All You Need Is Kill
موجودات عجیبی که با نام «میمتها» شناخته میشوند به زمین حمله کردهاند و جنگی جهانی را به راه انداختهاند؛ جنگی که بشریت را برای بقا به مبارزه واداشته است. در پاسخ به این تهدید، انسانها «نیروی دفاع متحد» را تشکیل میدهند؛ سازمانی مشترک که هدفش غلبه بر این دشمن تازه است.
سربازان که مأمور نابودی تهدید روبهگسترش میمتها هستند، با پوشیدن لباسهای رزمی اسکلت بیرونی پیشرفته به میدان نبرد فرستاده میشوند تا برتری لازم را در برابر دشمنانشان به دست آورند.
«کیجی کیریا»، سرباز تازهوارد، در نخستین اعزام خود بلافاصله کشته میشود؛ اما با ناباوری درمییابد که دقیقاً یک روز پیش از حملهی واحدش به منطقهی تهاجم میمتها از خواب بیدار شده است. پس از تجربهی دوبارهی همان رویداد، او متوجه میشود در یک حلقهی زمانی گرفتار شده که با مرگش فعال میشود.
در حالی که صدها بار روز نبرد را از نو زندگی میکند، کیجی بهتدریج از دانستههایش دربارهی این پدیده استفاده میکند، قدرت خود را افزایش میدهد و مهارتهایش را ارتقا میبخشد تا سرانجام، زمانی که بار دیگر رودرروی مرگ قرار میگیرد، آماده باشد سرنوشتش را تغییر دهد.
موجودات عجیبی که با نام «میمتها» شناخته میشوند به زمین حمله کردهاند و جنگی جهانی را به راه انداختهاند؛ جنگی که بشریت را برای بقا به مبارزه واداشته است. در پاسخ به این تهدید، انسانها «نیروی دفاع متحد» را تشکیل میدهند؛ سازمانی مشترک که هدفش غلبه بر این دشمن تازه است.
سربازان که مأمور نابودی تهدید روبهگسترش میمتها هستند، با پوشیدن لباسهای رزمی اسکلت بیرونی پیشرفته به میدان نبرد فرستاده میشوند تا برتری لازم را در برابر دشمنانشان به دست آورند.
«کیجی کیریا»، سرباز تازهوارد، در نخستین اعزام خود بلافاصله کشته میشود؛ اما با ناباوری درمییابد که دقیقاً یک روز پیش از حملهی واحدش به منطقهی تهاجم میمتها از خواب بیدار شده است. پس از تجربهی دوبارهی همان رویداد، او متوجه میشود در یک حلقهی زمانی گرفتار شده که با مرگش فعال میشود.
در حالی که صدها بار روز نبرد را از نو زندگی میکند، کیجی بهتدریج از دانستههایش دربارهی این پدیده استفاده میکند، قدرت خود را افزایش میدهد و مهارتهایش را ارتقا میبخشد تا سرانجام، زمانی که بار دیگر رودرروی مرگ قرار میگیرد، آماده باشد سرنوشتش را تغییر دهد.
Kamisama ga Uso wo Tsuku.
ناتسورو نانائو، پسری یازدهساله، مهاجم اصلی تیم فوتبال مدرسه است، اما بهدلیل اتفاقی که پس از انتقالش به مدرسهی فعلی رخ داده، در صحبت کردن با دخترها دچار مشکل است. از آنجا که پدرش سالها پیش از دنیا رفته، او تنها با مادرش زندگی میکند؛ با این حال، این موضوع مانعی برای دنبال کردن علاقهی عمیقش به فوتبال نیست، چرا که آرزو دارد در آینده بازیکن حرفهای شود.
روزی، یکی از همکلاسیهایش به نام ریو سوزومورا به او نزدیک میشود؛ دیداری که آغازگر نقطهی عطف بزرگی در زندگی ناتسورو است. ناتسورو پس از صحبت با ریو، فوراً به او علاقهمند میشود. مدتی بعد، وقتی یک گربهی رهاشده را نجات میدهد، در مسیر سوپرمارکت با ریو و برادر کوچکش یوتا برخورد میکند و از آنها میخواهد از گربه نگهداری کنند؛ پیشنهادی که آنها میپذیرند.
اما زمانی که ناتسورو به خانهی آنها میرود، با صحنهای شوکهکننده روبهرو میشود: این خواهر و برادر بهتنهایی و در خانهای بسیار نامرتب زندگی میکنند؛ رازی که ریو بهشدت میخواهد پنهان بماند. با گذشت زمان و نزدیکتر شدن ناتسورو به آنها، شرایط زندگیشان و دلایل این پنهانکاری بهتدریج آشکار میشود.
ناتسورو نانائو، پسری یازدهساله، مهاجم اصلی تیم فوتبال مدرسه است، اما بهدلیل اتفاقی که پس از انتقالش به مدرسهی فعلی رخ داده، در صحبت کردن با دخترها دچار مشکل است. از آنجا که پدرش سالها پیش از دنیا رفته، او تنها با مادرش زندگی میکند؛ با این حال، این موضوع مانعی برای دنبال کردن علاقهی عمیقش به فوتبال نیست، چرا که آرزو دارد در آینده بازیکن حرفهای شود.
روزی، یکی از همکلاسیهایش به نام ریو سوزومورا به او نزدیک میشود؛ دیداری که آغازگر نقطهی عطف بزرگی در زندگی ناتسورو است. ناتسورو پس از صحبت با ریو، فوراً به او علاقهمند میشود. مدتی بعد، وقتی یک گربهی رهاشده را نجات میدهد، در مسیر سوپرمارکت با ریو و برادر کوچکش یوتا برخورد میکند و از آنها میخواهد از گربه نگهداری کنند؛ پیشنهادی که آنها میپذیرند.
اما زمانی که ناتسورو به خانهی آنها میرود، با صحنهای شوکهکننده روبهرو میشود: این خواهر و برادر بهتنهایی و در خانهای بسیار نامرتب زندگی میکنند؛ رازی که ریو بهشدت میخواهد پنهان بماند. با گذشت زمان و نزدیکتر شدن ناتسورو به آنها، شرایط زندگیشان و دلایل این پنهانکاری بهتدریج آشکار میشود.
آیومو فوجینو، دانشآموز کلاس چهارم، بهطور منظم مانگای چهارقابی برای روزنامهی مدرسه میکشد و بهعنوان بهترین طراح کلاسش مورد تحسین قرار میگیرد. اما یک روز، معلمش از او میخواهد که یکی از بخشهای مانگای روزنامه را به دانشآموزی غایب به نام کیوموتو واگذار کند.
وقتی مانگای کیوموتو در کنار اثر فوجینو منتشر میشود، بهخاطر جزئیات هنری فوقالعادهاش تحسین زیادی دریافت میکند؛ موضوعی که حسادت شدید فوجینو را برمیانگیزد. او که حاضر نیست از کسی شکست بخورد که بهندرت به مدرسه میآید، با تمام توان خود را وقف یادگیری و پیشرفت در مانگاکشی میکند.
با گذشت زمان اما، هرچه تلاش میکند، فاصلهاش با کیوموتو کمتر نمیشود و هدف پیشی گرفتن از او بیش از پیش دور از دسترس به نظر میرسد. در نهایت، فوجینو که حالا به کلاس ششم رسیده، تسلیم میشود و مانگا کشیدن را کنار میگذارد.
روز فارغالتحصیلی فرا میرسد و از فوجینو خواسته میشود مدرک فارغالتحصیلی کیوموتو را به او تحویل دهد. این اتفاق باعث میشود آن دو بهطور غیرمنتظرهای با هم روبهرو شوند؛ دیداری تصادفی که پیامدهایش بسیار فراتر از چیزی خواهد بود که هرکدام میتوانستند تصور کنند.
آیومو فوجینو، دانشآموز کلاس چهارم، بهطور منظم مانگای چهارقابی برای روزنامهی مدرسه میکشد و بهعنوان بهترین طراح کلاسش مورد تحسین قرار میگیرد. اما یک روز، معلمش از او میخواهد که یکی از بخشهای مانگای روزنامه را به دانشآموزی غایب به نام کیوموتو واگذار کند.
وقتی مانگای کیوموتو در کنار اثر فوجینو منتشر میشود، بهخاطر جزئیات هنری فوقالعادهاش تحسین زیادی دریافت میکند؛ موضوعی که حسادت شدید فوجینو را برمیانگیزد. او که حاضر نیست از کسی شکست بخورد که بهندرت به مدرسه میآید، با تمام توان خود را وقف یادگیری و پیشرفت در مانگاکشی میکند.
با گذشت زمان اما، هرچه تلاش میکند، فاصلهاش با کیوموتو کمتر نمیشود و هدف پیشی گرفتن از او بیش از پیش دور از دسترس به نظر میرسد. در نهایت، فوجینو که حالا به کلاس ششم رسیده، تسلیم میشود و مانگا کشیدن را کنار میگذارد.
روز فارغالتحصیلی فرا میرسد و از فوجینو خواسته میشود مدرک فارغالتحصیلی کیوموتو را به او تحویل دهد. این اتفاق باعث میشود آن دو بهطور غیرمنتظرهای با هم روبهرو شوند؛ دیداری تصادفی که پیامدهایش بسیار فراتر از چیزی خواهد بود که هرکدام میتوانستند تصور کنند.
Sayonara Eri
یووتا ایتو که مادرش از یک بیماری لاعلاج رنج میبرد، بنا به خواستهی او لحظات پایانی زندگیاش را فیلمبرداری میکند. از لبخند درخشانش در کنار خانواده گرفته تا زمانی که بیماری بدنش را در بیمارستان از پا میاندازد، یووتا ساعتها و ساعتها فیلم ضبط میکند. پس از مرگ مادرش، او این تصاویر را کنار هم میچیند و فیلمی از زندگی او میسازد تا در مدرسه به نمایش بگذارد؛ فیلمی که تصمیم میگیرد پایانش را با کمی خیالپردازی همراه کند. نام این اثر Dead Explosion Mother است و پایانش با یک انفجار واقعی رقم میخورد!
اما نمایش این فیلم، بهدلیل نگاه بهزعم دیگران نامناسب و بیاحساسش به مرگ مادر، واکنشهای تندی به دنبال دارد. یووتا که زیر بار این انتقادها خرد شده، به پشتبام بیمارستان میرود تا به زندگیاش پایان دهد؛ اما درست همانجا با دختری به نام اِری روبهرو میشود. اِری که شیفتهی فیلم او شده، از یووتا میخواهد فیلم تازهای بسازد؛ فیلمی که از اثر قبلیاش هم فراتر برود و ثابت کند منتقدان اشتباه میکردهاند.
فیلمی که آنها تصمیم میگیرند با هم بسازند، مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. و البته، اگر قرار باشد اثری از یووتا باشد، حتماً باید امضای شخصی او را داشته باشد—چاشنی کوچکی از خیالپردازی.
یووتا ایتو که مادرش از یک بیماری لاعلاج رنج میبرد، بنا به خواستهی او لحظات پایانی زندگیاش را فیلمبرداری میکند. از لبخند درخشانش در کنار خانواده گرفته تا زمانی که بیماری بدنش را در بیمارستان از پا میاندازد، یووتا ساعتها و ساعتها فیلم ضبط میکند. پس از مرگ مادرش، او این تصاویر را کنار هم میچیند و فیلمی از زندگی او میسازد تا در مدرسه به نمایش بگذارد؛ فیلمی که تصمیم میگیرد پایانش را با کمی خیالپردازی همراه کند. نام این اثر Dead Explosion Mother است و پایانش با یک انفجار واقعی رقم میخورد!
اما نمایش این فیلم، بهدلیل نگاه بهزعم دیگران نامناسب و بیاحساسش به مرگ مادر، واکنشهای تندی به دنبال دارد. یووتا که زیر بار این انتقادها خرد شده، به پشتبام بیمارستان میرود تا به زندگیاش پایان دهد؛ اما درست همانجا با دختری به نام اِری روبهرو میشود. اِری که شیفتهی فیلم او شده، از یووتا میخواهد فیلم تازهای بسازد؛ فیلمی که از اثر قبلیاش هم فراتر برود و ثابت کند منتقدان اشتباه میکردهاند.
فیلمی که آنها تصمیم میگیرند با هم بسازند، مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. و البته، اگر قرار باشد اثری از یووتا باشد، حتماً باید امضای شخصی او را داشته باشد—چاشنی کوچکی از خیالپردازی.
The Horizon
در جهانی که جنگ ویرانش کرده، پسری نوجوان پس از مرگ مادرش در جادهای خلوت قدم میزند. در طول مسیر، تانکهای نظامی، اجساد، و شهر محبوبش را که به ویرانه بدل شده میبیند. با چشمانی مهآلود از اندوه، خودش را وادار میکند که همچنان به پیش برود.
یک صبح، در اتوبوسی متروکه که شب را در آن به سر برده بود، دختری را ملاقات میکند. لحظاتی پس از روبهرو شدنشان، آن حوالی به میدان نبرد بدل میشود و آن دو به کوچهای که سالها متروکه مانده بود میگریزند. این دو غریبه تصمیم میگیرند تا پایان راه کنار هم قدم بزنند؛ آغازی برای رفاقتی که جرقهٔ امیدی نو را در دلهای پژمردهشان میافروزد.
در جهانی که جنگ ویرانش کرده، پسری نوجوان پس از مرگ مادرش در جادهای خلوت قدم میزند. در طول مسیر، تانکهای نظامی، اجساد، و شهر محبوبش را که به ویرانه بدل شده میبیند. با چشمانی مهآلود از اندوه، خودش را وادار میکند که همچنان به پیش برود.
یک صبح، در اتوبوسی متروکه که شب را در آن به سر برده بود، دختری را ملاقات میکند. لحظاتی پس از روبهرو شدنشان، آن حوالی به میدان نبرد بدل میشود و آن دو به کوچهای که سالها متروکه مانده بود میگریزند. این دو غریبه تصمیم میگیرند تا پایان راه کنار هم قدم بزنند؛ آغازی برای رفاقتی که جرقهٔ امیدی نو را در دلهای پژمردهشان میافروزد.