How to Survive as a Maid in a Horror Game
"از کجا فهمیدی؟ من مطمعن شدم که خوب پنهانش کنم." آدریان سزار فون دو پالتزگراف، جانشین خانواده پالزگراف. همه اونو به عنوان یه فرشته که اومده تو این دنیا صدا میزنن، اما فقط من میدونستم که تمام قتلهای زنجیرهای که داره تو اون منطقه اتفاق میوفته و مردم درباره ش صحبت میکردند، توسط همین آقای جوان و خوشقیافه انجام شده بود. [قصد قتل آدریان افزایش یافته است.] [آدریان را متقاعد کنید که قصد قتل خود را کاهش دهد. وگرنه، میمیری.] [نیت قتل آدریان 92% است.] من تنها کسی هستم که میدونم. چون من تنها کسی بودم که به دنیای این بازی ترسناک مضحک کشیده شدم.
"از کجا فهمیدی؟ من مطمعن شدم که خوب پنهانش کنم." آدریان سزار فون دو پالتزگراف، جانشین خانواده پالزگراف. همه اونو به عنوان یه فرشته که اومده تو این دنیا صدا میزنن، اما فقط من میدونستم که تمام قتلهای زنجیرهای که داره تو اون منطقه اتفاق میوفته و مردم درباره ش صحبت میکردند، توسط همین آقای جوان و خوشقیافه انجام شده بود. [قصد قتل آدریان افزایش یافته است.] [آدریان را متقاعد کنید که قصد قتل خود را کاهش دهد. وگرنه، میمیری.] [نیت قتل آدریان 92% است.] من تنها کسی هستم که میدونم. چون من تنها کسی بودم که به دنیای این بازی ترسناک مضحک کشیده شدم.
By the Way Dragon Mistress
دوشس، هویتت چیه؟ گرچه کارل در سن جوانی خانواده خود را از دست داده بود، اما با کمک دوشس اورلئان و امپراطور، کارل عالی رشد کرد. اما در ضیافتی که کارل قصد دارد به دوشس سخنان معنادار امپراطور را بگوید، یک انفجار مشکوک اتفاق میافتد. دوشس، هویت واقعی شما چیست؟!
دوشس، هویتت چیه؟ گرچه کارل در سن جوانی خانواده خود را از دست داده بود، اما با کمک دوشس اورلئان و امپراطور، کارل عالی رشد کرد. اما در ضیافتی که کارل قصد دارد به دوشس سخنان معنادار امپراطور را بگوید، یک انفجار مشکوک اتفاق میافتد. دوشس، هویت واقعی شما چیست؟!
Time To Dedicate Your Death
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
وقتی ایلیان چهل ساله چشمانش را باز کرد، اولین چیزی که دید یک دست کوچک بود. مزدور پیری که بعد از مرگ 10 سال به گذشته برگشت ولی به یک بچه دوازده ساله تبدیل شد، هیون وینتر! اول از همه خانواده ای که از هم پاشیده باید دوباره مثل اولش بشه، حالا که او به گذشته برگشته است، باید از چیزی که در زندگی قبلی اش نمی توانست محافظت کند، محافظت کند. با این حال... مردی که در زندگی قبلی او را آزار می داد، در این زندگی نیز در مسیر او قرار می گیرد. چون تو ایلیان هنریچ نیستی. گذشته من برای تو چی بود؟
Trapped in a Cursed Game
شری ازریل، داروساز روستای دوور یک زندگی عادی داره. یه دفعه یه روز، متوجه میشه که دو ساله تو یه بازی ویدیویی NPC (کاراکتر غیرقابل بازی) هست! اگه نتونه از بازی خارج بشه جسمش بیرون بازی از گرسنگی می میره این یعنی تنها راه نجات نزدیک شدن به نقش اول مرد، "ارباب کابوس ها" و کمک به دوستاش برای شکست دادن شرور نهاییه. پس چاره ای نداره جز اینکه منتظر بمونه تا بازی تموم بشه... سطح سختی، داستان، در این حده که قبلاً هیچکس توش برنده نشده... "ارباب کابوس ها میل شدیدی برای کشتن من داره." به نوعی، شری باور داره که مردن به دست نقش اصلی مرد سریعتره
شری ازریل، داروساز روستای دوور یک زندگی عادی داره. یه دفعه یه روز، متوجه میشه که دو ساله تو یه بازی ویدیویی NPC (کاراکتر غیرقابل بازی) هست! اگه نتونه از بازی خارج بشه جسمش بیرون بازی از گرسنگی می میره این یعنی تنها راه نجات نزدیک شدن به نقش اول مرد، "ارباب کابوس ها" و کمک به دوستاش برای شکست دادن شرور نهاییه. پس چاره ای نداره جز اینکه منتظر بمونه تا بازی تموم بشه... سطح سختی، داستان، در این حده که قبلاً هیچکس توش برنده نشده... "ارباب کابوس ها میل شدیدی برای کشتن من داره." به نوعی، شری باور داره که مردن به دست نقش اصلی مرد سریعتره
My Husband Who Hates Me Has Lost His Memories
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
وقتی مدرسه و ملاقات دوستان را از دست می دهید، زندگی روزانه مدرسه آمو را دنبال کنید! آنها همراه با دوستانش که کارهای عجیب و غریب و احمقانه انجام می دهند، با هم دوران دبیرستان را می گذرانند که پر از علاقه، غم، احساسات و عشق است!
وقتی مدرسه و ملاقات دوستان را از دست می دهید، زندگی روزانه مدرسه آمو را دنبال کنید! آنها همراه با دوستانش که کارهای عجیب و غریب و احمقانه انجام می دهند، با هم دوران دبیرستان را می گذرانند که پر از علاقه، غم، احساسات و عشق است!
The Moon Witch and the Sun King My Salvation
وقتی لی شانها تصادفا به یه دنیایه پر از زیبایی و فانتزی میره . ولی در کمال تاسف تو اون دنیا اون یه جادوگره که داره اعدام میشه ، قراره تو این سن که پر از اتفاقای شگفت انگیزه بمیره؟ نمیتونه بزاره همچین اتفاقی بیافته! مهم نیس چجوری باید فرار کنه ولی بعد از اینکه فرار میکنه اتفاقی ولیعهد و میرنجونه، بدتر از این چی میتونست اتفاق بیافته؟
وقتی لی شانها تصادفا به یه دنیایه پر از زیبایی و فانتزی میره . ولی در کمال تاسف تو اون دنیا اون یه جادوگره که داره اعدام میشه ، قراره تو این سن که پر از اتفاقای شگفت انگیزه بمیره؟ نمیتونه بزاره همچین اتفاقی بیافته! مهم نیس چجوری باید فرار کنه ولی بعد از اینکه فرار میکنه اتفاقی ولیعهد و میرنجونه، بدتر از این چی میتونست اتفاق بیافته؟
I Woke Up as the Ugly Duckling
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
چه فایدهای دارد که بهعنوان دختر یک دوک دوباره متولد شوی، وقتی مایهٔ ننگ خانواده باشی؟ در حالی که خواهر و برادرهایش بااستعداد و زیبا بودند، سیلویا بیچاره را چاق و زشت مینامیدند و حتی شایعه کرده بودند اخلاق بدی هم دارد. تلاشهایش برای جلب توجه پدر سرد و بیاعتنایش فقط باعث شد از خانه تبعید شود—و در نهایت جان خودش را بگیرد.
اما وقتی «سیلویای» جدید پنج سال پیش از مرگش بیدار میشود، دیگر اهمیتی به طعنهها و قضاوتهای دیگران نمیدهد—او قرار است این زندگی را به شیوهٔ خودش زندگی کند.
در دنیایی پر از شیاطین و دزدها، باید از تمام امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند و خودش را برای بقا آماده سازد. وقتی روی پای خودش بایستد، خانواده و بدگویانش را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت…
اما چرا حالا همان کسانی که قبلاً هیچ اهمیتی به او نمیدادند، ناگهان به او علاقهمند شدهاند؟
Jibaku Shounen Hanako-kun
شایعات ماوراءالطبیعه سراسر دبیرستان کامامه آکادمی را فرا گرفتهاند؛ بهویژه «هفت راز» مدرسه. یکی از این رازها افسانهٔ هاناکو-سان است؛ روح دختری جوان که در دستشویی دخترانه طبقهٔ سوم ساختمان قدیمی مدرسه سکونت دارد و گفته میشود هر آرزویی را که احضارشکنندهاش بخواهد برآورده میکند. ننۀ یاشیرو، دانشآموز سال اول دبیرستان که شدیداً به محبت نیاز دارد، با شجاعت هاناکو-سان را احضار میکند، اما هاناکویی که جلویش ظاهر میشود پسری است!
هاناکو-کون ادعا میکند هیچ شیء جادویی قابلاستفادهای در اختیار ندارد؛ ننه هم با روشهای مختلف سعی میکند توجه معشوقهاش را جلب کند. وقتی ناامیدیاش به اوج میرسد، با خوردن فلس یک پری دریایی دچار مشکل میشود و به ماهی تبدیل میگردد. هاناکو-کون او را نجات میدهد و سرنوشتشان را به هم پیوند میزند؛ در مقابل این کمک، ننه باید دستیار او شود. حال که در دنیای فراطبیعی گرفتار آمده است، ننه به زودی درمییابد که رازهای هفتگانهٔ مدرسه بیش از شایعات سطحی هستند.
شایعات ماوراءالطبیعه سراسر دبیرستان کامامه آکادمی را فرا گرفتهاند؛ بهویژه «هفت راز» مدرسه. یکی از این رازها افسانهٔ هاناکو-سان است؛ روح دختری جوان که در دستشویی دخترانه طبقهٔ سوم ساختمان قدیمی مدرسه سکونت دارد و گفته میشود هر آرزویی را که احضارشکنندهاش بخواهد برآورده میکند. ننۀ یاشیرو، دانشآموز سال اول دبیرستان که شدیداً به محبت نیاز دارد، با شجاعت هاناکو-سان را احضار میکند، اما هاناکویی که جلویش ظاهر میشود پسری است!
هاناکو-کون ادعا میکند هیچ شیء جادویی قابلاستفادهای در اختیار ندارد؛ ننه هم با روشهای مختلف سعی میکند توجه معشوقهاش را جلب کند. وقتی ناامیدیاش به اوج میرسد، با خوردن فلس یک پری دریایی دچار مشکل میشود و به ماهی تبدیل میگردد. هاناکو-کون او را نجات میدهد و سرنوشتشان را به هم پیوند میزند؛ در مقابل این کمک، ننه باید دستیار او شود. حال که در دنیای فراطبیعی گرفتار آمده است، ننه به زودی درمییابد که رازهای هفتگانهٔ مدرسه بیش از شایعات سطحی هستند.
Houkago Shounen Hanako-kun
روح «هاناکو-کون» و دستیار انسانیاش «نِنه یاشیرو» معمولاً سرشان به حل کردن رویدادهای ماورایی مختلف در آکادمی کامومه بند است، اما وقتی از همهی اینها فرصتی برای استراحت پیدا میکنند، وقتشان را چطور میگذرانند؟ بیایید ببینیم شخصیتهای Toilet-Bound Hanako-kun در ساعات آرام بعد از مدرسه چه میکنند—بازی میکنند، مریض میشوند، جنسیتشان عوض میشود و حتی رازهایی را کشف میکنند که میتواند دنیا را تکان دهد!
روح «هاناکو-کون» و دستیار انسانیاش «نِنه یاشیرو» معمولاً سرشان به حل کردن رویدادهای ماورایی مختلف در آکادمی کامومه بند است، اما وقتی از همهی اینها فرصتی برای استراحت پیدا میکنند، وقتشان را چطور میگذرانند؟ بیایید ببینیم شخصیتهای Toilet-Bound Hanako-kun در ساعات آرام بعد از مدرسه چه میکنند—بازی میکنند، مریض میشوند، جنسیتشان عوض میشود و حتی رازهایی را کشف میکنند که میتواند دنیا را تکان دهد!
Who Made Me a Princess
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.