I Will Become the Villains Poison Taster
پس از مرگ در یک تصادف رانندگی , یک کارگر دفتری خود را به عنوان ژیزل روزوین مییابد که یک تبهکار محکوم به مسموم شدن در انتظار محکومیت مرگ است .با اینکه بسیاری از تروریستها سعی میکنند او را مسموم کنند , اما همه آنها شکست میخورند !در واقع سموم ژیزل واقعا مزه خوبی دارند .! ژیزل میتواند از این توانایی برای زنده ماندن در محیط جدیدش استفاده کند ?
پس از مرگ در یک تصادف رانندگی , یک کارگر دفتری خود را به عنوان ژیزل روزوین مییابد که یک تبهکار محکوم به مسموم شدن در انتظار محکومیت مرگ است .با اینکه بسیاری از تروریستها سعی میکنند او را مسموم کنند , اما همه آنها شکست میخورند !در واقع سموم ژیزل واقعا مزه خوبی دارند .! ژیزل میتواند از این توانایی برای زنده ماندن در محیط جدیدش استفاده کند ?
چین چینگ تو اولین روز برگشت از مدرسه جدیدش تصمیم میگیره با یه ترفند ون یو فنگ رو از دست قلدرا نجات بده 'داداشی چرا اینجایی؟' و اون نمیدونست که ون یو فنگ کسیه که به قلدری و دخترباز بودن معروفه و از اون لحظه به بعد، زندگی آروم دبیرستانی شین چینگ برای همیشه از بین رفت..!
چین چینگ تو اولین روز برگشت از مدرسه جدیدش تصمیم میگیره با یه ترفند ون یو فنگ رو از دست قلدرا نجات بده 'داداشی چرا اینجایی؟' و اون نمیدونست که ون یو فنگ کسیه که به قلدری و دخترباز بودن معروفه و از اون لحظه به بعد، زندگی آروم دبیرستانی شین چینگ برای همیشه از بین رفت..!
The Flower With a Sword
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
اون روز، وقتی شمشیر شیطانی منو تسخیر کرد، با دستان خودم کسایی رو که از همه بیشتر دوست داشتم، کشتم. ۱۵ سال با شمشیری نفرین شده گذشت. من که همهی ده شمشیر ساختهی دست بشر به اسم "گیوسا" رو به دست آورده بودم، از شمشیر مقدس یه خواسته داشتم: منو به گذشته بفرست… به زمانی که هنوز هیچکس رو نکشته بودم. زمان برگشت، قبل از اینکه اون فاجعه شروع بشه، ولی شمشیر هنوز توی دستم بود. "دیگه گول نمی خورم." نه به اون شمشیر نحس، نه به سرنوشت، نه به هیچکس دیگه — دیگه هیچکس نمی تونه منو اونجوری به بازی بگیره. "هیچ معجزه ای دوبار اتفاق نمی افته." این بار… خودم دنبال خوشبختی میرم.
Death is the only ending for a villainess
پنلوپه دختریست که به عنوان یه فرد شرور توی یه بازی ویدئویی تناسخ پیدا می کنه، حالا زندگی اون درست مثل یه بازیه، برای نجات پیدا کردن از مرگ اون باید بتونه این بازی رو تموم کنه…
پنلوپه دختریست که به عنوان یه فرد شرور توی یه بازی ویدئویی تناسخ پیدا می کنه، حالا زندگی اون درست مثل یه بازیه، برای نجات پیدا کردن از مرگ اون باید بتونه این بازی رو تموم کنه…