The Lady And The Beast
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
من ، امپراتریس مارتینا ، به عنوان اخرین جادوگر بازمانده از قوم لتا انتقاممو از امپراطوری بلانش گرفتم و امپراطوری خودمو تاسیس کردم. 100 سال بعد از مرگم به عنوان آستینا ، دختر کنت دوباره متولد شدم ولی چند سال بعد بخاطر ورشکستگی خانوادمون به جای خواهرم کانا ، طبق یه قرارداد مجبور به ازدواج با دوک نفرین شده ی آتالنتا ، یه هیولای خون خوار شدم ... اونم فقط برای ایجاد یه وارث برای خاندان آتالنتا اما آیا قرارداد طبق برنامه پیش میره؟
The Dark Mage s Return to Enlistment
همه چی با احضار شدن شروع میشه و با گرفتن قدرت بقیه صاحاب دنیاها میشن ولی من باید کثیف کاری های امپراطوری رو انجام بدم و تمام مقام و اعتبار احترام اون قهرمان های قلابی و احمق دریافت میکنن.. دیگه بسه برده بودن این امپراطوری بسه من باید…
همه چی با احضار شدن شروع میشه و با گرفتن قدرت بقیه صاحاب دنیاها میشن ولی من باید کثیف کاری های امپراطوری رو انجام بدم و تمام مقام و اعتبار احترام اون قهرمان های قلابی و احمق دریافت میکنن.. دیگه بسه برده بودن این امپراطوری بسه من باید…
Reincarnated Murim Lord
پشیمانی بلای جان پیرمردهاست. وقتی هاجین چئون، رهبر سالخوردهٔ «اتحاد بزرگ رزمی»، به میراث عظیمش میاندیشد، درمییابد که از کارهایش و حتی از زندگی نزدیکترین مشاورانش چیز زیادی به یاد ندارد.
در حالی که به بیماری مرموزی دچار شده، ناگهان جان میسپارد—اما در کمال شگفتی در بدن «ریدان بیوک»، وارث خاندان شمشیرزن بیوک، بیدار میشود. مشکل اینجاست که ریدان به خوشگذرانی و بیبندوباری مشهور است؛ درست نقطهٔ مقابل هاجینِ درستکار و سختگیر.
هاجین در حالی که سعی میکند اشتباهات صاحب قبلی این بدن را جبران کند، قدمبهقدم پرده از حقیقت مرگ خودش نیز برمیدارد…
پشیمانی بلای جان پیرمردهاست. وقتی هاجین چئون، رهبر سالخوردهٔ «اتحاد بزرگ رزمی»، به میراث عظیمش میاندیشد، درمییابد که از کارهایش و حتی از زندگی نزدیکترین مشاورانش چیز زیادی به یاد ندارد.
در حالی که به بیماری مرموزی دچار شده، ناگهان جان میسپارد—اما در کمال شگفتی در بدن «ریدان بیوک»، وارث خاندان شمشیرزن بیوک، بیدار میشود. مشکل اینجاست که ریدان به خوشگذرانی و بیبندوباری مشهور است؛ درست نقطهٔ مقابل هاجینِ درستکار و سختگیر.
هاجین در حالی که سعی میکند اشتباهات صاحب قبلی این بدن را جبران کند، قدمبهقدم پرده از حقیقت مرگ خودش نیز برمیدارد…