محبوبترین آثار مانگا
Jujutsu Kaisen
Jujutsu Kaisen Modulo
SPY×FAMILY
Tokyo Ghoul
Tokyo Revengers
Ao no Hako
Blue Lock
Haikyuu!!
Kimetsu no Yaiba
Jibaku Shounen Hanako-kun
مانگا (119 اثر)
Sakamoto Days
تارو ساکاموتو بهعنوان بزرگترین آدمکش تمام دوران شناخته میشد. بسیاری از او وحشت داشتند و او بر فراز دنیای زیرزمینی ایستاده بود تا زمانی که با زنی آشنا شد و عاشقش گردید. همین اتفاق باعث شد ساکاموتو زندگی جنایتکارانهاش را رها کند و اکنون بهعنوان فروشنده در یک فروشگاه کوچک کار میکند.
اما کنار گذاشتن گذشتهٔ تاریکش به آن آسانی که تصور میکرد نیست. بسیاری از رقیبان و همکاران سابقش باور ندارند که او واقعاً از این کار دست کشیده و برای از بین بردنش ظاهر میشوند. از آنجا که دیگر اجازهٔ کشتن ندارد، ساکاموتو باید راههای خلاقانهای برای مهار دشمنانش پیدا کند و مانع شود که آسیبی به خانوادهاش، فروشگاهش و شهر کوچکی که در آن زندگی میکند برسانند.
تارو ساکاموتو بهعنوان بزرگترین آدمکش تمام دوران شناخته میشد. بسیاری از او وحشت داشتند و او بر فراز دنیای زیرزمینی ایستاده بود تا زمانی که با زنی آشنا شد و عاشقش گردید. همین اتفاق باعث شد ساکاموتو زندگی جنایتکارانهاش را رها کند و اکنون بهعنوان فروشنده در یک فروشگاه کوچک کار میکند.
اما کنار گذاشتن گذشتهٔ تاریکش به آن آسانی که تصور میکرد نیست. بسیاری از رقیبان و همکاران سابقش باور ندارند که او واقعاً از این کار دست کشیده و برای از بین بردنش ظاهر میشوند. از آنجا که دیگر اجازهٔ کشتن ندارد، ساکاموتو باید راههای خلاقانهای برای مهار دشمنانش پیدا کند و مانع شود که آسیبی به خانوادهاش، فروشگاهش و شهر کوچکی که در آن زندگی میکند برسانند.
Chainsaw Man
دنجی رویای سادهای دارد؛ اینکه زندگیای شاد و آرام داشته باشد و وقتش را با دختری که دوستش دارد بگذراند. اما واقعیت فاصلهی زیادی با این رویا دارد. دنجی برای پرداخت بدهیهای سنگینی که کمرش را شکستهاند، مجبور میشود به دستور یاکوزا به شکار و کشتن شیاطین بپردازد. او از شیطان خانگیاش، پوچیتا، بهعنوان سلاح استفاده میکند و برای بهدست آوردن اندکی پول حاضر است هر کاری انجام دهد.
با این حال، زمانی میرسد که دیگر به درد یاکوزا نمیخورد و بهدست شیطانی که با آنها قرارداد دارد، کشته میشود. اما در چرخشی غیرمنتظره، پوچیتا با بدن بیجان دنجی یکی میشود و قدرتهای شیطان ارهبرقی را به او میبخشد. دنجی که دوباره زنده شده، حالا میتواند بخشهایی از بدنش را به ارهبرقی تبدیل کند و با استفاده از این تواناییهای جدید، دشمنانش را به شکلی سریع و بیرحمانه نابود کند.
این قدرتها توجه شکارچیان رسمی شیطان را که از سوی ادارهی امنیت عمومی به محل آمدهاند، جلب میکند و به دنجی پیشنهاد میشود بهعنوان یکی از آنها مشغول به کار شود. حالا که توان رویارویی با حتی خطرناکترین دشمنان را دارد، دنجی از هیچ تلاشی برای رسیدن به رویاهای سادهی نوجوانانهاش دریغ نخواهد کرد.
دنجی رویای سادهای دارد؛ اینکه زندگیای شاد و آرام داشته باشد و وقتش را با دختری که دوستش دارد بگذراند. اما واقعیت فاصلهی زیادی با این رویا دارد. دنجی برای پرداخت بدهیهای سنگینی که کمرش را شکستهاند، مجبور میشود به دستور یاکوزا به شکار و کشتن شیاطین بپردازد. او از شیطان خانگیاش، پوچیتا، بهعنوان سلاح استفاده میکند و برای بهدست آوردن اندکی پول حاضر است هر کاری انجام دهد.
با این حال، زمانی میرسد که دیگر به درد یاکوزا نمیخورد و بهدست شیطانی که با آنها قرارداد دارد، کشته میشود. اما در چرخشی غیرمنتظره، پوچیتا با بدن بیجان دنجی یکی میشود و قدرتهای شیطان ارهبرقی را به او میبخشد. دنجی که دوباره زنده شده، حالا میتواند بخشهایی از بدنش را به ارهبرقی تبدیل کند و با استفاده از این تواناییهای جدید، دشمنانش را به شکلی سریع و بیرحمانه نابود کند.
این قدرتها توجه شکارچیان رسمی شیطان را که از سوی ادارهی امنیت عمومی به محل آمدهاند، جلب میکند و به دنجی پیشنهاد میشود بهعنوان یکی از آنها مشغول به کار شود. حالا که توان رویارویی با حتی خطرناکترین دشمنان را دارد، دنجی از هیچ تلاشی برای رسیدن به رویاهای سادهی نوجوانانهاش دریغ نخواهد کرد.
Kamonohashi Ron no Kindan Suiri
با وجود اینکه توتومارو ایشیکی مهارتهای لازم برای جایگاهش در تیم تحقیقات ادارهی پلیس متروپولیتن را ندارد، اما عمیقاً میخواهد پروندههای قتل را حل کند و به مردم کمک برساند. او به توصیهی یکی از همکاران ارشدش، تصمیم میگیرد از رون کامونوهـاشی، کارآگاهی منزوی و گوشهگیر، کمک بگیرد.
پنج سال پیش، رون درخشانترین و آیندهدارترین کارآگاه آکادمی معتبر آموزش کارآگاهی «بلو» بود؛ اما به دلایلی که برای عموم ناشناخته مانده، ناگهان از صحنه ناپدید شد و به فراموشی سپرده شد. توتومارو انتظار دارد با مردی خوشپوش و آرام روبهرو شود، اما در عوض با فردی عجیبوغریب، بیقید و با موهایی آشفته مواجه میشود.
رون که سالها در انزوا زندگی کرده، دیگر شباهت چندانی به گذشتهی پرافتخارش ندارد و در ابتدا حتی حاضر نیست به حرفهای توتومارو گوش دهد. با این حال، به همان سرعتی که او را پس میزند، ناگهان نظرش عوض میشود و بیدرنگ خود را در دل یک پروندهی قتل سریالی فعلی میاندازد.
دلیل واقعی کنارهگیری رون از دنیای کارآگاهی، بیعلاقگی نبود؛ بلکه مسئلهای خارج از کنترل او باعث این اتفاق شده بود—و شاید توتومارو همان کلیدی باشد که راه بازگشت رون به مسیر واقعیاش را هموار میکند.
این افسر سادهدل و این کارآگاه نامتعادل، در کنار هم با هر معمایی که سر راهشان قرار میگیرد روبهرو میشوند.
با وجود اینکه توتومارو ایشیکی مهارتهای لازم برای جایگاهش در تیم تحقیقات ادارهی پلیس متروپولیتن را ندارد، اما عمیقاً میخواهد پروندههای قتل را حل کند و به مردم کمک برساند. او به توصیهی یکی از همکاران ارشدش، تصمیم میگیرد از رون کامونوهـاشی، کارآگاهی منزوی و گوشهگیر، کمک بگیرد.
پنج سال پیش، رون درخشانترین و آیندهدارترین کارآگاه آکادمی معتبر آموزش کارآگاهی «بلو» بود؛ اما به دلایلی که برای عموم ناشناخته مانده، ناگهان از صحنه ناپدید شد و به فراموشی سپرده شد. توتومارو انتظار دارد با مردی خوشپوش و آرام روبهرو شود، اما در عوض با فردی عجیبوغریب، بیقید و با موهایی آشفته مواجه میشود.
رون که سالها در انزوا زندگی کرده، دیگر شباهت چندانی به گذشتهی پرافتخارش ندارد و در ابتدا حتی حاضر نیست به حرفهای توتومارو گوش دهد. با این حال، به همان سرعتی که او را پس میزند، ناگهان نظرش عوض میشود و بیدرنگ خود را در دل یک پروندهی قتل سریالی فعلی میاندازد.
دلیل واقعی کنارهگیری رون از دنیای کارآگاهی، بیعلاقگی نبود؛ بلکه مسئلهای خارج از کنترل او باعث این اتفاق شده بود—و شاید توتومارو همان کلیدی باشد که راه بازگشت رون به مسیر واقعیاش را هموار میکند.
این افسر سادهدل و این کارآگاه نامتعادل، در کنار هم با هر معمایی که سر راهشان قرار میگیرد روبهرو میشوند.
Another Blue Lock: Episode Omotesando
داستان، منشأ مسیر رین ایتوشی برای رسیدن به پروژهی بلو لاک را به تصویر میکشد
داستان، منشأ مسیر رین ایتوشی برای رسیدن به پروژهی بلو لاک را به تصویر میکشد
Arslan Senki
در سایهٔ رهبری بیرحم پادشاه آندرگوراس سوم، پادشاهی پارس رونق مییابد، در حالی که شاهزاده سادهدل و مهربان، ارسلان، زیر نظر استادان تربیت میشود تا میراث پدرش را ادامه دهد. ارسلان بر این باور است که پارس سرزمینی شاد و عادل است—تا آنکه بردهای همسن و سالش از ملت خصم لوزیتانیا میگریزد و او را به گروگان میگیرد و وحشتها و ستمهایی را که بردگان متحمل میشوند، برایش آشکار میسازد. هرچند ارسلان نجات مییابد، اما این تجربه تأثیری عمیق بر او میگذارد.
سه سال میگذرد و نبرد نخست ارسلان با ارتش لوزیتانیا فرا میرسد. با بهرهگیری لوزیتانیها از جاسوسان و تلهها، جنگ به فاجعهای تمامعیار بدل میشود و اکثریت سپاهیان پارس کشته میشوند. تنها با کمک دوست وفادار و محافظش، داریون، شاهزادهٔ مصیبتدیده به سختی جان به در میبرد. در حالی که هیچ نشانی از پدرش نیست و میهنش زیر سلطهٔ دشمن درآمده، ارسلان همه چیز را یکجا از دست میدهد.
برای یافتن پناه، داریون ارسلان را به نزد دوستش نارسیس میبرد؛ استراتژیستی برانگیزاننده و در عین حال نابغه. با یاری نارسیس و دیگر کسانی که در مسیر با آنها روبهرو میشود، ارسلان کارزار بازپسگیری پادشاهیاش را آغاز میکند. این راه سرشار از دشواری است—از اشراف حریص تا جنگجویی مرموز به نام «نقاب نقرهای»—اما ارسلان هرگز در مأموریت نجات پارس از دشمنان بیرونی و فساد درونیاش تزلزلی نشان نمیدهد.
در سایهٔ رهبری بیرحم پادشاه آندرگوراس سوم، پادشاهی پارس رونق مییابد، در حالی که شاهزاده سادهدل و مهربان، ارسلان، زیر نظر استادان تربیت میشود تا میراث پدرش را ادامه دهد. ارسلان بر این باور است که پارس سرزمینی شاد و عادل است—تا آنکه بردهای همسن و سالش از ملت خصم لوزیتانیا میگریزد و او را به گروگان میگیرد و وحشتها و ستمهایی را که بردگان متحمل میشوند، برایش آشکار میسازد. هرچند ارسلان نجات مییابد، اما این تجربه تأثیری عمیق بر او میگذارد.
سه سال میگذرد و نبرد نخست ارسلان با ارتش لوزیتانیا فرا میرسد. با بهرهگیری لوزیتانیها از جاسوسان و تلهها، جنگ به فاجعهای تمامعیار بدل میشود و اکثریت سپاهیان پارس کشته میشوند. تنها با کمک دوست وفادار و محافظش، داریون، شاهزادهٔ مصیبتدیده به سختی جان به در میبرد. در حالی که هیچ نشانی از پدرش نیست و میهنش زیر سلطهٔ دشمن درآمده، ارسلان همه چیز را یکجا از دست میدهد.
برای یافتن پناه، داریون ارسلان را به نزد دوستش نارسیس میبرد؛ استراتژیستی برانگیزاننده و در عین حال نابغه. با یاری نارسیس و دیگر کسانی که در مسیر با آنها روبهرو میشود، ارسلان کارزار بازپسگیری پادشاهیاش را آغاز میکند. این راه سرشار از دشواری است—از اشراف حریص تا جنگجویی مرموز به نام «نقاب نقرهای»—اما ارسلان هرگز در مأموریت نجات پارس از دشمنان بیرونی و فساد درونیاش تزلزلی نشان نمیدهد.
Shadows House
«امیلیکو» تنها یکی از بسیاری از «عروسکهای زنده» است که در عمارت شَدوهاوس خدمت میکنند؛ ساکنانی که از سر تا پا سیاهرنگاند و مدام دودی از خود متصاعد میکنند که خانه را سیاه میسازد. هر «شَدو» با یک عروسک همراه است که بهطرز عجیبی شبیه اوست. بهعنوان یک عروسک زنده، امیلیکو باید خانه را همیشه براق و تمیز نگه دارد و در عین حال بهعنوان چهرهی اربابش «کیت» عمل کند. در مقابل، کیت از امیلیکو حمایت میکند و او را محرم اسرار خود میداند. تا جایی که هر دوی آنها به یاد دارند، همیشه دنیایشان به همین شکل کار کرده است. با این حال، پیوند میان یک شَدو و یک عروسک چندان روشن نیست. مدیران از طبقات بالاتر عمارت بر زوجهای جوان نظارت میکنند و آنها را قضاوت مینمایند—اما با چه هدفی؟
«امیلیکو» تنها یکی از بسیاری از «عروسکهای زنده» است که در عمارت شَدوهاوس خدمت میکنند؛ ساکنانی که از سر تا پا سیاهرنگاند و مدام دودی از خود متصاعد میکنند که خانه را سیاه میسازد. هر «شَدو» با یک عروسک همراه است که بهطرز عجیبی شبیه اوست. بهعنوان یک عروسک زنده، امیلیکو باید خانه را همیشه براق و تمیز نگه دارد و در عین حال بهعنوان چهرهی اربابش «کیت» عمل کند. در مقابل، کیت از امیلیکو حمایت میکند و او را محرم اسرار خود میداند. تا جایی که هر دوی آنها به یاد دارند، همیشه دنیایشان به همین شکل کار کرده است. با این حال، پیوند میان یک شَدو و یک عروسک چندان روشن نیست. مدیران از طبقات بالاتر عمارت بر زوجهای جوان نظارت میکنند و آنها را قضاوت مینمایند—اما با چه هدفی؟
Blue Period
یاتورا یاگوچی، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از زندگی معمولی و یکنواختش خسته شده است. درسش خوب است و با دوستانش وقت میگذراند، اما در واقع از هیچکدام لذت واقعی نمیبرد. او که در چارچوب هنجارها گرفتار شده، در دل به کسانی حسادت میکند که مسیر متفاوتی را در زندگی انتخاب میکنند.
همهچیز زمانی تغییر میکند که او با لذت نقاشی آشنا میشود. وقتی تابلویی از یکی از اعضای باشگاه هنر را میبیند، مجذوب رنگهایی میشود که در آن به کار رفتهاند. کمی بعد، در یک تمرین هنری، تلاش میکند احساسات و افکارش را نه با کلمات، بلکه از طریق نقاشی بیان کند. همین تجربه باعث میشود یاتورا آنقدر در هنر غرق شود که تصمیم بگیرد آن را به شغل آیندهاش تبدیل کند.
اما موانع زیادی بر سر راه او قرار دارند: والدینی که نسبت به انتخاب غیرمعمولش مردد هستند، همکلاسیهایی باتجربهتر از خودش، و دنیای عمیق و پیچیدهی هنر که بسیار فراتر از تصورات اولیهاش است.
یاتورا یاگوچی، دانشآموز سال دوم دبیرستان، از زندگی معمولی و یکنواختش خسته شده است. درسش خوب است و با دوستانش وقت میگذراند، اما در واقع از هیچکدام لذت واقعی نمیبرد. او که در چارچوب هنجارها گرفتار شده، در دل به کسانی حسادت میکند که مسیر متفاوتی را در زندگی انتخاب میکنند.
همهچیز زمانی تغییر میکند که او با لذت نقاشی آشنا میشود. وقتی تابلویی از یکی از اعضای باشگاه هنر را میبیند، مجذوب رنگهایی میشود که در آن به کار رفتهاند. کمی بعد، در یک تمرین هنری، تلاش میکند احساسات و افکارش را نه با کلمات، بلکه از طریق نقاشی بیان کند. همین تجربه باعث میشود یاتورا آنقدر در هنر غرق شود که تصمیم بگیرد آن را به شغل آیندهاش تبدیل کند.
اما موانع زیادی بر سر راه او قرار دارند: والدینی که نسبت به انتخاب غیرمعمولش مردد هستند، همکلاسیهایی باتجربهتر از خودش، و دنیای عمیق و پیچیدهی هنر که بسیار فراتر از تصورات اولیهاش است.
Jujutsu Kaisen Modulo
۶۸ سال از بازی پاکسازی گذشته است. در سال ۲۰۸۶، نژادی بیگانه به نام «سیموریَنها» با یک سفینه فضایی به زمین میآیند. سرنوشت جهان اکنون در دستان دو جادوگر جوجوتسو به نامهای «یوکا» و «تسوروگی اوکوتسو» قرار دارد. جادوگران جوجوتسو و موجودات فضایی — چه هرجومرجی از این برخورد به وجود خواهد آمد؟
۶۸ سال از بازی پاکسازی گذشته است. در سال ۲۰۸۶، نژادی بیگانه به نام «سیموریَنها» با یک سفینه فضایی به زمین میآیند. سرنوشت جهان اکنون در دستان دو جادوگر جوجوتسو به نامهای «یوکا» و «تسوروگی اوکوتسو» قرار دارد. جادوگران جوجوتسو و موجودات فضایی — چه هرجومرجی از این برخورد به وجود خواهد آمد؟
Boruto: Two Blue Vortex
در یک چرخش بیرحمانهی سرنوشت، بهواسطهی یک جوتسوی بسیار قدرتمند، زندگی بوروتو و کاواکـی با یکدیگر جابهجا میشود. حالا بوروتو بهعنوان یک خائن شناخته شده و مجبور است از دهکده فرار کند؛ در حالی که تحت آموزش ساسکه قرار دارد.
اما وقتی کونوها مورد حمله قرار میگیرد، زمان آن فرا میرسد که بوروتوی بزرگشده به خانه بازگردد و نشان دهد تا چه اندازه قدرتمند شده است.
در یک چرخش بیرحمانهی سرنوشت، بهواسطهی یک جوتسوی بسیار قدرتمند، زندگی بوروتو و کاواکـی با یکدیگر جابهجا میشود. حالا بوروتو بهعنوان یک خائن شناخته شده و مجبور است از دهکده فرار کند؛ در حالی که تحت آموزش ساسکه قرار دارد.
اما وقتی کونوها مورد حمله قرار میگیرد، زمان آن فرا میرسد که بوروتوی بزرگشده به خانه بازگردد و نشان دهد تا چه اندازه قدرتمند شده است.
Boruto: Naruto Next Generations
ناروتو اوزوماکی سرانجام به رؤیای خود دست یافته و به مقام هوکاگه، رهبر دهکدهی مخفی برگ، رسیده است؛ دهکدهای که سالهای نوجوانیاش را صرف جنگیدن برای محافظت از آن کرده بود. ناروتو و همنسلانش اکنون در دنیایی نسبتاً آرام زندگی میکنند و با تکیه بر حسن نیت و دیپلماسی، برای حفظ آتشبس و صلح میان کشورها تلاش میکنند.
اما این آرامش بهایی شخصی برای قهرمان سالخورده دارد. ناروتو و دیگر شینوبیهایی که در کنارشان بزرگ شده، درمییابند که حفظ این دنیای بیطرف آنقدر زمان و انرژی میطلبد که آنها را از خانوادههایشان دور میکند. حتی جنگجویان افسانهای نسل ناروتو نیز با این واقعیت روبهرو میشوند که در نقش والدین، چندان موفق نیستند؛ موضوعی که باعث دلخوری فرزندانشان، از جمله پسر خود ناروتو، بوروتو، میشود.
بوروتو اوزوماکی در دنیایی کاملاً متفاوت از دنیای پدرش رشد میکند و فاصلهی میان آن دو برایش دردسرهای خاصی به همراه دارد. او باید با جامعهای روبهرو شود که بهدلیل پسرِ هوکاگه بودن، فشار سنگینی بر دوشش میگذارد. با این حال، بوروتو تصمیم میگیرد مسیر خودش را در زندگی بسازد و برای اثبات هویت و نام خود بجنگد؛ آن هم در حالی که نیروهای شرور در کمیناند تا صلحی را که پدرش برایش زحمت کشیده، در هم بشکنند.
ناروتو اوزوماکی سرانجام به رؤیای خود دست یافته و به مقام هوکاگه، رهبر دهکدهی مخفی برگ، رسیده است؛ دهکدهای که سالهای نوجوانیاش را صرف جنگیدن برای محافظت از آن کرده بود. ناروتو و همنسلانش اکنون در دنیایی نسبتاً آرام زندگی میکنند و با تکیه بر حسن نیت و دیپلماسی، برای حفظ آتشبس و صلح میان کشورها تلاش میکنند.
اما این آرامش بهایی شخصی برای قهرمان سالخورده دارد. ناروتو و دیگر شینوبیهایی که در کنارشان بزرگ شده، درمییابند که حفظ این دنیای بیطرف آنقدر زمان و انرژی میطلبد که آنها را از خانوادههایشان دور میکند. حتی جنگجویان افسانهای نسل ناروتو نیز با این واقعیت روبهرو میشوند که در نقش والدین، چندان موفق نیستند؛ موضوعی که باعث دلخوری فرزندانشان، از جمله پسر خود ناروتو، بوروتو، میشود.
بوروتو اوزوماکی در دنیایی کاملاً متفاوت از دنیای پدرش رشد میکند و فاصلهی میان آن دو برایش دردسرهای خاصی به همراه دارد. او باید با جامعهای روبهرو شود که بهدلیل پسرِ هوکاگه بودن، فشار سنگینی بر دوشش میگذارد. با این حال، بوروتو تصمیم میگیرد مسیر خودش را در زندگی بسازد و برای اثبات هویت و نام خود بجنگد؛ آن هم در حالی که نیروهای شرور در کمیناند تا صلحی را که پدرش برایش زحمت کشیده، در هم بشکنند.
Kuroshitsuji
هجده سال پیش، در جریان جنگِ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا مشهورترین مردِ ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرسازِ چیرهدست، شش تیغهٔ جادویی ساخت که هر یک قدرتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش چیهیرو به کوهستانها بازنشسته شد و چیهیرو با جدیت به فراگیری این فن پرداخت. در آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش، چیهیرو—با آنکه ذهنی باثبات و آیندهنگر داشت—مصمم بود روزی جانشین پدر شود. اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از سحرگران قدرتمند را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را دزدیدند.
سه سال پس از آن حادثه، چیهیرو با کینهای زنده در دل و اشتیاقی سوزان برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه خلق کرده بود، شروران وابسته به سازمان «هیشاکو»—سازمانی که مسئول مرگ پدرش میداند—را از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز موفق به آزاد کردن تمام توان انتن یا کمال بخشیدن به شمشیرزنیاش نشده است، اما برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدر و گرامیداشتِ میراث او از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.
هجده سال پیش، در جریان جنگِ سایتِی، کونیشیگه روکوهیرا مشهورترین مردِ ژاپن بود. او بهعنوان یک شمشیرسازِ چیرهدست، شش تیغهٔ جادویی ساخت که هر یک قدرتی ویژه داشت و پیروزی کشور را تضمین کرد. پس از پایان جنگ، کونیشیگه همراه پسرش چیهیرو به کوهستانها بازنشسته شد و چیهیرو با جدیت به فراگیری این فن پرداخت. در آستانهٔ پانزدهمین سالگرد تولدش، چیهیرو—با آنکه ذهنی باثبات و آیندهنگر داشت—مصمم بود روزی جانشین پدر شود. اما نقشههایش زمانی نقش بر آب شد که گروهی از سحرگران قدرتمند را دید که پدرش را کشتند و تیغههای مقدس را دزدیدند.
سه سال پس از آن حادثه، چیهیرو با کینهای زنده در دل و اشتیاقی سوزان برای انتقام زندگی میکند. او با در دست گرفتن «انتن»، هفتمین و آخرین تیغهٔ جادویی که کونیشیگه مخفیانه خلق کرده بود، شروران وابسته به سازمان «هیشاکو»—سازمانی که مسئول مرگ پدرش میداند—را از پای درمیآورد. چیهیرو هنوز موفق به آزاد کردن تمام توان انتن یا کمال بخشیدن به شمشیرزنیاش نشده است، اما برای بازپسگیری کاتانایهای دزدیدهشده، انتقام پدر و گرامیداشتِ میراث او از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.
Wild Strawberry
گرچه با هم نسبت خونی ندارند، کینگو و کایانو در یتیمخانه با هم بزرگ شدهاند و نزدیکترین چیزی هستند که هر کدام به خانواده دارند. وقتی به نظر میرسد رؤیای آنها برای به فرزندی پذیرفته شدن قرار است تحقق پیدا کند، والدین جدیدشان در واقع جینکا از آب درمیآیند! درست در لحظهای که کینگو در آستانه خورده شدن است، جینکایی در وجود کایانو شکوفا میشود... اما جینکای او بسیار متفاوت است. او نه قصد آسیب رساندن به کینگو را دارد و نه به دیگر انسانها. کینگو باید هر کاری بکند تا بیماری خواهرش را پنهان نگه دارد، تا مبادا هرس شود. یک روز، در حالیکه بهعنوان یک سرباز ردهپایین برای نیروهای تشییع گل کار میکرد، هشدار حضور یک جینکا نزدیک آپارتمانش را دریافت میکند. او با عجله خودش را به صحنه میرساند و میبیند کایانو محاصره شده است؛ در تلاش برای نجاتش، گلولهای در سرش میخورد. اما وقتی به هوش میآید، خودش را در یک مرکز هرس اسرارآمیز مییابد، خواهرش ناپدید شده و او نیز اکنون به جینکا آلوده شده است—کایانو.
گرچه با هم نسبت خونی ندارند، کینگو و کایانو در یتیمخانه با هم بزرگ شدهاند و نزدیکترین چیزی هستند که هر کدام به خانواده دارند. وقتی به نظر میرسد رؤیای آنها برای به فرزندی پذیرفته شدن قرار است تحقق پیدا کند، والدین جدیدشان در واقع جینکا از آب درمیآیند! درست در لحظهای که کینگو در آستانه خورده شدن است، جینکایی در وجود کایانو شکوفا میشود... اما جینکای او بسیار متفاوت است. او نه قصد آسیب رساندن به کینگو را دارد و نه به دیگر انسانها. کینگو باید هر کاری بکند تا بیماری خواهرش را پنهان نگه دارد، تا مبادا هرس شود. یک روز، در حالیکه بهعنوان یک سرباز ردهپایین برای نیروهای تشییع گل کار میکرد، هشدار حضور یک جینکا نزدیک آپارتمانش را دریافت میکند. او با عجله خودش را به صحنه میرساند و میبیند کایانو محاصره شده است؛ در تلاش برای نجاتش، گلولهای در سرش میخورد. اما وقتی به هوش میآید، خودش را در یک مرکز هرس اسرارآمیز مییابد، خواهرش ناپدید شده و او نیز اکنون به جینکا آلوده شده است—کایانو.
Kimetsu no Yaiba Gaiden
Kimetsu no Yaiba Gaiden مجموعهای از داستانهای فرعی کوتاه است که بر شخصیتهای محبوب دنیای شیطانکش تمرکز دارد و به وقایعی میپردازد که در داستان اصلی کمتر به آنها پرداخته شده است. این اثر بیشتر زندگی، مأموریتها و گذشتهی هاشیراها (ستونها) را نشان میدهد و جنبههای انسانیتر و شخصیتر آنها را برجسته میکند.
Kimetsu no Yaiba Gaiden مجموعهای از داستانهای فرعی کوتاه است که بر شخصیتهای محبوب دنیای شیطانکش تمرکز دارد و به وقایعی میپردازد که در داستان اصلی کمتر به آنها پرداخته شده است. این اثر بیشتر زندگی، مأموریتها و گذشتهی هاشیراها (ستونها) را نشان میدهد و جنبههای انسانیتر و شخصیتر آنها را برجسته میکند.
Ao no Hako
تایکی اینوماتا، دانشآموز سال سوم راهنمایی، در آکادمی ایمی تحصیل میکند؛ مدرسهای یکپارچه با برنامهای قوی در زمینه ورزش. او به تیم بدمینتون دبیرستان پیوسته و تلاش میکند تا هرچه زودتر در تمرینات آزاد شرکت کند. اما هر چقدر هم زود برسد، همیشه دومین نفری است که وارد سالن ورزشی میشود. نفر اول همیشه چیناتسو کانو است؛ دانشآموز سال اول دبیرستان و کسی که تایکی به او علاقه دارد.
چیناتسو ستارهی نوظهور تیم بسکتبال است و فاصلهی میان او و تایکی بسیار زیاد به نظر میرسد. با اینکه تایکی بازیکن خوبی در بدمینتون است، اما محبوبیت او اصلاً قابل مقایسه با چیناتسو نیست و همین موضوع باعث میشود احتمال اینکه احساساتش پاسخ داده شود، کمتر شود. اما در یک پیچش عجیب سرنوشت، چیناتسو به خانهی تایکی نقل مکان میکند!
تایکی که میخواهد همسطح و شایستهی چیناتسو شود، تصمیم میگیرد رویای مشترکی را دنبال کند: شرکت در مسابقات کشوری. او تمریناتش را با جدیت بیشتری آغاز میکند، تنها برای اینکه رابطهای قوی با همخانهای جدیدش بسازد.
تایکی اینوماتا، دانشآموز سال سوم راهنمایی، در آکادمی ایمی تحصیل میکند؛ مدرسهای یکپارچه با برنامهای قوی در زمینه ورزش. او به تیم بدمینتون دبیرستان پیوسته و تلاش میکند تا هرچه زودتر در تمرینات آزاد شرکت کند. اما هر چقدر هم زود برسد، همیشه دومین نفری است که وارد سالن ورزشی میشود. نفر اول همیشه چیناتسو کانو است؛ دانشآموز سال اول دبیرستان و کسی که تایکی به او علاقه دارد.
چیناتسو ستارهی نوظهور تیم بسکتبال است و فاصلهی میان او و تایکی بسیار زیاد به نظر میرسد. با اینکه تایکی بازیکن خوبی در بدمینتون است، اما محبوبیت او اصلاً قابل مقایسه با چیناتسو نیست و همین موضوع باعث میشود احتمال اینکه احساساتش پاسخ داده شود، کمتر شود. اما در یک پیچش عجیب سرنوشت، چیناتسو به خانهی تایکی نقل مکان میکند!
تایکی که میخواهد همسطح و شایستهی چیناتسو شود، تصمیم میگیرد رویای مشترکی را دنبال کند: شرکت در مسابقات کشوری. او تمریناتش را با جدیت بیشتری آغاز میکند، تنها برای اینکه رابطهای قوی با همخانهای جدیدش بسازد.
Kamisama ga Uso wo Tsuku.
ناتسورو نانائو، پسری یازدهساله، مهاجم اصلی تیم فوتبال مدرسه است، اما بهدلیل اتفاقی که پس از انتقالش به مدرسهی فعلی رخ داده، در صحبت کردن با دخترها دچار مشکل است. از آنجا که پدرش سالها پیش از دنیا رفته، او تنها با مادرش زندگی میکند؛ با این حال، این موضوع مانعی برای دنبال کردن علاقهی عمیقش به فوتبال نیست، چرا که آرزو دارد در آینده بازیکن حرفهای شود.
روزی، یکی از همکلاسیهایش به نام ریو سوزومورا به او نزدیک میشود؛ دیداری که آغازگر نقطهی عطف بزرگی در زندگی ناتسورو است. ناتسورو پس از صحبت با ریو، فوراً به او علاقهمند میشود. مدتی بعد، وقتی یک گربهی رهاشده را نجات میدهد، در مسیر سوپرمارکت با ریو و برادر کوچکش یوتا برخورد میکند و از آنها میخواهد از گربه نگهداری کنند؛ پیشنهادی که آنها میپذیرند.
اما زمانی که ناتسورو به خانهی آنها میرود، با صحنهای شوکهکننده روبهرو میشود: این خواهر و برادر بهتنهایی و در خانهای بسیار نامرتب زندگی میکنند؛ رازی که ریو بهشدت میخواهد پنهان بماند. با گذشت زمان و نزدیکتر شدن ناتسورو به آنها، شرایط زندگیشان و دلایل این پنهانکاری بهتدریج آشکار میشود.
ناتسورو نانائو، پسری یازدهساله، مهاجم اصلی تیم فوتبال مدرسه است، اما بهدلیل اتفاقی که پس از انتقالش به مدرسهی فعلی رخ داده، در صحبت کردن با دخترها دچار مشکل است. از آنجا که پدرش سالها پیش از دنیا رفته، او تنها با مادرش زندگی میکند؛ با این حال، این موضوع مانعی برای دنبال کردن علاقهی عمیقش به فوتبال نیست، چرا که آرزو دارد در آینده بازیکن حرفهای شود.
روزی، یکی از همکلاسیهایش به نام ریو سوزومورا به او نزدیک میشود؛ دیداری که آغازگر نقطهی عطف بزرگی در زندگی ناتسورو است. ناتسورو پس از صحبت با ریو، فوراً به او علاقهمند میشود. مدتی بعد، وقتی یک گربهی رهاشده را نجات میدهد، در مسیر سوپرمارکت با ریو و برادر کوچکش یوتا برخورد میکند و از آنها میخواهد از گربه نگهداری کنند؛ پیشنهادی که آنها میپذیرند.
اما زمانی که ناتسورو به خانهی آنها میرود، با صحنهای شوکهکننده روبهرو میشود: این خواهر و برادر بهتنهایی و در خانهای بسیار نامرتب زندگی میکنند؛ رازی که ریو بهشدت میخواهد پنهان بماند. با گذشت زمان و نزدیکتر شدن ناتسورو به آنها، شرایط زندگیشان و دلایل این پنهانکاری بهتدریج آشکار میشود.