I Killed An Academy Player
یک پسر نوجوان به نام جین، که همیشه به عنوان ضعیف ترین و بیارزش ترین شاگرد آکادمی جادویی شناخته میشه، زندگیش توی سکوت و تحقیر سپری میشه و هیچکس باور نداره که آینده ای براش وجود داشته باشه. اما همه چی شبی در یه رویداد اسرارآمیز و ترسناک تغییر میکنه—وقتی جین ناخواسته یک بازیکن رده بالای آکادمی رو به قتل میرسونه. حالا تمام زندگیش زیر و رو شده؛ چون نه تنها باید راز مرگ اون بازیکن رو پنهان کنه، بلکه به چشم دشمن و تهدید بهش نگاه میشه و دشمنان پنهان و جدیدی به سراغش میان. با این حادثه، جین مجبور میشه خودش رو به همه ثابت کنه و توی مسیری افتاده که پر از نبردهای مرگبار، دوستیهای غیرمنتظره و کشف رازهایی درباره هویت خودش و آکادمیه.
یک پسر نوجوان به نام جین، که همیشه به عنوان ضعیف ترین و بیارزش ترین شاگرد آکادمی جادویی شناخته میشه، زندگیش توی سکوت و تحقیر سپری میشه و هیچکس باور نداره که آینده ای براش وجود داشته باشه. اما همه چی شبی در یه رویداد اسرارآمیز و ترسناک تغییر میکنه—وقتی جین ناخواسته یک بازیکن رده بالای آکادمی رو به قتل میرسونه. حالا تمام زندگیش زیر و رو شده؛ چون نه تنها باید راز مرگ اون بازیکن رو پنهان کنه، بلکه به چشم دشمن و تهدید بهش نگاه میشه و دشمنان پنهان و جدیدی به سراغش میان. با این حادثه، جین مجبور میشه خودش رو به همه ثابت کنه و توی مسیری افتاده که پر از نبردهای مرگبار، دوستیهای غیرمنتظره و کشف رازهایی درباره هویت خودش و آکادمیه.
Blue Sky Song
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
پسر چشم سرخ، اسرار آمیز و به ظاهر عادی ناگهان با فرشته ای روبرو می شه که چشمانی به رنگ و قشنگی آسمان آبی داره. اگرچه هر دو از نظرشون طرف مقابلشون آشنا به نظر میاد و انگار هم روداز قبل میشناسن، اما نمی تونن خاطرات خودشون رو که در افق دور خوابیده و پنهان شده، پیدا کنن!! یعنی این عاشقان که یک بار دیگر به عنوان دشمن روبروی هم قرار میگیرن، قرار چه مسیری رو طی کنند؟! این آغاز یک سفر خارق العاده پر از سحر و جادو و جدال، برای رد شدن از اسمان هاست!
Second Life of A Trash Princess
تنها شاهزاده خانم امپراطوری الیاس، رجینا بی الفار در شورش نامزدش، دوک سولوی، با اینکه تا لحظه مرگ با شمشیرش ایستادگی کرد، همه ی مردم و امپراطوریشو از دست داد و در آخر مرد. اما وقتی از خواب بلند شد به زمانی برگشته بود که هیچ کس آسیبی ندیده بود! اغاز فروپاشی امپراطوری بیداری تئور بردار کوچیک تر و تنها احمق خانواده امپراطوری بود، پس حالا برای جلوگیری از اتفاقات بد باید جلوی دیوونه شدن تئور رو بگیره! برای اینکار نقشه اولش اینه که احمق تر از تئور بشه!
تنها شاهزاده خانم امپراطوری الیاس، رجینا بی الفار در شورش نامزدش، دوک سولوی، با اینکه تا لحظه مرگ با شمشیرش ایستادگی کرد، همه ی مردم و امپراطوریشو از دست داد و در آخر مرد. اما وقتی از خواب بلند شد به زمانی برگشته بود که هیچ کس آسیبی ندیده بود! اغاز فروپاشی امپراطوری بیداری تئور بردار کوچیک تر و تنها احمق خانواده امپراطوری بود، پس حالا برای جلوگیری از اتفاقات بد باید جلوی دیوونه شدن تئور رو بگیره! برای اینکار نقشه اولش اینه که احمق تر از تئور بشه!
I Became the Younger Sister of a Regretful Obsessive Male Lead
یه روز خیلی الکی توی بدن یه شخصیت که پدر و مادرش مرده بودن و توسط خانواده دوک به فرزند خوندگی قبول شده بود تناسخ پیدا کردم، اوه متوجه شدم توی چه رمانی افتادم... یه رمان بی ال با پایان غم انگیز که همه شخصیتا تهش میمیرن، اولین نفریم که میمیره منم دقیقا این وسط ! تازه قراره بوسیله شخصیت مرد مورد علاقم کشته بشم؟
یه روز خیلی الکی توی بدن یه شخصیت که پدر و مادرش مرده بودن و توسط خانواده دوک به فرزند خوندگی قبول شده بود تناسخ پیدا کردم، اوه متوجه شدم توی چه رمانی افتادم... یه رمان بی ال با پایان غم انگیز که همه شخصیتا تهش میمیرن، اولین نفریم که میمیره منم دقیقا این وسط ! تازه قراره بوسیله شخصیت مرد مورد علاقم کشته بشم؟
I Became the Tyrant Translator
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد. لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ... البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد.. شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود! "لطفا. لطفا کنارم بمانید." من گول خوردم! "چرا این کار جهنمی و کردی؟" مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد. "چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
My Husband Who Hates Me Has Lost His Memories
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
لیلی اورت دختر خانواده دوک، به خاطر خانوادش این ازدواجو پذیرفت، اسم همسرش تئودور والنتینو است! که خانوادش داره از هم میپاشه، هیچ قصدی برای پذیرشش نداشت. با پیشروی داستان، یه روز شوهرش حافظش رو از دست میده... ".وقتی خاطراتت برگرده، پشیمون می شی." "نه، من اصلا پشیمون نمیشم."
عشق می تواند از همه مرزها فراتر رود؟ صلح ۲۰۰ ساله در قبیله جزیره موکرین زمانی شکسته می شود که جنگجویان خون از راه می رسند و خواستار باز کردن مرزها برای جنگ می شوند. علاوه بر این، ائونیونگ، پسر رئیس آنها، ناامیدانه عاشق موکرین می شود. آیا موکرین محبت او را رد می کند یا به خاطر مردمش با او ازدواج می کند؟
عشق می تواند از همه مرزها فراتر رود؟ صلح ۲۰۰ ساله در قبیله جزیره موکرین زمانی شکسته می شود که جنگجویان خون از راه می رسند و خواستار باز کردن مرزها برای جنگ می شوند. علاوه بر این، ائونیونگ، پسر رئیس آنها، ناامیدانه عاشق موکرین می شود. آیا موکرین محبت او را رد می کند یا به خاطر مردمش با او ازدواج می کند؟