تلگرام
✈ به کانال تلگرام مانگاریوم بپیوندید
اطلاعیه‌های فوری، زمان‌بندی آپدیت‌ها و خبرهای مهم سایت را سریع‌تر در تلگرام دنبال کنید.
صفحه اصلی نقد و بررسی Tokyo Ghoul؛ مرز باریک میان انسان و هیولا

Tokyo Ghoul؛ مرز باریک میان انسان و هیولا

مقدمه

گاهی ترسناک‌ترین هیولاها آن‌هایی نیستند که از تاریکی بیرون می‌آیند؛ آن‌هایی هستند که زمانی درست مثل خود ما انسان بوده‌اند. شاید به همین دلیل است که Tokyo Ghoul از همان ابتدا بیشتر از آنکه درباره‌ی موجوداتی انسان‌خوار باشد، درباره‌ی آدم‌هایی است که در شرایطی قرار گرفته‌اند که دیگر نمی‌توانند با تعریف ساده‌ای از «انسان» و «هیولا» زندگی کنند.


سپتامبر ۲۰۱۱، Weekly Young Jump. سویی ایشیدا با اثری وارد دنیای حرفه‌ای مانگا شد که قرار بود در سال‌های بعد، یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار دارک فانتزی و سینن نسل خودش شود. داستانی که قهرمانش نه با انتخاب قدرت، بلکه با از دست دادن هویت قبلی‌اش وارد جهان هیولاها می‌شود.
Tokyo Ghoul با یک سؤال ساده اما سنگین شروع می‌شود. اگر برای زنده ماندن مجبور شوی به چیزی تبدیل شوی که از آن متنفر بوده‌ای، هنوز می‌توانی خودت را انسان بدانی؟


این سؤال تمام داستان کن کانه‌کی را دنبال می‌کند. پسری آرام و کتابخوان که یک شب، در فاصله‌ی چند دقیقه، زندگی قبلی‌اش را از دست می‌دهد و وارد جهانی می‌شود که تا چند ساعت قبل حتی نمی‌دانست وجود دارد

Tokyo Ghoul — کانکی کن با ماسک غول در میان شخصیت‌های توکیو غول
پوستر انیمه Tokyo Ghoul

آغاز

در بعضی داستان‌ها، هیولا موجودی است که باید از آن فرار کرد. چیزی که در تاریکی کمین کرده، دندان‌هایش را نشان می‌دهد و منتظر فرصتی است تا انسان‌ها را شکار کند. اما Tokyo Ghoul از همان ابتدا یک سؤال بسیار آزاردهنده‌تر مطرح می‌کند: اگر هیولا دقیقاً شبیه خود ما باشد چه؟
در دنیای این اثر، غول‌ها در کنار انسان‌ها زندگی می‌کنند. موجوداتی که ظاهری تقریباً کاملاً انسانی دارند، در خیابان‌های همان شهر قدم می‌زنند و در میان همان جمعیتی زندگی می‌کنند که از وجودشان خبر ندارد. تفاوت اصلی اینجاست که بدن آن‌ها غذای معمولی انسان را نمی‌پذیرد و برای زنده ماندن به گوشت انسان نیاز دارند. همین تضاد ساده، پایه‌ی جهانی را می‌سازد که در آن مفهوم «خوب» و «بد» خیلی زودتر از چیزی که انتظار داریم فرو می‌ریزد.


Tokyo Ghoul در ظاهر داستان یک دانشجوی جوان است که در یک اتفاق غیرمنتظره به موجودی نیمه‌انسان و نیمه‌غول تبدیل می‌شود. اما در عمق خودش داستان انسانی است که ناگهان تمام چیزهایی را که درباره‌ی خودش، دیگران و دنیایی که در آن زندگی می‌کند باور داشته، از دست می‌دهد.


فصل اول: پسری که قرار نبود هیولا شود

کانکی و ریزه در جال قدم زدن در خیابان و در صحنه دیگر کانکی وحشت کرده در مقابل حالت غول ریزه
کانه‌کی ب همراه ریزه

کن کانکی در ابتدای داستان هیچ شباهتی به قهرمانان معمول شونن ندارد. او نه جنگجویی قدرتمند است، نه رؤیای بزرگی برای تغییر دنیا دارد و نه حتی به دنبال ماجراجویی است. کانکی یک دانشجوی جوان و نسبتاً منزوی است که بیشتر وقتش را با کتاب خواندن می‌گذراند و زندگی آرام و معمولی خودش را دنبال می‌کند.
اما یک ملاقات ساده، همه چیز را تغییر می‌دهد.
کانکی با ریزه کامیشیرو آشنا می‌شود؛ دختری که برخلاف ظاهر آرامش، یک غول است. کانکی بدون اینکه بداند با چه چیزی روبه‌رو شده، به او علاقه‌مند می‌شود و خیلی زود در موقعیتی قرار می‌گیرد که زندگی‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهد.
بعد از حادثه‌ای مرگبار، کانکی زنده می‌ماند، اما دیگر همان انسان قبلی نیست. بخشی از بدن یک غول به او پیوند زده شده و از این لحظه، او در جایی میان دو جهان گیر می‌کند.

Tokyo Ghoul — نمای نزدیک کانکی کن با چشم غول و چهره‌ای مضطرب
کن کانه‌کی

انسان‌ها او را یکی از خودشان نمی‌دانند.
غول‌ها نیز او را کاملاً متعلق به خود نمی‌دانند.
و بدتر از همه، بدن خودش هم دیگر با زندگی قبلی‌اش سازگار نیست.
غذا برایش تبدیل به چیزی غیرقابل تحمل می‌شود و چیزی که برای یک انسان عادی کاملاً طبیعی است، برای او دیگر معنایی ندارد. در مقابل، غذایی که غول‌ها برای زنده ماندن به آن نیاز دارند، حالا تنها چیزی است که بدن او می‌تواند تحمل کند، گوشت انسان.
کانکی برای اولین بار مجبور می‌شود با حقیقتی روبه‌رو شود که تمام زندگی‌اش از آن فرار کرده بود:
گاهی زنده ماندن به‌تنهایی یک انتخاب اخلاقی نیست.

او نمی‌خواهد کسی را بکشد.
نمی‌خواهد انسان‌ها را بخورد.
نمی‌خواهد تبدیل به هیولا شود.
اما بدنش دیگر به خواسته‌های اخلاقی او اهمیت نمی‌دهد.
اینجاست که Tokyo Ghoul از یک داستان ماوراءالطبیعه‌ی ساده فاصله می‌گیرد و به چیزی عمیق‌تر تبدیل می‌شود؛ چون بحران کانه‌کی هرگز فقط درباره‌ی بقای فیزیکی نیست. بحران او درباره‌ی این است که وقتی بدنت به تو خیانت می‌کند، وقتی چیزی که همیشه فکر می‌کردی هستی دیگر واقعیت ندارد، چطور باید ادامه بدهی؟ سویی ایشیدا این سؤال را نه با یک جواب فلسفی ساده، بلکه با نشان دادن فروپاشی تدریجی و دردناک یک ذهن انسانی روایت می‌کند. فروپاشی‌ای که فصل به فصل عمیق‌تر می‌شود و هرگز کاملاً ترمیم نمی‌شود.


فصل دوم: دنیایی که در آن هیولاها هم زندگی می‌کنند

Tokyo Ghoul — کانکی کن و اعضای آنتیکو در یک تصویر گروهی
اعضای کافه آنتیک ب همراه کانه‌کی در Tokyo Ghoul

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت Tokyo Ghoul این است که خیلی زود تصویر ساده‌ی «انسان‌های خوب در برابر غول‌های بد» را خراب می‌کند.
غول‌ها در این دنیا فقط موجوداتی نیستند که برای شکار انسان‌ها بیرون می‌آیند. ها جامعه دارند، خانواده دارند، عشق می‌ورزند، و درست مثل انسان‌ها، بین خودشان هم شخصیت‌های خوب و بد وجود دارد. یکی از مهم‌ترین مکان‌های داستان، کافه‌ی Anteiku است، پناهگاهی است برای غول‌هایی که سعی می‌کنند بدون آسیب رساندن به انسان‌های بی‌گناه زندگی کنند. جایی که یوشیمورا، مالک مرموز کافه، و توکا کیریشیما، دختری که ظاهرش سرد است اما درونش پر از درد، هرکدام نشان می‌دهند که غول بودن به معنای هیولا بودن نیست.
در Tokyo Ghoul، غول بودن الزاماً به معنای هیولا بودن نیست؛ همان‌طور که انسان بودن هم الزاماً به معنای مهربان بودن نیست.


• CCG؛ وقتی شکارچی‌ها هم قربانی‌اند

Tokyo Ghoul — دو شخصیت از سازمان CCG در نمایی سینمایی کنار پنجره
ماموران سازمان CCG از Tokyo Ghoul

در سمت دیگر این جهان، CCG یا Commission of Counter Ghoul قرار دارد؛ سازمانی که وظیفه‌اش مبارزه با غول‌ها و محافظت از انسان‌هاست.
در نگاه اول، CCG باید همان طرفی باشد که مخاطب از آن حمایت می‌کند. اما ایشیدا خیلی زود این تصور را هم پیچیده می‌کند و این سازمان هرگز به سادگی نماد عدالت نیست. بسیاری از اعضای CCG خانواده و دوستانشان را به دست غول‌ها از دست داده‌اند و برای همین نفرتشان از غول‌ها کاملاً قابل فهم است.
بعضی از آن‌ها حتی غول‌ها را نه به عنوان موجوداتی با احساسات، بلکه به عنوان تهدیدهایی می‌بینند که باید از بین بروند و با بیرحمی مطلق با آنان رفتار می‌کنند.
اما مشکل از جایی شروع می‌شود که می‌فهمیم هر دو طرف داستان، قربانیان خودشان را دارند.

Tokyo Ghoul — کیشو آریما با عینک و لباس رسمی محقق CCG
آریما، از ماموران برجسته و اصلی سازمان CCG در Tokyo Ghoul

کیشو آریما، یکی از مشهورترین اعضای CCG، نمونه‌ی خوبی از همین پیچیدگی است. کیشو آریما، شخصیتی پیچیده و تقریباً غم‌انگیز دارد که مرز بین وظیفه و انسانیت را در خودشان هم گم کرده‌است این پیچیدگی دوطرفه، این امتناع از ساختن‌یک قهرمان کامل و یک شرور کامل، همان چیزی است که Tokyo Ghoul را از یک اکشن ماوراءالطبیعه‌ی معمولی به یک کاوش عمیق درباره‌ی تعصب، طرد‌شدن، و اینکه چطور جوامع دشمنانشان را خودشان می‌سازند تبدیل‌کرده. غول‌ها در این دنیا استعاره‌ای هستند از هر اقلیتی که به‌خاطر چیزی که نمی‌تواند کنترلش کند، طرد و شکار می‌شود؛ و انسان‌هایی که آن‌ها را شکار می‌کنند، خودشان هم اسیر همان چرخه‌ی ترس و خشونتی هستند که ادعا می‌کنند علیه آن می‌جنگند.


فصل سوم: کانکی و فروپاشی هویت

Tokyo Ghoul — کانکی کن در حال آشکار شدن هویت غول خود در صفحه مانگا
صحنه‌ای خشن از کانه‌کی درحال لحظات سخت روانی – Tokyo Ghoul

اگر قرار باشد فقط یک عنصر را به عنوان قلب Tokyo Ghoul انتخاب کنیم، بدون شک باید سراغ هویت کانکی برویم.
تغییر کانکی فقط یک تغییر فیزیکی نیست.
او کم‌کم مجبور می‌شود درباره‌ی اینکه واقعاً چه کسی است سؤال کند.
آیا هنوز یک انسان است؟
آیا باید غول‌ها را بپذیرد؟
و آیا می‌تواند بدون کشتن زنده بماند؟
و اگر برای محافظت از دیگران مجبور شود خشونت بیشتری به خرج دهد، آیا هنوز همان کانکی سابق باقی می‌ماند؟
این پرسش‌ها در طول داستان بارها و بارها شخصیت او را تحت فشار قرار می‌دهند.
کانکی ابتدا تلاش می‌کند از غول بودن فرار کند.
بعد تلاش می‌کند میان انسان‌ها و غول‌ها تعادل ایجاد کند.


اما جهان اطرافش اجازه نمی‌دهد چنین تعادلی به‌سادگی وجود داشته باشد.
هر بار که فکر می‌کند راهی برای فرار از خشونت پیدا کرده، اتفاقی تازه او را مجبور می‌کند تصمیم سخت‌تری بگیرد.
و همین فشار دائمی است که شخصیت او را تغییر می‌دهد.
کانکی دیگر فقط پسری نیست که به یک غول تبدیل شده.
او تبدیل به محصول تمام اتفاقاتی می‌شود که بر سرش آمده‌اند.
رنج، تنهایی، ترس، شکنجه، عشق، احساس گناه و میل به محافظت از کسانی که دوستشان دارد، همه بخشی از شخصیتی می‌شوند که در نهایت شکل می‌گیرد.

کانکی درحال شکنجه شدن توسط جیسون با غل و زنجیر بسته شده به صندل
صحنه های شکنجه شدن کتنه‌کی توسط جیسون

آرک جیسون، یا همان یاکومو اوموری، یکی از مهم‌ترین نقاط تغییر شخصیت کانه‌کی است. بعد از شکنجه‌ی جیسون، شخصیت کانه‌کی تقریباً به دو نیم تقسیم می‌شود؛ نیمه‌ای که هنوز سعی می‌کند انسانیتش را حفظ کند، و نیمه‌ای که تسلیم آن قدرت غول‌گونه‌ای شده که درونش رشد کرده. این دوگانگی، که در طراحی بصری ایشیدا هم منعکس می‌شود، جایی که موهای سفید کانه‌کی نمادی از این شکست روانی است، هر تحول ظاهری نمادی از تحول روانی اوست ،دقیقاً همان چیزی که این مانگا را از یک داستان معمولی رشد شخصیت متمایز می‌کند. کانه‌کی به آن معنایی که در بیشتر داستان‌ها می‌بینیم رشد نمی‌کند. او می‌شکند، دوباره خودش را می‌سازد، و هربار که این اتفاق می‌افتد، نسخه‌ی تازه‌ای از خودش که کمی کمتر شبیه پسر اولیه‌ی داستان است، به وجود می‌آید.او هنوز می‌خواهد انسان باشد، اما حالا فهمیده که انسانیت فقط به بدن انسان محدود نمی‌شود.


این همان چیزی است که Tokyo Ghoul را به یک اثر روانشناختی سنگین تبدیل می‌کند، نه فقط یک هرور ماوراءالطبیعه. سؤالی که این مانگا مدام از خواننده می‌پرسد این نیست که «چه کسی برنده می‌شود؟»؛ سؤال این است که «وقتی هر بخش از هویتت را از دست بدهی، هنوز چه چیزی از تو باقی می‌ماند؟» و ایشیدا هرگز جواب راحتی به این سؤال نمی‌دهد.


فصل چهارم: شخصیت پردازی

شخصیت‌های Tokyo Ghoul شامل کانکی کن و چند شخصیت دیگر در حال بالا رفتن از راه‌پله‌ای شطرنجی
از دیگر شخصیت های Tokyo Ghoul به همراه کانه‌کی

شخصیت‌پردازی Tokyo Ghoul فقط به کانکی محدود نمی‌شود.
یکی از دلایلی که دنیای اثر تا این اندازه زنده به نظر می‌رسد، وجود شخصیت‌هایی است که هیچ‌کدام را نمی‌توان به‌سادگی در یک دسته‌ی «خوب» یا «بد» قرار داد.
شخصیت‌هایی مثل توکا کریشیما در ابتدا می‌توانند خشن و غیرقابل نزدیک شدن به نظر برسند، اما هرچه بیشتر با گذشته و زندگی او آشنا می‌شویم، انگیزه‌هایش قابل فهم‌تر می‌شوند.


از طرف دیگر، شخصیت‌هایی در CCG وجود دارند که دشمن غول‌ها هستند، اما خودشان نیز گذشته‌ای پر از فقدان و درد دارند.
حتی بعضی از شخصیت‌هایی که مرتکب اعمال بسیار خشونت‌آمیز می‌شوند، صرفاً برای ایجاد هیجان وارد داستان نشده‌اند؛ آن‌ها محصول دنیایی هستند که خشونت در آن به یک چرخه تبدیل شده است.
همین موضوع باعث می‌شود مخاطب همیشه با یک سؤال ناراحت‌کننده روبه‌رو باشد:
آیا این شخصیت واقعاً هیولاست، یا فقط انسانی است که در شرایطی قرار گرفته که انسانیتش را از او گرفته‌اند؟

• توکا و هیده

کانکی کن، هیده‌یوشی ناگاکا و توکا کیریشیما از Tokyo Ghoul در حال گفت‌وگو در یک کافه
توکا ، کانه‌کی و هیده در کافه آنتیک

در میان تمام تاریکی‌های Tokyo Ghoul، رابطه‌ی کانه‌کی با آدم‌های اطرافش اهمیت ویژه‌ای دارد. چون این شخصیت‌ها هستند که اجازه نمی‌دهند داستان کاملاً به یک تراژدی بی‌روح تبدیل شود.


توکا در ابتدا برای کانه‌کی فقط یک غول است. موجودی که نمی‌فهمد و از آن می‌ترسد. اما با گذشت زمان، رابطه‌ی آن‌ها تبدیل به یکی از مهم‌ترین پیوندهای داستان می‌شود. توکا به کانه‌کی کمک می‌کند بفهمد غول‌ها فقط چیزی برای ترسیدن نیستند و کانه‌کی نیز به تدریج باعث می‌شود توکا نگاه متفاوتی به دنیای اطرافش پیدا کند.
در طرف دیگر، هیده، دوست قدیمی کانه‌کی، نماینده‌ی بخش دیگری از زندگی اوست؛ زندگی انسانی‌ای که کانه‌کی پیش از ورود به این کابوس داشت.
هیده شاید قدرت یک غول یا مهارت یک بازپرس CCG را نداشته باشد، اما اهمیتش دقیقاً از همین‌جا می‌آید. او یادآور این موضوع است که کانه‌کی فقط یک موجود نیمه‌غول نیست؛ او هنوز همان انسانی است که دوستانش دوستش دارند.
به همین دلیل روابط Tokyo Ghoul فقط برای پیش بردن داستان ساخته نشده‌اند؛ هر شخصیت بخشی از هویت کانه‌کی را نمایندگی می‌کند.


فصل پنجم: جهان‌سازی

خیابان توکیو مملوع از جمعیت از نمای دور و به مرکزیت کانه‌کی
کانه‌کی در میان انبوهی از جمعیت در خیابان توکیو

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های Tokyo Ghoul، جهانی است که در ظاهر بسیار شبیه دنیای واقعی ماست.
توکیو همان خیابان‌ها، ساختمان‌ها، دانشگاه‌ها و کافه‌ها را دارد، اما در پشت این زندگی عادی، جامعه‌ای مخفی جریان دارد.
غول‌ها در میان انسان‌ها زندگی می‌کنند و برای پنهان ماندن از روش‌های مختلفی استفاده می‌کنند. آن‌ها گروه‌ها و قلمروهای خودشان را دارند، با یکدیگر درگیر می‌شوند و حتی ساختار اجتماعی خاص خودشان را شکل داده‌اند.
از طرف دیگر، CCG نیز شبکه‌ای سازمان‌یافته برای شناسایی و مقابله با غول‌ها دارد.
این ساختار باعث می‌شود جهان داستان شبیه یک میدان جنگ دائمی باشد که بیشتر مردم حتی نمی‌دانند وجود دارد.
حتی مفهوم تغذیه نیز در این جهان اهمیت زیادی دارد.


غول‌ها نمی‌توانند غذای معمولی انسان را بخورند و همین نیاز بیولوژیک، بخش بزرگی از تضاد اخلاقی داستان را ایجاد می‌کند.
برای یک انسان، خوردن انسان دیگر غیرقابل تصور است.
برای یک غول، نخوردن می‌تواند به معنای از دست دادن توانایی ادامه‌ی زندگی باشد.
در نتیجه، داستان حتی مفهوم «انتخاب» را هم پیچیده می‌کند.
وقتی طبیعت بدنت تو را مجبور به کاری می‌کند که از نظر اخلاقی نمی‌پذیری، مرز مسئولیت و اجبار دقیقاً کجاست؟
Tokyo Ghoul بارها این سؤال را مطرح می‌کند، اما به‌جای دادن پاسخ مستقیم، مخاطب را مجبور می‌کند خودش تصمیم بگیرد.


فصل پنجم: هنری که تاریکی را زیبا می‌کند

شخصیت جوزو سوزویا از مانگای Toky‌  Ghoul در صحنه‌ای ترسناک و روان‌شناختی؛ نمونه‌ای از کیفیت هنری مانگا که اقتباس انیمه نتوانست به‌طور کامل بازآفرینی کند.
پنلی از مانگای Tokyo Ghoul

سبک بصری ایشیدا خودش بخشی جدایی‌ناپذیر از تأثیر روانشناختی این اثر است. طراحی‌های او ترکیبی هستند از ظرافت و وحشت؛ صحنه‌هایی که در آن‌ها خون و خشونت با ترکیب‌بندی‌ای تقریباً هنری و شاعرانه رسم شده‌اند، طوری که خواننده همزمان از آنچه می‌بیند وحشت می‌کند و نمی‌تواند نگاهش را بردارد. کاگونه‌ها، سلاح‌های ارگانیک غول‌ها که از بدنشان بیرون می‌زنند، با جزئیاتی طراحی شده‌اند که هم زیبا و هم آزاردهنده به نظر می‌رسند. این تناقض بصری دقیقاً همان تناقضی است که کل داستان حول محورش می‌چرخد.

ایشیدا، پیش از Tokyo Ghoul، وب‌کمیک‌های کمدی و کمی زننده می‌ساخت؛ چیزی که در نگاه اول هیچ ارتباطی با تاریکی این اثر ندارد. اما همین پس‌زمینه‌ی هنری متنوع، احتمالاً به او این توانایی را داد که بین لحظات تلخ و لحظات به‌ندرت گرم داستان، تعادلی بسازد که هرگز کاملاً یکنواخت و خسته‌کننده نمی‌شود. حتی در تاریک‌ترین آرک‌های داستان، لحظاتی از دوستی، از عشق ناقص، و از تلاش برای معنا پیدا کردن در میان این همه خشونت وجود دارد که مانع از این می‌شود که Tokyo Ghoul فقط یک نمایش بی‌امید از رنج باشد.


فصل ششم: اعداد و میراثی که یک دهه را تعریف کرد

اوتا از Tokyo Ghoul با موهای تیره، تتو و چشمان قرمز در میان پروانه‌های آبی
اوتا(uta) ؛ کاراکتر معروفی از Tokyo Ghoul

Tokyo Ghoul از سپتامبر ۲۰۱۱ تا سپتامبر ۲۰۱۴ در Weekly Young Jump منتشر شد؛ داستانی که در ۱۴ جلد به پایان رسید و در همان سال ۲۰۱۴، با فروش نزدیک به ۷ میلیون نسخه، چهارمین مانگای پرفروش ژاپن شد. یک ماه بعد از پایان، دنباله‌اش، Tokyo Ghoul:re، در همان مجله شروع شد و تا جولای ۲۰۱۸ ادامه یافت. اثری که خودش هم در ۲۰۱۵ دهمین مانگای پرفروش سال با نزدیک به ۳.۷ میلیون نسخه بود.

تا ژانویه ۲۰۲۱، مجموع فروش کل فرنچایز Tokyo Ghoul، شامل هر دو سری اصلی، از مرز ۴۷ میلیون نسخه در سراسر جهان گذشت. عددی که آن را به یکی از پرفروش‌ترین مانگاهای سینن تاریخ تبدیل کرده. مانگا در ۲۰۱۵ حتی به صدر لیست پرفروش‌های New York Times هم رسید، دستاوردی نادر برای یک اثر ژاپنی در بازار غربی.

اقتباس انیمه‌ی این اثر، ساخته‌ی Studio Pierrot، بین ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ در چهار فصل دوازده‌قسمتی پخش شد. این اقتباس، هرچند به شدت محبوب بود و نقشی کلیدی در معرفی این اثر به مخاطبان جهانی داشت، از سوی بسیاری از طرفداران مانگا به‌خاطر کیفیت پایین‌تر انیمیشن و انحراف‌های داستانی از منبع اصلی، به‌ویژه در فصل دوم، مورد انتقاد قرار گرفت؛ بحثی که هنوز هم در انجمن‌های طرفداران ادامه دارد.

با این حال، همین اقتباس، بدون شک، یکی از تأثیرگذارترین انیمه‌های سینن دهه‌ی ۲۰۱۰ محسوب می‌شود و نقش مهمی در شکل دادن به تصویر ژانر دارک فانتزی برای نسل جدیدی از مخاطبان جهانی داشت. دو فیلم لایو-اکشن هم به کارگردانی کنتارو هاگیوارا در ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ ساخته شدند، و وقتی داستان Tokyo Ghoul:re بالاخره به پایان رسید، ایشیدا در توییتر پیامی احساسی برای خوانندگانش نوشت و از تیم مترجمان آماتور هم تشکر کرد که پیامش را به مخاطبان سراسر جهان رساندند؛ لحظه‌ای کوچک و صمیمی که نشان داد پشت این داستان تاریک، مردی نشسته که عمیقاً برای رابطه‌اش با خوانندگانش ارزش قائل بود.


فصل هفتم: Tokyo Ghoul:re چیست و چرا کانه‌کی دیگر کانه‌کی نیست؟

کانه‌کی به همراه ساساکی( دوشخصیتی بودن کانه‌کی) در پوستری از Tokyo Ghoul : re
پوستر انیمه Tokyo Ghoul : re

اگر فقط انیمه‌ی Tokyo Ghoul را دیده باشید، احتمالاً نام Tokyo Ghoul:re کمی گیج‌کننده به نظر می‌رسد. آیا این یک اسپین‌آف است؟ داستانی جداست؟ یا فصل بعدی همان ماجرا؟
پاسخ ساده است: Tokyo Ghoul:re دنباله‌ی اصلی Tokyo Ghoul است.
مانگای اصلی Tokyo Ghoul داستانش را در ۱۴ جلد به پایان می‌رساند و بعد از آن، Tokyo Ghoul:re ادامه‌ی مستقیم همان جهان و همان اتفاقات است؛ بنابراین برای درک کامل داستان، :re را نباید یک اثر فرعی یا داستان جداگانه در نظر گرفت.
اما ایشیدا عمداً شروع :re را طوری طراحی می‌کند که مخاطب احساس سردرگمی کند.


شخصیت اصلی در ابتدای این مجموعه هیسه ساساکی است؛ یک بازپرس CCG که به گروهی از نیروهای جوان به نام Quinx Squad آموزش می‌دهد. مشکل اینجاست که هیسه شباهت عجیبی به کانه‌کی دارد و هرچه داستان جلوتر می‌رود، مشخص می‌شود این شباهت تصادفی نیست.
بدون وارد شدن به اسپویل‌های سنگین، :re در اصل داستان هویت، خاطره و گذشته‌ای است که نمی‌توان برای همیشه از آن فرار کرد. کانه‌کی در ابتدای داستان دیگر با همان نام و همان جایگاه قبلی حضور ندارد، اما داستان او تمام نشده است.


به همین دلیل اگر در :re با شخصیت‌ها، سازمان‌ها یا روابطی مواجه شدید که در ابتدا برایتان عجیب هستند، قرار نیست فکر کنید وارد یک داستان کاملاً جدید شده‌اید؛ شما همچنان در ادامه‌ی همان داستان هستید، فقط از زاویه‌ای متفاوت.
و این نکته اهمیت زیادی دارد، چون بخش قابل توجهی از چیزی که Tokyo Ghoul:re درباره‌اش حرف می‌زند، همین سؤال است: اگر خاطراتت را از تو بگیرند، آیا هویتت هم از بین می‌رود؟


فصل هشتم: تفاوت مانگا و انیمه؛ چرا دو مسیر از هم جدا شدند؟

کانکی کن و یک شخصیت سفیدمو از Tokyo Ghoul در نمایی سیاه‌وسفید و احساسی از مانگا
کانه‌کی درحال صحبت با نسخه کودکی خود( نمادی از بعد بچگی و سادگی او)

یکی از مهم‌ترین بحث‌ها درباره‌ی Tokyo Ghoul، تفاوت قابل توجه میان مانگا و اقتباس انیمه است.
فصل اول انیمه در بسیاری از بخش‌ها نسبتاً به خط اصلی مانگا وفادار می‌ماند، اما در فصل دوم، یعنی Tokyo Ghoul √A، مسیر داستان تغییر می‌کند و اقتباس دیگر صرفاً بازگویی مستقیم مانگای ایشیدا نیست. این فصل در برخی قسمت‌ها از داستانی متفاوت نسبت به مانگا استفاده می‌کند و کانه‌کی را نیز به مسیری می‌برد که با نسخه‌ی اصلی تفاوت دارد.


یکی از دلایل مهم این اتفاق، شرایط اقتباس تلویزیونی و محدودیت‌های تولید بود؛ از طرف دیگر، سویی ایشیدا نیز در پروژه‌ی √A مشارکت داشت و ایده‌هایی برای این نسخه مطرح شد، اما نتیجه‌ی نهایی همچنان با مسیر مانگا تفاوت اساسی پیدا کرد.
مشکل اصلی زمانی خودش را نشان داد که داستان برای ادامه‌ی انیمه باید دوباره به مسیر اصلی برمی‌گشت. در نتیجه، Tokyo Ghoul:re با حجم بسیار زیادی از اتفاقات، شخصیت‌ها و اطلاعات مواجه شد که انیمه فرصت کافی برای پرداخت درست همه‌ی آن‌ها را نداشت.
به همین دلیل اگر کسی فقط انیمه را دیده باشد، ممکن است در :re احساس کند اتفاقات زیادی ناگهان رخ می‌دهند یا بعضی روابط و شخصیت‌ها بدون مقدمه وارد داستان شده‌اند.


برای همین، اگر هدفتان تجربه‌ی کامل داستان Tokyo Ghoul است، مانگا انتخاب مطمئن‌تری است؛ چون روایت اصلی، تغییرات شخصیتی و ارتباط میان اتفاقات را با جزئیات بیشتری ارائه می‌دهد.
انیمه بدون شک نقش بزرگی در جهانی شدن Tokyo Ghoul داشت، اما برای شناخت کامل داستانی که ایشیدا ساخته، مانگا اهمیت بیشتری دارد


فصل نهم: چرا Tokyo Ghoul هنوز ماندگار است؟

کانکی به همراه ماسک مخصوصش و درحال مگه داشتن توکا در دستانش در حاتی زخمی و آسیب دیده
کانه‌کی در حال نگه‌داشتن معشوقه‌اش توکا

Tokyo Ghoul فقط به خاطر فضای تاریکش ماندگار نشده است.
ترکیب ژانرهای اکشن، فانتزی تاریک، وحشت و روان‌شناختی به اثر هویت خاصی می‌دهد، اما چیزی که آن را از بسیاری از آثار مشابه جدا می‌کند، این است که تمام این عناصر در خدمت یک سؤال مرکزی قرار می‌گیرند.
انسان بودن یعنی چه؟
اگر ظاهر یک انسان تغییر کند، آیا هنوز انسان است؟
اگر برای زنده ماندن مجبور به انجام کاری غیرانسانی شود، آیا انسانیتش را از دست داده؟
و اگر یک غول بتواند عشق بورزد، خانواده داشته باشد و برای نجات دیگری خودش را قربانی کند، آیا هنوز باید او را هیولا بدانیم؟


Tokyo Ghoul به‌جای اینکه پاسخ این سؤال‌ها را آماده تحویل مخاطب دهد، او را وسط همین تناقض‌ها قرار می‌دهد.
حتی طراحی بصری اثر نیز همین فضای خفه و ناآرام را تقویت می‌کند. طراحی شخصیت‌ها، چشم‌های غول‌ها، ماسک‌ها و تضاد میان ظاهر زیبا و خشونت پنهان، همه به یک مفهوم مشترک برمی‌گردند:
هیولا همیشه آن چیزی نیست که از دور شبیه هیولا به نظر می‌رسد.
و شاید یکی از ماندگارترین تصاویر این اثر همین باشد؛ انسانی که در آینه به خودش نگاه می‌کند و دیگر مطمئن نیست چیزی که می‌بیند، همان آدم قبلی است یا موجودی که مجبور شده برای زنده ماندن به آن تبدیل شود.

جمع‌بندی

Tokyo Ghoul داستان غول‌هایی نیست که شب‌ها انسان‌ها را شکار می‌کنند.
حداقل نه فقط این.
این داستان درباره‌ی آدم‌هایی است که در شرایطی قرار می‌گیرند که مجبور می‌شوند برای زنده ماندن، از بخشی از خودشان عبور کنند.
کانکی مهم‌ترین نمونه‌ی این مفهوم است؛ پسری که هیچ‌وقت نمی‌خواست هیولا باشد، اما دنیایی که واردش شد به او اجازه نداد تا برای همیشه انسان باقی بماند.
او میان دو جهان گیر افتاد و هرچه بیشتر تلاش کرد یکی از آن‌ها را انتخاب کند، بیشتر فهمید که دیگر نمی‌تواند کاملاً متعلق به هیچ‌کدام باشد.
شاید قدرت واقعی Tokyo Ghoul هم دقیقاً همین باشد.


این اثر از ما نمی‌خواهد فقط از هیولاها بترسیم؛ از ما می‌خواهد لحظه‌ای به آن‌ها نگاه کنیم و بپرسیم چه چیزی باعث شد به اینجا برسند؟
و شاید ترسناک‌ترین پاسخ این باشد که فاصله‌ی میان انسان و هیولا، آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم زیاد نیست.
گاهی تنها چیزی که بین این دو باقی مانده، یک انتخاب است.
و گاهی حتی همان انتخاب هم دیگر در اختیار انسان نیست.

نظر شخصی نویسنده

به نظرم یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های Tokyo Ghoul این است که داستان خیلی زود ما را مجبور می‌کند درباره‌ی قضاوت‌هایمان تجدیدنظر کنیم. وقتی برای اولین بار با غول‌ها روبه‌رو می‌شویم، طبیعی است که آن‌ها را هیولا ببینیم؛ اما وقتی کم‌کم وارد زندگی‌شان می‌شویم، متوجه می‌شویم پشت هر طرف این جنگ، آدم‌هایی وجود دارند که می‌ترسند، چیزی را از دست داده‌اند و فقط تلاش می‌کنند راهی برای ادامه دادن پیدا کنند.
برای من، کانه‌کی جذاب است چون داستانش درباره‌ی تبدیل شدن از ضعیف به قوی نیست؛ درباره‌ی این است که چطور یک آدم می‌تواند بارها خودش را از نو تعریف کند و هر بار مجبور شود با بخشی از وجودش روبه‌رو شود که ترجیح می‌داد هرگز آن را نبیند.
شاید Tokyo Ghoul در نهایت جواب مشخصی برای سؤال «هیولا کیست؟» نداشته باشد، اما دقیقاً همین بی‌جوابی است که باعث می‌شود بعد از تمام شدن داستان، هنوز به آن فکر کنیم.

نوشته شده توسط: amiryuta41148

سوالات متداول
1. آیا داستان انیمه Tokyo Ghoul با مانگا تفاوت دارد؟

بله. فصل اول نسبتاً به مانگا وفادار است، اما از فصل دوم یعنی Tokyo Ghoul √A مسیر داستان تغییر می‌کند و برخی اتفاقات با نسخه مانگا تفاوت دارند. به همین دلیل ادامه‌ی داستان در انیمه، مخصوصاً در Tokyo Ghoul:re، برای بعضی مخاطبان بسیار سریع و پراکنده به نظر می‌رسد.

2. چه جزئیاتی در انیمه Tokyo Ghoul از مانگا حذف شده‌اند؟

بخش‌هایی از پیشینه و انگیزه‌ی شخصیت‌ها، جزئیات روابط میان آن‌ها و برخی اتفاقات فرعی که در مانگا به شکل کامل‌تری روایت شده‌اند، در اقتباس انیمه کوتاه یا حذف شده‌اند. این موضوع باعث می‌شود بعضی تغییرات شخصیتی و اتفاقات بعدی در انیمه، زمینه‌سازی کمتری نسبت به مانگا داشته باشند.

3. آیا برای فهم کامل Tokyo Ghoul باید مانگا را بخوانیم؟

اگر می‌خواهید داستان را با جزئیات کامل و همان روایتی که سویی ایشیدا طراحی کرده تجربه کنید، خواندن مانگا پیشنهاد می‌شود؛ مخصوصاً از آنجا که اقتباس انیمه در بخش‌هایی از مسیر اصلی فاصله گرفته است.

4. ترتیب درست خواندن مانگای Tokyo Ghoul چگونه است؟

ابتدا باید مجموعه‌ی اصلی Tokyo Ghoul را بخوانید و پس از پایان جلد چهاردهم، سراغ Tokyo Ghoul:re بروید. :re ادامه‌ی مستقیم داستان اصلی است.

5. چرا کانه‌کی در طول داستان شخصیت‌های متفاوتی از خودش نشان می‌دهد؟

تغییرات کانه‌کی فقط نتیجه‌ی اتفاقات فیزیکی نیستند؛ فشارهای روانی، خاطرات، روابط و تصمیم‌هایی که در طول داستان می‌گیرد، باعث می‌شوند نگاهش به خودش و هویتش بارها تغییر کند

دیدگاه و بحث‌ها

0 دیدگاه
نمایش دیدگاه

    هنوز دیدگاهی منتشر نشده. اولین دیدگاه را شما بنویسید!