تلگرام
✈ به کانال تلگرام مانگاریوم بپیوندید
اطلاعیه‌های فوری، زمان‌بندی آپدیت‌ها و خبرهای مهم سایت را سریع‌تر در تلگرام دنبال کنید.
صفحه اصلی نقد و گفتوگو ماجراهای خدایان و شیاطین؛ بازگشت یک جنگجو برای تغییر سرنوشت
Niè Míng
2 ماه قبل

نقد و بررسی -  ماجراهای خدایان و شیاطین؛ بازگشت یک جنگجو برای تغییر سرنوشت

داستان
9.5 از 10
طراحی
8 از 10
شخصیت‌پردازی
8 از 10
جذابیت
9 از 10

مانهای «ماجراهای خدایان و شیاطین» به قلم «ماد اسنل» و طراحی «جیانگ روتای»، از سال ۲۰۱۵ شروع به انتشار کرده و تا الان بیش از ۵2۰ چپتر رو پشت سر گذاشته. داستان درباره «نی لی» هستش که در زندگی قبلی، یکی از قوی‌ترین جنگجوهای دنیا بوده، اما در نبردی با امپراتور فرزانه و شش هیولای درجه خدایی، همراه با دوستانش کشته میشه. حالا روحش به بدن ۱۳ ساله‌اش برگشته و با خاطرات کامل از زندگی گذشته، تصمیم گرفته شهر افتخار رو از نابودی نجات بده و این بار امپراطور فرزانه رو شکست بده.

روایت داستانی و ساختار

داستان با یه شروع نسبتاً جذاب شروع میشه: یه جنگجوی کهنه‌کار در بدن یه نوجوان ضعیف. چیزی که این اثر رو از خیلی از آثار مشابه متمایز میکنه، تمرکز روی «دانش» شخصیت اصلی‌ست. نی لی با خاطرات زندگی گذشته‌اش، می‌دونه چه روش‌های قدرتیابی مؤثره، چه معجون‌هایی باید بسازه، و چه دشمنانی قراره به سراغش بیان. بعضی از کاربرا معتقدن که این «دانش بیش از حد» گاهی باورپذیر نیست، چون نی لی «به طرز مسخره‌ای خیلی چیزا رو می‌دونه» و همین حس چالش رو از داستان می‌گیره.

با این حال، بزرگ‌ترین مشکل ساختاری اثر، کشش بی‌اجازه‌ست. چون مدل درآمدزایی این مانهوا بر پایه «ریزتراکنش» برای هر چپتر طراحی شده، نویسنده انگیزه داره که داستان رو بکشونه تا مخاطب بیشتر پول بده. نتیجه‌اش این شده که یه مکالمه می‌تونه سه چپتر طول بکشه و پیشرفت داستان خیلی کند پیش می‌ره. کاربرا تو نقداشون به این موضوع اشاره کردن که «بعد از ۳۵۰ چپتر، از دیدن الگوهای تکراری خسته می‌شی».

طراحی بصری

طراحی هنری این مانهوا یه سکه دو روئه. از یه طرف، رنگ‌ها زنده و شاد هستن و طراحی شخصیت‌ها تمیز و قابل قبوله. اما از طرف دیگه، خیلی از منتقدا معتقدن که طراحی با فضای «آخرین سنگر بشریت» هماهنگ نیست. قراره شهر افتخار یه شهر محاصره‌شده و در آستانه نابودی باشه، اما خیابون‌ها روشن، لباس‌ها تمیز، و رنگ‌ها شاد هستن و این تضاد توی ذوق می‌زنه.

یکی دیگه از مشکلات طراحی، نمایش سیستم قدرتیابیه. داستان یه سلسله‌مراتب مشخص داره (از برنز تا طلا و بالاتر)، اما توی صفحه، تفاوت بین یه تکنیک سطح برنز و یه تکنیک سطح بالا خیلی مشخص نیست. فقط یه سری دایره‌های نورانی و خطوط موجی که نشون‌دهنده قدرت هستن، اما اون حس «قدرت واقعی» رو منتقل نمی‌کنن. با این حال، طراحی در چپترهای جدیدتر به مراتب بهتر از چپترهای اولیه شده و پیشرفت قابل توجهی داشته.

شخصیت‌ها و پرداخت عاطفی

نقطه قوت اصلی «ماجراهای خدایان و شیاطین»، شخصیت اصلی کاریزماتیکشه. نی لی برخلاف خیلی از قهرمانای این ژانر می‌دونه چطور از دانشش استفاده کنه تا دنیا رو به نفع خودش تغییر بده. کاربرا به «وحشی‌گری و جسارت» شخصیت اصلی اشاره کردن و معتقدن که او «بی‌دلیل دعوا راه نمی‌ندازه و مسائل رو درست مدیریت می‌کنه».

با این حال، بزرگ‌ترین نقطه ضعف اثر، شخصیت‌پردازی ضعیف شخصیت‌های فرعیه. نی لی به قدری قدرتمند و داناست که بقیه شخصیت‌ها فقط به «تماشاگرانی تحسین‌کننده» تبدیل می‌شن. خیلی از شخصیت ها به جای اینکه خط داستانی خودشون رو داشته باشن، فقط به نی لی واکنش نشون می‌دن. بعضی از کاربرا حتی شخصیت‌ها رو «آزاردهنده» و «مسخره» توصیف کردن.

سیستم قدرتیابی و استراتژی

سیستم قدرتیابی در «ماجراهای خدایان و شیاطین» یکی از نقاط قوت اصلیشه. سیستم «راه و رسم قدرت» با لایه‌های مختلف (برنز، نقره، طلا، و سطوح بالاتر) خیلی دقیق و جذاب طراحی شده. و در نظر منتقدان این مانها دارای یکی از کامل ترین سیستم های قدرت یابیه.

اون چیزی که این سیستم رو خاص می‌کنه، تأکید روی «اهلی کردن هیولاهای روحی» هست. شخصیت‌ها می‌تونن موجودات جادویی رو به روح خودشون متصل کنن و از قدرتشون توی نبرد استفاده کنن. نی لی با دانش زندگی گذشته‌اش، می‌دونه کدوم هیولاها بهترین هستن و این بهش برتری بزرگی میده.

با این حال، مشکل اصلی اینه که سیستم قدرتیابی گاهی برای پیشبرد داستان قربانی می‌شه. در آرک‌های میانی، قوانین قبلی (مثل قوانین فیوژن هیولاهای روحی) نادیده گرفته می‌شن تا جای خودشون رو به «تغییر شکل‌های درخشان‌تر» بدن. بعضی از کاربرا معتقدن که شخصیت اصلی «خیلی زود و بدون زحمت» به قدرت می‌رسه و این حس چالش رو کاهش میده. با وجود این، تأکید اثر بر «دانش و برنامه‌ریزی» به جای صرفاً «تمرین و تقویت»، یکی از نقاط قوتش محسوب میشه.

جمع‌بندی

«ماجراهای خدایان و شیاطین» یه اثر با شخصیت اصلی کاریزماتیک، سیستم قدرتیابی جذاب و دنیاسازی گسترده‌ست. شروع داستان با ایده تناسخ یه جنگجوی قدرتمند در بدن یه نوجوان، مخاطب رو جذب می‌کنه. با این حال، کشش بی‌اجازه در آرک‌های میانی، شخصیت‌پردازی ضعیف شخصیت‌های فرعی، و سیستم قدرتیابی که گاهی برای پیشبرد داستان قربانی می‌شه، از نقاط ضعفش به حساب می‌آن. اگر از داستان‌های بلند با شخصیت‌های کاریزماتیک و سیستم قدرتیابی پیچیده لذت می‌بری و می‌تونی از شخصیت‌های فرعی ضعیف و کندی ریتم چشم‌پوشی کنی، این اثر می‌تونه مدت ها سرگرمت کنه.

شما می‌توانید آثار همچون مانها Tales of Demons and Gods با ترجمه فارسی را از مانگاریوم بخوانید.

نقاط قوت

  • داستان با ایده جذاب تناسخ یک جنگجوی کهنه‌کار در بدن یک نوجوان آغاز می‌شود که مخاطب را بلافاصله درگیر می‌کند
  • شخصیت اصلی کاریزماتیک با رویکردی باهوش و حسابگر که برخلاف قهرمانان کلیشه‌ای صرفاً با زور پیش نمی‌رود
  • تمرکز بر دانش و تجربه شخصیت اصلی که باعث می‌شود تصمیماتش منطقی و باورپذیر باشد
  • سیستم قدرتیابی دقیق و جذاب با لایه‌های مختلف که یکی از نقاط قوت اصلی اثر محسوب می‌شود
  • قابلیت اهلی کردن هیولاهای روحی که تنوع و عمق خاصی به مبارزات و استراتژی‌ها می‌بخشد
  • تعداد بالای چپترها که برای طرفداران داستان‌های بلند و پرماجرا یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود
  • پیشرفت قابل توجه طراحی در چپترهای جدیدتر نسبت به ابتدای داستان
  • فضای فانتزی و هیولاها که جذابیت خاصی برای دوستداران این ژانر دارد

نقاط ضعف

  • سیستم قدرتیابی که گاهی برای پیشبرد داستان قربانی می‌شود و قوانین قبلی نادیده گرفته می‌شوند
  • تعداد زیاد شخصیت‌های فرعی که عمق کافی ندارند و فقط برای پر کردن فضا معرفی شده‌اند
  • تکرار فرمول‌های داستانی در درازمدت که حس تازگی اولیه را از بین می‌برد
  • کشش بی‌اجازه و ریتم کند در آرک‌های میانی که حس خستگی و ملال را به خواننده منتقل می‌کند
  • کشش بی‌اجازه و ریتم کند در آرک‌های میانی که حس خستگی و ملال را به خواننده منتقل می‌کند
  • دانش بیش از حد شخصیت اصلی که گاهی حس چالش را از داستان می‌گیرد
عکس‌های ضمیمه‌شده

دیدگاه و بحث‌ها

0 دیدگاه
نمایش دیدگاه

    هنوز دیدگاهی منتشر نشده. اولین دیدگاه را شما بنویسید!