محبوبترین آثار مانگا
Ao no Hako
Sousou no Frieren
Tokyo Revengers
Jujutsu Kaisen
Kaijuu 8-gou
SPY×FAMILY
Akatsuki no Yona
Haikyuu!!
Kimetsu no Yaiba
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
مانگا (67 اثر)
Bungou Stray Dogs: Beast
ریونوسوکه آکوتاگاوا در زاغههای شهر زندگی میکند و با تکیه بر قدرتش، هر کس جرأت کند دست به خواهرش گین یا دوستانش بزند را بهسختی مجازات میکند. اما اوج زندگی او زمانی رقم میخورد که جنایتکاران مسلح به سراغ گروهش میآیند و دوستانش را به قتل میرسانند. در تلاش برای انتقام، آکوتاگاوا خود را در آستانهٔ مرگ مییابد که مرد مرموزی با لباس سیاه او را نجات میدهد و وعده میدهد تا زمانی که آکوتاگاوا توان مقابله مجدد را نیافته، از گین مراقبت کند.
بیش از چهار سال میگذرد، اما نشانی از آن مرد سیاهپوش یا گین به دست نمیآید. با این حال، آکوتاگاوا دست از جستوجو نمیکشد. هنگامی که ساکونوسوکه اودا از وضعیت زندگی او دلجویی میکند و او را به عضویت «آژانس کارآگاهان مسلح» دعوت میکند، فرصتی برای آکوتاگاوا پیش میآید تا سرنخی از محل گین بیابد.
بیآنکه بداند، گین در کنار «اوسامو دازای» رهبر شریر باند بندر مافیا و جانشینش «آتسوشی ناکاجیما»— معروف به «دروگر سفید»— محافظت میشود. برای نجات خواهرش، آکوتاگاوا باید بر ضعفی که سالها او را آزار میداد غلبه کند و همهچیزش را فدا سازد.
ریونوسوکه آکوتاگاوا در زاغههای شهر زندگی میکند و با تکیه بر قدرتش، هر کس جرأت کند دست به خواهرش گین یا دوستانش بزند را بهسختی مجازات میکند. اما اوج زندگی او زمانی رقم میخورد که جنایتکاران مسلح به سراغ گروهش میآیند و دوستانش را به قتل میرسانند. در تلاش برای انتقام، آکوتاگاوا خود را در آستانهٔ مرگ مییابد که مرد مرموزی با لباس سیاه او را نجات میدهد و وعده میدهد تا زمانی که آکوتاگاوا توان مقابله مجدد را نیافته، از گین مراقبت کند.
بیش از چهار سال میگذرد، اما نشانی از آن مرد سیاهپوش یا گین به دست نمیآید. با این حال، آکوتاگاوا دست از جستوجو نمیکشد. هنگامی که ساکونوسوکه اودا از وضعیت زندگی او دلجویی میکند و او را به عضویت «آژانس کارآگاهان مسلح» دعوت میکند، فرصتی برای آکوتاگاوا پیش میآید تا سرنخی از محل گین بیابد.
بیآنکه بداند، گین در کنار «اوسامو دازای» رهبر شریر باند بندر مافیا و جانشینش «آتسوشی ناکاجیما»— معروف به «دروگر سفید»— محافظت میشود. برای نجات خواهرش، آکوتاگاوا باید بر ضعفی که سالها او را آزار میداد غلبه کند و همهچیزش را فدا سازد.
معروف به تیزهوشی نیشدار و ذهنِ جستوجوگرِ سریع، یوکیتو آیاتسوجی کارآگاهی است در رتبهی برترِ کاربران مهارت که توانایی افشای هر جنایتی را دارد. وقتی پروندهای مرموز دربارهی قتل به دستش میرسد، آیاتسوجی باید با میزاکی تسوجیمورا، مأمورِ نیرومندِ واحد ویژه، تیم شود تا راز ماجرا را کشف کند. آیا این جفت غیرمنتظره میتواند به تهِ این معما برسد؟!
معروف به تیزهوشی نیشدار و ذهنِ جستوجوگرِ سریع، یوکیتو آیاتسوجی کارآگاهی است در رتبهی برترِ کاربران مهارت که توانایی افشای هر جنایتی را دارد. وقتی پروندهای مرموز دربارهی قتل به دستش میرسد، آیاتسوجی باید با میزاکی تسوجیمورا، مأمورِ نیرومندِ واحد ویژه، تیم شود تا راز ماجرا را کشف کند. آیا این جفت غیرمنتظره میتواند به تهِ این معما برسد؟!
Bungou Stray Dogs: Dazai, Chuuya, Juugosai
در محلهٔ قانونگریز سوریباچی در یوکوهاما، انواع و اقسام افراد پراکندهاند. برای حفظ امنیت یکدیگر، گروهی از نوجوانان سازمان دفاع شخصیای به نام «گوسفندان» تأسیس کردند که «چویا ناراهارا» پانزدهساله بهعنوان «شاه» آنها شناخته میشود. به لطف توانایی قدرتمند چویا در کنترل گرانش، قلیلاند کسانی که جرات مخالفت با گوسفندان را داشته باشند.
اما خبر نگرانکنندهای در سوریباچی دستبهدست میشود: از رهبر فوتشدهٔ باند «بندر مافیا» گزارش شده که دیده شده دور میزند. جانشین او، اؤگای موری، شاگرد خود «اوسامو دازای» را میفرستد تا راز این بازگشت احتمالی را کشف کند. در جریان تحقیقات، دازای با چویا برخورد میکند و درگیری شدیدی میان آن دو شکل میگیرد. ولی پیش از آنکه چویا ضربهٔ نهایی را وارد کند، اعضای بندر مافیا او را بهاسارت میگیرند.
موری معاملهای به چویا پیشنهاد میکند: اگر این نوجوان به حل معمای احیای ظاهری رهبر پیشین کمک کند، هیچیک از اعضای «گوسفندان» آسیبی نخواهند دید. چویا که در تنگنا قرار گرفته، بیمیل اما ناگزیر میپذیرد. حالا او و دازای باید در کنار هم – هرچند از یکدیگر نفرت دارند – بر اختلافاتشان غلبه کنند تا یوکوهاما را نجات دهند. اما ظهور «آراهاباکی»، خدای بلاها، تهدید کرده است که نقشههای آنها را مختل سازد.
در محلهٔ قانونگریز سوریباچی در یوکوهاما، انواع و اقسام افراد پراکندهاند. برای حفظ امنیت یکدیگر، گروهی از نوجوانان سازمان دفاع شخصیای به نام «گوسفندان» تأسیس کردند که «چویا ناراهارا» پانزدهساله بهعنوان «شاه» آنها شناخته میشود. به لطف توانایی قدرتمند چویا در کنترل گرانش، قلیلاند کسانی که جرات مخالفت با گوسفندان را داشته باشند.
اما خبر نگرانکنندهای در سوریباچی دستبهدست میشود: از رهبر فوتشدهٔ باند «بندر مافیا» گزارش شده که دیده شده دور میزند. جانشین او، اؤگای موری، شاگرد خود «اوسامو دازای» را میفرستد تا راز این بازگشت احتمالی را کشف کند. در جریان تحقیقات، دازای با چویا برخورد میکند و درگیری شدیدی میان آن دو شکل میگیرد. ولی پیش از آنکه چویا ضربهٔ نهایی را وارد کند، اعضای بندر مافیا او را بهاسارت میگیرند.
موری معاملهای به چویا پیشنهاد میکند: اگر این نوجوان به حل معمای احیای ظاهری رهبر پیشین کمک کند، هیچیک از اعضای «گوسفندان» آسیبی نخواهند دید. چویا که در تنگنا قرار گرفته، بیمیل اما ناگزیر میپذیرد. حالا او و دازای باید در کنار هم – هرچند از یکدیگر نفرت دارند – بر اختلافاتشان غلبه کنند تا یوکوهاما را نجات دهند. اما ظهور «آراهاباکی»، خدای بلاها، تهدید کرده است که نقشههای آنها را مختل سازد.
Arslan Senki
در سایهٔ رهبری بیرحم پادشاه آندرگوراس سوم، پادشاهی پارس رونق مییابد، در حالی که شاهزاده سادهدل و مهربان، ارسلان، زیر نظر استادان تربیت میشود تا میراث پدرش را ادامه دهد. ارسلان بر این باور است که پارس سرزمینی شاد و عادل است—تا آنکه بردهای همسن و سالش از ملت خصم لوزیتانیا میگریزد و او را به گروگان میگیرد و وحشتها و ستمهایی را که بردگان متحمل میشوند، برایش آشکار میسازد. هرچند ارسلان نجات مییابد، اما این تجربه تأثیری عمیق بر او میگذارد.
سه سال میگذرد و نبرد نخست ارسلان با ارتش لوزیتانیا فرا میرسد. با بهرهگیری لوزیتانیها از جاسوسان و تلهها، جنگ به فاجعهای تمامعیار بدل میشود و اکثریت سپاهیان پارس کشته میشوند. تنها با کمک دوست وفادار و محافظش، داریون، شاهزادهٔ مصیبتدیده به سختی جان به در میبرد. در حالی که هیچ نشانی از پدرش نیست و میهنش زیر سلطهٔ دشمن درآمده، ارسلان همه چیز را یکجا از دست میدهد.
برای یافتن پناه، داریون ارسلان را به نزد دوستش نارسیس میبرد؛ استراتژیستی برانگیزاننده و در عین حال نابغه. با یاری نارسیس و دیگر کسانی که در مسیر با آنها روبهرو میشود، ارسلان کارزار بازپسگیری پادشاهیاش را آغاز میکند. این راه سرشار از دشواری است—از اشراف حریص تا جنگجویی مرموز به نام «نقاب نقرهای»—اما ارسلان هرگز در مأموریت نجات پارس از دشمنان بیرونی و فساد درونیاش تزلزلی نشان نمیدهد.
در سایهٔ رهبری بیرحم پادشاه آندرگوراس سوم، پادشاهی پارس رونق مییابد، در حالی که شاهزاده سادهدل و مهربان، ارسلان، زیر نظر استادان تربیت میشود تا میراث پدرش را ادامه دهد. ارسلان بر این باور است که پارس سرزمینی شاد و عادل است—تا آنکه بردهای همسن و سالش از ملت خصم لوزیتانیا میگریزد و او را به گروگان میگیرد و وحشتها و ستمهایی را که بردگان متحمل میشوند، برایش آشکار میسازد. هرچند ارسلان نجات مییابد، اما این تجربه تأثیری عمیق بر او میگذارد.
سه سال میگذرد و نبرد نخست ارسلان با ارتش لوزیتانیا فرا میرسد. با بهرهگیری لوزیتانیها از جاسوسان و تلهها، جنگ به فاجعهای تمامعیار بدل میشود و اکثریت سپاهیان پارس کشته میشوند. تنها با کمک دوست وفادار و محافظش، داریون، شاهزادهٔ مصیبتدیده به سختی جان به در میبرد. در حالی که هیچ نشانی از پدرش نیست و میهنش زیر سلطهٔ دشمن درآمده، ارسلان همه چیز را یکجا از دست میدهد.
برای یافتن پناه، داریون ارسلان را به نزد دوستش نارسیس میبرد؛ استراتژیستی برانگیزاننده و در عین حال نابغه. با یاری نارسیس و دیگر کسانی که در مسیر با آنها روبهرو میشود، ارسلان کارزار بازپسگیری پادشاهیاش را آغاز میکند. این راه سرشار از دشواری است—از اشراف حریص تا جنگجویی مرموز به نام «نقاب نقرهای»—اما ارسلان هرگز در مأموریت نجات پارس از دشمنان بیرونی و فساد درونیاش تزلزلی نشان نمیدهد.
Ao Haru Ride
در حالی که اکثر دختران آرزوی محبوبیت در میان پسران را دارند، فوتابا یوشیوکا دقیقاً نقطهی مقابل آن را میخواهد. پس از آنکه در دورهی راهنمایی مورد تحسین بسیاری قرار گرفت و به همین خاطر از سوی همکلاسیهای دخترش طرد شد، تصمیم میگیرد دوران دبیرستان فرصت او برای بازسازی چهرهاش باشد. بنابراین، او شروع به رفتار نامؤنث و بیتفاوت نسبت به پسران میکند تا در این مسیر بتواند «دوستانی» برای خود پیدا کند.
فوتابا نمیداند زندگیاش با بازگشت عشق اولش، کو مابوچی، پس از ناپدیدی ناگهانی او چند سال پیش در دورهی راهنمایی، دستخوش تغییرات دیگری خواهد شد. با وجود غیبت طولانیمدت او، خاطرات شیرینی که با هم داشتهاند هنوز در ذهن فوتابا باقی است و او آرزو دارد به آن روزها بازگردد. اما درمییابد که آن پسر مهربان و ملایم گذشته کاملاً ناپدید شده و در عوض فردی سرد و بدبین جای او را گرفته است. کو اعتراف میکند که آن وقت نیز نسبت به فوتابا احساس متقابل داشته، اما هشدار میدهد که دیگر هیچگاه نمیتوان به گذشته بازگشت، زیرا همه چیز، حتی خود او، تغییر کرده است.
Ao Haru Ride ماجراجوییهای فوتابا را در جستوجوی عشق واقعی و دوستی دنبال میکند، در حالی که او تمام تلاشش را میکند تا به خودِ واقعیاش وفادار بماند.
در حالی که اکثر دختران آرزوی محبوبیت در میان پسران را دارند، فوتابا یوشیوکا دقیقاً نقطهی مقابل آن را میخواهد. پس از آنکه در دورهی راهنمایی مورد تحسین بسیاری قرار گرفت و به همین خاطر از سوی همکلاسیهای دخترش طرد شد، تصمیم میگیرد دوران دبیرستان فرصت او برای بازسازی چهرهاش باشد. بنابراین، او شروع به رفتار نامؤنث و بیتفاوت نسبت به پسران میکند تا در این مسیر بتواند «دوستانی» برای خود پیدا کند.
فوتابا نمیداند زندگیاش با بازگشت عشق اولش، کو مابوچی، پس از ناپدیدی ناگهانی او چند سال پیش در دورهی راهنمایی، دستخوش تغییرات دیگری خواهد شد. با وجود غیبت طولانیمدت او، خاطرات شیرینی که با هم داشتهاند هنوز در ذهن فوتابا باقی است و او آرزو دارد به آن روزها بازگردد. اما درمییابد که آن پسر مهربان و ملایم گذشته کاملاً ناپدید شده و در عوض فردی سرد و بدبین جای او را گرفته است. کو اعتراف میکند که آن وقت نیز نسبت به فوتابا احساس متقابل داشته، اما هشدار میدهد که دیگر هیچگاه نمیتوان به گذشته بازگشت، زیرا همه چیز، حتی خود او، تغییر کرده است.
Ao Haru Ride ماجراجوییهای فوتابا را در جستوجوی عشق واقعی و دوستی دنبال میکند، در حالی که او تمام تلاشش را میکند تا به خودِ واقعیاش وفادار بماند.
Ajin: Demi-Human
داستان دربارهٔ یک دانشآموز دبیرستانی به نام کی ناگای است که در جریان یک تصادف رانندگی کشته میشود، اما بلافاصله دوباره زنده میشود و درمییابد انسان نیست، بلکه آجینی اسرارآمیز است که مرگ برایش معنایی ندارد. او که از این حقیقت وحشتزده شده، از دست انسانها فرار میکند، اما دوستش کای به او پیوسته و در گریزش از تمدن همراهیاش میکند. سپس کی در میان نبردی میان انسانها و آجینها گرفتار میشود و مجبور است یکی از دو طرف را انتخاب کند.
داستان دربارهٔ یک دانشآموز دبیرستانی به نام کی ناگای است که در جریان یک تصادف رانندگی کشته میشود، اما بلافاصله دوباره زنده میشود و درمییابد انسان نیست، بلکه آجینی اسرارآمیز است که مرگ برایش معنایی ندارد. او که از این حقیقت وحشتزده شده، از دست انسانها فرار میکند، اما دوستش کای به او پیوسته و در گریزش از تمدن همراهیاش میکند. سپس کی در میان نبردی میان انسانها و آجینها گرفتار میشود و مجبور است یکی از دو طرف را انتخاب کند.
20th Century Boys
همزمان که قرن بیستم به پایان خود نزدیک میشود، مردم سراسر جهان نگران آن هستند که دنیا در حال تغییر است. و احتمالاً نه به سوی بهتر شدن.
کنجی اندو مدیر معمولی یک فروشگاه زنجیرهای کوچک است که تنها سعی دارد روزگارش را بگذراند. اما وقتی میفهمد یکی از دوستان قدیمیاش که «الاغ» نامیده میشد ناگهان خودکشی کرده و فرقهای جدید به رهبری فردی موسوم به «دوست» در حال مشهور شدن است، کنجی حس میکند چیزی درست نیست. با چند سرنخ کلیدی که از دوست مرحومش باقی مانده، کنجی درمییابد این فرقه بسیار فراتر از آن چیزی است که فکرش را میکرد—نه تنها این سازمان مرموز مستقیماً او و دوستان دوران کودکیاش را هدف قرار داده، بلکه تمام دنیا نیز با خطری بزرگ مواجه است که تنها این دوستان کلید متوقف کردنش را در اختیار دارند.
زندگی سادهی کنجی که به سختی روزگار میگذراند، وقتی با دوستان دوران کودکیاش دوباره متحد میشود کاملاً دگرگون میشود؛ و آنها باید با هم بفهمند گذشتهشان چگونه با این فرقه پیوند خورده، چون گشودن دروازهی قرن جدید ممکن است به معنای پایان جهان باشد.
همزمان که قرن بیستم به پایان خود نزدیک میشود، مردم سراسر جهان نگران آن هستند که دنیا در حال تغییر است. و احتمالاً نه به سوی بهتر شدن.
کنجی اندو مدیر معمولی یک فروشگاه زنجیرهای کوچک است که تنها سعی دارد روزگارش را بگذراند. اما وقتی میفهمد یکی از دوستان قدیمیاش که «الاغ» نامیده میشد ناگهان خودکشی کرده و فرقهای جدید به رهبری فردی موسوم به «دوست» در حال مشهور شدن است، کنجی حس میکند چیزی درست نیست. با چند سرنخ کلیدی که از دوست مرحومش باقی مانده، کنجی درمییابد این فرقه بسیار فراتر از آن چیزی است که فکرش را میکرد—نه تنها این سازمان مرموز مستقیماً او و دوستان دوران کودکیاش را هدف قرار داده، بلکه تمام دنیا نیز با خطری بزرگ مواجه است که تنها این دوستان کلید متوقف کردنش را در اختیار دارند.
زندگی سادهی کنجی که به سختی روزگار میگذراند، وقتی با دوستان دوران کودکیاش دوباره متحد میشود کاملاً دگرگون میشود؛ و آنها باید با هم بفهمند گذشتهشان چگونه با این فرقه پیوند خورده، چون گشودن دروازهی قرن جدید ممکن است به معنای پایان جهان باشد.
21st Century Boys
با پایان یافتن درگیری میان کنجی اندو، دوستان دوران کودکیاش و رهبر فرقهای به نام «دوست»، دو راز همچنان باقی میماند—هویت واقعی «دوست» و اینکه آیا تهدید به استفاده از «بمب ضدفوتون» پیش از مرگ او جدی بوده یا صرفاً bluff. کنجی، همراه با سازمان ملل متحد و در امید یافتن پاسخ، تصمیم میگیرد در این پایانبندی سفر طولانی چنددههای، از برنامهای واقعیت مجازی بهره ببرد که بر پایهٔ خاطرات کودکی «دوست» ساخته شده است.
با پایان یافتن درگیری میان کنجی اندو، دوستان دوران کودکیاش و رهبر فرقهای به نام «دوست»، دو راز همچنان باقی میماند—هویت واقعی «دوست» و اینکه آیا تهدید به استفاده از «بمب ضدفوتون» پیش از مرگ او جدی بوده یا صرفاً bluff. کنجی، همراه با سازمان ملل متحد و در امید یافتن پاسخ، تصمیم میگیرد در این پایانبندی سفر طولانی چنددههای، از برنامهای واقعیت مجازی بهره ببرد که بر پایهٔ خاطرات کودکی «دوست» ساخته شده است.
SPY×FAMILY
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
برای مأمور مخفی معروف به «تویلایت»، هیچ دستوری بیش از حد دشوار نیست اگر هدف آن برقراری صلح باشد. او که بهعنوان بهترین جاسوس کشور وستالیس فعالیت میکند، بیوقفه تلاش میکند تا از آغاز جنگی توسط تندروها با کشور همسایه، اوستانیا، جلوگیری کند.
در آخرین مأموریتش، تویلایت باید یک سیاستمدار اوستانی به نام «داناوان دزماند» را زیر نظر بگیرد. اما راه انجام این کار، نفوذ به مدرسهی فرزند او – مدرسهی معتبر «آکادمی اِدن» – است. بدین ترتیب، او با دشوارترین مأموریت زندگیاش روبهرو میشود: ازدواج کند، بچهدار شود و نقش یک خانواده را بازی کند!
تویلات که هویتی جعلی به نام «لوید فورجر» برای خود میسازد، دختری یتیم به نام «آنیا» را به فرزندی میپذیرد تا نقش دختر ششسالهاش را بازی کند و در آکادمی ادن ثبتنام شود. برای نقش همسر، او با زنی به نام «یور بریار» آشنا میشود؛ کارمند سادهدلی که خودش هم برای جلب توجه اطرافیان نیاز به یک شریک جعلی دارد.
اما تنها لوید نیست که رازی در دل دارد. یور در واقع یک آدمکش حرفهای با نام مستعار «شاهزادهی خار» است. ازدواج با لوید برای او بهترین پوشش ممکن به شمار میرود. از طرفی، آنیا هم آنطور که بهنظر میرسد یک دختر معمولی نیست؛ او یک «ایسپِر» (توانای ذهنخوانی) است، نتیجهی آزمایشهایی سری که به او اجازه میدهد افکار دیگران را بخواند.
اگرچه آنیا حقیقت هویت والدین جدیدش را میفهمد، ولی از اینکه پدر و مادرش آدمهای خفن و سری هستند، بهشدت هیجانزده است! البته هرگز به آنها چیزی نمیگوید، چون نمیخواهد بازی خراب شود.
اینگونه، در قالب خانوادهای به نام «فورجرها»، یک جاسوس، یک قاتل، و یک ذهنخوان باید در نقش خانوادهای عادی ظاهر شوند، در حالیکه هر کدام دنبال اهداف مخفی خود هستند. اما در میان این نقشبازیها و دروغها، کمکم درمییابند که معنای خانواده چیزی فراتر از پیوندهای خونی است.
Kimetsu no Yaiba
از دیرباز، شایعاتی درباره دیوهای آدمخوار که در جنگلها کمین کردهاند، بر سر زبانها بوده است. به همین دلیل، مردم محلی هرگز شبها از خانه بیرون نمیروند. طبق افسانهها، یک شکارچی دیو نیز شبهنگام پرسه میزند و این دیوهای خونخوار را شکار میکند.
از زمانی که پدر تانجیرو درگذشت، او مسئولیت تأمین معاش مادر و پنج خواهر و برادرش را بر عهده گرفت. با اینکه زندگیشان سخت و آمیخته با غم است، اما شادی را در کنار هم یافته بودند. با این حال، این گرمای زودگذر در یک روز تلخ از بین میرود؛ وقتی که تانجیرو خانوادهاش را سلاخیشده مییابد و تنها بازمانده، خواهرش نزوکو، به یک دیو تبدیل شده است.
به اندوه او افزوده میشود زمانی که شکارچی دیوی به نام تومیئوکا گیو سر میرسد و قصد کشتن نزوکو را دارد، اما با شگفتی میبیند که نزوکو و تانجیرو شروع به محافظت از یکدیگر میکنند. با مشاهده این اتفاق عجیب و مهارت مبارزهای امیدوارکنندهی تانجیرو، گیو تصمیم میگیرد آنها را به استاد قدیمی خود بفرستد تا آموزش ببینند.
بدین ترتیب، زندگی تانجیرو بهعنوان یک شکارچی دیو آغاز میشود؛ با هدف درمان خواهرش و یافتن کسی که خانوادهاش را قتلعام کرده است.
از دیرباز، شایعاتی درباره دیوهای آدمخوار که در جنگلها کمین کردهاند، بر سر زبانها بوده است. به همین دلیل، مردم محلی هرگز شبها از خانه بیرون نمیروند. طبق افسانهها، یک شکارچی دیو نیز شبهنگام پرسه میزند و این دیوهای خونخوار را شکار میکند.
از زمانی که پدر تانجیرو درگذشت، او مسئولیت تأمین معاش مادر و پنج خواهر و برادرش را بر عهده گرفت. با اینکه زندگیشان سخت و آمیخته با غم است، اما شادی را در کنار هم یافته بودند. با این حال، این گرمای زودگذر در یک روز تلخ از بین میرود؛ وقتی که تانجیرو خانوادهاش را سلاخیشده مییابد و تنها بازمانده، خواهرش نزوکو، به یک دیو تبدیل شده است.
به اندوه او افزوده میشود زمانی که شکارچی دیوی به نام تومیئوکا گیو سر میرسد و قصد کشتن نزوکو را دارد، اما با شگفتی میبیند که نزوکو و تانجیرو شروع به محافظت از یکدیگر میکنند. با مشاهده این اتفاق عجیب و مهارت مبارزهای امیدوارکنندهی تانجیرو، گیو تصمیم میگیرد آنها را به استاد قدیمی خود بفرستد تا آموزش ببینند.
بدین ترتیب، زندگی تانجیرو بهعنوان یک شکارچی دیو آغاز میشود؛ با هدف درمان خواهرش و یافتن کسی که خانوادهاش را قتلعام کرده است.
Billy Bat
کوین یاماگاتا خالق کمیک آمریکایی «بیلی بت» است، که در آن یک خفاش انسانگون در ماجراهای مختلف نقش اصلی را دارد. پس از یک ملاقات کوتاه با پلیس، کوین به ژاپن بازمیگردد—جایی که در جریان جنگ جهانی دوم بهعنوان مترجم برای نیروهای متفقین خدمت کرده بود—تا منشأ کمیک خود و توطئهای چندنسلی با ریشهای بسیار ماورایی را کشف کند. با پیشرفت داستان، جابهجاییهای زمانی بهصورت غیرخطی به جلو و عقب اتفاق میافتند و راز علامتهای خفاش، رویدادهای تاریخی ناشی از تأثیر آنها و کسانی که دچار تواناییهای پیشگویانهشان شدهاند، آشکار میشود.
کوین یاماگاتا خالق کمیک آمریکایی «بیلی بت» است، که در آن یک خفاش انسانگون در ماجراهای مختلف نقش اصلی را دارد. پس از یک ملاقات کوتاه با پلیس، کوین به ژاپن بازمیگردد—جایی که در جریان جنگ جهانی دوم بهعنوان مترجم برای نیروهای متفقین خدمت کرده بود—تا منشأ کمیک خود و توطئهای چندنسلی با ریشهای بسیار ماورایی را کشف کند. با پیشرفت داستان، جابهجاییهای زمانی بهصورت غیرخطی به جلو و عقب اتفاق میافتند و راز علامتهای خفاش، رویدادهای تاریخی ناشی از تأثیر آنها و کسانی که دچار تواناییهای پیشگویانهشان شدهاند، آشکار میشود.
Takopii no Genzai
مهمانی از سیارهی خوشبختی، بیگانهای به نام تاکوپی، به زمین میاد تا شادی رو در سراسر جهان پخش کنه. اون با شیزوکا آشنا میشه، دختری که هیچوقت لبخند نمیزنه. به نظر میرسه شیزوکا تو مدرسه و رابطه با دوستاش کلی دردسر داره... حالا تاکوپی سادهدل قراره با چه چیزهایی روبهرو بشه؟ ماجرایی شگفتانگیز در راهه!
مهمانی از سیارهی خوشبختی، بیگانهای به نام تاکوپی، به زمین میاد تا شادی رو در سراسر جهان پخش کنه. اون با شیزوکا آشنا میشه، دختری که هیچوقت لبخند نمیزنه. به نظر میرسه شیزوکا تو مدرسه و رابطه با دوستاش کلی دردسر داره... حالا تاکوپی سادهدل قراره با چه چیزهایی روبهرو بشه؟ ماجرایی شگفتانگیز در راهه!
Kokou no Hito
در اولین روز انتقالش به یک دبیرستان جدید، پسری منزوی به نام «موری بونتارو» توسط یکی از همکلاسیهایش ترغیب میشود تا از ساختمان مدرسه بالا برود. با اینکه میداند تنها یک لغزش ممکن است او را به کام مرگ بفرستد، به صعود ادامه میدهد. وقتی بالاخره به پشتبام میرسد، حس رضایت عمیقی را تجربه میکند — حسی که گویی به او میگوید: «زندهای!»
همین احساس، جرقهای میشود برای تولد شور و هیجانش نسبت به صخرهنوردی.
در اولین روز انتقالش به یک دبیرستان جدید، پسری منزوی به نام «موری بونتارو» توسط یکی از همکلاسیهایش ترغیب میشود تا از ساختمان مدرسه بالا برود. با اینکه میداند تنها یک لغزش ممکن است او را به کام مرگ بفرستد، به صعود ادامه میدهد. وقتی بالاخره به پشتبام میرسد، حس رضایت عمیقی را تجربه میکند — حسی که گویی به او میگوید: «زندهای!»
همین احساس، جرقهای میشود برای تولد شور و هیجانش نسبت به صخرهنوردی.
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
در جایی نهچندان دور، دو دبیرستان همسایه وجود دارند:
دبیرستان چیدوری، مدرسهای پسرانه با سطح پایین که محل تجمع بچههای شیطون و نادونه،
و دبیرستان دخترانه کیکیو، مدرسهای معتبر و خوشنام برای دختران.
رینتارو تسوموگی، دانشآموز سال دومی آرام و قویهیکل در دبیرستان چیدوری، زمانی که در شیرینیفروشی خانوادگیشان کمک میکند، با دختری به نام کائوروکو واگوری آشنا میشود که بهعنوان مشتری به آنجا میآید. رینتارو از بودن با او احساس آرامش میکند. اما مشکل اینجاست که کائوروکو دانشآموز مدرسه دخترانه کیکیو است—مدرسهای که دشمنی عمیقی با دبیرستان چیدوری دارد.
در جایی نهچندان دور، دو دبیرستان همسایه وجود دارند:
دبیرستان چیدوری، مدرسهای پسرانه با سطح پایین که محل تجمع بچههای شیطون و نادونه،
و دبیرستان دخترانه کیکیو، مدرسهای معتبر و خوشنام برای دختران.
رینتارو تسوموگی، دانشآموز سال دومی آرام و قویهیکل در دبیرستان چیدوری، زمانی که در شیرینیفروشی خانوادگیشان کمک میکند، با دختری به نام کائوروکو واگوری آشنا میشود که بهعنوان مشتری به آنجا میآید. رینتارو از بودن با او احساس آرامش میکند. اما مشکل اینجاست که کائوروکو دانشآموز مدرسه دخترانه کیکیو است—مدرسهای که دشمنی عمیقی با دبیرستان چیدوری دارد.
Chi no Wadachi
«سیایچی اوسابه» یک پسر ۱۴ سالهی معمولیست—هرچند کمی گوشهگیر—که با مادری زیبا و مهربان و پدری سختکوش زندگی میکند. پیوند بین او و مادرش، پیوندی محکم و ناگسستنی است. اما پس از حادثهای مربوط به پسرعمویش، بذر تردید در ذهن سیایچی کاشته میشود. او کمکم از خود میپرسد: آیا محبت بیحد و حصر مادرش، عشق مادریِ طبیعیست یا چیزی نگرانکننده و ناسالم؟
مرز میان عشق مادری و شیفتگی بیمارگونه کجاست؟ و وقتی تمام چیزی که در زندگی شناختهای، فقط و فقط عشق مادرانه بوده، چطور میتوانی آن مرز را تشخیص دهی؟
«سیایچی اوسابه» یک پسر ۱۴ سالهی معمولیست—هرچند کمی گوشهگیر—که با مادری زیبا و مهربان و پدری سختکوش زندگی میکند. پیوند بین او و مادرش، پیوندی محکم و ناگسستنی است. اما پس از حادثهای مربوط به پسرعمویش، بذر تردید در ذهن سیایچی کاشته میشود. او کمکم از خود میپرسد: آیا محبت بیحد و حصر مادرش، عشق مادریِ طبیعیست یا چیزی نگرانکننده و ناسالم؟
مرز میان عشق مادری و شیفتگی بیمارگونه کجاست؟ و وقتی تمام چیزی که در زندگی شناختهای، فقط و فقط عشق مادرانه بوده، چطور میتوانی آن مرز را تشخیص دهی؟