After Tasting It Gulp
تو این شرایط غذا میخوری؟ البته تا زمانی که بمیرم باید طعمشو بچشم یکی میخوای؟ اون در رمانی به عنوان لوانا شاهزاده خانم رها شده تناسخ یافت و مرگ اون از قبل قطعی شده بود اون فقط میخواست مردم رو در مورد استعداد آشپزیش مطلع کنه اما به دلیل گوشت پنیری اونو به عنوان یک جادوگر اشتباه نگرفتند ژنرال ارتش فاتح دوک لژیون که حس چشایی خودشو از دست داده بود اونو به خاطر تند تندهای خارق العادش و شکستن نفرینی که نسل به نسل نازل شده بود به امپراتوری برد خوشمزست نه ؟ همونو برای شام آماده کن اون خوشحال بود که می تونست به اندازه دلخواه غذای خوشمزه بپزه و بخوره... اما حالا می خواست از لژیون نیز مراقبت کنه سه وعده در روز بخور و حتما دسر درست کن............
تو این شرایط غذا میخوری؟ البته تا زمانی که بمیرم باید طعمشو بچشم یکی میخوای؟ اون در رمانی به عنوان لوانا شاهزاده خانم رها شده تناسخ یافت و مرگ اون از قبل قطعی شده بود اون فقط میخواست مردم رو در مورد استعداد آشپزیش مطلع کنه اما به دلیل گوشت پنیری اونو به عنوان یک جادوگر اشتباه نگرفتند ژنرال ارتش فاتح دوک لژیون که حس چشایی خودشو از دست داده بود اونو به خاطر تند تندهای خارق العادش و شکستن نفرینی که نسل به نسل نازل شده بود به امپراتوری برد خوشمزست نه ؟ همونو برای شام آماده کن اون خوشحال بود که می تونست به اندازه دلخواه غذای خوشمزه بپزه و بخوره... اما حالا می خواست از لژیون نیز مراقبت کنه سه وعده در روز بخور و حتما دسر درست کن............
Adelaides La Dolce
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
ادلاید کامیل بربن دختری که تناسخ پیدا کرده و پس از هفده سال زندگی دوباره به پایتخت میره و همینجوری الکی و یهویی برای کمک به دوک ، نامزدش میشه تا ...
The Reason Why Raeliana Ended up at the Dukes Mansion
پارک ایون ها طی یک اتفاق مرموز کشته می شه و وقتی چشم هاشو باز می کنه متوجه می شه که داخل یکی از رمان های معروفیه که قبلا خونده و الآن یکی از شخصیت های رمان به نام ریلیانا مک میلانه، ایون ها فکر می کنه که مرگش به نوعی با دنیای درون رمان مرتبطه و سعی داره این ارتباط رو پیدا کنه تا بتونه به دنیای خودش برگرده ولی در این بین ریلیانا هم برخلاف ظاهرش شخصیت عادی ای نیست و خطراتی تهدیدش می کنه که فقط ایون ها از اونا خبر داره.…
پارک ایون ها طی یک اتفاق مرموز کشته می شه و وقتی چشم هاشو باز می کنه متوجه می شه که داخل یکی از رمان های معروفیه که قبلا خونده و الآن یکی از شخصیت های رمان به نام ریلیانا مک میلانه، ایون ها فکر می کنه که مرگش به نوعی با دنیای درون رمان مرتبطه و سعی داره این ارتباط رو پیدا کنه تا بتونه به دنیای خودش برگرده ولی در این بین ریلیانا هم برخلاف ظاهرش شخصیت عادی ای نیست و خطراتی تهدیدش می کنه که فقط ایون ها از اونا خبر داره.…
Lies Become You
به هیچ عنوان عاشق دروغ نشو. لِیسی بعد از اتمام آخرین حیله اش آماده بود که از زندگی عالیش لذت ببره. اما متأسفانه، آخرین مشتریش به اون خیانت کرد، و الان جایزه ای برای سر اون در نظر گرفته شده! لیسی برای فرار از یه کشتی بالا رفت، غافل از اینکه اون کشتی متعلق به پرنس هالید بود.
به هیچ عنوان عاشق دروغ نشو. لِیسی بعد از اتمام آخرین حیله اش آماده بود که از زندگی عالیش لذت ببره. اما متأسفانه، آخرین مشتریش به اون خیانت کرد، و الان جایزه ای برای سر اون در نظر گرفته شده! لیسی برای فرار از یه کشتی بالا رفت، غافل از اینکه اون کشتی متعلق به پرنس هالید بود.
Father I Dont Want to Get Married
من به عنوان یه شرور که توی رمانی که خونده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین. من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! ”با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی، و هیچ قدرتی نداره “. منم که با خودم عهد بستم که یه زندگی مجلل و باشکوه واسه خودم میسازم ، ولی جرا پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟!
من به عنوان یه شرور که توی رمانی که خونده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین. من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! ”با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی، و هیچ قدرتی نداره “. منم که با خودم عهد بستم که یه زندگی مجلل و باشکوه واسه خودم میسازم ، ولی جرا پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟!
من یه روحم، روحی سرگردان توی بیمارستان! سالهاست که با کسی حرف نزدم، ولی یه روز یه دختر نابینا رو دیدم و ... "چطوری متوجه حضورم میشی ؟! " "خب چون تو بوی شیرینی میدی"
Blue Sky Song
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
Attic Princess
من از زمان تولدم تو این جهنم تاریک زندگی میکنم. توی اتاق زیرشیروونی تاریک و باریک و نمور. چون من دختر یک کولی ام که بدبختی رو ایجاد میکنه. امپراطوری ترامپ مادر بی گناه منو کشت. امپراطور و معبد و کل امپراطوری منو رها کردن. این رها شدن یه فرصته، اینجا داخل امپراطوری ترامپ من انتقام خودمو شروع میکنم. امپراطوری ترامپ باید کمی خشک شود، این خشکی به زودی برای من رودی گرانبها میشود. ...و انتقام را آغاز میکند.
من از زمان تولدم تو این جهنم تاریک زندگی میکنم. توی اتاق زیرشیروونی تاریک و باریک و نمور. چون من دختر یک کولی ام که بدبختی رو ایجاد میکنه. امپراطوری ترامپ مادر بی گناه منو کشت. امپراطور و معبد و کل امپراطوری منو رها کردن. این رها شدن یه فرصته، اینجا داخل امپراطوری ترامپ من انتقام خودمو شروع میکنم. امپراطوری ترامپ باید کمی خشک شود، این خشکی به زودی برای من رودی گرانبها میشود. ...و انتقام را آغاز میکند.
I Am a Child of This House
به جز خاطراتم از زندگی گذشتهم، نسبتا زندگی نرمالی رو گذروندم. ولی یه روز، مادرم که یه فاحشه ست منو پیش پدرم برد.
به جز خاطراتم از زندگی گذشتهم، نسبتا زندگی نرمالی رو گذروندم. ولی یه روز، مادرم که یه فاحشه ست منو پیش پدرم برد.
A World Without My Sister Who Everyone Loved
من تو تمام زندگیم سایه خواهرم بودم و اون بهم خیانت کرد. تنها انتخابم مرگ بود... چشمامو باز کردم و ناگهان همه چیز از همون اول تغییر کرد. یه زمانی میخواستم منو دوست داشته باشن اما الان، میترسم این احساسات نقطه ضعف من شه.
من تو تمام زندگیم سایه خواهرم بودم و اون بهم خیانت کرد. تنها انتخابم مرگ بود... چشمامو باز کردم و ناگهان همه چیز از همون اول تغییر کرد. یه زمانی میخواستم منو دوست داشته باشن اما الان، میترسم این احساسات نقطه ضعف من شه.
Death is the only ending for a villainess
پنلوپه دختریست که به عنوان یه فرد شرور توی یه بازی ویدئویی تناسخ پیدا می کنه، حالا زندگی اون درست مثل یه بازیه، برای نجات پیدا کردن از مرگ اون باید بتونه این بازی رو تموم کنه…
پنلوپه دختریست که به عنوان یه فرد شرور توی یه بازی ویدئویی تناسخ پیدا می کنه، حالا زندگی اون درست مثل یه بازیه، برای نجات پیدا کردن از مرگ اون باید بتونه این بازی رو تموم کنه…
I Woke Up as the Ugly Duckling
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
The Lady I Served Became a Master
وقتی سوا در دنیای رمان محبوبش و در قالب شخصیتی به نام بلر از خواب بیدار میشود، تصمیم میگیرد به قهرمان داستان، کلوئی، کمک کند تا تاریکترین دوران زندگیاش را پشت سر بگذارد. کلوئی سالها بهخاطر نامشروع بودنش با تبعیض و آزار روبهرو بوده است. بلر خدمتکار و محرم راز او میشود و میانشان دوستی عمیقی شکل میگیرد.
اما کلوئی آنطور که در کتاب توصیف شده بود نیست. او از جادوی سیاه استفاده میکند، بلر را دنبال معجونهای مرموز میفرستد و هیچ علاقهای هم به گزینههای مرد داستان ندارد.
تا اینکه روزی مردی خوشچهره که شباهت عجیبی به کلوئی دارد، جلوی خانهٔ بلر ظاهر میشود. نکند او همان بانویی باشد که بلر زمانی خدمتش را میکرد؟!
در این داستان غیرقابلپیشبینی از عشق و رستگاری، پیچشهای پیاپی داستان همهچیز را زیرورو میکند.
وقتی سوا در دنیای رمان محبوبش و در قالب شخصیتی به نام بلر از خواب بیدار میشود، تصمیم میگیرد به قهرمان داستان، کلوئی، کمک کند تا تاریکترین دوران زندگیاش را پشت سر بگذارد. کلوئی سالها بهخاطر نامشروع بودنش با تبعیض و آزار روبهرو بوده است. بلر خدمتکار و محرم راز او میشود و میانشان دوستی عمیقی شکل میگیرد.
اما کلوئی آنطور که در کتاب توصیف شده بود نیست. او از جادوی سیاه استفاده میکند، بلر را دنبال معجونهای مرموز میفرستد و هیچ علاقهای هم به گزینههای مرد داستان ندارد.
تا اینکه روزی مردی خوشچهره که شباهت عجیبی به کلوئی دارد، جلوی خانهٔ بلر ظاهر میشود. نکند او همان بانویی باشد که بلر زمانی خدمتش را میکرد؟!
در این داستان غیرقابلپیشبینی از عشق و رستگاری، پیچشهای پیاپی داستان همهچیز را زیرورو میکند.
One Pair Lady
بعد از اینکه آدل پسربچهای را نجات میدهد و بهطور اتفاقی یک انگشتر جادویی به دست میآورد، ناگهان ده سال به آینده منتقل میشود—آن هم در قالب یک قمارباز حرفهای و مشهور.
به درخواست گرندمستر رودی، او در یک تورنمنت قمار شرکت میکند و در آنجا با «یانگ مستر الفنهایم» روبهرو میشود؛ کسی که نام، طرز صحبت و ظاهرش به شکلی عجیب برایش آشناست. این حس عجیب دژاوو از کجا میآید؟
«نمیدانم تا به حال شنیدهای یا نه، اما یانگ مستر الفنهایم حتی با یک کشتی راهی دریا شد تا با استفاده از یک آونگ بهعنوان طعمه، عشق اولش را پیدا کند.»
«عشق اولش؟»
و از همه عجیبتر اینکه، ظاهراً آدل شباهت زیادی به توصیفی دارد که از عشق اول او شده است…
بعد از اینکه آدل پسربچهای را نجات میدهد و بهطور اتفاقی یک انگشتر جادویی به دست میآورد، ناگهان ده سال به آینده منتقل میشود—آن هم در قالب یک قمارباز حرفهای و مشهور.
به درخواست گرندمستر رودی، او در یک تورنمنت قمار شرکت میکند و در آنجا با «یانگ مستر الفنهایم» روبهرو میشود؛ کسی که نام، طرز صحبت و ظاهرش به شکلی عجیب برایش آشناست. این حس عجیب دژاوو از کجا میآید؟
«نمیدانم تا به حال شنیدهای یا نه، اما یانگ مستر الفنهایم حتی با یک کشتی راهی دریا شد تا با استفاده از یک آونگ بهعنوان طعمه، عشق اولش را پیدا کند.»
«عشق اولش؟»
و از همه عجیبتر اینکه، ظاهراً آدل شباهت زیادی به توصیفی دارد که از عشق اول او شده است…
Kill the Villainess
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.
چه با پرت کردن خودش از بالکن، چه با نوشیدن سم یا حتی فرو کردن خنجر در بدنش، اریس میسریان هر راهی را برای پایان دادن به زندگی فلاکتبارش امتحان کرده تا به خانهٔ واقعیاش در کرهٔ جنوبی برگردد.
اما او در دنیای رمانی گیر افتاده که فقط نگاهی گذرا به آن انداخته بود—و تا زمانی که نقش خود را بهعنوان یک شخصیت فرعی، یک شرور دیوانه، کامل نکند، مرگ هم از او دریغ میشود. هیچ نقطهٔ روشنی در وضعیتش وجود ندارد؛ اطرافش پر است از کسانی که مشتاق دیدن تحقیر و رنج کشیدنش هستند.
اریس بهجای تلاش برای تغییر داستان، کاملاً نقش «شرور داستان» را میپذیرد. آرزویش این است که بمیرد و دیگر در این دنیا تناسخ نشود تا هرچه زودتر به واقعیت خودش بازگردد. برای همین باید بگذارد داستان همانطور که نوشته شده پیش برود و در نهایت با حکم اعدام بمیرد.
در این میان، از جایگاه والای اجتماعیاش استفاده میکند تا دیگران را به بازی بگیرد و کسانی را پیدا کند که بتوانند روحش را به کره بازگردانند. حتی اگر قوانین سختگیرانهٔ داستان سد راهش باشند، اریس تصمیم گرفته هر قانونی را بشکند تا بالاخره از این دنیای نفرینشده فرار کند.