محبوبترین آثار درام
Who Made Me a Princess
The Fragrant Flower Blooms with Dignity
Oshi no Ko
Death is the only ending for a villainess
Father I Dont Want to Get Married
I Killed An Academy Player
Tokyo Revengers
The Viliainess Is A Marionette
Tales of Demons and Gods
Kill the Villainess
درام (168 اثر)
I Became the Younger Sister of a Regretful Obsessive Male Lead
یه روز خیلی الکی توی بدن یه شخصیت که پدر و مادرش مرده بودن و توسط خانواده دوک به فرزند خوندگی قبول شده بود تناسخ پیدا کردم، اوه متوجه شدم توی چه رمانی افتادم... یه رمان بی ال با پایان غم انگیز که همه شخصیتا تهش میمیرن، اولین نفریم که میمیره منم دقیقا این وسط ! تازه قراره بوسیله شخصیت مرد مورد علاقم کشته بشم؟
یه روز خیلی الکی توی بدن یه شخصیت که پدر و مادرش مرده بودن و توسط خانواده دوک به فرزند خوندگی قبول شده بود تناسخ پیدا کردم، اوه متوجه شدم توی چه رمانی افتادم... یه رمان بی ال با پایان غم انگیز که همه شخصیتا تهش میمیرن، اولین نفریم که میمیره منم دقیقا این وسط ! تازه قراره بوسیله شخصیت مرد مورد علاقم کشته بشم؟
I Became the Tyrant Translator
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
Hectoascal
پارک هان جون، که زمانی افسانه نامیده می شد، ناامید شده بود، چون چیزی برای از دست دادن نداشت، مقدار زیادی پول بهش میدن. چشم در برابر چشم! من تو رو مجبور می کنم که اون چیزی که از سر گذروندی رو پرداخت کنی!همونطور که خشمش منفجر می شه، اون انتقام شیرین خودش رو می گیره و دشمنانش رو وادار میکنه به اندازه ای که لیاقتش رو دارن کتک بخورن!
پارک هان جون، که زمانی افسانه نامیده می شد، ناامید شده بود، چون چیزی برای از دست دادن نداشت، مقدار زیادی پول بهش میدن. چشم در برابر چشم! من تو رو مجبور می کنم که اون چیزی که از سر گذروندی رو پرداخت کنی!همونطور که خشمش منفجر می شه، اون انتقام شیرین خودش رو می گیره و دشمنانش رو وادار میکنه به اندازه ای که لیاقتش رو دارن کتک بخورن!
Epic of Gilgamesh
مرد بینام، کسی که از ابتدای آفرینش زنده بوده؛ اما حالا بعد از هزاران سال زندگی عاجزانه دنبال راهی برای خلاص شدن از نفرین جاودانگی و پیوستن به عزیزان از دست رفتشه. بالاخره بعد از سال ها خیره شدن به آسمان، مرد بی نام با دختری رو به رو میشه که چیزی رو درون قلبش به حرکت در میاره، چیزی که قرن هاست مرده بود. آیا اون دختر میتونه در طی سفرش با مرد بینام اون رو به آرزوش برسونه…؟
مرد بینام، کسی که از ابتدای آفرینش زنده بوده؛ اما حالا بعد از هزاران سال زندگی عاجزانه دنبال راهی برای خلاص شدن از نفرین جاودانگی و پیوستن به عزیزان از دست رفتشه. بالاخره بعد از سال ها خیره شدن به آسمان، مرد بی نام با دختری رو به رو میشه که چیزی رو درون قلبش به حرکت در میاره، چیزی که قرن هاست مرده بود. آیا اون دختر میتونه در طی سفرش با مرد بینام اون رو به آرزوش برسونه…؟
I Become The Wife Of Monstrous Crown Prince
من بعنوان آنسیا، همسر ولیعهد هیولا، تو یه رمان بزرگسالانه تناسخ پیدا کردم! تو داستان اصلی، آنسیا بخاطر اینکه همسر ولیعهد هیولا یعنی بِلِیک میشه تو روز عروسیش خودشو تو دریاچه میندازه و خودکشی میکنه و من درست وقتی تو بدن آنسیا تناسخ پیدا کردم که بلیک منو از تو دریاچه بیرون کشید و نجاتم داد!! حالا من با این ولیعهد نفرین شده ای که الان مثل یه خرگوش ناز و گوگولیه و نفرینشم فقط به دست شخصیت اصلی زن داستان که دیانا، خواهر ناتتی منه، شکسته میشه، چیکار کنم؟!
من بعنوان آنسیا، همسر ولیعهد هیولا، تو یه رمان بزرگسالانه تناسخ پیدا کردم! تو داستان اصلی، آنسیا بخاطر اینکه همسر ولیعهد هیولا یعنی بِلِیک میشه تو روز عروسیش خودشو تو دریاچه میندازه و خودکشی میکنه و من درست وقتی تو بدن آنسیا تناسخ پیدا کردم که بلیک منو از تو دریاچه بیرون کشید و نجاتم داد!! حالا من با این ولیعهد نفرین شده ای که الان مثل یه خرگوش ناز و گوگولیه و نفرینشم فقط به دست شخصیت اصلی زن داستان که دیانا، خواهر ناتتی منه، شکسته میشه، چیکار کنم؟!
Trees Have Branches
داستان دربارهی دختریست که در دنیای مدرن زندگی میکرد اما پس از مرگ، خود را در بدن دختری نجیبزاده در دوران باستانی و پر از قدرتهای اسرارآمیز مییابد. او در خانوادهای پرنفوذ و میان بازیهای سیاسی، مجبور است برای بقا نقاب بزند و از هوش و زیرکیاش استفاده کند.
داستان دربارهی دختریست که در دنیای مدرن زندگی میکرد اما پس از مرگ، خود را در بدن دختری نجیبزاده در دوران باستانی و پر از قدرتهای اسرارآمیز مییابد. او در خانوادهای پرنفوذ و میان بازیهای سیاسی، مجبور است برای بقا نقاب بزند و از هوش و زیرکیاش استفاده کند.
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
This Villainess Wants a Divorce!
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
دختری از دنیای مدرن وقتی بیدار میشود، خودش را در بدن یک دوشس شرور داخل یک رمان عاشقانه پیدا میکند. طبق داستان اصلی، او قرار است به اجبار با شاهزاده ازدواج کند و سپس بهدلیل نقش "شرور" داستان، در نهایت سرنوشتش تبعید یا مرگ باشد.
Royal Marriage
نماد زیبایی و پول، تاتیانا کارتین، واجد شرایط ترین مجرد امپراتوری فریا. ناامیدی از خیانت کردن نامزد مورد اعتمادش تنها تو یک لحظه طول کشید! چه کسی میتونست حدس بزنه که یک شوک بزرگتر از اینم قرار اتفاق بیوفته. فکر کنم خانواده ام که همیشه فکر می کردم طرفم هستن، از اولم ماهیت نامزدم رو می دونستن. تاتیانا تهدید کرد که هرگز ازدواج نخواهد کرد و مادرش که زمانی او را نوازش می کرد، رهاش کرد! "اگر می گی نمی خوای، فکر می کنم که باید خانه رو هم ترک کنی." "و باید همه چیزهایی که بهت دادیم رو هم پس بدی"
نماد زیبایی و پول، تاتیانا کارتین، واجد شرایط ترین مجرد امپراتوری فریا. ناامیدی از خیانت کردن نامزد مورد اعتمادش تنها تو یک لحظه طول کشید! چه کسی میتونست حدس بزنه که یک شوک بزرگتر از اینم قرار اتفاق بیوفته. فکر کنم خانواده ام که همیشه فکر می کردم طرفم هستن، از اولم ماهیت نامزدم رو می دونستن. تاتیانا تهدید کرد که هرگز ازدواج نخواهد کرد و مادرش که زمانی او را نوازش می کرد، رهاش کرد! "اگر می گی نمی خوای، فکر می کنم که باید خانه رو هم ترک کنی." "و باید همه چیزهایی که بهت دادیم رو هم پس بدی"
I Became Tyrant Tutor
پریمابل وقتی از خواب بیدار می شود که خود را در رمانی از ساخته خودش به عنوان یک نقاش مبهم که توسط قهرمان مرد، شاهزاده راینسیس کشته می شود، شگفت زده می کند. دنیایی که او خلق کرد با Rainsis مهربان نبود. او علاوه بر کوررنگی، در تمام زندگیاش از او دوری میکرد و از او میترسید، زیرا پیشگویی گفته شده بود که «کسی که در دنیای سیاه و سفید به دام افتاده است، امپراتوری را غرق خون خواهد کرد». پریمابل پس از مشاهده بدبختی خود تصمیم می گیرد پیشگویی را رد کند. برای انجام این کار، او باید نیمه دیگر سرنوشت او را ردیابی کند. تنها مشکل؟ تنها چیزی که او در مورد زیبایی منصفانه می داند این است که موهای مشکی و چشمان زرشکی دارد. آیا پریمابل میتواند به Rainsis کمک کند تا دنیا را با تمام رنگهای درخشانش ببیند و خوشبختی واقعی را بیابد؟
پریمابل وقتی از خواب بیدار می شود که خود را در رمانی از ساخته خودش به عنوان یک نقاش مبهم که توسط قهرمان مرد، شاهزاده راینسیس کشته می شود، شگفت زده می کند. دنیایی که او خلق کرد با Rainsis مهربان نبود. او علاوه بر کوررنگی، در تمام زندگیاش از او دوری میکرد و از او میترسید، زیرا پیشگویی گفته شده بود که «کسی که در دنیای سیاه و سفید به دام افتاده است، امپراتوری را غرق خون خواهد کرد». پریمابل پس از مشاهده بدبختی خود تصمیم می گیرد پیشگویی را رد کند. برای انجام این کار، او باید نیمه دیگر سرنوشت او را ردیابی کند. تنها مشکل؟ تنها چیزی که او در مورد زیبایی منصفانه می داند این است که موهای مشکی و چشمان زرشکی دارد. آیا پریمابل میتواند به Rainsis کمک کند تا دنیا را با تمام رنگهای درخشانش ببیند و خوشبختی واقعی را بیابد؟
The Heavenly Demon Cant Live a Normal Life
بک-جونگ هیوک "شیطان آسمانی" که پس از مرگ، چشمان خود را در بدن پسر بزرگ خانواده دیمیتری باز میکند. ملقب به کودن خاندان دیمیتری ، که توسط پسر دوم خاندان، کنار زده شد. "شیطان آسمانی"، نه،رومن دیمیتری ، نمی تواند زندگی عادی داشته باشد. داستان فانتزی یک «شیطان آسمانی» قدرتمند!
بک-جونگ هیوک "شیطان آسمانی" که پس از مرگ، چشمان خود را در بدن پسر بزرگ خانواده دیمیتری باز میکند. ملقب به کودن خاندان دیمیتری ، که توسط پسر دوم خاندان، کنار زده شد. "شیطان آسمانی"، نه،رومن دیمیتری ، نمی تواند زندگی عادی داشته باشد. داستان فانتزی یک «شیطان آسمانی» قدرتمند!
My Beloved Oppressor
اَنِت رُزِنبِرگ، از نوادگان خاندان سلطنتی پادانیا و تنها دختر یک فرمانده نظامی. بعد از دو سال آشنایی با یکی از افراد وفادار پدرش، هِینِر والدِمار، باهاش ازدواج میکنه. همه چیز عالی بود. -تا اینکه خانوادش بر اثر خیانت شوهرش سقوط کرد. "تو کنار من تا آخر عمرت غمگین ترین آدم دنیا هستی." اون لحظه بود که اَنِت متوجه چیزی شد. انتقام اون مرد تازه شروع شده بود.
اَنِت رُزِنبِرگ، از نوادگان خاندان سلطنتی پادانیا و تنها دختر یک فرمانده نظامی. بعد از دو سال آشنایی با یکی از افراد وفادار پدرش، هِینِر والدِمار، باهاش ازدواج میکنه. همه چیز عالی بود. -تا اینکه خانوادش بر اثر خیانت شوهرش سقوط کرد. "تو کنار من تا آخر عمرت غمگین ترین آدم دنیا هستی." اون لحظه بود که اَنِت متوجه چیزی شد. انتقام اون مرد تازه شروع شده بود.
Trapped in a Cursed Game
شری ازریل، داروساز روستای دوور یک زندگی عادی داره. یه دفعه یه روز، متوجه میشه که دو ساله تو یه بازی ویدیویی NPC (کاراکتر غیرقابل بازی) هست! اگه نتونه از بازی خارج بشه جسمش بیرون بازی از گرسنگی می میره این یعنی تنها راه نجات نزدیک شدن به نقش اول مرد، "ارباب کابوس ها" و کمک به دوستاش برای شکست دادن شرور نهاییه. پس چاره ای نداره جز اینکه منتظر بمونه تا بازی تموم بشه... سطح سختی، داستان، در این حده که قبلاً هیچکس توش برنده نشده... "ارباب کابوس ها میل شدیدی برای کشتن من داره." به نوعی، شری باور داره که مردن به دست نقش اصلی مرد سریعتره
شری ازریل، داروساز روستای دوور یک زندگی عادی داره. یه دفعه یه روز، متوجه میشه که دو ساله تو یه بازی ویدیویی NPC (کاراکتر غیرقابل بازی) هست! اگه نتونه از بازی خارج بشه جسمش بیرون بازی از گرسنگی می میره این یعنی تنها راه نجات نزدیک شدن به نقش اول مرد، "ارباب کابوس ها" و کمک به دوستاش برای شکست دادن شرور نهاییه. پس چاره ای نداره جز اینکه منتظر بمونه تا بازی تموم بشه... سطح سختی، داستان، در این حده که قبلاً هیچکس توش برنده نشده... "ارباب کابوس ها میل شدیدی برای کشتن من داره." به نوعی، شری باور داره که مردن به دست نقش اصلی مرد سریعتره
Perfect Secret Love The Bad New Wife Is A Little Sweet
یه وان وان قبل از تولد دوباره اش دیوانه وار عاشق نامزدش بود و از اینکه سی یه هان اونو توی عمارتش زندانی کرده بود متنفر بود ولی بعد از تولد دوباره اش، دیدش نسبت به سی یه هان کاملا عوض شد. با خودش فکر کرد که شاید این مرد واقعا میتونه تغییر کنه؟ توی زندگی گذشته اش نامزد جذاب و عوضی اش بهش خیانت کرد و مهمتر از همه، فهمید بهترین و تنها دوستش که همیشه هواشو داشت تموم مدت داشته پشت سرش براش دسیسه می چیده حالا این ملکه برای انتقام برگشته
یه وان وان قبل از تولد دوباره اش دیوانه وار عاشق نامزدش بود و از اینکه سی یه هان اونو توی عمارتش زندانی کرده بود متنفر بود ولی بعد از تولد دوباره اش، دیدش نسبت به سی یه هان کاملا عوض شد. با خودش فکر کرد که شاید این مرد واقعا میتونه تغییر کنه؟ توی زندگی گذشته اش نامزد جذاب و عوضی اش بهش خیانت کرد و مهمتر از همه، فهمید بهترین و تنها دوستش که همیشه هواشو داشت تموم مدت داشته پشت سرش براش دسیسه می چیده حالا این ملکه برای انتقام برگشته
My Husband Who Hates Me Has Lost His Memories
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."