The Fragrant Flower Blooms with Dignity
در جایی نهچندان دور، دو دبیرستان همسایه وجود دارند:
دبیرستان چیدوری، مدرسهای پسرانه با سطح پایین که محل تجمع بچههای شیطون و نادونه،
و دبیرستان دخترانه کیکیو، مدرسهای معتبر و خوشنام برای دختران.
رینتارو تسوموگی، دانشآموز سال دومی آرام و قویهیکل در دبیرستان چیدوری، زمانی که در شیرینیفروشی خانوادگیشان کمک میکند، با دختری به نام کائوروکو واگوری آشنا میشود که بهعنوان مشتری به آنجا میآید. رینتارو از بودن با او احساس آرامش میکند. اما مشکل اینجاست که کائوروکو دانشآموز مدرسه دخترانه کیکیو است—مدرسهای که دشمنی عمیقی با دبیرستان چیدوری دارد.
در جایی نهچندان دور، دو دبیرستان همسایه وجود دارند:
دبیرستان چیدوری، مدرسهای پسرانه با سطح پایین که محل تجمع بچههای شیطون و نادونه،
و دبیرستان دخترانه کیکیو، مدرسهای معتبر و خوشنام برای دختران.
رینتارو تسوموگی، دانشآموز سال دومی آرام و قویهیکل در دبیرستان چیدوری، زمانی که در شیرینیفروشی خانوادگیشان کمک میکند، با دختری به نام کائوروکو واگوری آشنا میشود که بهعنوان مشتری به آنجا میآید. رینتارو از بودن با او احساس آرامش میکند. اما مشکل اینجاست که کائوروکو دانشآموز مدرسه دخترانه کیکیو است—مدرسهای که دشمنی عمیقی با دبیرستان چیدوری دارد.
Black Clover
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
در دنیایی سرشار از جادو، آستا—یتیمی پرهیاهو و پرانرژی—هیچ ذرهای جادو در وجودش ندارد. با این حال، رؤیای او تبدیل شدن به «پادشاه جادوگران» است؛ عنوانی که به قدرتمندترین جادوگر پادشاهی شبدر داده میشود.
یونو، دوست دوران کودکی و رقیب آستا، همین آرزو را دارد، اما برخلاف او از توانایی کنترل جادوی قدرتمند باد برخوردار است. با وجود فاصلهٔ عظیمی که میان آنهاست، آستا هر روز بیوقفه بدنش را تمرین میدهد، به این امید که somehow توانایی جادوییاش بیدار شود و بتواند به یونو برسد.
در پادشاهی شبدر، وقتی کسی به پانزدهسالگی میرسد، مراسمی برگزار میشود تا «گریمور» خود را دریافت کند—کتابی جادویی که به صاحبش اجازه میدهد از قدرتهایش بهطور کامل استفاده کند. در این مراسم، یونو گریوری با شبدر چهاربرگ افسانهای دریافت میکند که نشانهٔ قدرت استثنایی صاحب آن است؛ در حالی که آستا بیهوده منتظر کتاب خودش میماند.
با اینکه دلسرد شده، اما تسلیم نمیشود. زمانی که جادوگری سعی میکند گریور ویژهٔ یونو را بدزدد، آستا میبیند دوستش گرفتار شده است. هرچند در برابر آن جادوگر کاملاً ناتوان است، ارادهٔ آستا برای ادامهٔ مبارزه پاداش میگیرد—او نیز گریور مخصوص خود را به دست میآورد؛ گریوری با شبدر سیاه پنجبرگ، نشانهای که هرگز پیش از آن دیده نشده بود.
The Swordmaster’s Son
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
Kusuriya no Hitorigoto
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
به عنوان استاد مدرسه هنر های شیطانی و به عنوان شیطان آشکار شکست ناپذیر، متاسفانه موک هیانگ به وسیله جادو دشمنش (مدرسه هنر های خونین) به یه دنیای فانتزی فرستاده میشه.توی این دنیای جدید،دربین الف ها، جادوگر ها، شوالیه، و اژدها، موک هیانگ, به دنبال راهیه که به بتونه به دنیای خودش (موریم) برگرده.
به عنوان استاد مدرسه هنر های شیطانی و به عنوان شیطان آشکار شکست ناپذیر، متاسفانه موک هیانگ به وسیله جادو دشمنش (مدرسه هنر های خونین) به یه دنیای فانتزی فرستاده میشه.توی این دنیای جدید،دربین الف ها، جادوگر ها، شوالیه، و اژدها، موک هیانگ, به دنبال راهیه که به بتونه به دنیای خودش (موریم) برگرده.
Reincarnated Assassin Is Sword Genius
من تو زندگی گذشتم یه سگ زنجیر شده بودم. پدر و مادرم رو به یاد نمیاوردم و زندگی بیعاطفه ای داشتم. مثل یه وسیله زندگیم با کشتن وحشتناک اربابم به پایان رسید. فکر میکردم این پایان زندگیمه. اما وقتی دوباره چشمام رو باز کردم، به عنوان کوچکترین فرزند قدرتمندترین خانواده قاره به دنیا اومدم. هم برای انتقام و هم برای کسایی که توی زندگی جدیدم برام ارزش قائلن، به جای خنجر ، شمشیر به دست گرفتم.
من تو زندگی گذشتم یه سگ زنجیر شده بودم. پدر و مادرم رو به یاد نمیاوردم و زندگی بیعاطفه ای داشتم. مثل یه وسیله زندگیم با کشتن وحشتناک اربابم به پایان رسید. فکر میکردم این پایان زندگیمه. اما وقتی دوباره چشمام رو باز کردم، به عنوان کوچکترین فرزند قدرتمندترین خانواده قاره به دنیا اومدم. هم برای انتقام و هم برای کسایی که توی زندگی جدیدم برام ارزش قائلن، به جای خنجر ، شمشیر به دست گرفتم.
The Skeleton Soldier Failed to Defend the Dungeon
اسکلتسرباز جنگجویی نحیف اما بهشدت وفادار است که برای محافظت از سرورش، لیدی ساکاباس، خدمت میکند. رؤیای یک زندگی آرام در کنار او وقتی یک روز هر دویشان بهطرز بیرحمانهای توسط گروهی از جنگجویان کشته میشوند، در هم میشکند.
اما آنچه میتوانست پایان تأسفبار یک روح معمولی باشد، جرقه آغاز جدیدی میشود: وقتی اسکلتسرباز بار دیگر چشمانش را باز میکند، به بیست سال پیش بازگشته است!
«باید به لیدی ساکاباس درباره تمام اتفاقات آینده هشدار دهم!»
اما بدون مهارت رزمی ویژه و با سابقهای از شکست و ناکامی، چگونه میتواند مانع وقوع دوباره آن حوادث وحشتناک شود؟
در سختترین مأموریتش همراه اسکلتسرباز باشید — بازنویسی پایان داستان خودش.
اسکلتسرباز جنگجویی نحیف اما بهشدت وفادار است که برای محافظت از سرورش، لیدی ساکاباس، خدمت میکند. رؤیای یک زندگی آرام در کنار او وقتی یک روز هر دویشان بهطرز بیرحمانهای توسط گروهی از جنگجویان کشته میشوند، در هم میشکند.
اما آنچه میتوانست پایان تأسفبار یک روح معمولی باشد، جرقه آغاز جدیدی میشود: وقتی اسکلتسرباز بار دیگر چشمانش را باز میکند، به بیست سال پیش بازگشته است!
«باید به لیدی ساکاباس درباره تمام اتفاقات آینده هشدار دهم!»
اما بدون مهارت رزمی ویژه و با سابقهای از شکست و ناکامی، چگونه میتواند مانع وقوع دوباره آن حوادث وحشتناک شود؟
در سختترین مأموریتش همراه اسکلتسرباز باشید — بازنویسی پایان داستان خودش.
I Can Extract Attributes
من گوشاونینگ در حین یه اتفاقی که خودمم توش موندم چی شد اینجوری شد یه توانایی به دست آوردم که می تونم ویژگی بقیه رزمیکارا رو به دست بیارم ولی باعث یه سری سوء تفاهم هایی شد که همه فکر کردن یه منحرفم
من گوشاونینگ در حین یه اتفاقی که خودمم توش موندم چی شد اینجوری شد یه توانایی به دست آوردم که می تونم ویژگی بقیه رزمیکارا رو به دست بیارم ولی باعث یه سری سوء تفاهم هایی شد که همه فکر کردن یه منحرفم
Can We Become Family
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
ناویا یک دختر یتیم بود که توسط یک خاندان دوک به فرزندخواندگی گرفته شده بود تا ملکه آینده باشه. اما اون ۸ بار برای این خانواده مرد و دوباره زنده شد و در آخر فهمید موندن با اونها هیچ فایده ای برای اون نداره. پس حالا تو نهمین زندگیش تصمیم گرفته یک سرنوشت دیگه رو پیش بگیره و...
By the Way Dragon Mistress
دوشس، هویتت چیه؟ گرچه کارل در سن جوانی خانواده خود را از دست داده بود، اما با کمک دوشس اورلئان و امپراطور، کارل عالی رشد کرد. اما در ضیافتی که کارل قصد دارد به دوشس سخنان معنادار امپراطور را بگوید، یک انفجار مشکوک اتفاق میافتد. دوشس، هویت واقعی شما چیست؟!
دوشس، هویتت چیه؟ گرچه کارل در سن جوانی خانواده خود را از دست داده بود، اما با کمک دوشس اورلئان و امپراطور، کارل عالی رشد کرد. اما در ضیافتی که کارل قصد دارد به دوشس سخنان معنادار امپراطور را بگوید، یک انفجار مشکوک اتفاق میافتد. دوشس، هویت واقعی شما چیست؟!
I Tamed My Ex-Husbands Mad Dog
بیدار شد و خودشو توی مراسم پدرش تو ۱۵سال پیش پیدا کرد. درست زمانی که ولیعهد میکائیل طلاقش داد. ولیعهدی که باعث که مرگ پدرش بود. راینهارت برای انتقام، پای ولیعهد رو با شمشیر سوراخ کرد و تبعید شد. کمی بعد با شخصی روبرو شد… کسی که تو زندگی قبلیش، سگ ولیعهد بود. اون قهرمان جنگ شوهر سابقش بود. این برای راینهارت که تشنهی انتقام بود، یه فرصت عالی بود. راینهارت اسم جدیدی برای این بچه میذاره و تصمیم میگیره ازش برای انتقام استفاده کنه.میخواد از این زندگیش نهایت استفاده رو بکنه چند سال بعد پسرک به جنگ رفت... سه سال گذشت و اون بزرگ شد.دیگه بچهای نبود که اون بزرگش کرد
بیدار شد و خودشو توی مراسم پدرش تو ۱۵سال پیش پیدا کرد. درست زمانی که ولیعهد میکائیل طلاقش داد. ولیعهدی که باعث که مرگ پدرش بود. راینهارت برای انتقام، پای ولیعهد رو با شمشیر سوراخ کرد و تبعید شد. کمی بعد با شخصی روبرو شد… کسی که تو زندگی قبلیش، سگ ولیعهد بود. اون قهرمان جنگ شوهر سابقش بود. این برای راینهارت که تشنهی انتقام بود، یه فرصت عالی بود. راینهارت اسم جدیدی برای این بچه میذاره و تصمیم میگیره ازش برای انتقام استفاده کنه.میخواد از این زندگیش نهایت استفاده رو بکنه چند سال بعد پسرک به جنگ رفت... سه سال گذشت و اون بزرگ شد.دیگه بچهای نبود که اون بزرگش کرد
Second Life of A Trash Princess
تنها شاهزاده خانم امپراطوری الیاس، رجینا بی الفار در شورش نامزدش، دوک سولوی، با اینکه تا لحظه مرگ با شمشیرش ایستادگی کرد، همه ی مردم و امپراطوریشو از دست داد و در آخر مرد. اما وقتی از خواب بلند شد به زمانی برگشته بود که هیچ کس آسیبی ندیده بود! اغاز فروپاشی امپراطوری بیداری تئور بردار کوچیک تر و تنها احمق خانواده امپراطوری بود، پس حالا برای جلوگیری از اتفاقات بد باید جلوی دیوونه شدن تئور رو بگیره! برای اینکار نقشه اولش اینه که احمق تر از تئور بشه!
تنها شاهزاده خانم امپراطوری الیاس، رجینا بی الفار در شورش نامزدش، دوک سولوی، با اینکه تا لحظه مرگ با شمشیرش ایستادگی کرد، همه ی مردم و امپراطوریشو از دست داد و در آخر مرد. اما وقتی از خواب بلند شد به زمانی برگشته بود که هیچ کس آسیبی ندیده بود! اغاز فروپاشی امپراطوری بیداری تئور بردار کوچیک تر و تنها احمق خانواده امپراطوری بود، پس حالا برای جلوگیری از اتفاقات بد باید جلوی دیوونه شدن تئور رو بگیره! برای اینکار نقشه اولش اینه که احمق تر از تئور بشه!
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
This Villainess Wants a Divorce!
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
I Became Tyrant Tutor
پریمابل وقتی از خواب بیدار می شود که خود را در رمانی از ساخته خودش به عنوان یک نقاش مبهم که توسط قهرمان مرد، شاهزاده راینسیس کشته می شود، شگفت زده می کند. دنیایی که او خلق کرد با Rainsis مهربان نبود. او علاوه بر کوررنگی، در تمام زندگیاش از او دوری میکرد و از او میترسید، زیرا پیشگویی گفته شده بود که «کسی که در دنیای سیاه و سفید به دام افتاده است، امپراتوری را غرق خون خواهد کرد». پریمابل پس از مشاهده بدبختی خود تصمیم می گیرد پیشگویی را رد کند. برای انجام این کار، او باید نیمه دیگر سرنوشت او را ردیابی کند. تنها مشکل؟ تنها چیزی که او در مورد زیبایی منصفانه می داند این است که موهای مشکی و چشمان زرشکی دارد. آیا پریمابل میتواند به Rainsis کمک کند تا دنیا را با تمام رنگهای درخشانش ببیند و خوشبختی واقعی را بیابد؟
پریمابل وقتی از خواب بیدار می شود که خود را در رمانی از ساخته خودش به عنوان یک نقاش مبهم که توسط قهرمان مرد، شاهزاده راینسیس کشته می شود، شگفت زده می کند. دنیایی که او خلق کرد با Rainsis مهربان نبود. او علاوه بر کوررنگی، در تمام زندگیاش از او دوری میکرد و از او میترسید، زیرا پیشگویی گفته شده بود که «کسی که در دنیای سیاه و سفید به دام افتاده است، امپراتوری را غرق خون خواهد کرد». پریمابل پس از مشاهده بدبختی خود تصمیم می گیرد پیشگویی را رد کند. برای انجام این کار، او باید نیمه دیگر سرنوشت او را ردیابی کند. تنها مشکل؟ تنها چیزی که او در مورد زیبایی منصفانه می داند این است که موهای مشکی و چشمان زرشکی دارد. آیا پریمابل میتواند به Rainsis کمک کند تا دنیا را با تمام رنگهای درخشانش ببیند و خوشبختی واقعی را بیابد؟