I Became the Younger Sister of a Regretful Obsessive Male Lead
یه روز خیلی الکی توی بدن یه شخصیت که پدر و مادرش مرده بودن و توسط خانواده دوک به فرزند خوندگی قبول شده بود تناسخ پیدا کردم، اوه متوجه شدم توی چه رمانی افتادم... یه رمان بی ال با پایان غم انگیز که همه شخصیتا تهش میمیرن، اولین نفریم که میمیره منم دقیقا این وسط ! تازه قراره بوسیله شخصیت مرد مورد علاقم کشته بشم؟
یه روز خیلی الکی توی بدن یه شخصیت که پدر و مادرش مرده بودن و توسط خانواده دوک به فرزند خوندگی قبول شده بود تناسخ پیدا کردم، اوه متوجه شدم توی چه رمانی افتادم... یه رمان بی ال با پایان غم انگیز که همه شخصیتا تهش میمیرن، اولین نفریم که میمیره منم دقیقا این وسط ! تازه قراره بوسیله شخصیت مرد مورد علاقم کشته بشم؟
Royal Marriage
نماد زیبایی و پول، تاتیانا کارتین، واجد شرایط ترین مجرد امپراتوری فریا. ناامیدی از خیانت کردن نامزد مورد اعتمادش تنها تو یک لحظه طول کشید! چه کسی میتونست حدس بزنه که یک شوک بزرگتر از اینم قرار اتفاق بیوفته. فکر کنم خانواده ام که همیشه فکر می کردم طرفم هستن، از اولم ماهیت نامزدم رو می دونستن. تاتیانا تهدید کرد که هرگز ازدواج نخواهد کرد و مادرش که زمانی او را نوازش می کرد، رهاش کرد! "اگر می گی نمی خوای، فکر می کنم که باید خانه رو هم ترک کنی." "و باید همه چیزهایی که بهت دادیم رو هم پس بدی"
نماد زیبایی و پول، تاتیانا کارتین، واجد شرایط ترین مجرد امپراتوری فریا. ناامیدی از خیانت کردن نامزد مورد اعتمادش تنها تو یک لحظه طول کشید! چه کسی میتونست حدس بزنه که یک شوک بزرگتر از اینم قرار اتفاق بیوفته. فکر کنم خانواده ام که همیشه فکر می کردم طرفم هستن، از اولم ماهیت نامزدم رو می دونستن. تاتیانا تهدید کرد که هرگز ازدواج نخواهد کرد و مادرش که زمانی او را نوازش می کرد، رهاش کرد! "اگر می گی نمی خوای، فکر می کنم که باید خانه رو هم ترک کنی." "و باید همه چیزهایی که بهت دادیم رو هم پس بدی"
I Thought It Is A Common Possession
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
من همون دخترِ منفیِ داستانم که قرار بود آخرش به دست قهرمان مرد کشته بشم، ولی خب میدونستم این یه کلیشه تکراریه! با خودم میگفتم باشه، مردنِ ناحق هم شد تاوانِ نقشی که داشتم. تا وقتی که فهمیدم اصلاً راه فراری از خط داستان اصلی ندارم. حالا که قراره طبق داستان حتماً بمیرم، پس بذار حداقل قبلش یه بوسه از شوهر(منظورش تجاوز به..) خوشتیپم بگیرم!… ولی یه لحظه صبر کن—چرا داستان اصلی داره عوض میشه؟
Duchess 50 Tea Recipes
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.
وقتی چشمامو باز کردم یه دوشس شده بودم.اما یه چیزی درست نیست.من با این کارکتر کنار اومدم اما من فقط به اسم یه دوشسم.خدمتکارا باهام بدرفتاری میکنن و شوهرم بهم توجهی نمیکنه.چه زندگی نکبتی.خدایا،نمی دونم باید چه غلطی کنم.فقط میتونم از چاییم لذت ببرم،فقط به این فکر میکنم که”میشه دفعه ی بعدهم برام چایی درست کنی؟”یه چیزی درباره ی شوهر بی بخارم درست نیست.