبینی از عشق و رستگاری، پیچشهای پیاپی داستان همهچیز را زیرورو میکند.
The Villainess Turns the Hourglass
وقتی آریا روسنته به سوی چوبهٔ دار میرود، مردم با شادی فریاد میزنند؛ خوشحال از اینکه سرانجام «شرور واقعی» مجازات میشود. زندگی او داستانی از فقر تا ثروت بود؛ بعد از ازدواج مادرش با یک کُنت، آریا با ثروت تازهاش مغرور شد و از جایگاهش سوءاستفاده کرد. همه دلشان برای خواهر بهظاهر معصوم و قدیسمآبش، میئله، میسوخت که سالها مجبور بود چنین خواهری را تحمل کند.
اما درست لحظهای پیش از مرگ، آریا حقیقت را میفهمد—تمام سقوطش از همان ابتدا نقشهٔ میئله بوده است.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خودش را در گذشته میبیند و کنار دستش یک ساعتشنی مرموز قرار دارد. حالا این «شرور سابق» فقط یک هدف دارد: انتقام. از احترام کُنت گرفته تا عشق نامزدش، هر چیزی که میئله روزی دوست داشت، این بار قرار است سهم آریا باشد.
با دانشی که از آینده دارد و با کمک قدرت ساعتشنی برای بازگرداندن زمان، آریا تصمیم گرفته برای رسیدن به انتقامش از هیچ کاری دریغ نکند—حتی اگر لازم باشد از دیگران استفاده کند یا پشت لبخندی ساختگی احساسات واقعیاش را پنهان کند.
وقتی آریا روسنته به سوی چوبهٔ دار میرود، مردم با شادی فریاد میزنند؛ خوشحال از اینکه سرانجام «شرور واقعی» مجازات میشود. زندگی او داستانی از فقر تا ثروت بود؛ بعد از ازدواج مادرش با یک کُنت، آریا با ثروت تازهاش مغرور شد و از جایگاهش سوءاستفاده کرد. همه دلشان برای خواهر بهظاهر معصوم و قدیسمآبش، میئله، میسوخت که سالها مجبور بود چنین خواهری را تحمل کند.
اما درست لحظهای پیش از مرگ، آریا حقیقت را میفهمد—تمام سقوطش از همان ابتدا نقشهٔ میئله بوده است.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خودش را در گذشته میبیند و کنار دستش یک ساعتشنی مرموز قرار دارد. حالا این «شرور سابق» فقط یک هدف دارد: انتقام. از احترام کُنت گرفته تا عشق نامزدش، هر چیزی که میئله روزی دوست داشت، این بار قرار است سهم آریا باشد.
با دانشی که از آینده دارد و با کمک قدرت ساعتشنی برای بازگرداندن زمان، آریا تصمیم گرفته برای رسیدن به انتقامش از هیچ کاری دریغ نکند—حتی اگر لازم باشد از دیگران استفاده کند یا پشت لبخندی ساختگی احساسات واقعیاش را پنهان کند.
Doctor Elise: The Royal Lady with the Lamp
دکتر سونگ جیهیون در میان جراحان کرهای به عنوان یک نابغه شناخته میشود؛ پزشکی بینظیر که میتواند جان بیماران را در هر شرایطی نجات دهد. اما در زندگی قبلیاش، او الیز دو کلورانس بود — همسر گستاخ و مغرور امپراتور — که حسادت و طمعش باعث شد عزیزانش را از دست بدهد و سرانجام خودش نیز جان ببازد.
به همین دلیل، او سوگند خورد که این بار به جای نابود کردن زندگیها، نجاتبخش باشد. پس از یک سانحهی مرگبار هوایی، الیز بار دیگر خود را در همان بدن سابقش مییابد. اینبار اما با دانشی از پزشکی مدرن و فرصتی تازه برای جبران اشتباهات گذشته، مصمم است به عنوان یک پزشک، به امپراتوری خدمت کند.
اما آیا الیز میتواند از نامزدیاش با شاهزاده لیندن دو رومانوف، مردی که روزی چنان عاشقش بود که به نابودی خودش انجامید، دوری کند؟
دکتر سونگ جیهیون در میان جراحان کرهای به عنوان یک نابغه شناخته میشود؛ پزشکی بینظیر که میتواند جان بیماران را در هر شرایطی نجات دهد. اما در زندگی قبلیاش، او الیز دو کلورانس بود — همسر گستاخ و مغرور امپراتور — که حسادت و طمعش باعث شد عزیزانش را از دست بدهد و سرانجام خودش نیز جان ببازد.
به همین دلیل، او سوگند خورد که این بار به جای نابود کردن زندگیها، نجاتبخش باشد. پس از یک سانحهی مرگبار هوایی، الیز بار دیگر خود را در همان بدن سابقش مییابد. اینبار اما با دانشی از پزشکی مدرن و فرصتی تازه برای جبران اشتباهات گذشته، مصمم است به عنوان یک پزشک، به امپراتوری خدمت کند.
اما آیا الیز میتواند از نامزدیاش با شاهزاده لیندن دو رومانوف، مردی که روزی چنان عاشقش بود که به نابودی خودش انجامید، دوری کند؟