Reincarnated Murim Lord
پشیمانی بلای جان پیرمردهاست. وقتی هاجین چئون، رهبر سالخوردهٔ «اتحاد بزرگ رزمی»، به میراث عظیمش میاندیشد، درمییابد که از کارهایش و حتی از زندگی نزدیکترین مشاورانش چیز زیادی به یاد ندارد.
در حالی که به بیماری مرموزی دچار شده، ناگهان جان میسپارد—اما در کمال شگفتی در بدن «ریدان بیوک»، وارث خاندان شمشیرزن بیوک، بیدار میشود. مشکل اینجاست که ریدان به خوشگذرانی و بیبندوباری مشهور است؛ درست نقطهٔ مقابل هاجینِ درستکار و سختگیر.
هاجین در حالی که سعی میکند اشتباهات صاحب قبلی این بدن را جبران کند، قدمبهقدم پرده از حقیقت مرگ خودش نیز برمیدارد…
پشیمانی بلای جان پیرمردهاست. وقتی هاجین چئون، رهبر سالخوردهٔ «اتحاد بزرگ رزمی»، به میراث عظیمش میاندیشد، درمییابد که از کارهایش و حتی از زندگی نزدیکترین مشاورانش چیز زیادی به یاد ندارد.
در حالی که به بیماری مرموزی دچار شده، ناگهان جان میسپارد—اما در کمال شگفتی در بدن «ریدان بیوک»، وارث خاندان شمشیرزن بیوک، بیدار میشود. مشکل اینجاست که ریدان به خوشگذرانی و بیبندوباری مشهور است؛ درست نقطهٔ مقابل هاجینِ درستکار و سختگیر.
هاجین در حالی که سعی میکند اشتباهات صاحب قبلی این بدن را جبران کند، قدمبهقدم پرده از حقیقت مرگ خودش نیز برمیدارد…
The Legend of the Northern Blade
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
Jungle Juice
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
Komi-san wa, Comyushou desu.
اولین روز حضور شوکو کومی در دبیرستان خصوصی و معتبر ایتان است، اما او خیلی زود به محبوبترین و دستنیافتنیترین دختر مدرسه تبدیل میشود. با موهای بلند و مشکی و ظاهری قدبلند و باوقار، توجه هر کسی را که میبیندش به خود جلب میکند. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد؛ با وجود این همه محبوبیت، شوکو در برقراری ارتباط با دیگران بسیار ضعیف است.
در این میان، هیتوهیتو تادانو یک دانشآموز کاملاً معمولی دبیرستانی است که شعار زندگیاش «شرایط را بسنج و از دردسر دوری کن» است. اما خیلی زود میفهمد که نشستن کنار شوکو، او را به دشمن شماره یک تمام همکلاسیهایش تبدیل کرده است!
یک روز، هیتوهیتو بهطور اتفاقی بیهوش میشود و وقتی به هوش میآید، صدای «میو»ی شوکو را میشنود. او تظاهر میکند که چیزی نشنیده و همین باعث میشود شوکو فرار کند. اما قبل از اینکه بتواند دور شود، هیتوهیتو به این نتیجه میرسد که شوکو در صحبت کردن با دیگران مشکل جدی دارد—در واقع، او تا به حال حتی یک دوست هم نداشته است.
از همینجا، هیتوهیتو تصمیم میگیرد به شوکو کمک کند تا به هدفش برسد: پیدا کردن صد دوست، تا بتواند بر اختلال ارتباطیاش غلبه کند.
اولین روز حضور شوکو کومی در دبیرستان خصوصی و معتبر ایتان است، اما او خیلی زود به محبوبترین و دستنیافتنیترین دختر مدرسه تبدیل میشود. با موهای بلند و مشکی و ظاهری قدبلند و باوقار، توجه هر کسی را که میبیندش به خود جلب میکند. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد؛ با وجود این همه محبوبیت، شوکو در برقراری ارتباط با دیگران بسیار ضعیف است.
در این میان، هیتوهیتو تادانو یک دانشآموز کاملاً معمولی دبیرستانی است که شعار زندگیاش «شرایط را بسنج و از دردسر دوری کن» است. اما خیلی زود میفهمد که نشستن کنار شوکو، او را به دشمن شماره یک تمام همکلاسیهایش تبدیل کرده است!
یک روز، هیتوهیتو بهطور اتفاقی بیهوش میشود و وقتی به هوش میآید، صدای «میو»ی شوکو را میشنود. او تظاهر میکند که چیزی نشنیده و همین باعث میشود شوکو فرار کند. اما قبل از اینکه بتواند دور شود، هیتوهیتو به این نتیجه میرسد که شوکو در صحبت کردن با دیگران مشکل جدی دارد—در واقع، او تا به حال حتی یک دوست هم نداشته است.
از همینجا، هیتوهیتو تصمیم میگیرد به شوکو کمک کند تا به هدفش برسد: پیدا کردن صد دوست، تا بتواند بر اختلال ارتباطیاش غلبه کند.
Doom Breaker
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
زِفیر آخرین انسان است که در جهانی رهاشده از سوی خدایان با نیروهای شر میجنگد. وقتی او در نبردی بهدست تارتاروس، خدای نابودی، کشته میشود، به نظر میرسد تمام امیدهای بشریت از بین رفته است. اما سرنوشت زفیر هنوز به پایان نرسیده؛ خدایانی که نبردهای او برایشان سرگرمکننده بوده، فرصتی دوباره به او میبخشند.
زفیر ده سال به گذشته فرستاده میشود؛ به زمانی که هنوز یک برده بود، نه قدرتمندترین انسان زنده. اکنون این پرسش مطرح است: آیا زفیر میتواند از تارتاروس انتقام بگیرد و زنی را که دوست دارد نجات دهد، یا محکوم است بار دیگر همان سرنوشت تلخ گذشته را تکرار کند؟
SSS-Class Revival Hunter
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
پس از آنکه برج بهطور ناگهانی ظاهر شد، افرادی که میخواستند به دنبال ارزشها و آرمانهای شخصی خود بروند، وارد آن شدند و به «هانتر»ها شهرت یافتند. هرکدام هدفی برای خود داشتند، اما تنها عدهای خاص از سوی این سازهی مرموز انتخاب شدند و مهارتهای قدرتمندی به دست آوردند.
کیم گونگجا، هانتری ضعیف در ردهی F که هیچ مهارتی ندارد، به کسانی که مورد لطف برج قرار گرفتهاند حسادت میکند. روزی این حسادت بر او غلبه میکند و ناگهان مهارتی در حد ردهی S به دست میآورد؛ مهارتی که به او اجازه میدهد توانایی دیگران را کپی کند—اما تنها پس از اینکه آن شخص او را بکشد.
خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشت، گونگجا فرصت مییابد توانایی جدیدش را روی هانتر افسانهای معروف به امپراتور شعلهها امتحان کند. در لحظات مرگ، او به حقیقتی تاریک دربارهی مردی پی میبرد که زمانی بیش از همه تحسینش میکرد.
پس از آن، گونگجا مهارت قدرتمند دیگری به دست میآورد که به او امکان زنده شدن و بازگشت ۲۴ ساعت به گذشته را میدهد. با تکیه بر این قدرت، او نقشهای جسورانه میکشد: سفر به ۱۱ سال قبل، از میان برداشتن امپراتور شعلهها، و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بهترین هانتر جهان.
Wind Breaker
جو «جی» جا-هیون، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از کودکی زیر بار انتظارات سنگین دیگران بزرگ شده و احساس میکند موظف است با درس خواندن به بالاترین جایگاه برسد. با وجود اینکه عنوان رئیس دانشآموزی دبیرستان تائهیانگ را به دست آورده، همچنان بیوقفه درس میخواند و همین موضوع فرصت چندانی برای دوستیابی برایش باقی نمیگذارد.
با این حال، جی استعداد خارقالعادهای در دوچرخهسواری دارد و تکنیکش حتی دوچرخهسواران باتجربه را هم شگفتزده میکند؛ استعدادی که نشان میدهد او فراتر از ظاهر آرام و درسخوانش است. یک بعدازظهر، زمانی که جی با سرعت بالا در حال سر خوردن و مانور دادن با دوچرخهاش است، توجه همکلاسیاش یون مینو را جلب میکند. مینو که از مهارت بینظیر او شگفتزده شده، خیلی زود تلاش میکند جی را به گروه دوچرخهسواریاش دعوت کند، اما جی با سردی این پیشنهاد را رد میکند.
مینو که مصمم است لذت دوچرخهسواری گروهی را به جی نشان دهد، پیشنهادی ساده مطرح میکند: مسابقهای با یکی از اعضای تیمش. اگر جی برنده شود، مینو قول میدهد دیگر مزاحمش نشود.
جو «جی» جا-هیون، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از کودکی زیر بار انتظارات سنگین دیگران بزرگ شده و احساس میکند موظف است با درس خواندن به بالاترین جایگاه برسد. با وجود اینکه عنوان رئیس دانشآموزی دبیرستان تائهیانگ را به دست آورده، همچنان بیوقفه درس میخواند و همین موضوع فرصت چندانی برای دوستیابی برایش باقی نمیگذارد.
با این حال، جی استعداد خارقالعادهای در دوچرخهسواری دارد و تکنیکش حتی دوچرخهسواران باتجربه را هم شگفتزده میکند؛ استعدادی که نشان میدهد او فراتر از ظاهر آرام و درسخوانش است. یک بعدازظهر، زمانی که جی با سرعت بالا در حال سر خوردن و مانور دادن با دوچرخهاش است، توجه همکلاسیاش یون مینو را جلب میکند. مینو که از مهارت بینظیر او شگفتزده شده، خیلی زود تلاش میکند جی را به گروه دوچرخهسواریاش دعوت کند، اما جی با سردی این پیشنهاد را رد میکند.
مینو که مصمم است لذت دوچرخهسواری گروهی را به جی نشان دهد، پیشنهادی ساده مطرح میکند: مسابقهای با یکی از اعضای تیمش. اگر جی برنده شود، مینو قول میدهد دیگر مزاحمش نشود.
Your Talent Is Mine
داستان دربارهی یه تیان، مرد جوانی است که به توانایی ویژهای دست پیدا میکند؛ قدرتی که به او اجازه میدهد استعدادهای دیگران را کپی کند. با ظهور موجودات فضایی وحشی و فروپاشی نظم جهان، یه تیان مجبور میشود در برابر تقدیر بایستد و برای تغییر سرنوشت خود بجنگد.
هدف او فقط قویتر شدن نیست؛ بلکه زنده ماندن و محافظت از خواهرش در دنیایی پر از تهدیدهای دگربعدی است. برای رسیدن به این هدف، یه تیان قدم به دنیایی ناشناخته میگذارد؛ جایی که هر استعداد تازه میتواند کلید بقا باشد و هر کشف، او را به راز ورود موجودات فضایی نزدیکتر میکند.
داستان دربارهی یه تیان، مرد جوانی است که به توانایی ویژهای دست پیدا میکند؛ قدرتی که به او اجازه میدهد استعدادهای دیگران را کپی کند. با ظهور موجودات فضایی وحشی و فروپاشی نظم جهان، یه تیان مجبور میشود در برابر تقدیر بایستد و برای تغییر سرنوشت خود بجنگد.
هدف او فقط قویتر شدن نیست؛ بلکه زنده ماندن و محافظت از خواهرش در دنیایی پر از تهدیدهای دگربعدی است. برای رسیدن به این هدف، یه تیان قدم به دنیایی ناشناخته میگذارد؛ جایی که هر استعداد تازه میتواند کلید بقا باشد و هر کشف، او را به راز ورود موجودات فضایی نزدیکتر میکند.
Second Life Ranker
سالها پیش برادر یئونوو ناپدید شد و او با شنیدن خبر مرگش از هم میپاشد. در حالی که میکوشد با این فقدان کنار بیاید، ساعتی جیبی به او میدهند و میفهمد پشت مرگ برادرش ماجرای بیشتری بوده: هنگام رقابت در «برج خدای خورشید» به او خیانت شده بود. حالا نوبت یئونوو است که از دانشی که برادرش بر جا گذاشته بهره بگیرد. آیا یئونوو (با اسم رمز: کِین) میتواند در آن دنیا راهش را پیدا کند و آنقدر قدرت و تجربه به دست آورد که به بالای برج برسد و دشمنان برادرش—و هر کسی که سر راهش میایستد—را شکست دهد؟
سالها پیش برادر یئونوو ناپدید شد و او با شنیدن خبر مرگش از هم میپاشد. در حالی که میکوشد با این فقدان کنار بیاید، ساعتی جیبی به او میدهند و میفهمد پشت مرگ برادرش ماجرای بیشتری بوده: هنگام رقابت در «برج خدای خورشید» به او خیانت شده بود. حالا نوبت یئونوو است که از دانشی که برادرش بر جا گذاشته بهره بگیرد. آیا یئونوو (با اسم رمز: کِین) میتواند در آن دنیا راهش را پیدا کند و آنقدر قدرت و تجربه به دست آورد که به بالای برج برسد و دشمنان برادرش—و هر کسی که سر راهش میایستد—را شکست دهد؟
Tower of God
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
Akatsuki no Yona
روزی روزگاری، پادشاهی کووکا به فرمان یک اژدهای سرخ در قالب انسان اداره میشد. در کنار او، چهار جنگجوی آغشته به خون اژدها به پیشرفت و شکوفایی سرزمین کمک میکردند. گذر زمان این داستان را به افسانهای برای کودکان بدل کرد. یونا، تنها شاهدخت کووکا، زندگیای مرفه و بیدغدغه داشت. او شیفتهٔ پسرعمویش سو-وون بود و با حفاظت مرشدش سون هاک، از تلخیهای بیرون کاخ در امان مانده بود. اما برخلاف این خواب شیرین، کووکا در آستانهی یک بحران سیاسی قرار داشت. هنگامی که سو-وون، عشق او، کودتایی خونین به راه میاندازد و پدرش را میکشد، یونا ناچار میشود تنها با همراهی هاک از کاخ بگریزد. در حالی که دشمنان از همه سو او را محاصره کردهاند، شاهدخت راندهشده هنوز برای نجات پادشاهیاش امید دارد. یک کشیش تبعیدی به او میگوید تنها راه رهایی یافتن چهار جنگجوی افسانهای اژدهاست. با تکیه بر این افسانه که گویی ساختگی به نظر میرسد، یونا راه جستوجوی این جنگاوران را در پیش میگیرد و مصمم است پادشاهیاش را بازستاند.
روزی روزگاری، پادشاهی کووکا به فرمان یک اژدهای سرخ در قالب انسان اداره میشد. در کنار او، چهار جنگجوی آغشته به خون اژدها به پیشرفت و شکوفایی سرزمین کمک میکردند. گذر زمان این داستان را به افسانهای برای کودکان بدل کرد. یونا، تنها شاهدخت کووکا، زندگیای مرفه و بیدغدغه داشت. او شیفتهٔ پسرعمویش سو-وون بود و با حفاظت مرشدش سون هاک، از تلخیهای بیرون کاخ در امان مانده بود. اما برخلاف این خواب شیرین، کووکا در آستانهی یک بحران سیاسی قرار داشت. هنگامی که سو-وون، عشق او، کودتایی خونین به راه میاندازد و پدرش را میکشد، یونا ناچار میشود تنها با همراهی هاک از کاخ بگریزد. در حالی که دشمنان از همه سو او را محاصره کردهاند، شاهدخت راندهشده هنوز برای نجات پادشاهیاش امید دارد. یک کشیش تبعیدی به او میگوید تنها راه رهایی یافتن چهار جنگجوی افسانهای اژدهاست. با تکیه بر این افسانه که گویی ساختگی به نظر میرسد، یونا راه جستوجوی این جنگاوران را در پیش میگیرد و مصمم است پادشاهیاش را بازستاند.
Tonari no Kaibutsu-kun
شیزوکو میزوتانی که به «مورچهٔ درسخوان» معروف است، توجه چندانی به همکلاسیهایش ندارد و در عوض تلاش میکند مانند مادرش در زندگی کاری موفق باشد. اما دنیای او وقتی دگرگون میشود که رشوه میگیرد تا جزوههای درسی را برای هارو یوشیدا، یاغی کلاس که پس از یک دعوای خشونتآمیز از مدرسه اخراج شده بود، بیاورد.
با وجود برخورد خشن و تند او در ابتدا، هارو بهسرعت قانع میشود که میان آنها دوستی شکل گرفته و حتی عشقش را به شیزوکو اعتراف میکند. هر چه زمان بیشتری را با هارو میگذراند، شیزوکو درمییابد که زیر ظاهر خشن او، روحی مهربان و صادق نهفته است.
شیزوکو میزوتانی که به «مورچهٔ درسخوان» معروف است، توجه چندانی به همکلاسیهایش ندارد و در عوض تلاش میکند مانند مادرش در زندگی کاری موفق باشد. اما دنیای او وقتی دگرگون میشود که رشوه میگیرد تا جزوههای درسی را برای هارو یوشیدا، یاغی کلاس که پس از یک دعوای خشونتآمیز از مدرسه اخراج شده بود، بیاورد.
با وجود برخورد خشن و تند او در ابتدا، هارو بهسرعت قانع میشود که میان آنها دوستی شکل گرفته و حتی عشقش را به شیزوکو اعتراف میکند. هر چه زمان بیشتری را با هارو میگذراند، شیزوکو درمییابد که زیر ظاهر خشن او، روحی مهربان و صادق نهفته است.
گرچه کیوکو هوری در مدرسه بهخاطر خوشمشربی و استعداد تحصیلیاش مورد تحسین قرار میگیرد، جنبهٔ دیگری از زندگیاش را پنهان کرده است. والدینش بهعلت مشغلهٔ کاری اغلب در خانه نیستند، بنابراین هوری باید از برادر کوچکش مراقبت کند و کارهای خانه را انجام دهد و فرصتی برای معاشرت خارج از مدرسه ندارد.
در همین حال، ایزومی مییامورا بهعنوان نوجوانی عبوس، عینکی و اوتاکو شناخته میشود. اما در واقع او فردی مهربان است که در درس خواندن ناتوان است. علاوه بر این، او نه پیرسینگ را پشت موهای بلندش پنهان کرده و یک تاتو روی پشت و شانهٔ چپش دارد.
بهطور کاملاً اتفاقی، هوری و مییامورا بیرون از مدرسه با هم برخورد میکنند―هیچیک آنگونه که دیگری انتظار دارد ظاهر نمیشود. این دو که بهظاهر متضادند، رفتهرفته دوست میشوند و جنبهای از شخصیت خود را که تاکنون به هیچکس نشان نداده بودند با یکدیگر به اشتراک میگذارند.
گرچه کیوکو هوری در مدرسه بهخاطر خوشمشربی و استعداد تحصیلیاش مورد تحسین قرار میگیرد، جنبهٔ دیگری از زندگیاش را پنهان کرده است. والدینش بهعلت مشغلهٔ کاری اغلب در خانه نیستند، بنابراین هوری باید از برادر کوچکش مراقبت کند و کارهای خانه را انجام دهد و فرصتی برای معاشرت خارج از مدرسه ندارد.
در همین حال، ایزومی مییامورا بهعنوان نوجوانی عبوس، عینکی و اوتاکو شناخته میشود. اما در واقع او فردی مهربان است که در درس خواندن ناتوان است. علاوه بر این، او نه پیرسینگ را پشت موهای بلندش پنهان کرده و یک تاتو روی پشت و شانهٔ چپش دارد.
بهطور کاملاً اتفاقی، هوری و مییامورا بیرون از مدرسه با هم برخورد میکنند―هیچیک آنگونه که دیگری انتظار دارد ظاهر نمیشود. این دو که بهظاهر متضادند، رفتهرفته دوست میشوند و جنبهای از شخصیت خود را که تاکنون به هیچکس نشان نداده بودند با یکدیگر به اشتراک میگذارند.