The Stellar Swordmaster
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
ولاد پسری ولگرد است که در محلهای زاغهنشین زندگی میکند و با وجود شرایط سخت، همیشه شوالیهها را تحسین کرده و رویای تبدیل شدن به یکی از آنها را در سر دارد. زندگی او زمانی دگرگون میشود که طی حادثهای غیرعادی، رعدی سیاه به او برخورد میکند و پس از آن، صداهایی مرموز را در ذهن خود میشنود.
همزمان با این تغییر عجیب، شوالیهٔ مهتاب ظاهر میشود؛ دیداری که مسیر زندگی ولاد را برای همیشه عوض میکند و او را به دنیایی فراتر از زاغهها پیوند میزند. داستان، سفر پسری را روایت میکند که با وجود قرار داشتن در تاریکترین نقطهها، هنوز آرزوی درخشیدن دارد؛ چرا که حتی ستارهای که در بلندترین آسمان نمیدرخشد، اگر میل به نور داشته باشد، باز هم یک ستاره است.
Absolute Reign
میگویند پسر مرموز یک تاجر میوه، شمشیر پادشاه را در دست چپ و تیغهٔ جهنمی را در دست راست میگیرد. او نهتنها زبانی تیز و هوشی بالا دارد، بلکه در هنرهای رزمی نیز استعداد خارقالعادهای از خود نشان میدهد.
داستان، سفر جوانی بیستساله به نام جئوک لیجون را روایت میکند؛ کسی که پا به دنیای خشن و بیرحم هنرهای رزمی میگذارد و در مسیر پیشرفت و سلطه، توجه همگان را به خود جلب میکند. اما هدف نهایی او چیست؟ این سفری است برای رسیدن به قدرت و فتح دنیایی که تنها قانونش، برتری مطلق است.
میگویند پسر مرموز یک تاجر میوه، شمشیر پادشاه را در دست چپ و تیغهٔ جهنمی را در دست راست میگیرد. او نهتنها زبانی تیز و هوشی بالا دارد، بلکه در هنرهای رزمی نیز استعداد خارقالعادهای از خود نشان میدهد.
داستان، سفر جوانی بیستساله به نام جئوک لیجون را روایت میکند؛ کسی که پا به دنیای خشن و بیرحم هنرهای رزمی میگذارد و در مسیر پیشرفت و سلطه، توجه همگان را به خود جلب میکند. اما هدف نهایی او چیست؟ این سفری است برای رسیدن به قدرت و فتح دنیایی که تنها قانونش، برتری مطلق است.
Revenge of the Iron-Blooded Sword Hound
سگ شکاری خانواده باسکرویل، " ویکیر ون باسکرویل" برای اینکه خانوادش رو به بزرگترین خانواده تبدیل کنه مسیر آدمکشی و جاسوسی رو پیش میگیره. هرچند، پاداش وفاداری به خانوادش، اتهام دروغ به خیانت و در آخر تیغ سرد گیوتین بود. "دیگه هیچوقت مثل یه سگ شکاری زندگی نمیکنم که وقتی شکارش تموم شد، از شرش خلاص بشن." ولی در لحظه مرگ یه فرصت غیر منتظره بهش داده میشه. چشمان ویکیر زمانی که داره دندونهاش رو توی تاریکی تیز میکنه، میدرخشـه. "منتظرم بمون هیوگو. این دفعه تویی که با دندونهام تیکه پاره میشی." و به همین ترتیب، انتقام خونین سگ شکاری آغاز میشه!
سگ شکاری خانواده باسکرویل، " ویکیر ون باسکرویل" برای اینکه خانوادش رو به بزرگترین خانواده تبدیل کنه مسیر آدمکشی و جاسوسی رو پیش میگیره. هرچند، پاداش وفاداری به خانوادش، اتهام دروغ به خیانت و در آخر تیغ سرد گیوتین بود. "دیگه هیچوقت مثل یه سگ شکاری زندگی نمیکنم که وقتی شکارش تموم شد، از شرش خلاص بشن." ولی در لحظه مرگ یه فرصت غیر منتظره بهش داده میشه. چشمان ویکیر زمانی که داره دندونهاش رو توی تاریکی تیز میکنه، میدرخشـه. "منتظرم بمون هیوگو. این دفعه تویی که با دندونهام تیکه پاره میشی." و به همین ترتیب، انتقام خونین سگ شکاری آغاز میشه!
The Swordmaster’s Son
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
جین رانکندل قرار بود روزی رئیس خاندان بزرگ شمشیرزنی خود شود، اما با وجود تمام تلاشهایش، بهدلیل ضعف در مهارتهای رزمی از خاندان طرد میشود. پس از اخراج، او با خدای سولدرت قراردادی میبندد و از نفرینی که تواناییهایش را محدود کرده بود رهایی مییابد، اما سرنوشتش به پایانی تلخ ختم میشود.
با این حال، جین فرصتی دوباره به دست میآورد و بهعنوان یک نوزاد، سالها پیش از آغاز تراژدی خود، دوباره بیدار میشود. اکنون او با تجربهٔ زندگی گذشته و قدرتهایی تازه، تصمیم میگیرد سرنوشتش را تغییر دهد و مسیر تبدیل شدن به برترین شمشیرزن را از نو آغاز کند.
Kagurabachi
هجده سال پیش، در جریان جنگ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا برجستهترین مرد ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرساز ماهر، شش تیغهٔ افسونشده ساخت که هر کدام حکمتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش، چیهیرو، به کوهها retiro کرد و چیهیرو کوشا به آموختن هنر شمشیرسازی پرداخت. وقتی به آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش نزدیک شد، چیهیرو با عقل سلیم تصمیم گرفت روزی جانشین پدر شود، اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از جادوگران مقتدر را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را به سرقت بردند.
سه سال پس از آن رخداد، چیهیرو با کینهای فروخورده و عطشی سیریناپذیر برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتِن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه ساخته بود، شرارتپیشههایی را که به سازمان «هیشاکو» وابستهاند—سازمانی که چیهیرو بهخاطر مرگ پدرش مسئول میداند—از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز نتوانسته نیروی کامل انتن را آزاد کند یا شمشیرزنیاش را به کمال برساند، ولی برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدرش و پاسداشت میراث او، از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.
هجده سال پیش، در جریان جنگ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا برجستهترین مرد ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرساز ماهر، شش تیغهٔ افسونشده ساخت که هر کدام حکمتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش، چیهیرو، به کوهها retiro کرد و چیهیرو کوشا به آموختن هنر شمشیرسازی پرداخت. وقتی به آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش نزدیک شد، چیهیرو با عقل سلیم تصمیم گرفت روزی جانشین پدر شود، اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از جادوگران مقتدر را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را به سرقت بردند.
سه سال پس از آن رخداد، چیهیرو با کینهای فروخورده و عطشی سیریناپذیر برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتِن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه ساخته بود، شرارتپیشههایی را که به سازمان «هیشاکو» وابستهاند—سازمانی که چیهیرو بهخاطر مرگ پدرش مسئول میداند—از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز نتوانسته نیروی کامل انتن را آزاد کند یا شمشیرزنیاش را به کمال برساند، ولی برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدرش و پاسداشت میراث او، از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.