The Swordmaster’s Son
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
The Stellar Swordmaster
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
Magic Emperor
امپراطور جادو ژویی فان که میراث امپراطور باستانی را بدست آورده بود مورد خیانت قرار میگیره و به دست شاگرد خودش کشته میشه. اون بعد از تناسخ، تمام قدرت خودش رو از دست داده و اسیر طلسم قلب شیطان شده و چاره ای نداره به جز اینکه به خدمت بانوی جوان خانواده لو در بیاد. اون چطور قراره با این طلسم روبرو بشه و با رسوندن خاندان لو به اوج قاره، شکوه گذشته خودش رو باز پس بگیره.
امپراطور جادو ژویی فان که میراث امپراطور باستانی را بدست آورده بود مورد خیانت قرار میگیره و به دست شاگرد خودش کشته میشه. اون بعد از تناسخ، تمام قدرت خودش رو از دست داده و اسیر طلسم قلب شیطان شده و چاره ای نداره به جز اینکه به خدمت بانوی جوان خانواده لو در بیاد. اون چطور قراره با این طلسم روبرو بشه و با رسوندن خاندان لو به اوج قاره، شکوه گذشته خودش رو باز پس بگیره.
The Beginning After the End
شاه گری، در جهانی که قدرت رزمی بر همهچیز حکمفرماست، از نظر قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بیرقیب است. اما تنهایی، همواره سایهبهسایهی کسانیست که قدرتی عظیم دارند. در پشت ظاهر پرزرقوبرق یک پادشاه نیرومند، مردی پوچ و بیهدف پنهان شده است.
او در جهانی تازه، سرشار از جادو و هیولاها، دوباره متولد میشود—فرصتی دوم برای زیستن. اما جبران اشتباهات گذشته تنها چالش او نخواهد بود. در پسِ صلح و شکوفایی این جهان جدید، جریانی پنهان وجود دارد که تهدید میکند همهچیز را نابود کند؛ تهدیدی که باعث میشود شاه گری دربارهی هدف از تولد دوبارهاش و نقش واقعیاش در این دنیا، شک کند. (منبع: Mangadex)
شاه گری، در جهانی که قدرت رزمی بر همهچیز حکمفرماست، از نظر قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بیرقیب است. اما تنهایی، همواره سایهبهسایهی کسانیست که قدرتی عظیم دارند. در پشت ظاهر پرزرقوبرق یک پادشاه نیرومند، مردی پوچ و بیهدف پنهان شده است.
او در جهانی تازه، سرشار از جادو و هیولاها، دوباره متولد میشود—فرصتی دوم برای زیستن. اما جبران اشتباهات گذشته تنها چالش او نخواهد بود. در پسِ صلح و شکوفایی این جهان جدید، جریانی پنهان وجود دارد که تهدید میکند همهچیز را نابود کند؛ تهدیدی که باعث میشود شاه گری دربارهی هدف از تولد دوبارهاش و نقش واقعیاش در این دنیا، شک کند. (منبع: Mangadex)
Sandmancer of the Scorched Desert
اثری از خالق آثار «Legend of the Northern Blade» و «Reaper of the Drifting Moon»
«اسم من زئونه و تمام این بیابون سلاح منه»
کره زمین به اجبار دچار دگرگونی شده. اقیانوسها خشک شدن و سطح زمین تبدیل به بیابان شده.
زئون، تنها شنگردانِ بیابان سوزانیه که زمین بهش بدل شده.
مردم جهان اون رو به اسم «شبح شن» میشناسن.
اثری از خالق آثار «Legend of the Northern Blade» و «Reaper of the Drifting Moon»
«اسم من زئونه و تمام این بیابون سلاح منه»
کره زمین به اجبار دچار دگرگونی شده. اقیانوسها خشک شدن و سطح زمین تبدیل به بیابان شده.
زئون، تنها شنگردانِ بیابان سوزانیه که زمین بهش بدل شده.
مردم جهان اون رو به اسم «شبح شن» میشناسن.
مرد مرموزی به طور ناگهانی در صحرای مابین اقلیم شرق و غرب ظاهر میشود. پسر جوانی به نام یولیان از قبیله پاریا این مرد را پیدا میکند و به قبیله خود میبرد. از قضا این مرد فردی قدرتمند و شگفتانگیزـه که آموزش مهارتهای مبارزه به پسر جوان را شروع میکند.
مرد مرموزی به طور ناگهانی در صحرای مابین اقلیم شرق و غرب ظاهر میشود. پسر جوانی به نام یولیان از قبیله پاریا این مرد را پیدا میکند و به قبیله خود میبرد. از قضا این مرد فردی قدرتمند و شگفتانگیزـه که آموزش مهارتهای مبارزه به پسر جوان را شروع میکند.
Reborn as the Enemy Prince
صدای زمزمه زندگی را در گوشم می شنیدم. نفس کشیدن سخت بود…. … نگاهم را بالا بردم و به دوردست ها خیره شدم. با این حال، تاری دید من چیزی را نمی دید. نور شروع به محو شدن کرد. این آخرین خاطره من بود. وقتی یک بار دیگر چشمانم را باز کردم، ۱۰ سال قبل از آن آخرین خاطره بود. و از همه چیزهایی که می توانستم تبدیل شوم، این کشور دشمن بود که Secretia را به ویرانی کشاند – من سومین شاهزاده کایریس کالیان شدم.
صدای زمزمه زندگی را در گوشم می شنیدم. نفس کشیدن سخت بود…. … نگاهم را بالا بردم و به دوردست ها خیره شدم. با این حال، تاری دید من چیزی را نمی دید. نور شروع به محو شدن کرد. این آخرین خاطره من بود. وقتی یک بار دیگر چشمانم را باز کردم، ۱۰ سال قبل از آن آخرین خاطره بود. و از همه چیزهایی که می توانستم تبدیل شوم، این کشور دشمن بود که Secretia را به ویرانی کشاند – من سومین شاهزاده کایریس کالیان شدم.
Bad Born Blood
همهی اینها به خاطر امپراتوری بود. لوکا هرگز حتی لحظهای رویای پیوستن به گارد امپراتوری آکرتیا را زیر سؤال نبرده بود. حداقل تا زمانی که با ایلای آشنا شد. دوستی غیرمنتظره، شخصیتی و پیشینه خانوادگی ایلای بهکلی با لوکا متفاوت بود. اما همین تفاوتها است که به دوستی آنها اجازه میدهد نه تنها یکدیگر، بلکه حتی سیارهای که بر روی آن زندگی میکنند را نیز شکل دهند.
همهی اینها به خاطر امپراتوری بود. لوکا هرگز حتی لحظهای رویای پیوستن به گارد امپراتوری آکرتیا را زیر سؤال نبرده بود. حداقل تا زمانی که با ایلای آشنا شد. دوستی غیرمنتظره، شخصیتی و پیشینه خانوادگی ایلای بهکلی با لوکا متفاوت بود. اما همین تفاوتها است که به دوستی آنها اجازه میدهد نه تنها یکدیگر، بلکه حتی سیارهای که بر روی آن زندگی میکنند را نیز شکل دهند.
Lumine
یه گرگینه ی تنها به اسم لومینه با پسری به اسم کودی ملاقات میکنه و میشه بادیگاردش.لومینه هرکاری میکنه تا کودی بهش اعتماد کنه و باهاش دوست بشه و کودی هم سعی میکنه اونو از خودش دور نگه داره ولی زندگی اون دوتا کم کم عوض میشه و حالا وقتشه خودشون یه فکری بکنن.
یه گرگینه ی تنها به اسم لومینه با پسری به اسم کودی ملاقات میکنه و میشه بادیگاردش.لومینه هرکاری میکنه تا کودی بهش اعتماد کنه و باهاش دوست بشه و کودی هم سعی میکنه اونو از خودش دور نگه داره ولی زندگی اون دوتا کم کم عوض میشه و حالا وقتشه خودشون یه فکری بکنن.
Temporarily Closed for Work Reasons
اسم من یو ایل شینه و یه ناول نویس درجه سه هستم، ممکنه معنی اسمم به زبان کره ای "فقط خدا" باشه، اما لطفا شروع به پرستیدنم نکنید چون این فقط یه اسمه. توی این دنیا فقط با شکارچیا خوب رفتار میشه ولی معنیش این نیست که همشون برابرن. وقتی رتبه تون مشخص بشه زندگیتون کاملا زیر و رو میشه. من بالاخره موفق شدم از طریق یه بازی قدرتهامو بیدار کنم، این چیزی بود که همیشه آرزوشو داشتم، اما قدرتهای بیدار شده ی من یکم عجیبن... توی این دنیای کوچیکِ دیگه که از طریق تلفنم بهش وصل میشم مورچه های ضعیف و بی ارزش منو بعنوان یه خدا میپرستن؟ کسی مثل من باید دنیا رو نجات بده؟ این نمیتونه درست باشه
اسم من یو ایل شینه و یه ناول نویس درجه سه هستم، ممکنه معنی اسمم به زبان کره ای "فقط خدا" باشه، اما لطفا شروع به پرستیدنم نکنید چون این فقط یه اسمه. توی این دنیا فقط با شکارچیا خوب رفتار میشه ولی معنیش این نیست که همشون برابرن. وقتی رتبه تون مشخص بشه زندگیتون کاملا زیر و رو میشه. من بالاخره موفق شدم از طریق یه بازی قدرتهامو بیدار کنم، این چیزی بود که همیشه آرزوشو داشتم، اما قدرتهای بیدار شده ی من یکم عجیبن... توی این دنیای کوچیکِ دیگه که از طریق تلفنم بهش وصل میشم مورچه های ضعیف و بی ارزش منو بعنوان یه خدا میپرستن؟ کسی مثل من باید دنیا رو نجات بده؟ این نمیتونه درست باشه
The Lazy Prince Becomes A Genius
ایرن فریرا، یه پسر نجیب زاده که تو پر قو بزرگ شده، کل روز رو می خوابه تا از واقعیت فرار کنه. مردم لقب 'لرد تنبل' بهش دادن و مسخرش میکنن، تا اینکه یه شب خواب عجیبی میبینه، درباره یه مرد اسرارآمیز و شمشیرش که بعد اون مسیر زندگیش عوض میشه...
ایرن فریرا، یه پسر نجیب زاده که تو پر قو بزرگ شده، کل روز رو می خوابه تا از واقعیت فرار کنه. مردم لقب 'لرد تنبل' بهش دادن و مسخرش میکنن، تا اینکه یه شب خواب عجیبی میبینه، درباره یه مرد اسرارآمیز و شمشیرش که بعد اون مسیر زندگیش عوض میشه...
Surviving Romance
چائرین بهعنوان شخصیت اصلی یک رمان عاشقانه، زندگی آرام و شیرینی دارد. تمام توجهش فقط معطوف به قهرمان مرد داستان، جها، است؛ آنقدر که بقیه شخصیتهای فرعی در نظرش فقط سایههای سیاه و بیاهمیتاند.
اما یک روز، ناگهان ژانر داستانش تغییر میکند! حالا چائرین میفهمد اگر میخواهد زنده بماند، باید با همان شخصیتهای فرعی که قبلاً نادیده میگرفت متحد شود و همراه آنها برای بقا بجنگد.
چائرین بهعنوان شخصیت اصلی یک رمان عاشقانه، زندگی آرام و شیرینی دارد. تمام توجهش فقط معطوف به قهرمان مرد داستان، جها، است؛ آنقدر که بقیه شخصیتهای فرعی در نظرش فقط سایههای سیاه و بیاهمیتاند.
اما یک روز، ناگهان ژانر داستانش تغییر میکند! حالا چائرین میفهمد اگر میخواهد زنده بماند، باید با همان شخصیتهای فرعی که قبلاً نادیده میگرفت متحد شود و همراه آنها برای بقا بجنگد.
The Legend of the Northern Blade
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
دههها، جنگاوران دلیر «فرقهٔ آسمان شمالی» با «شب خاموش» شیطانی جنگیدند تا جهان را امن نگه دارند. اما وقتی رهبر نسل چهارم به همدستی با دشمن متهم میشود، برای حفاظت از پسرش، مووون، ناچار میشود فرقه را منحل کند و دست به خودکشی بزند.
مووون که دیگر نه خانوادهای دارد و نه یاری، زیر نظارتی شدید زندگیای تلخ و بیروح را میگذراند… تا اینکه حملهای غافلگیرانه از سوی «شب خاموش» فرصتی برای فرار به کوهستان به او میدهد.
در آنجا، این جنگجوی جوان تمرین میکند تا فنون رزمی نیاکانش را به کمال برساند. اما ناپدید شدن مرموز یکی از عزیزانش او را دوباره به سرزمین اصلی بازمیگرداند.
با مووون همراه شوید در سفری برای انتقام مرگ پدرش و نابودی تبهکارانی که میخواهند جهان را در تاریکی فرو ببرند!
The Greatest Estate Developer
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!
هیچ آدم عوضیای روی زمین بدتر از لوید فرونترا نیست. او پسر ارشد خانواده است، اما تمام کاری که میکند نوشیدن الکل و ترساندن دیگران است و با این رفتارها، اندک ثروت باقیماندهی خانوادهاش را هم به باد میدهد. شوالیهی خاندان فرونترا، خاویر اسراهان، سرنوشتی درخشان در پیش دارد و قرار است به یک شمشیرزن افسانهای تبدیل شود؛ در حالی که خانوادهی لوید با بدهیهای کمرشکن، یکییکی به مرگی فلاکتبار دچار میشوند و سرزمینشان به نابودی کشیده میشود.
در این میان، کیم سوهو که روزی یک دانشجوی معمولی مهندسی عمران در کره بود، ناگهان روی یک جادهی خاکی به هوش میآید—آن هم در بدن لوید، همان اراذل نفرتانگیزی که در ابتدای داستان کتابی دربارهی خاویر، قهرمان اصلی، حضور داشت. یک پنجرهی وضعیت گستاخ کمی به او کمک میکند تا هویت جدیدش را درک کند، اما سوهو بیش از هر چیز نگران سقوط حتمی پیشِروست.
برای اینکه به یک گدا تبدیل نشود—و در نهایت زندگی راحت و شیرینی داشته باشد—سوهو تصمیم میگیرد تصویر ننگین لوید را اصلاح کند. با تکیه بر دانش مهندسی خودش و تقویت مهارتهای ساختوساز جادویی، او نوآوریهای مدرن و پروژههای شهری را وارد این دنیای شبهقرونوسطایی میکند و کیفیت زندگی مردم را بهشکل چشمگیری بالا میبرد—البته در ازای مقدار قابلتوجهی پول!