The Beginning After the End
شاه گری، در جهانی که قدرت رزمی بر همهچیز حکمفرماست، از نظر قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بیرقیب است. اما تنهایی، همواره سایهبهسایهی کسانیست که قدرتی عظیم دارند. در پشت ظاهر پرزرقوبرق یک پادشاه نیرومند، مردی پوچ و بیهدف پنهان شده است.
او در جهانی تازه، سرشار از جادو و هیولاها، دوباره متولد میشود—فرصتی دوم برای زیستن. اما جبران اشتباهات گذشته تنها چالش او نخواهد بود. در پسِ صلح و شکوفایی این جهان جدید، جریانی پنهان وجود دارد که تهدید میکند همهچیز را نابود کند؛ تهدیدی که باعث میشود شاه گری دربارهی هدف از تولد دوبارهاش و نقش واقعیاش در این دنیا، شک کند. (منبع: Mangadex)
شاه گری، در جهانی که قدرت رزمی بر همهچیز حکمفرماست، از نظر قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی بیرقیب است. اما تنهایی، همواره سایهبهسایهی کسانیست که قدرتی عظیم دارند. در پشت ظاهر پرزرقوبرق یک پادشاه نیرومند، مردی پوچ و بیهدف پنهان شده است.
او در جهانی تازه، سرشار از جادو و هیولاها، دوباره متولد میشود—فرصتی دوم برای زیستن. اما جبران اشتباهات گذشته تنها چالش او نخواهد بود. در پسِ صلح و شکوفایی این جهان جدید، جریانی پنهان وجود دارد که تهدید میکند همهچیز را نابود کند؛ تهدیدی که باعث میشود شاه گری دربارهی هدف از تولد دوبارهاش و نقش واقعیاش در این دنیا، شک کند. (منبع: Mangadex)
Lady Crystal is a Man
دختر کوچیک خانواده روتاری به خاطر ضعیف بودنش از خونه بیرون نمیاد! این خانم کریستال روتاری. در واقع یه مرده! خانواده ای که در اون فقط دختران زنده می مونن و پسران تبدیل به جسد می شن! اونم بدون هیچ تأثیر و قدرتی، تنها هدف کریستال ترک خانواده روتاری و داشتن یک زندگی عادیه. مثل یه دختر بزرگ شد تا زنده بمونه و مثل یه مرده نفسش رو حبس کرد. بالاخره بعد مدتها از کریستال خواستگاری می شه و با قبولش به املاک پنترین فرار می کنه. ارباب سرد شمال، فردی بی رحم با قلبی یخی با کریستال آشنا می شه و....
دختر کوچیک خانواده روتاری به خاطر ضعیف بودنش از خونه بیرون نمیاد! این خانم کریستال روتاری. در واقع یه مرده! خانواده ای که در اون فقط دختران زنده می مونن و پسران تبدیل به جسد می شن! اونم بدون هیچ تأثیر و قدرتی، تنها هدف کریستال ترک خانواده روتاری و داشتن یک زندگی عادیه. مثل یه دختر بزرگ شد تا زنده بمونه و مثل یه مرده نفسش رو حبس کرد. بالاخره بعد مدتها از کریستال خواستگاری می شه و با قبولش به املاک پنترین فرار می کنه. ارباب سرد شمال، فردی بی رحم با قلبی یخی با کریستال آشنا می شه و....
هفت پسر که بهترین دوستای هم بودند . سرنوشتشون نه تنها در اوقات شادی که با هم داشتن بلکه در سختترین دوره نیز به هم گره خورد ، یکیشون برای نجات اونها هرکاری میکنه، ولی میتونه؟ یا خیلی دیر میجنبه؟
هیچ جای آرومی برای جین سئون پیدا نمیشه . بخاطر ظاهر آروم و ضعیفش همیشه تو مدرسه مورد آزار قرار میگیره ولی این منبع ترس های جین نیست: بزرگترین ترس جین پدر خودشه.پدر جین یک تاجر موفق، آدم خیر و پدر نمونه است . ولی این ظاهر قضیه ست درواقع اون یه قاتل سریالی روانیه و جین هم ناخواسته همدستشه. طی سالها اونها از دست پلیس مخفی شدن. وقتی که توجه پدرش به دانش آموز زیبا و انتقالی جدید جلب میشه…
هیچ جای آرومی برای جین سئون پیدا نمیشه . بخاطر ظاهر آروم و ضعیفش همیشه تو مدرسه مورد آزار قرار میگیره ولی این منبع ترس های جین نیست: بزرگترین ترس جین پدر خودشه.پدر جین یک تاجر موفق، آدم خیر و پدر نمونه است . ولی این ظاهر قضیه ست درواقع اون یه قاتل سریالی روانیه و جین هم ناخواسته همدستشه. طی سالها اونها از دست پلیس مخفی شدن. وقتی که توجه پدرش به دانش آموز زیبا و انتقالی جدید جلب میشه…
جیوو جوانی مهربان است که با استفاده از واکنشهای برقآسای یک گربه، بهصورت مخفیانه دنیا را به مکانی بهتر تبدیل میکند—هربار با نجات یک کودک یا یک حیوان سرپرستیشده. کیدن مأمور مخفی فراری است که خود را در بدن … ام … گربهای پشمالو، پیر و کاملاً چاق پیدا میکند. آنها با تلفیق قدرتهای فوقالعادهی جیوو و هوش سرشار کیدن، قصد دارند با نیروهایی مبارزه کنند که میخواهند شر در این دنیا حاکم شود—البته به شرطی که بتوانند آنقدر یکدیگر را تحمل کنند تا مأموریت را به انجام برسانند!
جیوو جوانی مهربان است که با استفاده از واکنشهای برقآسای یک گربه، بهصورت مخفیانه دنیا را به مکانی بهتر تبدیل میکند—هربار با نجات یک کودک یا یک حیوان سرپرستیشده. کیدن مأمور مخفی فراری است که خود را در بدن … ام … گربهای پشمالو، پیر و کاملاً چاق پیدا میکند. آنها با تلفیق قدرتهای فوقالعادهی جیوو و هوش سرشار کیدن، قصد دارند با نیروهایی مبارزه کنند که میخواهند شر در این دنیا حاکم شود—البته به شرطی که بتوانند آنقدر یکدیگر را تحمل کنند تا مأموریت را به انجام برسانند!
Harley Takes the House
هارلی فکر میکرد ازدواج بلیت خروجش از خانهی خانوادهٔ ارنست و دوری از سه پسر آن خانواده—همان آزاردهندگان همیشگیاش—خواهد بود.
اما در شب عروسیاش، ناگهان بیست سال به گذشته بازمیگردد؛ به دوران نوجوانیای که امیدوار بود هرگز دوباره به یاد نیاورد. حالا که فرصتی دوباره برای کودکی به دست آورده، هارلی مصمم است در برابر زورگوییها بایستد.
با این حال، آنچه با تلافی و مقابله آغاز میشود، کمکم به آشتی و درک متقابل میانجامد؛ زیرا هارلی و برادران ارنست بهتدریج دردها و رنجهای یکدیگر را بهتر میفهمند.
هارلی فکر میکرد ازدواج بلیت خروجش از خانهی خانوادهٔ ارنست و دوری از سه پسر آن خانواده—همان آزاردهندگان همیشگیاش—خواهد بود.
اما در شب عروسیاش، ناگهان بیست سال به گذشته بازمیگردد؛ به دوران نوجوانیای که امیدوار بود هرگز دوباره به یاد نیاورد. حالا که فرصتی دوباره برای کودکی به دست آورده، هارلی مصمم است در برابر زورگوییها بایستد.
با این حال، آنچه با تلافی و مقابله آغاز میشود، کمکم به آشتی و درک متقابل میانجامد؛ زیرا هارلی و برادران ارنست بهتدریج دردها و رنجهای یکدیگر را بهتر میفهمند.
Who Made Me a Princess
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.
در رمان شاهزادهخانم دوستداشتنی، شخصیت فرعی «آتاناسیا د آلجر اوبلیا» بیچارهترینِ همه است. مادرش هنگام زایمان درگذشت و پدرش، امپراتور «کلود»، هرگز حتی ذرهای محبت به دخترش نشان نداد. او که همیشه در حسرت اندکی عشق والدین بود، در نهایت برای جرمی بیاساس مقصر شناخته شد و به دستور همان پدر محبوبش اعدام گردید.
وقتی زنی از کرهی امروزی با خوردن قرص خواب به خواب میرود، بعدتر در بدن نوزاد آتاناسیا بیدار میشود. با دانستن سرنوشت ناخوشایندی که در انتظارش است، تصمیم میگیرد از چشم پدر مستبدش دور بماند تا هرگز خشم او را برنینگیزد. اما سرنوشت اینگونه مهربان نیست و او تنها در پنجسالگی با پدرش روبهرو میشود. با بر باد رفتن نقشهی اولیه، این بار تصمیم میگیرد چنان محبوب دل پدر شود که حتی به ذهنش خطور نکند به او آسیبی برساند.
با این حال، در حالی که هرکس به دنبال اهداف خود است، نقشهی او به آشوب کشیده میشود—«ژانت مارگاریتا»، خواهر تنی آتاناسیا، در آرزوی خانواده است؛ اشراف بلندمرتبه برای قدرت رقابت میکنند؛ و سایهای از گذشتهی کلود تهدید به نابودی همهچیز میکند.