محبوبترین آثار مانهوا
Who Made Me a Princess
Solo Leveling
The Return of the Disaster-Class Hero
Latna Saga: Survival of a Sword King
The Stellar Swordmaster
The Beginning After the End
Solo Leveling: Ragnarok
The Greatest Estate Developer
Doom Breaker
مانهوا (41 اثر)
The Skeleton Soldier Failed to Defend the Dungeon
اسکلتسرباز جنگجویی نحیف اما بهشدت وفادار است که برای محافظت از سرورش، لیدی ساکاباس، خدمت میکند. رؤیای یک زندگی آرام در کنار او وقتی یک روز هر دویشان بهطرز بیرحمانهای توسط گروهی از جنگجویان کشته میشوند، در هم میشکند.
اما آنچه میتوانست پایان تأسفبار یک روح معمولی باشد، جرقه آغاز جدیدی میشود: وقتی اسکلتسرباز بار دیگر چشمانش را باز میکند، به بیست سال پیش بازگشته است!
«باید به لیدی ساکاباس درباره تمام اتفاقات آینده هشدار دهم!»
اما بدون مهارت رزمی ویژه و با سابقهای از شکست و ناکامی، چگونه میتواند مانع وقوع دوباره آن حوادث وحشتناک شود؟
در سختترین مأموریتش همراه اسکلتسرباز باشید — بازنویسی پایان داستان خودش.
اسکلتسرباز جنگجویی نحیف اما بهشدت وفادار است که برای محافظت از سرورش، لیدی ساکاباس، خدمت میکند. رؤیای یک زندگی آرام در کنار او وقتی یک روز هر دویشان بهطرز بیرحمانهای توسط گروهی از جنگجویان کشته میشوند، در هم میشکند.
اما آنچه میتوانست پایان تأسفبار یک روح معمولی باشد، جرقه آغاز جدیدی میشود: وقتی اسکلتسرباز بار دیگر چشمانش را باز میکند، به بیست سال پیش بازگشته است!
«باید به لیدی ساکاباس درباره تمام اتفاقات آینده هشدار دهم!»
اما بدون مهارت رزمی ویژه و با سابقهای از شکست و ناکامی، چگونه میتواند مانع وقوع دوباره آن حوادث وحشتناک شود؟
در سختترین مأموریتش همراه اسکلتسرباز باشید — بازنویسی پایان داستان خودش.
Omniscient Reader’s Viewpoint
کیم دوکجا هرگز خودش را قهرمان زندگیاش نمیداند. همانطور که از نامی که والدینش برایش انتخاب کردهاند برمیآید، او فردی تنهاست که تنها سرگرمیاش خواندن وبناولهاست. بیش از ده سال است که زندگیاش را از طریق یو جونگهیوک، شخصیت اصلی وبناول سه راه برای زنده ماندن در آخرالزمان (TWSA)، سپری کرده است. دوکجا با دنبال کردن جونگهیوک، بهطور غیرمستقیم بارها تجربهی بازگشت به گذشته، تلاش برای پایان دادن به «سناریو»های مرگبار، و نقشآفرینی اجباری انسانها برای سرگرمی موجودات خداگونهای به نام «صورتهای فلکی» را از سر گذرانده است.
پس از خواندن ۳۱۴۹ فصل—مدتها بعد از اینکه تمام خوانندگان دیگر داستان را رها کردهاند—دوکجا سرانجام با پایان داستان کنار میآید. اما درست در همین زمان، پیامی مرموز از نویسنده دریافت میکند که خبر از پولی شدن داستان در آیندهی نزدیک میدهد؛ و بلافاصله پس از آن، دنیای اطرافش در تاریکی فرو میرود.
دوکجا خیلی زود متوجه میشود که داستانی که میخوانده به واقعیت تبدیل شده و حالا خودش در دنیای TWSA زندگی میکند. هرچند او تنها خوانندهای است که از آیندهی وقایع آگاهی کامل دارد، اما موفقیتش در سناریوها تضمینشده نیست. با این حال، شاید همین برتری به او قدرت بدهد تا بالاخره وارد نقشی شود که هیچوقت فکر نمیکرد به او بخورد: قهرمان داستان.
کیم دوکجا هرگز خودش را قهرمان زندگیاش نمیداند. همانطور که از نامی که والدینش برایش انتخاب کردهاند برمیآید، او فردی تنهاست که تنها سرگرمیاش خواندن وبناولهاست. بیش از ده سال است که زندگیاش را از طریق یو جونگهیوک، شخصیت اصلی وبناول سه راه برای زنده ماندن در آخرالزمان (TWSA)، سپری کرده است. دوکجا با دنبال کردن جونگهیوک، بهطور غیرمستقیم بارها تجربهی بازگشت به گذشته، تلاش برای پایان دادن به «سناریو»های مرگبار، و نقشآفرینی اجباری انسانها برای سرگرمی موجودات خداگونهای به نام «صورتهای فلکی» را از سر گذرانده است.
پس از خواندن ۳۱۴۹ فصل—مدتها بعد از اینکه تمام خوانندگان دیگر داستان را رها کردهاند—دوکجا سرانجام با پایان داستان کنار میآید. اما درست در همین زمان، پیامی مرموز از نویسنده دریافت میکند که خبر از پولی شدن داستان در آیندهی نزدیک میدهد؛ و بلافاصله پس از آن، دنیای اطرافش در تاریکی فرو میرود.
دوکجا خیلی زود متوجه میشود که داستانی که میخوانده به واقعیت تبدیل شده و حالا خودش در دنیای TWSA زندگی میکند. هرچند او تنها خوانندهای است که از آیندهی وقایع آگاهی کامل دارد، اما موفقیتش در سناریوها تضمینشده نیست. با این حال، شاید همین برتری به او قدرت بدهد تا بالاخره وارد نقشی شود که هیچوقت فکر نمیکرد به او بخورد: قهرمان داستان.
unOrdinary
دنیا کامل نیست. یاد گرفتن کنار آمدن با نقصهای آن، بخش عادیای از زندگی است. اما نقطهای فرا میرسد که این نواقص منجر به یک آگاهی دردناک میشوند… اینکه چیزی باید تغییر کند…
دنیا کامل نیست. یاد گرفتن کنار آمدن با نقصهای آن، بخش عادیای از زندگی است. اما نقطهای فرا میرسد که این نواقص منجر به یک آگاهی دردناک میشوند… اینکه چیزی باید تغییر کند…
Spirit Fingers
وقتی نزدیک به ۱۸ سالت است، کاملاً معذب هستی و هیچ اعتمادبهنفسی نداری، چه کار میکنی؟ میتوانی تمام روز و شب در اتاقت بنشینی، درس بخوانی و با خودت فکر کنی چرا هیچکس از تو درخواست قرار نمیکند…
یا اگر اِیمی سانگ باشی، میتوانی به Spirit Fingers بپیوندی؛ عجیبترین، باحالترین و متفاوتترین (و در عین حال صمیمیترین) باشگاه هنری که میشود تصورش را کرد.
اما همانطور که ایمی قرار است یاد بگیرد، کشف رنگهای واقعیِ وجودت خیلی فراتر از صرفاً نقاشی کشیدن است.
وقتی نزدیک به ۱۸ سالت است، کاملاً معذب هستی و هیچ اعتمادبهنفسی نداری، چه کار میکنی؟ میتوانی تمام روز و شب در اتاقت بنشینی، درس بخوانی و با خودت فکر کنی چرا هیچکس از تو درخواست قرار نمیکند…
یا اگر اِیمی سانگ باشی، میتوانی به Spirit Fingers بپیوندی؛ عجیبترین، باحالترین و متفاوتترین (و در عین حال صمیمیترین) باشگاه هنری که میشود تصورش را کرد.
اما همانطور که ایمی قرار است یاد بگیرد، کشف رنگهای واقعیِ وجودت خیلی فراتر از صرفاً نقاشی کشیدن است.
Wind Breaker
جو «جی» جا-هیون، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از کودکی زیر بار انتظارات سنگین دیگران بزرگ شده و احساس میکند موظف است با درس خواندن به بالاترین جایگاه برسد. با وجود اینکه عنوان رئیس دانشآموزی دبیرستان تائهیانگ را به دست آورده، همچنان بیوقفه درس میخواند و همین موضوع فرصت چندانی برای دوستیابی برایش باقی نمیگذارد.
با این حال، جی استعداد خارقالعادهای در دوچرخهسواری دارد و تکنیکش حتی دوچرخهسواران باتجربه را هم شگفتزده میکند؛ استعدادی که نشان میدهد او فراتر از ظاهر آرام و درسخوانش است. یک بعدازظهر، زمانی که جی با سرعت بالا در حال سر خوردن و مانور دادن با دوچرخهاش است، توجه همکلاسیاش یون مینو را جلب میکند. مینو که از مهارت بینظیر او شگفتزده شده، خیلی زود تلاش میکند جی را به گروه دوچرخهسواریاش دعوت کند، اما جی با سردی این پیشنهاد را رد میکند.
مینو که مصمم است لذت دوچرخهسواری گروهی را به جی نشان دهد، پیشنهادی ساده مطرح میکند: مسابقهای با یکی از اعضای تیمش. اگر جی برنده شود، مینو قول میدهد دیگر مزاحمش نشود.
جو «جی» جا-هیون، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از کودکی زیر بار انتظارات سنگین دیگران بزرگ شده و احساس میکند موظف است با درس خواندن به بالاترین جایگاه برسد. با وجود اینکه عنوان رئیس دانشآموزی دبیرستان تائهیانگ را به دست آورده، همچنان بیوقفه درس میخواند و همین موضوع فرصت چندانی برای دوستیابی برایش باقی نمیگذارد.
با این حال، جی استعداد خارقالعادهای در دوچرخهسواری دارد و تکنیکش حتی دوچرخهسواران باتجربه را هم شگفتزده میکند؛ استعدادی که نشان میدهد او فراتر از ظاهر آرام و درسخوانش است. یک بعدازظهر، زمانی که جی با سرعت بالا در حال سر خوردن و مانور دادن با دوچرخهاش است، توجه همکلاسیاش یون مینو را جلب میکند. مینو که از مهارت بینظیر او شگفتزده شده، خیلی زود تلاش میکند جی را به گروه دوچرخهسواریاش دعوت کند، اما جی با سردی این پیشنهاد را رد میکند.
مینو که مصمم است لذت دوچرخهسواری گروهی را به جی نشان دهد، پیشنهادی ساده مطرح میکند: مسابقهای با یکی از اعضای تیمش. اگر جی برنده شود، مینو قول میدهد دیگر مزاحمش نشود.
Jungle Juice
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
جانگ سوچان دانشجویی ممتاز با ظاهری بینقص و جایگاهی اجتماعی مثالزدنی است، اما پشت این ظاهر کامل، رازی خطرناک پنهان شده؛ دو بال سنجاقک که پس از استفاده از اسپری مرموزی به نام «جوهر جنگل» در بدن او شکل گرفتهاند. این تغییر زمانی آغاز شد که او از این اسپری برای کشتن یک سنجاقک استفاده کرد.
زندگی آرام سوچان زمانی فرو میپاشد که برای نجات جان فردی دیگر، مجبور میشود این بالها را آشکار کند و راز او در برابر چشم همه فاش میشود. در لحظهای که امیدی برای بازگشت به زندگی عادی باقی نمانده، او وارد دنیایی مخفی از انسانهای حشرهای میشود؛ جایی که افراد مانند او وجودشان را پذیرفتهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
اما این جهان پنهان، برخلاف ظاهرش، مکانی امن نیست. همانند یک جنگل واقعی، تنها کسانی زنده میمانند که بتوانند از خود دفاع کنند.
The Player Hides His Past
با تبدیل شدن بازی واقعیت مجازی «تاریخ قاره آرکانا» به واقعیت، جهان دگرگون میشود و «بازیکنانی» که با انسانها همگام شدهاند، وظیفهی محافظت از دنیا را بر عهده میگیرند. در این میان، لی هویئول، کارمندی معمولی، کنترل بدن شخصیتی را به دست میآورد که سالها پیش در دوران راهنمایی ساخته بود؛ شخصیتی به نام گرندفل کلادی آرپئوس رومئو.
در نگاه اول، این انتخاب یک شکست کامل به نظر میرسد، اما گرندفل برخلاف ظاهرش، شکارچی شیاطینی است که در برابر دشمنان ماورایی رفتاری متکبر و بیباک دارد. حالا لی هویئول، در قالب تنها شکارچی شیاطین این دنیا، وارد میدان میشود و با گذشتهای که سعی در پنهان کردنش دارد، مسیر متفاوتی را در جهانی پر از تهدید و آشوب آغاز میکند.
با تبدیل شدن بازی واقعیت مجازی «تاریخ قاره آرکانا» به واقعیت، جهان دگرگون میشود و «بازیکنانی» که با انسانها همگام شدهاند، وظیفهی محافظت از دنیا را بر عهده میگیرند. در این میان، لی هویئول، کارمندی معمولی، کنترل بدن شخصیتی را به دست میآورد که سالها پیش در دوران راهنمایی ساخته بود؛ شخصیتی به نام گرندفل کلادی آرپئوس رومئو.
در نگاه اول، این انتخاب یک شکست کامل به نظر میرسد، اما گرندفل برخلاف ظاهرش، شکارچی شیاطینی است که در برابر دشمنان ماورایی رفتاری متکبر و بیباک دارد. حالا لی هویئول، در قالب تنها شکارچی شیاطین این دنیا، وارد میدان میشود و با گذشتهای که سعی در پنهان کردنش دارد، مسیر متفاوتی را در جهانی پر از تهدید و آشوب آغاز میکند.
The God of High School
«خدای دبیرستان» رقابتی سهمگین میان دانشآموزان دبیرستانی کره است تا بهترین مبارز را مشخص کنند. همهٔ سبکهای رزمی و استفاده از سلاحها آزاد است. جایزهٔ نهایی؟ عمیقترین آرزوی برنده، به هر قیمتی، برآورده میشود.
جین مو-ری از کودکی زیر نظر پدربزرگش تکواندو تمرین کرده و شیفتهٔ مبارزه است؛ او برای یافتن و به چالش کشیدن حریفان قویتر وارد مسابقه میشود. در راه، با هان دائه-وی—رزمیکار کاراته که برای نجات دوست در حال احتضارش میخواهد قهرمان شود—و یو میرا، شمشیرزن ماهری که قصد دارد میراث خانوادگیاش را ادامه دهد، آشنا میشود.
اما هرچند این تورنمنت ساده به نظر میرسد، چه چیزهای دیگری در انتظار جین مو-ری و دوستانش است؟ و آیا برای روبهرو شدن با آنچه ممکن است رخ دهد آمادهاند؟
«خدای دبیرستان» رقابتی سهمگین میان دانشآموزان دبیرستانی کره است تا بهترین مبارز را مشخص کنند. همهٔ سبکهای رزمی و استفاده از سلاحها آزاد است. جایزهٔ نهایی؟ عمیقترین آرزوی برنده، به هر قیمتی، برآورده میشود.
جین مو-ری از کودکی زیر نظر پدربزرگش تکواندو تمرین کرده و شیفتهٔ مبارزه است؛ او برای یافتن و به چالش کشیدن حریفان قویتر وارد مسابقه میشود. در راه، با هان دائه-وی—رزمیکار کاراته که برای نجات دوست در حال احتضارش میخواهد قهرمان شود—و یو میرا، شمشیرزن ماهری که قصد دارد میراث خانوادگیاش را ادامه دهد، آشنا میشود.
اما هرچند این تورنمنت ساده به نظر میرسد، چه چیزهای دیگری در انتظار جین مو-ری و دوستانش است؟ و آیا برای روبهرو شدن با آنچه ممکن است رخ دهد آمادهاند؟
Second Life Ranker
سالها پیش برادر یئونوو ناپدید شد و او با شنیدن خبر مرگش از هم میپاشد. در حالی که میکوشد با این فقدان کنار بیاید، ساعتی جیبی به او میدهند و میفهمد پشت مرگ برادرش ماجرای بیشتری بوده: هنگام رقابت در «برج خدای خورشید» به او خیانت شده بود. حالا نوبت یئونوو است که از دانشی که برادرش بر جا گذاشته بهره بگیرد. آیا یئونوو (با اسم رمز: کِین) میتواند در آن دنیا راهش را پیدا کند و آنقدر قدرت و تجربه به دست آورد که به بالای برج برسد و دشمنان برادرش—و هر کسی که سر راهش میایستد—را شکست دهد؟
سالها پیش برادر یئونوو ناپدید شد و او با شنیدن خبر مرگش از هم میپاشد. در حالی که میکوشد با این فقدان کنار بیاید، ساعتی جیبی به او میدهند و میفهمد پشت مرگ برادرش ماجرای بیشتری بوده: هنگام رقابت در «برج خدای خورشید» به او خیانت شده بود. حالا نوبت یئونوو است که از دانشی که برادرش بر جا گذاشته بهره بگیرد. آیا یئونوو (با اسم رمز: کِین) میتواند در آن دنیا راهش را پیدا کند و آنقدر قدرت و تجربه به دست آورد که به بالای برج برسد و دشمنان برادرش—و هر کسی که سر راهش میایستد—را شکست دهد؟
Tower of God
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
بام بیستوپنجم تمام عمرش تنها بود تا اینکه راشل را ملاقات کرد. اما حالا راشل تصمیم گرفته از برج بالا برود و حاضر است برای این کار بام را پشت سر بگذارد. پس از آنکه راشل در پردهای از نور ناپدید میشود، بام به دنبال او میرود و سوگند میخورد که از برج بالا برود به امید آنکه دوباره او را ملاقات کند. اما برج مکانی خطرناک پر از رازهای کهن، هیولاهای هولناک و انسانهای شرور است. هر طبقه توسط یک «مدیر» محافظت میشود که چالشگران جسور را با آزمونهای طاقتفرسا میآزماید و آنها را تا مرز توانشان پیش میبرد. هنگامی که بام با «هِدون»، مدیر طبقه اول، روبهرو میشود، درمییابد که او یک «بیقاعده» است—کسی که توسط برج انتخاب نشده اما توانسته بهطور مستقل وارد آن شود؛ رخدادی بسیار نادر در برج. با وجود این کشف، مسیر پیش رویش روشن است: چه ثروت، چه قدرت، چه شکوه، یا حتی دیدار دوباره با راشل—تمامی خواستهها در بالای برج محقق خواهند شد.
Doctor Elise: The Royal Lady with the Lamp
دکتر سونگ جیهیون در میان جراحان کرهای به عنوان یک نابغه شناخته میشود؛ پزشکی بینظیر که میتواند جان بیماران را در هر شرایطی نجات دهد. اما در زندگی قبلیاش، او الیز دو کلورانس بود — همسر گستاخ و مغرور امپراتور — که حسادت و طمعش باعث شد عزیزانش را از دست بدهد و سرانجام خودش نیز جان ببازد.
به همین دلیل، او سوگند خورد که این بار به جای نابود کردن زندگیها، نجاتبخش باشد. پس از یک سانحهی مرگبار هوایی، الیز بار دیگر خود را در همان بدن سابقش مییابد. اینبار اما با دانشی از پزشکی مدرن و فرصتی تازه برای جبران اشتباهات گذشته، مصمم است به عنوان یک پزشک، به امپراتوری خدمت کند.
اما آیا الیز میتواند از نامزدیاش با شاهزاده لیندن دو رومانوف، مردی که روزی چنان عاشقش بود که به نابودی خودش انجامید، دوری کند؟
دکتر سونگ جیهیون در میان جراحان کرهای به عنوان یک نابغه شناخته میشود؛ پزشکی بینظیر که میتواند جان بیماران را در هر شرایطی نجات دهد. اما در زندگی قبلیاش، او الیز دو کلورانس بود — همسر گستاخ و مغرور امپراتور — که حسادت و طمعش باعث شد عزیزانش را از دست بدهد و سرانجام خودش نیز جان ببازد.
به همین دلیل، او سوگند خورد که این بار به جای نابود کردن زندگیها، نجاتبخش باشد. پس از یک سانحهی مرگبار هوایی، الیز بار دیگر خود را در همان بدن سابقش مییابد. اینبار اما با دانشی از پزشکی مدرن و فرصتی تازه برای جبران اشتباهات گذشته، مصمم است به عنوان یک پزشک، به امپراتوری خدمت کند.
اما آیا الیز میتواند از نامزدیاش با شاهزاده لیندن دو رومانوف، مردی که روزی چنان عاشقش بود که به نابودی خودش انجامید، دوری کند؟
Who Made Me a Princess
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.
The Superhuman Era
وقتی تهاجم «زِنوترا» آغاز شد، تنها کسانی که میان ما و آن موجودات هیولایی ایستادند، ابرانسانها بودند. اما در حالی که برخی تصمیم گرفتند از این قدرت برای نیکی استفاده کنند، دیگران نیات شومتری در سر داشتند.
«کانگ لیم» یک دانشآموز دبیرستانی است با رازی پنهان—او همان قهرمان نقابدار و دادستان خودخواندهای است که با نام کلاهسفید شناخته میشود و هر زمان که بتواند با هیولاهای مرموز میجنگد. اما دنیایی که او از آن محافظت میکند، آنطور که به نظر میرسد نیست—پیدایش «زِنوترا» پیچیدگیهای بیشتری دارد و نیروهای ناشناختهای در سایهها در حال نقشآفرینیاند...
وقتی تهاجم «زِنوترا» آغاز شد، تنها کسانی که میان ما و آن موجودات هیولایی ایستادند، ابرانسانها بودند. اما در حالی که برخی تصمیم گرفتند از این قدرت برای نیکی استفاده کنند، دیگران نیات شومتری در سر داشتند.
«کانگ لیم» یک دانشآموز دبیرستانی است با رازی پنهان—او همان قهرمان نقابدار و دادستان خودخواندهای است که با نام کلاهسفید شناخته میشود و هر زمان که بتواند با هیولاهای مرموز میجنگد. اما دنیایی که او از آن محافظت میکند، آنطور که به نظر میرسد نیست—پیدایش «زِنوترا» پیچیدگیهای بیشتری دارد و نیروهای ناشناختهای در سایهها در حال نقشآفرینیاند...
Child of the Sheath
این جهانی است که در آن درختی جادویی از پشت یک شمشیرزن میروید، دختری لال توسط مادرش به یک سلاح زنده تبدیل میشود، اژدهای یخی در آسمانها پرسه میزند و به دنبال انتقام است، و موجوداتی با قدرتهای خدایی برای حفظ تعادل طبیعت با هم درگیر میشوند. در میان همهی اینها، «بیرا» پسر یتیمی است که روزهایش را با خوشحالی در جنگلی دورافتاده به ماهیگیری میگذراند. سپس او با «تانیو» آشنا میشود، ژنرال سابقی که در جستجوی دوست دوران کودکیاش است. آن دو با هم سفری را به سرزمینی افسونشده آغاز میکنند که مانند هیچجای دیگری نیست.
این جهانی است که در آن درختی جادویی از پشت یک شمشیرزن میروید، دختری لال توسط مادرش به یک سلاح زنده تبدیل میشود، اژدهای یخی در آسمانها پرسه میزند و به دنبال انتقام است، و موجوداتی با قدرتهای خدایی برای حفظ تعادل طبیعت با هم درگیر میشوند. در میان همهی اینها، «بیرا» پسر یتیمی است که روزهایش را با خوشحالی در جنگلی دورافتاده به ماهیگیری میگذراند. سپس او با «تانیو» آشنا میشود، ژنرال سابقی که در جستجوی دوست دوران کودکیاش است. آن دو با هم سفری را به سرزمینی افسونشده آغاز میکنند که مانند هیچجای دیگری نیست.
داستان در کرهجنوبی معاصر جریان دارد. حدود ۳۰ سال پیش، موجودات ناشناختهای ناگهان ظاهر شدند و به مردم حمله کردند. آنها هر جا که میرفتند ویرانی گستردهای به بار میآوردند. این هیولاها «ترابل» نام گرفتند و جهان را در هرجومرج فرو بردند. همزمان با نخستین ظهور «ترابلها»، تعدادی از انسانها با تواناییهای ماوراءطبیعی به دنیا آمدند یا بعدها آنها را به دست آوردند. این جهشیافتهها که «تریس» نامیده میشوند، تنها کسانی هستند که قادرند با «ترابلها» مبارزه کنند.
با این حال، «تریسها» نیز بهعنوان موجوداتی عجیبوغریب شناخته شده و عموماً توسط جامعه طرد میشوند، زیرا برخی از آنها قدرتهایشان را برای منافع شخصی خود سوءاستفاده کردهاند. خط داستانی حول دو شخصیت اصلی میچرخد: «سا گانگ-کون»، دانشآموز دبیرستانی که بهعنوان یک «تریس» متولد شده اما تلاش میکند تواناییاش را پنهان کند؛ و دیگری «کیم یون-سونگ»، مردی که در اوایل دهه سی زندگیاش قدرتهای «تریس» را به دست آورده است. اندکی پس از این اتفاق، همسر و دخترش برای مقاصد آزمایشی از او گرفته میشوند.
داستان در کرهجنوبی معاصر جریان دارد. حدود ۳۰ سال پیش، موجودات ناشناختهای ناگهان ظاهر شدند و به مردم حمله کردند. آنها هر جا که میرفتند ویرانی گستردهای به بار میآوردند. این هیولاها «ترابل» نام گرفتند و جهان را در هرجومرج فرو بردند. همزمان با نخستین ظهور «ترابلها»، تعدادی از انسانها با تواناییهای ماوراءطبیعی به دنیا آمدند یا بعدها آنها را به دست آوردند. این جهشیافتهها که «تریس» نامیده میشوند، تنها کسانی هستند که قادرند با «ترابلها» مبارزه کنند.
با این حال، «تریسها» نیز بهعنوان موجوداتی عجیبوغریب شناخته شده و عموماً توسط جامعه طرد میشوند، زیرا برخی از آنها قدرتهایشان را برای منافع شخصی خود سوءاستفاده کردهاند. خط داستانی حول دو شخصیت اصلی میچرخد: «سا گانگ-کون»، دانشآموز دبیرستانی که بهعنوان یک «تریس» متولد شده اما تلاش میکند تواناییاش را پنهان کند؛ و دیگری «کیم یون-سونگ»، مردی که در اوایل دهه سی زندگیاش قدرتهای «تریس» را به دست آورده است. اندکی پس از این اتفاق، همسر و دخترش برای مقاصد آزمایشی از او گرفته میشوند.