My Beloved Oppressor
اَنِت رُزِنبِرگ، از نوادگان خاندان سلطنتی پادانیا و تنها دختر یک فرمانده نظامی. بعد از دو سال آشنایی با یکی از افراد وفادار پدرش، هِینِر والدِمار، باهاش ازدواج میکنه. همه چیز عالی بود. -تا اینکه خانوادش بر اثر خیانت شوهرش سقوط کرد. "تو کنار من تا آخر عمرت غمگین ترین آدم دنیا هستی." اون لحظه بود که اَنِت متوجه چیزی شد. انتقام اون مرد تازه شروع شده بود.
اَنِت رُزِنبِرگ، از نوادگان خاندان سلطنتی پادانیا و تنها دختر یک فرمانده نظامی. بعد از دو سال آشنایی با یکی از افراد وفادار پدرش، هِینِر والدِمار، باهاش ازدواج میکنه. همه چیز عالی بود. -تا اینکه خانوادش بر اثر خیانت شوهرش سقوط کرد. "تو کنار من تا آخر عمرت غمگین ترین آدم دنیا هستی." اون لحظه بود که اَنِت متوجه چیزی شد. انتقام اون مرد تازه شروع شده بود.
I Thought It Is A Common Possession
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟