محبوبترین آثار مانگا
Jujutsu Kaisen
Jujutsu Kaisen Modulo
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
Blue Lock
SPY×FAMILY
Oshi no Ko
Tokyo Revengers
Komi-san wa, Comyushou desu.
Tokyo Ghoul
Ao no Hako
مانگا (111 اثر)
Apocalypse no Toride
یوشیاکی مائدا که به دروغ به قتل متهم و محکوم شده، همین الآن به مرکز بازداشت نوجوانان آکادمی شُوران منتقل میشود. او در سلول شمارهٔ ۴ جای میگیرد و به زودی توسط همبندیانش—گو ایواکورا، ماسافومی یوشیوکا و میتسورو یامانویی—که هر یک به اتهامات و احکام مختلف محکوم شدهاند، ملاقات میشود. یوشیاکی که از قبل زندگی را مملو از بدبیاری میدانست، با ناامیدی درمییابد که زندان گرفتار یک کشمکش خونین برای تصاحب قدرت شده است.
اما ماجرا قرار است حتی بدتر شود—نه زندانیان و نه کارکنان نمیدانند که دنیای بیرون بر اثر یک آخرالزمان ناگهانی زامبی به آشوب کشیده شده و یک ون حامل انسانهای آلوده درست به داخل زندان سقوط کرده تا ناگهان تهدید مردگان متحرک را وارد زندگیشان کند.
یوشیاکی مائدا که به دروغ به قتل متهم و محکوم شده، همین الآن به مرکز بازداشت نوجوانان آکادمی شُوران منتقل میشود. او در سلول شمارهٔ ۴ جای میگیرد و به زودی توسط همبندیانش—گو ایواکورا، ماسافومی یوشیوکا و میتسورو یامانویی—که هر یک به اتهامات و احکام مختلف محکوم شدهاند، ملاقات میشود. یوشیاکی که از قبل زندگی را مملو از بدبیاری میدانست، با ناامیدی درمییابد که زندان گرفتار یک کشمکش خونین برای تصاحب قدرت شده است.
اما ماجرا قرار است حتی بدتر شود—نه زندانیان و نه کارکنان نمیدانند که دنیای بیرون بر اثر یک آخرالزمان ناگهانی زامبی به آشوب کشیده شده و یک ون حامل انسانهای آلوده درست به داخل زندان سقوط کرده تا ناگهان تهدید مردگان متحرک را وارد زندگیشان کند.
Kaijuu 8-gou
هیولاهای کریهالمنظره و شبیه گودزیلا که «کایجو» نامیده میشوند، سالهاست در سراسر ژاپن ظاهر میشوند. برای مبارزه با این مرغان، واحد نخبهای نظامی به نام «کورپوس دفاعی» هر روز جان خود را کف دست گرفته و از غیرنظامیان محافظت میکند. پس از کشته شدن یک موجود، تیمهای پاکسازی—که زیر نظر «شرکت حرفهای پاککنندگان کایجو» فعالیت میکنند—باقیماندههای آن را جمعآوری و دفع میکنند.
کافکا هیبینو، مرد ۳۲ سالهای که از شغلش بهعنوان پاککننده ناراضی است، از کودکی آرزو داشت به «کورپوس دفاعی» بپیوندد و به شکار کایجوها بپردازد. اما پس از چند بار تلاش ناموفق، آن رؤیا را رها کرد و به زندگی معمولی با حقوق قابلقبول رضایت داد. با این حال، وقتی رنو ایچیکاوا، سرباز تازهنفسی ۱۸ ساله، به تیم پاکسازی او میپیوندد، اشتیاق دیرین کافکا برای پیوستن به نیروهای نظامی بار دیگر بیدار میشود.
در پی رویدادهای شوم و تلاقی با همکار جوانش، کافکا با نوعی کایجوی انگلوار مواجه میشود که از راه دهان وارد بدنش شده و او را به یک هیولای انسانوار تبدیل میکند. اکنون با قدرتهای جدیدش، کافکا تصمیم دارد شانس آخرش را برای تحقق رویای دیرینهاش امتحان کند.
هیولاهای کریهالمنظره و شبیه گودزیلا که «کایجو» نامیده میشوند، سالهاست در سراسر ژاپن ظاهر میشوند. برای مبارزه با این مرغان، واحد نخبهای نظامی به نام «کورپوس دفاعی» هر روز جان خود را کف دست گرفته و از غیرنظامیان محافظت میکند. پس از کشته شدن یک موجود، تیمهای پاکسازی—که زیر نظر «شرکت حرفهای پاککنندگان کایجو» فعالیت میکنند—باقیماندههای آن را جمعآوری و دفع میکنند.
کافکا هیبینو، مرد ۳۲ سالهای که از شغلش بهعنوان پاککننده ناراضی است، از کودکی آرزو داشت به «کورپوس دفاعی» بپیوندد و به شکار کایجوها بپردازد. اما پس از چند بار تلاش ناموفق، آن رؤیا را رها کرد و به زندگی معمولی با حقوق قابلقبول رضایت داد. با این حال، وقتی رنو ایچیکاوا، سرباز تازهنفسی ۱۸ ساله، به تیم پاکسازی او میپیوندد، اشتیاق دیرین کافکا برای پیوستن به نیروهای نظامی بار دیگر بیدار میشود.
در پی رویدادهای شوم و تلاقی با همکار جوانش، کافکا با نوعی کایجوی انگلوار مواجه میشود که از راه دهان وارد بدنش شده و او را به یک هیولای انسانوار تبدیل میکند. اکنون با قدرتهای جدیدش، کافکا تصمیم دارد شانس آخرش را برای تحقق رویای دیرینهاش امتحان کند.
خدای کماهمیت و تقریباً ناشناختهی تحویل، یاتو، که هیچ پیرو و پرستندهای ندارد، مأموریتهای کوچک را فقط با پنج ین قبول میکند تا پول جمع کند و برای خود معبد بخرد. اما علاوه بر ناشناخته بودن، مشکل دیگری هم دارد: شینکی یا شریک سلاحش، از همراهی با خدایی بیسرپناه خسته شده و تصمیم به استعفا گرفته است. یاتو که بدون سلاح مانده، مأموریتهای بیشتری قبول میکند و امیدوار است بهزودی شریک جدیدی پیدا کند. وقتی برای آگهی دادن دربارهی یک گربه گمشده بیرون است، همان گربه را میبیند و دنبالش میدود، درست در مسیر یک خودروی در حال حرکت. هیوری ایکی، دختری که آنجا بوده، میدود تا یاتو را از مسیر خودرو دور کند و خود زخمی میشود. پس از بههوش آمدن در بیمارستان، متوجه میشود که این حادثه روحش را از جسم جدا کرده است. یاتو که میفهمد مقصر این اتفاق او بوده، قول میدهد—البته در قبال پنج ین—هیوری را به وضعیت عادی برگرداند. اما برای این کار نیاز به یک شینکی جدید دارد که آن را در روح سرکش یوکینه پیدا میکند. «نوراگامی» داستان دختری است که بین دو جهان قدم میزند و تلاش خدای آوارهای برای یافتن جایی بهعنوان خانهی خود را روایت میکند.
خدای کماهمیت و تقریباً ناشناختهی تحویل، یاتو، که هیچ پیرو و پرستندهای ندارد، مأموریتهای کوچک را فقط با پنج ین قبول میکند تا پول جمع کند و برای خود معبد بخرد. اما علاوه بر ناشناخته بودن، مشکل دیگری هم دارد: شینکی یا شریک سلاحش، از همراهی با خدایی بیسرپناه خسته شده و تصمیم به استعفا گرفته است. یاتو که بدون سلاح مانده، مأموریتهای بیشتری قبول میکند و امیدوار است بهزودی شریک جدیدی پیدا کند. وقتی برای آگهی دادن دربارهی یک گربه گمشده بیرون است، همان گربه را میبیند و دنبالش میدود، درست در مسیر یک خودروی در حال حرکت. هیوری ایکی، دختری که آنجا بوده، میدود تا یاتو را از مسیر خودرو دور کند و خود زخمی میشود. پس از بههوش آمدن در بیمارستان، متوجه میشود که این حادثه روحش را از جسم جدا کرده است. یاتو که میفهمد مقصر این اتفاق او بوده، قول میدهد—البته در قبال پنج ین—هیوری را به وضعیت عادی برگرداند. اما برای این کار نیاز به یک شینکی جدید دارد که آن را در روح سرکش یوکینه پیدا میکند. «نوراگامی» داستان دختری است که بین دو جهان قدم میزند و تلاش خدای آوارهای برای یافتن جایی بهعنوان خانهی خود را روایت میکند.
Dead Dead Demons Dededede Destruction
وقتی به آسمان نگاه میکنی، چه میبینی؟ آسمانی آبی؟ آزادی؟ آیندهای امیدوارکننده؟ مردم توکیو هیچیک را نمیبینند. در عوض، کشتی مادر تهدیدآمیز بیگانهای بالای شهر سایه انداخته و چشمانداز آسمان را در خود فرو برده است. سه سال پیش آنها آمدند. ورود «تهاجمکنندگان» بزرگترین جنگ تاریخ بشر را شعلهور کرد؛ جنگی که تهدید به پایان دنیا بود. دولت ژاپن برای مبارزه با تهاجمکنندگان عجولانه سلاحها را بهصورت انبوه تولید کرد که همین موضوع به بحثها و جنبشهای صلحطلبانه دامن زد. آن روز، همهچیز تغییر کرد. با این حال، هیچچیز تغییر نکرد. کادوکی کوئیاما و اوران ناکاگاوا روزهای پایانی را مانند همیشه میگذرانند: رفتن به مدرسه، بازی با دوستان و انجام کارهایی که هر دختر دبیرستانی بیخیال در زندگیاش دارد. اما با بزرگتر شدن، درمییابند معنای واقعی بزرگسالی در دنیایی که بزرگترها همچون شیاطینی فریبکار و ویرانگر به نظر میرسند چیست. آنها میآموزند تهدید واقعی بشریت نه از سوی تهاجمکنندگان، بلکه از خود بشریت است.
وقتی به آسمان نگاه میکنی، چه میبینی؟ آسمانی آبی؟ آزادی؟ آیندهای امیدوارکننده؟ مردم توکیو هیچیک را نمیبینند. در عوض، کشتی مادر تهدیدآمیز بیگانهای بالای شهر سایه انداخته و چشمانداز آسمان را در خود فرو برده است. سه سال پیش آنها آمدند. ورود «تهاجمکنندگان» بزرگترین جنگ تاریخ بشر را شعلهور کرد؛ جنگی که تهدید به پایان دنیا بود. دولت ژاپن برای مبارزه با تهاجمکنندگان عجولانه سلاحها را بهصورت انبوه تولید کرد که همین موضوع به بحثها و جنبشهای صلحطلبانه دامن زد. آن روز، همهچیز تغییر کرد. با این حال، هیچچیز تغییر نکرد. کادوکی کوئیاما و اوران ناکاگاوا روزهای پایانی را مانند همیشه میگذرانند: رفتن به مدرسه، بازی با دوستان و انجام کارهایی که هر دختر دبیرستانی بیخیال در زندگیاش دارد. اما با بزرگتر شدن، درمییابند معنای واقعی بزرگسالی در دنیایی که بزرگترها همچون شیاطینی فریبکار و ویرانگر به نظر میرسند چیست. آنها میآموزند تهدید واقعی بشریت نه از سوی تهاجمکنندگان، بلکه از خود بشریت است.
برای همهی مردم دنیایی که تحت سلطهی جادو است، مش برندد جوان و بیجادو تهدیدی برای نژاد بشری محسوب میشود و باید حذف شود. او که مخفیانه در جنگل زندگی میکند، هر روز را به تمرین بدنی میگذراند تا عضلاتی بسازد که به اندازهی جادو قدرتمند باشند!
اما زمانی که هویت واقعیاش فاش میشود و زندگی آرامش به خطر میافتد، مش تصمیم میگیرد برای تبدیل شدن به یک بینای الهی (Divine Visionary) تلاش کند؛ مقامی چنان والا که جامعه ناچار شود وجودش را بپذیرد.
به همین دلیل، برای حفظ زندگی آرام خود، مش بدون داشتن کوچکترین توانایی جادویی، وارد آکادمی معتبر جادوی ایستون میشود؛ جایی که باید با فرزندان نخبگان و قدرتمندترین افراد سرزمین رقابت کند. او که فاقد اصلیترین مهارت لازم برای زندهماندن در ایستون، یعنی جادو است، از همان ابتدا در برابر همکلاسیهایش در موضع ضعف قرار دارد.
با این حال، برای رسیدن به هدفش، مش باید با مشتهایش از پس هر چالشی بربیاید، جادو را با عضله شکست دهد، و همهی اینها را تنها برای رسیدن به عنوان پرشکوه بینای الهی انجام دهد!
برای همهی مردم دنیایی که تحت سلطهی جادو است، مش برندد جوان و بیجادو تهدیدی برای نژاد بشری محسوب میشود و باید حذف شود. او که مخفیانه در جنگل زندگی میکند، هر روز را به تمرین بدنی میگذراند تا عضلاتی بسازد که به اندازهی جادو قدرتمند باشند!
اما زمانی که هویت واقعیاش فاش میشود و زندگی آرامش به خطر میافتد، مش تصمیم میگیرد برای تبدیل شدن به یک بینای الهی (Divine Visionary) تلاش کند؛ مقامی چنان والا که جامعه ناچار شود وجودش را بپذیرد.
به همین دلیل، برای حفظ زندگی آرام خود، مش بدون داشتن کوچکترین توانایی جادویی، وارد آکادمی معتبر جادوی ایستون میشود؛ جایی که باید با فرزندان نخبگان و قدرتمندترین افراد سرزمین رقابت کند. او که فاقد اصلیترین مهارت لازم برای زندهماندن در ایستون، یعنی جادو است، از همان ابتدا در برابر همکلاسیهایش در موضع ضعف قرار دارد.
با این حال، برای رسیدن به هدفش، مش باید با مشتهایش از پس هر چالشی بربیاید، جادو را با عضله شکست دهد، و همهی اینها را تنها برای رسیدن به عنوان پرشکوه بینای الهی انجام دهد!
Tokyo Ghoul
در سایههای تاریک شهر توکیو، موجوداتی ترسناک بهنام «غول» پنهان شدهاند که تنها با فرارسیدن شب و تغذیه از انسانها گرسنگی خود را برطرف میکنند. بهدلیل حملات مداوم آنها به شهروندان، سازمانی با نام «کمیسیون مقابله با غولها» (CCG) تشکیل شده تا با این تهدید مبارزه کند. اما مشکل اصلی اینجاست که غولها خود را بهراحتی در قالب انسانها پنهان میکنند و در میان مردم زندگی میکنند تا شکار برایشان آسانتر شود.
کِن کانکی، دانشجوی سادهدل و تازهوارد دانشگاه، ناخواسته وارد دنیای غولها میشود؛ وقتی دختری که با او قرار میگذارد، در واقع یک غول است که قصد شکار او را دارد.
او بهسختی از این رویارویی جان سالم به در میبرد، اما پس از عمل جراحی، درمییابد که به موجودی نیمهانسان، نیمهغول تبدیل شده است. با میل شدیدش به گوشت انسان که دیگر با روشهای معمول قابل مهار نیست، او با گروهی از غولهای صلحطلب آشنا میشود که در یک کافه فعالیت دارند و سعی میکنند به او کمک کنند تا با وضعیت جدیدش کنار بیاید.
اما آرامشی که کانکی انتظارش را داشت، دوامی ندارد؛ زیرا بهزودی در مرکز جنگی تمامعیار بین غولها و نیروهای CCG قرار میگیرد—در حالی که خود نیز هدف توجه غولهایی از سراسر توکیو شده است.
در سایههای تاریک شهر توکیو، موجوداتی ترسناک بهنام «غول» پنهان شدهاند که تنها با فرارسیدن شب و تغذیه از انسانها گرسنگی خود را برطرف میکنند. بهدلیل حملات مداوم آنها به شهروندان، سازمانی با نام «کمیسیون مقابله با غولها» (CCG) تشکیل شده تا با این تهدید مبارزه کند. اما مشکل اصلی اینجاست که غولها خود را بهراحتی در قالب انسانها پنهان میکنند و در میان مردم زندگی میکنند تا شکار برایشان آسانتر شود.
کِن کانکی، دانشجوی سادهدل و تازهوارد دانشگاه، ناخواسته وارد دنیای غولها میشود؛ وقتی دختری که با او قرار میگذارد، در واقع یک غول است که قصد شکار او را دارد.
او بهسختی از این رویارویی جان سالم به در میبرد، اما پس از عمل جراحی، درمییابد که به موجودی نیمهانسان، نیمهغول تبدیل شده است. با میل شدیدش به گوشت انسان که دیگر با روشهای معمول قابل مهار نیست، او با گروهی از غولهای صلحطلب آشنا میشود که در یک کافه فعالیت دارند و سعی میکنند به او کمک کنند تا با وضعیت جدیدش کنار بیاید.
اما آرامشی که کانکی انتظارش را داشت، دوامی ندارد؛ زیرا بهزودی در مرکز جنگی تمامعیار بین غولها و نیروهای CCG قرار میگیرد—در حالی که خود نیز هدف توجه غولهایی از سراسر توکیو شده است.
Tokyo Ghoul:re
دو سال از یورش CCG به آنتِیکو میگذرد. اگرچه فضای توکیو بهخاطر نفوذ فزایندهی CCG دچار تغییرات چشمگیری شده، گولها همچنان تهدیدی جدیاند و بهویژه سازمان تروریستی «آوگیری تری» که خطر رو بهرشدی را از جانب CCG احساس میکند، محتاطتر عمل میکند.
تشکیل یک تیم ویژه با نام «گردان کوئینکس» ممکن است همان نیروی محرکهای باشد که CCG برای ریشهکنکردن ساکنان ناخواستهی توکیو نیاز دارد. اعضای این تیم انسانهایی هستند که با جراحی قادر شدهاند از تواناییهای ویژهی گولها بهرهمند شوند و در عملیات نابودی این موجودات خطرناک شرکت میکنند. رهبر «کوئینکس»، هایسه ساساکی، نیمهگول و نیمهانسان است که زیر نظر بازرس ویژهی مشهور، کیشو آریما، آموزش دیده است. اما در پشت چهرهی این جوان چیزی پنهان است؛ خاطراتی نامعلوم کمکم به ذهنش هجوم میآورند و او را به یاد آن کسی میاندازند که قبلاً بوده است.
دو سال از یورش CCG به آنتِیکو میگذرد. اگرچه فضای توکیو بهخاطر نفوذ فزایندهی CCG دچار تغییرات چشمگیری شده، گولها همچنان تهدیدی جدیاند و بهویژه سازمان تروریستی «آوگیری تری» که خطر رو بهرشدی را از جانب CCG احساس میکند، محتاطتر عمل میکند.
تشکیل یک تیم ویژه با نام «گردان کوئینکس» ممکن است همان نیروی محرکهای باشد که CCG برای ریشهکنکردن ساکنان ناخواستهی توکیو نیاز دارد. اعضای این تیم انسانهایی هستند که با جراحی قادر شدهاند از تواناییهای ویژهی گولها بهرهمند شوند و در عملیات نابودی این موجودات خطرناک شرکت میکنند. رهبر «کوئینکس»، هایسه ساساکی، نیمهگول و نیمهانسان است که زیر نظر بازرس ویژهی مشهور، کیشو آریما، آموزش دیده است. اما در پشت چهرهی این جوان چیزی پنهان است؛ خاطراتی نامعلوم کمکم به ذهنش هجوم میآورند و او را به یاد آن کسی میاندازند که قبلاً بوده است.
«Wanted!» یکی از پنج داستان کوتاه اودا ایچیرو است که پیش از تبدیل «وان پیس» به موفقیتی بزرگ منتشر شد. داستان دربارهٔ پسری جوان است که بهطور اتفاقی نقشهٔ گنجی باستانی را پیدا میکند و همراه با دوستانش راهی سفری پرماجرا میشود. در مسیر، آنها با تلهها، دشمنان و معماهای متعددی روبهرو میشوند و هر یک درسهایی دربارهٔ شجاعت، دوستی و کشف قدرتهای درونیشان میآموزند.
«Wanted!» یکی از پنج داستان کوتاه اودا ایچیرو است که پیش از تبدیل «وان پیس» به موفقیتی بزرگ منتشر شد. داستان دربارهٔ پسری جوان است که بهطور اتفاقی نقشهٔ گنجی باستانی را پیدا میکند و همراه با دوستانش راهی سفری پرماجرا میشود. در مسیر، آنها با تلهها، دشمنان و معماهای متعددی روبهرو میشوند و هر یک درسهایی دربارهٔ شجاعت، دوستی و کشف قدرتهای درونیشان میآموزند.
Tonari no Kaibutsu-kun
شیزوکو میزوتانی که به «مورچهٔ درسخوان» معروف است، توجه چندانی به همکلاسیهایش ندارد و در عوض تلاش میکند مانند مادرش در زندگی کاری موفق باشد. اما دنیای او وقتی دگرگون میشود که رشوه میگیرد تا جزوههای درسی را برای هارو یوشیدا، یاغی کلاس که پس از یک دعوای خشونتآمیز از مدرسه اخراج شده بود، بیاورد.
با وجود برخورد خشن و تند او در ابتدا، هارو بهسرعت قانع میشود که میان آنها دوستی شکل گرفته و حتی عشقش را به شیزوکو اعتراف میکند. هر چه زمان بیشتری را با هارو میگذراند، شیزوکو درمییابد که زیر ظاهر خشن او، روحی مهربان و صادق نهفته است.
شیزوکو میزوتانی که به «مورچهٔ درسخوان» معروف است، توجه چندانی به همکلاسیهایش ندارد و در عوض تلاش میکند مانند مادرش در زندگی کاری موفق باشد. اما دنیای او وقتی دگرگون میشود که رشوه میگیرد تا جزوههای درسی را برای هارو یوشیدا، یاغی کلاس که پس از یک دعوای خشونتآمیز از مدرسه اخراج شده بود، بیاورد.
با وجود برخورد خشن و تند او در ابتدا، هارو بهسرعت قانع میشود که میان آنها دوستی شکل گرفته و حتی عشقش را به شیزوکو اعتراف میکند. هر چه زمان بیشتری را با هارو میگذراند، شیزوکو درمییابد که زیر ظاهر خشن او، روحی مهربان و صادق نهفته است.
Kusuriya no Hitorigoto
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
در یکی از دربارهای امپراتوری، چند ماه از زمانی میگذرد که دختری هفدهساله بهنام ماومائو ربوده شده و وادار شده بهعنوان خادم سطح پایین در کاخ امپراتور کار کند. با این حال، او همچنان روح کنجکاو و عملگرایانهاش را حفظ کرده و تصمیم دارد تا پایان سالهای خدمتش به کار ادامه دهد. اما یک روز خبردار میشود که دو نوزاد امپراتور بهشدت بیمار شدهاند؛ ماومائو بیدرنگ تصمیم میگیرد مخفیانه وارد عمل شود و با تکیه بر تجربهاش بهعنوان داروسازی که در محلهای فقیر و چراغسرخ بزرگ شده، راهی برای درمانشان بیابد.
با وجود تلاشهای ماومائو برای پنهانکاری، خیلی زود توجه جینشی، یک سرسپرده بانفوذ دربار که به استعدادهای او پی میبرد، جلب میشود. ماومائو بهسرعت جای خود را در حلقه درونی دربار مییابد و با بهکارگیری دانش داروسازی و شخصیت خاص و کمی عجیبوغریبش، به مرور در حل معماهای پزشکی گوناگون شهرت پیدا میکند.
Kagurabachi
هجده سال پیش، در جریان جنگ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا برجستهترین مرد ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرساز ماهر، شش تیغهٔ افسونشده ساخت که هر کدام حکمتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش، چیهیرو، به کوهها retiro کرد و چیهیرو کوشا به آموختن هنر شمشیرسازی پرداخت. وقتی به آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش نزدیک شد، چیهیرو با عقل سلیم تصمیم گرفت روزی جانشین پدر شود، اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از جادوگران مقتدر را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را به سرقت بردند.
سه سال پس از آن رخداد، چیهیرو با کینهای فروخورده و عطشی سیریناپذیر برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتِن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه ساخته بود، شرارتپیشههایی را که به سازمان «هیشاکو» وابستهاند—سازمانی که چیهیرو بهخاطر مرگ پدرش مسئول میداند—از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز نتوانسته نیروی کامل انتن را آزاد کند یا شمشیرزنیاش را به کمال برساند، ولی برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدرش و پاسداشت میراث او، از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.
هجده سال پیش، در جریان جنگ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا برجستهترین مرد ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرساز ماهر، شش تیغهٔ افسونشده ساخت که هر کدام حکمتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش، چیهیرو، به کوهها retiro کرد و چیهیرو کوشا به آموختن هنر شمشیرسازی پرداخت. وقتی به آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش نزدیک شد، چیهیرو با عقل سلیم تصمیم گرفت روزی جانشین پدر شود، اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از جادوگران مقتدر را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را به سرقت بردند.
سه سال پس از آن رخداد، چیهیرو با کینهای فروخورده و عطشی سیریناپذیر برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتِن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه ساخته بود، شرارتپیشههایی را که به سازمان «هیشاکو» وابستهاند—سازمانی که چیهیرو بهخاطر مرگ پدرش مسئول میداند—از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز نتوانسته نیروی کامل انتن را آزاد کند یا شمشیرزنیاش را به کمال برساند، ولی برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدرش و پاسداشت میراث او، از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.
Houseki no Kuni
سالها پیش، زمین از برخورد شش شهابسنگ متحمل صدماتی شد که شش قمر بهوجود آورد و جزیرهای تنها را باقی گذاشت. کسانی که نتوانستند خود را به آن جزیره برسانند، به ته اقیانوس فرو رفتند و به مرور زمان به بلور تبدیل شدند. با گذشت هزاران سال، بیستوهشت تن از این موجودات بلوریشده—که به «درخشانها» مشهورند—از عمقها برخاستند و در همان جزیره ساکن شدند. آنها تحت رهبری خردمند کونگو-سنسی باید از خود در برابر اقمارنشینان بیشمار—ساکنانی که در پی جمعآوری اجساد باارزششان برای ساخت سلاح و جواهرند—دفاع کنند.
داستان «سرزمین جواهرات» (Houseki no Kuni) حول فسفوفسلایت میچرخد، جواهری جوان که در آستانهٔ سیصد سالگی است. دستوپاچلفتی، بسیار شکننده و بیاستعداد بهنظر میرسد، از ضعیفترین جواهرهاست و در مبارزه با اقمارنشینان نمیتواند یاری چندانی برساند. اما هرچه نبرد با این مهاجمان فرازمینی شدت میگیرد، او زود درمییابد که رسیدن به قدرت بهایی دارد که هیچکس نباید مجبور به پرداختش شود.
سالها پیش، زمین از برخورد شش شهابسنگ متحمل صدماتی شد که شش قمر بهوجود آورد و جزیرهای تنها را باقی گذاشت. کسانی که نتوانستند خود را به آن جزیره برسانند، به ته اقیانوس فرو رفتند و به مرور زمان به بلور تبدیل شدند. با گذشت هزاران سال، بیستوهشت تن از این موجودات بلوریشده—که به «درخشانها» مشهورند—از عمقها برخاستند و در همان جزیره ساکن شدند. آنها تحت رهبری خردمند کونگو-سنسی باید از خود در برابر اقمارنشینان بیشمار—ساکنانی که در پی جمعآوری اجساد باارزششان برای ساخت سلاح و جواهرند—دفاع کنند.
داستان «سرزمین جواهرات» (Houseki no Kuni) حول فسفوفسلایت میچرخد، جواهری جوان که در آستانهٔ سیصد سالگی است. دستوپاچلفتی، بسیار شکننده و بیاستعداد بهنظر میرسد، از ضعیفترین جواهرهاست و در مبارزه با اقمارنشینان نمیتواند یاری چندانی برساند. اما هرچه نبرد با این مهاجمان فرازمینی شدت میگیرد، او زود درمییابد که رسیدن به قدرت بهایی دارد که هیچکس نباید مجبور به پرداختش شود.
قرنهاست که سازمانهای مخفی متعددی در نابودسازی انواع هیولاهای خطرناک مشارکت داشتهاند. یکی از این سازمانها «هلزینگ» است که در انگلستان مستقر بوده و توسط رهبر زیرک خود، سر اینتگرا فیربروک وینگیتس هلزینگ، اداره میشود. برترین شکارچی و برگ برندهٔ او «آلوکارد» است؛ یک خونآشام شکستناپذیر که پدرش او را از نظر ژنتیکی دستورزی کرده است. با اینکه خود او از «آنها» محسوب میشود، سوگند خورده محافظ و خدمتگزار اینتگرا باشد.
اکنون بحرانی جدید آغاز میشود و آلوکارد باید با کمک «سِراس ویکتوریا»، شریک تازهخونآشامش، حقیقت پشت حملات مرموز خونآشامی را کشف کند. در این نبرد هر انسانی لزوماً متحد او نیست و آلوکارد در صورت وجود مانع، بدون تردید هر کسی را که در مسیرش قرار گیرد میکشد.
قرنهاست که سازمانهای مخفی متعددی در نابودسازی انواع هیولاهای خطرناک مشارکت داشتهاند. یکی از این سازمانها «هلزینگ» است که در انگلستان مستقر بوده و توسط رهبر زیرک خود، سر اینتگرا فیربروک وینگیتس هلزینگ، اداره میشود. برترین شکارچی و برگ برندهٔ او «آلوکارد» است؛ یک خونآشام شکستناپذیر که پدرش او را از نظر ژنتیکی دستورزی کرده است. با اینکه خود او از «آنها» محسوب میشود، سوگند خورده محافظ و خدمتگزار اینتگرا باشد.
اکنون بحرانی جدید آغاز میشود و آلوکارد باید با کمک «سِراس ویکتوریا»، شریک تازهخونآشامش، حقیقت پشت حملات مرموز خونآشامی را کشف کند. در این نبرد هر انسانی لزوماً متحد او نیست و آلوکارد در صورت وجود مانع، بدون تردید هر کسی را که در مسیرش قرار گیرد میکشد.
گرچه کیوکو هوری در مدرسه بهخاطر خوشمشربی و استعداد تحصیلیاش مورد تحسین قرار میگیرد، جنبهٔ دیگری از زندگیاش را پنهان کرده است. والدینش بهعلت مشغلهٔ کاری اغلب در خانه نیستند، بنابراین هوری باید از برادر کوچکش مراقبت کند و کارهای خانه را انجام دهد و فرصتی برای معاشرت خارج از مدرسه ندارد.
در همین حال، ایزومی مییامورا بهعنوان نوجوانی عبوس، عینکی و اوتاکو شناخته میشود. اما در واقع او فردی مهربان است که در درس خواندن ناتوان است. علاوه بر این، او نه پیرسینگ را پشت موهای بلندش پنهان کرده و یک تاتو روی پشت و شانهٔ چپش دارد.
بهطور کاملاً اتفاقی، هوری و مییامورا بیرون از مدرسه با هم برخورد میکنند―هیچیک آنگونه که دیگری انتظار دارد ظاهر نمیشود. این دو که بهظاهر متضادند، رفتهرفته دوست میشوند و جنبهای از شخصیت خود را که تاکنون به هیچکس نشان نداده بودند با یکدیگر به اشتراک میگذارند.
گرچه کیوکو هوری در مدرسه بهخاطر خوشمشربی و استعداد تحصیلیاش مورد تحسین قرار میگیرد، جنبهٔ دیگری از زندگیاش را پنهان کرده است. والدینش بهعلت مشغلهٔ کاری اغلب در خانه نیستند، بنابراین هوری باید از برادر کوچکش مراقبت کند و کارهای خانه را انجام دهد و فرصتی برای معاشرت خارج از مدرسه ندارد.
در همین حال، ایزومی مییامورا بهعنوان نوجوانی عبوس، عینکی و اوتاکو شناخته میشود. اما در واقع او فردی مهربان است که در درس خواندن ناتوان است. علاوه بر این، او نه پیرسینگ را پشت موهای بلندش پنهان کرده و یک تاتو روی پشت و شانهٔ چپش دارد.
بهطور کاملاً اتفاقی، هوری و مییامورا بیرون از مدرسه با هم برخورد میکنند―هیچیک آنگونه که دیگری انتظار دارد ظاهر نمیشود. این دو که بهظاهر متضادند، رفتهرفته دوست میشوند و جنبهای از شخصیت خود را که تاکنون به هیچکس نشان نداده بودند با یکدیگر به اشتراک میگذارند.
در شهر کورووزو-چو، کیریه گوشیما زندگی نسبتاً عادیای در کنار خانوادهاش دارد. روزی که برای دیدار با دوستپسرش، شوئیچی سایتو، به ایستگاه قطار میرود، متوجه میشود پدر او در کوچهای به صدف حلزون خیره شده است. کیریه اهمیت چندانی نمیدهد و ماجرا را با شوئیچی درمیان میگذارد. شوئیچی میگوید پدرش مدتی است رفتاری عجیب از خود نشان میدهد و خودش هم آرزوی ترک شهر را با کیریه دارد، چرا که معتقد است شهر به نوعی آلوده به مارپیچها شده است.
اما وسواس پدر نسبت به این شکل به زودی تبعات مرگباری به همراه میآورد و زنجیرهای از اتفاقات هولناک و غیرقابل توضیح را آغاز میکند که ساکنان کورووزو-چو را به تدریج در چنگال جنون مارپیچی فرو میبرد.
در شهر کورووزو-چو، کیریه گوشیما زندگی نسبتاً عادیای در کنار خانوادهاش دارد. روزی که برای دیدار با دوستپسرش، شوئیچی سایتو، به ایستگاه قطار میرود، متوجه میشود پدر او در کوچهای به صدف حلزون خیره شده است. کیریه اهمیت چندانی نمیدهد و ماجرا را با شوئیچی درمیان میگذارد. شوئیچی میگوید پدرش مدتی است رفتاری عجیب از خود نشان میدهد و خودش هم آرزوی ترک شهر را با کیریه دارد، چرا که معتقد است شهر به نوعی آلوده به مارپیچها شده است.
اما وسواس پدر نسبت به این شکل به زودی تبعات مرگباری به همراه میآورد و زنجیرهای از اتفاقات هولناک و غیرقابل توضیح را آغاز میکند که ساکنان کورووزو-چو را به تدریج در چنگال جنون مارپیچی فرو میبرد.