محبوبترین آثار 2016
Kimetsu no Yaiba
The Horizon
unOrdinary
Fumetsu no Anata e
2016 (4 اثر)
The Horizon
در جهانی که جنگ ویرانش کرده، پسری نوجوان پس از مرگ مادرش در جادهای خلوت قدم میزند. در طول مسیر، تانکهای نظامی، اجساد، و شهر محبوبش را که به ویرانه بدل شده میبیند. با چشمانی مهآلود از اندوه، خودش را وادار میکند که همچنان به پیش برود.
یک صبح، در اتوبوسی متروکه که شب را در آن به سر برده بود، دختری را ملاقات میکند. لحظاتی پس از روبهرو شدنشان، آن حوالی به میدان نبرد بدل میشود و آن دو به کوچهای که سالها متروکه مانده بود میگریزند. این دو غریبه تصمیم میگیرند تا پایان راه کنار هم قدم بزنند؛ آغازی برای رفاقتی که جرقهٔ امیدی نو را در دلهای پژمردهشان میافروزد.
در جهانی که جنگ ویرانش کرده، پسری نوجوان پس از مرگ مادرش در جادهای خلوت قدم میزند. در طول مسیر، تانکهای نظامی، اجساد، و شهر محبوبش را که به ویرانه بدل شده میبیند. با چشمانی مهآلود از اندوه، خودش را وادار میکند که همچنان به پیش برود.
یک صبح، در اتوبوسی متروکه که شب را در آن به سر برده بود، دختری را ملاقات میکند. لحظاتی پس از روبهرو شدنشان، آن حوالی به میدان نبرد بدل میشود و آن دو به کوچهای که سالها متروکه مانده بود میگریزند. این دو غریبه تصمیم میگیرند تا پایان راه کنار هم قدم بزنند؛ آغازی برای رفاقتی که جرقهٔ امیدی نو را در دلهای پژمردهشان میافروزد.
unOrdinary
دنیا کامل نیست. یاد گرفتن کنار آمدن با نقصهای آن، بخش عادیای از زندگی است. اما نقطهای فرا میرسد که این نواقص منجر به یک آگاهی دردناک میشوند… اینکه چیزی باید تغییر کند…
دنیا کامل نیست. یاد گرفتن کنار آمدن با نقصهای آن، بخش عادیای از زندگی است. اما نقطهای فرا میرسد که این نواقص منجر به یک آگاهی دردناک میشوند… اینکه چیزی باید تغییر کند…
Fumetsu no Anata e
موجودی اسرارآمیز و جاودانه، بدون احساس و هویت، به زمین فرستاده میشود. با این حال، او توانایی گرفتن شکل موجوداتی را دارد که نیروی محرکهی قویای در درونشان هست.
در ابتدا، او به شکل یک کره است. سپس خود را به شکل سنگ درمیآورد. با پایین آمدن دما و بارش برف بر روی خزهها، خزهها را به خود میگیرد. وقتی گرگی زخمی و تنها با لنگلنگان از کنار میگذرد و روی زمین میافتد تا بمیرد، شکل آن حیوان را به خود میگیرد. در نهایت، او به خودآگاهی میرسد و شروع به عبور از سرزمین یخزده و خالی میکند تا اینکه با پسری برخورد میکند.
آن پسر در شهری متروکه زندگی میکند، شهری که بزرگترها سالها پیش آن را ترک کردند و بهدنبال بهشتی رفتند که گفته میشد فراتر از دریایی بیپایان از دشتهای سفید برف وجود دارد. اما تلاشهای آنها بینتیجه ماند و اکنون پسر در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
وقتی او شکل پسر را به خود میگیرد، سفری بیپایان را آغاز میکند تا به دنبال تجربهها، مکانها و آدمهای جدید بگردد.
موجودی اسرارآمیز و جاودانه، بدون احساس و هویت، به زمین فرستاده میشود. با این حال، او توانایی گرفتن شکل موجوداتی را دارد که نیروی محرکهی قویای در درونشان هست.
در ابتدا، او به شکل یک کره است. سپس خود را به شکل سنگ درمیآورد. با پایین آمدن دما و بارش برف بر روی خزهها، خزهها را به خود میگیرد. وقتی گرگی زخمی و تنها با لنگلنگان از کنار میگذرد و روی زمین میافتد تا بمیرد، شکل آن حیوان را به خود میگیرد. در نهایت، او به خودآگاهی میرسد و شروع به عبور از سرزمین یخزده و خالی میکند تا اینکه با پسری برخورد میکند.
آن پسر در شهری متروکه زندگی میکند، شهری که بزرگترها سالها پیش آن را ترک کردند و بهدنبال بهشتی رفتند که گفته میشد فراتر از دریایی بیپایان از دشتهای سفید برف وجود دارد. اما تلاشهای آنها بینتیجه ماند و اکنون پسر در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
وقتی او شکل پسر را به خود میگیرد، سفری بیپایان را آغاز میکند تا به دنبال تجربهها، مکانها و آدمهای جدید بگردد.
Kimetsu no Yaiba
از دیرباز، شایعاتی درباره دیوهای آدمخوار که در جنگلها کمین کردهاند، بر سر زبانها بوده است. به همین دلیل، مردم محلی هرگز شبها از خانه بیرون نمیروند. طبق افسانهها، یک شکارچی دیو نیز شبهنگام پرسه میزند و این دیوهای خونخوار را شکار میکند.
از زمانی که پدر تانجیرو درگذشت، او مسئولیت تأمین معاش مادر و پنج خواهر و برادرش را بر عهده گرفت. با اینکه زندگیشان سخت و آمیخته با غم است، اما شادی را در کنار هم یافته بودند. با این حال، این گرمای زودگذر در یک روز تلخ از بین میرود؛ وقتی که تانجیرو خانوادهاش را سلاخیشده مییابد و تنها بازمانده، خواهرش نزوکو، به یک دیو تبدیل شده است.
به اندوه او افزوده میشود زمانی که شکارچی دیوی به نام تومیئوکا گیو سر میرسد و قصد کشتن نزوکو را دارد، اما با شگفتی میبیند که نزوکو و تانجیرو شروع به محافظت از یکدیگر میکنند. با مشاهده این اتفاق عجیب و مهارت مبارزهای امیدوارکنندهی تانجیرو، گیو تصمیم میگیرد آنها را به استاد قدیمی خود بفرستد تا آموزش ببینند.
بدین ترتیب، زندگی تانجیرو بهعنوان یک شکارچی دیو آغاز میشود؛ با هدف درمان خواهرش و یافتن کسی که خانوادهاش را قتلعام کرده است.
از دیرباز، شایعاتی درباره دیوهای آدمخوار که در جنگلها کمین کردهاند، بر سر زبانها بوده است. به همین دلیل، مردم محلی هرگز شبها از خانه بیرون نمیروند. طبق افسانهها، یک شکارچی دیو نیز شبهنگام پرسه میزند و این دیوهای خونخوار را شکار میکند.
از زمانی که پدر تانجیرو درگذشت، او مسئولیت تأمین معاش مادر و پنج خواهر و برادرش را بر عهده گرفت. با اینکه زندگیشان سخت و آمیخته با غم است، اما شادی را در کنار هم یافته بودند. با این حال، این گرمای زودگذر در یک روز تلخ از بین میرود؛ وقتی که تانجیرو خانوادهاش را سلاخیشده مییابد و تنها بازمانده، خواهرش نزوکو، به یک دیو تبدیل شده است.
به اندوه او افزوده میشود زمانی که شکارچی دیوی به نام تومیئوکا گیو سر میرسد و قصد کشتن نزوکو را دارد، اما با شگفتی میبیند که نزوکو و تانجیرو شروع به محافظت از یکدیگر میکنند. با مشاهده این اتفاق عجیب و مهارت مبارزهای امیدوارکنندهی تانجیرو، گیو تصمیم میگیرد آنها را به استاد قدیمی خود بفرستد تا آموزش ببینند.
بدین ترتیب، زندگی تانجیرو بهعنوان یک شکارچی دیو آغاز میشود؛ با هدف درمان خواهرش و یافتن کسی که خانوادهاش را قتلعام کرده است.